سوزش مجاهدین از مصاحبه آقای رضا پهلوی برای چیست؟

سوزش مجاهدین از مصاحبه آقای رضا پهلوی برای چیست؟
27/06/2018وبلاگ ادوارد,

این که مجاهدین در سایت خود به خاطر مصاحبه آقای رضا پهلوی به ایشان توهین کرده اند این اصول و منطق مجاهدین از دیر باز است، اما این سازمان که خود را از همه برتر می داند و گوش فلک را چند دهه است که کر کرده که تمام ملت ایران هوادارش هستند یا ادعای تآسیس کانون های شورشی در درون ایران را هم دارد و هزاران ادعای پوچ دیگر،چرا با یک مصاحبه ارکانش به لرزه می افتد و شروع به هزیان گویی میکند؟
چرا با یک مصاحبه آقای پهلوی بند شلوارشان شل می شود؟ترسشان از چیست؟ از کدام قسمت مصاحبه به کرنش افتادند؟
واقعیت این است که وقتی سازمانی با ادعاهای گنده گنده با چند کلمه مصاحبه خودش را خراب می کند و به دست و پا می افتد دقیقآ بیانگر بی محتوا بودن خود و ارکانش را به نمایش می گذارد،خط باطل بر تمام ادعاهایش می کشد و نشان می دهد که در برابر هر کسی که به عنوان آپوزاسیون ظهور کند نمی تواند بی تفاوت بماند مگر آنکه مدعی آپوزاسیون رهبری این فرقه منحوس را بپذیرد، زهی خیال باطل.

اما مجاهدین بابت اینکه رهبر واداده شان پس ازاعدام بنیانگذاران سازمان زنده ماند به خاندان پهلوی بدهکار هستند، وگر نبود محمد رضا شاه پهلوی که رهبرتان فاتحه اش همان وقت خوانده می شد.

بخواهیم یا نخواهیم آقای رضا پهلوی فرزند شاهی است که خاندانش پنجاه سال در ایران حکومت کرده، شما چی؟ از کجا آمدید؟ آقای رضا پهلوی نوه همان رضا شاه است که هم دانشگاه و هم خط آهن را برای ایران به ارمغان آورد شما چه چیزی به ایران و مردم ایران ارزانی داشته اید؟ به غیر از پاشیدن تخم نفاق و به باد دادن جوانان کشور مگر کار خیری هم از شما سرزده به غیر از جاسوسی برای دشمن؟ آقای پهلوی قبل از انقلاب جوان شانزده ساله ای بود که در پرونده اش نه خیانت هست و نه جنایت، شما چی؟ نگاهی به خودتان بیندازید،به عمل کرد همین چهار دهه اخیر، از همان سی خرداد سال 1360 را میگویم، همان روز اعلام خائنانه جنگ مسلحانه آنهم زمانی که ارتش کثیف صدام خاک ایران را اشغال کرده بود، در همان سی خرداد باعث قفل شدن نیرو در درون ایران شدید و ارتش پلید صدام توانست مواضع خود را در مناطق اشغالی محکم کند، باعثش شما بودید، آقای پهلوی به درستی گفته اند که مردم ایران شما را نخواهند بخشید، چون در زمان جنگ هشت ساله به حمایت از صدام چهارنعل به عراق رفتید وبا کمک رساندن به ارتش صدام پلید باعث تلفات بیشتری از جوانان ایرانی شدید، در همان زمان جنگ ایران و عراق بود که آقای رضا پهلوی با صدور اصلاعیه ای اعلام کردند که آماده است تا به عنوان خلبان در جنگ شرکت کند، اما شما چی، با حمایت از صدام نامرد ضد ایرانی نیش زهرآگین خود را به تن مردم ایران فرو کردید، مگر فراموش کرده اید که در نشست های درونی شما درعراق رهبرتان بدون شرم نه تنها آقای پهلوی را که تمام کسانی را که در خارج از ایران به عنوان آپوزاسیون عمل میکردند به سخره می گرفت؟ مگر با عناوینی مثل، نیم پهلوی و بچه شاه ازهمین آقای رضا پهلوی نام نمی برد؟ حالا توقع دارید که ایشان در مصاحبه هایشان از شما حمایت کنند یا نگویند که مجاهدین بد هستند،البته توجه داشته باشید،آقای پهلوی در مصاحبه خود با ادب کامل از مجاهدین یاد کرده و گفته مجاهدین بد هستند، انتقادی که به ایشان دارم این است که چرا محکم و رسا نگفته اینان خائن به کشور و مردم ایران هستند، بایستی با صدای رسا می گفتند که مجاهدین دیروز تحت امر صدام ضد ایرانی بودند و امروز مزدور سعودی و اسرائیل هستند، بایستی می گفتند که مجاهدین منافع ملی کشور و اطلاعات سری کشور را درز داده اند، بایستی می گفتند که مجاهدین از صبح تا شب ملتمسانه دنبال جنگ طلبان امریکائی می دوند تا شاید بتوانند جنگ خانمانسوز در درون ایران بپا کنند، بایستی میگفتند دونالت ترامپ رئیس جمهور امریکا جدا کردن فرزندان پناهندگان مکزیکی را از والدینشان از مجاهدین آموخته، باسیتی می گفتند که مجاهدین پایمال کننده پایه ترین حقوق افراد خود در درون تشکیلات هستند، و هزاران چراها و باید های دیگری را که به زبان نیاورده اند اما شماها با کمال روداری طلبکار هم هستید.
آقای رضا پهلوی بایستی از این پس بسیار مراقب باشند چون مجاهدین تمام تلاش خود را خواهند کرد که بتوانند در درون سیستم ایشان نفوذ کنند و از درون ضربه بزنند، چرا که مجاهدین این فرقه خطرناک هیچگونه انتقادی را بر نمی تابد و همیشه در پی انتقام گیری از منتقدین خود بوده و هست.

Advertisements

خاطرات دوران اسارت از سی خرداد 1360

خاطرات دوران اسارت از سی خرداد 1360

وبلاگ ادوارد 21/06/2018

یازده ماهی بود که درعراق اسیر بودم،رادیو داشتیم البته بطور مخفی و از تحولات بیرون و اخبار روز مطلع می شدیم، درکمپ مصل بودم، کسانی که به رادیو گوش می دادند اخبار را در شب روی کاغذ می نوشتند و روز بعد بطور چرخشی درهر آسایشگاه خوانده می شد، از اخبار درون ایران هم خبردار بودیم اما گاهی اخباری که گمان می رفت جو اردوگاه را ملتهب میکند توسط دست اندکاران خبر که در اصل صاحبان رادیو بودند پخش نمی شد.
آنروز روز وحشتناکی بود، روزی که هرگز از خاطرم نمی رود، صبح روز سی خرداد سال 1360، همان روزی که مجاهدین در درون ایران اعلام جنگ مسلحانه کردند،بطور معمول ساعت هفت صبح پس از صبحانه که همیشه آش بود در محوطه اردوگاه با دوستانم قدم میزدم، ناگهان سربازان عراقی سوت زدند، با صدای سوت بایستی به داخل آسایشگاه ها می رفتیم،اما عجله سربازان عراقی برای اینکه سریعتر به داخل برویم کمی مشکوک بود، درها را قفل کردند و رفتند، هر کس نظری می داد که شاید باز هم عده ای را می خواهند تنبیه کنند یا شاید می خواهند وسایل مان را تفتیش کنند ووو، اما ناگهان بلنگوهای اردوگاه که بسیار قوی هم بودند روشن شد و با صدای بلند شروع به پخش اخبار به زبان عربی، آنموقع از زبان عربی چیزی نمی فهمیدم اما کلماتی را که در فارسی هم بکار میروند معلوم میکرد که اخبار ناخوشی در حال پخش است، خلیل انصاریان مترجم آسایشگاه ما بود،همان خلیل که چندی پیش از اردوگاه مرگ آلبانی و تشکیلات مجاهدین گریخت را می گویم،خلیل اخبار را مو به مو ترجمه میکرد، خبرهای بسیار بد،مجاهدین خلق در ایران و خصوصآ تهران جنگ مسلحانه می کنند، سکوت مرگباری آسایشگاه را فرا گرفته بود و کسی با کسی صحبت نمی کرد.
تا آن زمان از مجاهدین تنها اسمی شنیده بودم و هیچگونه شناختی ازآنان نداشتم، می دانستم سازمانی است که سرانشان در دوران شاه زندانی بودند، اسم مسعود رجوی را هم شنیده بودم و قبل از اسارت هم در تهران یکبار با دوتن از دختران مجاهد که زیر پل سیدخندان در حال تبلیغ بودند روبرو شده بودم که با چند نفری که مزاحمشان شده بودند درگیر شدم، البته با لباس نظامی بودم و آنها را از دختران دور کردم، برگردیم به کمپ اسرا، نیم ساعتی در همان فضای سنگین بودیم که فرمانده اردوگاه سرهنگ فیصل جنایتکار وارد آسایشکاه شد و با لحنی عصبی گفت:
شرایط ایران بسیار خراب است و در اکثر شهرهای شما بین حکومت و سازمان مجاهدین جنگی شروع شده که معلوم نیست به کجا ختم شود،لذا اگر اخبارناگواری شنیدید آرامش خود را حفظ کنید، اگر با هم درگیر شدید ما مجبور می شویم که تمامی شما را سرکوب کنیم،سرهنگ فیصل تآکید کرد که بغداد دستور داده که رایوی بغداد که لحضه به لحضه شرایط جاری در ایران به نقل از خبرگزاری های مختلف پخش می کند را برایتان پخش کنیم تا شما در جریان تحولات درون ایران باشید.
تا چند روزی فضای سنگینی بر ما اسیران حاکم بود،بچه هایی که اخبار رادیو مخفی خومان را پخش می کردند از همان روز اخبار را بصورت کامل در اختیار دیگران گذاشتند، اخباری که از بی بی سی و سی ان ان و حتی رادیو اسرائیل بدست میامد با اخبار رادیوی بغداد متفاوت بود، تا آن زمان همه اسیران با اتحادی محکم در کنار هم برادرانه زندگی می کردیم اما پس از چند روز که در جریان جنگ مسلحانه مجاهدین در درون ایران قرار گرفتیم تیغ نفاق مجاهدین چنان بر سرمان فرود آمد که بین اسیران چند دستگی افتاد و اتحاد ما را ازهم پاشید و ازهمین شکاف هم عراقی ها وارد می شدند تا از آنچه در درون اسیران می گذرد اطلاعات کسب کنند.
در آن دوران که جوان 21 ساله ای بودم ابعاد فاجعه ای که مجاهدین دردرون کشور ایجاد کرده بودند را نمی فهمیدم، اما بحث ها در بین اسیران داغ بود، جند نفری که مهره مجاهدین بودند تلاش داشتند این حرکت را توجیه کنند و آنرا مشروع جلوه دهند، عده ای اما این عمل مجاهدین را ننگین و خیانت می دانستند و با همین بحث ها روز به روز بین اسیران فاصله و شکاف ایجاد می شد و دشمن عراقی هم کار خود را می کرد، طبیعتآ همین فضا هم در درون ایران ایجاد شده بود، پس اولین نتیجه سی خرداد مجاهدین ایجاد اختلاف بین مردم ایران بود که در حال جنگ با عراق بودند، سالها بعد وقتی که به این گروه نامبارک پیوستم هر روز بیشتر از قبل متوجه ابعاد خیانت بار سی خرداد آن سال میشدم، مجاهدین دقیقآ زمانی اعلام جنگ مسلحانه کردند که عراق و ارتش صدام جنایتکار خاک ایران را لوس کرده بود و همین جنگ و درگیری مجاهدین به عراق این امکان را می داد تا مواضع خود را در درون خاک ایران مستحکم کند، مجاهدین با شروع جنگ مسلحانه نیرو را دردرون قفل می کردند وعراقی ها با خیال راحت درشهرها و روستاهای اشغال شده ایران جنایت خود را انجام می دادند.
با شروع جنگ مسلحانه و خیانتکارانه، مجاهدین باعث شدند تا در درون ایران گروه های دیگر سیاسی که با جنگ مسلحانه مخالف بودند و از قبل به رجوی هشدار داده بودند هم زیر آوار همین سیاست جاه طلبانه از بین بروند و روند دمکراسی در ایران متوقف شود و آیت الله خمینی که تا آنزمان تآکید می کرد که رئیس جمهور بایستی غیر روحانی باشد مجبور شد که ریاست کشور را به روحانیون بسپارد و حکومت را یکدست کند، سی خرداد مجاهدین ضربه همولناکی به مردم ایران و به کشور وارد کرد و هر قدر هم که از آن دوران فاصله می گیریم ابعاد تخریب این تصمیم و حرکت جنایتکارنه روشنتر می شود،به همین دلیل هم هر سال برای برگزاری و تجمع در خارج کشور مجاهدین با مشکل روبرو هستند و ایرانیان خارج از کشور مانند بیست سال پیش در چنین مراسم هائی شرکت نمی کنند، از این رو مجاهدین برای پر کردن سالن های خود مجبور هستند که از کمپ های پناهندگان و از ملیت های دیگر حتی سیاه پوستان افریقا استفاده کنند که این کارشان هم با افشاگری بی امان اعضای جدا شده در خارج از ایران با مشکل روبرو خواهد شد، در ضمن یکی از ترکش های سی خرداد که به خود مجاهدین اصابت کرد، شرایط امروزی این گروه درآلبانی است که از همان سیاست اشتباه استراتژی سی خرداد سرچشمه گرفته، پس از سی خرداد رجوی مجبور به فرار از ایران شد وبه فرانسه پناه برد که پس از چند سال از فرانسه اخراج شد و به استان بوسی اربابش صدام شتافت، همان صدامی که در بهبوهه جنگ تجاوزکارانه علیه ایران و با اعلام جنگ مسلحانه مجاهدین در خاک های اشغالی ایران مواضع خود را محکم کرده بود خدمتگزار خود رجوی را تحویل گرفت و این بار با در اختیار گذاشتن جنگ افزارهای گونگون او و ارتشش را به خدمت خود دراورد، امروزه خود سران فرقه مجاهدین هم به اشتباه تصمیم رجوی در سی خرداد سال 1360 پی برده اند اما جرآت اعتراف به آن را ندارند به همین دلیل هم مراسم سی خرداد را هر ساله تحت عناوین دیگر به اجرا می گذارند،چون با گذشت سالیان برای همگان روشن شده که استراتژی سی خرداد یک خیانت تاریخی بود.

این روزها چه ایرانی و چه غیر ایرانی در اروپا بایستی هوشیار باشند

این روزها چه ایرانی و چه غیر ایرانی در اروپا بایستی هوشیار باشند
وبلاگ ادوارد 12/06/2018

این روزها بایستی هوشیار بود تا در دام فرقه مجاهدین نیفتاد، چه ایرانی و چه غیر ایرانی.
هر سال برای برگزاری سی خرداد همین داستان تکرار میشود،برای جمع آوری سیاه لشکر فرقه مجاهدین به هر دری می زند و هر ترفندی را بکار می گیرد تا بتواند کسانی که هیچ شناختی از فرقه ندارند را به سالن و مراسمی که در واقع بمناسبت روز شوم سی خرداد سال 1360 برگزار میکند بکشاند، همان روزی که از تاریخ ایران هرگز پاک نخواهد شد، همان روزی که وقتی کشور در اوج جنگ با اشغالگران صدامی بود اینها نیرو را در درون کشور با جنگ داخلی روبرو کردند تا صدامیان بتوانند در درون خاک ایران مواضع خود را مستحکم کنند.
برای پر کردن سالن همین روز شوم هر ساله با حقه بازی و کلک و با بکارگیری کارچاقکن از ملیت های مختلف، بیچاره پناهندگانی را که هنوز در کشور میزبان تآیین تکلیف نشده اند را با وعده گردش در پاریس و غذای مجانی و غیره سوار اتوبوس کرده و به پاریس می برند، این کار غیر قانونی است و برای اینکه در صورت کنترل اتوبوس در مسیر توسط پلیس خوشان یعنی مجاهدین پاسخگو نباشند از کارچاق کن استفاده می کنند،سال گذشته دو تن از دوستان خانوادگی ما که پناهنده بودند و وضعیت پرونده پناهندگی خوبی هم نداشتند با همین کلک فریب خوردند، به این شکل که فرد روسی به آنان مراجعه کرده بود و گفته بود که از طرف کلیسا یک تور پاریس هست اگر مایل هستید می توانید با پرداخت هر نفر بیست یورو به پاریس بروید، هم غذای مجانی و هم هتل مجانی هم در همین تور هست، این دو جوان که خواهر و برادر بودند چون اهل ارمنستان هم بودند و به زبان روسی هم مسلط، با شنیدن اینکه تور کلیسائی هست باور کرده و چهل یورو هم به آن مردک روس پرداخت کرده بودند، این پول اخاذی شده البته توی جیب کارچاق کن می رود و البته که از فرقه هم مزد خود را دریافت می کند، همان روز خودم در پاریس بودم و خبر نداشتم که این خواهر و برادر هم در همان روز به پاریس رفته اند،در مسیر برگشت از خانه به من اطلاع داده شد که این بچه ها از پاریس زنگ زدند و شاکی هستند چون از شب قبل که به پاریس رسیده اند در یک سالنی همه را جمع کرده اند وگرسنه و تشنه تا شروع و پایان یک مراسمی که به فارسی اجرا می شده نگه داشته اند، من تازه متوجه شدم که برنامه فرقه مجاهدین بوده اما دیگر کار از کار گذشته بود، روز بعد به دیدار دو جوان رفتم و موضوع کارچاق کن روس را متوجه شدم، از همان روز هم من و هم آن دو نفر به تمامی ارامنه پیرامون خود اطلاع رسانی کرده ایم که مواظب باشند و دردام چنین اشخاصی که به نام کلیسا و این قبیل اماکن پیشنهاد تور میدهند نیفتند و هر پیشنهاد اینچنینی را به من اطلاع بدهند که بگویم آری یا نه.
برای مجاهدین مهم نیست اگر کسانی را که از کمپ پناهندگان با توبوس بطور غیرقانونی از سراسر اروپا به پاریس می کشاند در یک کنترل پلیس در مسیر دستگیر شوند و پرونده شان کاملآ مختل گردد، برای مجاهدین همین مهم است که با سیاهی لشکر از ملیت های مختلف که اصلآ زبان فارسی نمی دانند سالن خود را پرکنند و بعد بیشرمانه اعلام کنند که بیش از یکصد هزار ایرانی در مراسم منحوسشان شرکت کرده، سال گذشته هنگامی که در پاریس و در مقابل تجمع مجاهدین ما اعضای جدا شده هم تجمع کرده بودیم متوجه مرد عربی شدیم که ما را با مجاهدین اشتباه گرفته بود، پس از اینکه به تجمع ما نزدیک شد و از وی پرس و جو کردیم گفت اهل سوریه است و پنچ اتوبوس پناهنده سوری را از برلین به پاریس آورده تا در مراسم این خانم ( اشاره به عکس مریم رجوی میکرد) شرکت کنند خوب این هم کار چاقکنی که عرب ها را به مراسم می کشاند، قبل از آن هم عکسهائی که توسط یکی از دانشجویان اروپای شرقی از مراسم مجاهدین به بیرون درز کرد نشانگر این بود که تنها ملیتی که در درون سالن نبود ایرانی بود، از سیاه پوستان افریقائی گرفته تا سرخپوستان بلیوی و روس وغیره اما از ایرانی خبری نبود.
باید به سران فرقه خندید و گفت: مگر با خرج های کلان و با حقه بازی و دوز و کلک بتوانید ملیت های دیگر را که سابقه شما را نمی دانند دور خود جمع کنید،مردم شریف ایران برایتان تره هم خورد نمی کنند.

نقدی به مقاله کاظم مصطفوی در باره زنده یاد ناصر ملک مطیعی

نقدی به مقاله کاظم مصطفوی در باره زنده یاد ناصر ملک مطیعی
وبلاگ ادوارد
07/06/2018

کاظم مصطفوی دیروز مقاله ای را در سایت به اصطلاح همبستگی مجاهدین به چاپ رسانده که در آن به تعریف و تمجید از زنده یاد ناصر ملک مطیعی پرداخته، مقاله خوبی نوشته و من هم ایراد به نویسنده در رابطه با نوشتارش ندارم اما چند نکته را بایستی به ایشان که از نزدیک می شناسمش یاداوری کنم شاید در مقالات بعدی مورد توجه قرار دهد.
اولآ در سازمانی که شنیدن ترانه های خوانندگان غیر خودش ممنوع است، یعنی ارزشی برای خواننده یا هنرمندی که با سازمان همبستگی اعلام نکرده لازم نیست که سنگ مردانگی ناصرخان را به سینه بزند آنهم پس از اینکه دارفانی را وداع گفته، چرا در دورانی که ایشان در حیات بود سازمان یا بهتر بگوییم فرقه شما شبهای جمعه که فیلم سینمائی پخش میکرد حتی یکبار هم از ایشان فیلمی مثل مثلآ غلام ژاندارم را که فیلم به قول خودتان مستهجن هم نبود پخش نکرد؟ چه شده اکنون که ناصر خانی در کار نیست به یاد مردانگی او افتاده اید؟ براستی که درست گفتی، ناصر خان دست کسی را نبوسید و در مقابل هیچکس هم سر خم نکرد، خوب این رسم مردانگی است، درست مثل بهروز خان وثوقی که سالها قبل دست رد خود را چنان بر سینه ابریشمچی شما زد که تا ابد جرآت نزدیک شدن به او را نداشته باشد، امیدوارم که بهروز خان و امثال ایشان عمری بسیار طولانی داشته باشند اما آقای مصطفوی فراموش نکنید که فرقه شما مرده خوار است و منتظر است تا کسی سر به زمین گذارد تا از نام و هنر او سؤاستفاده کند و در مردم هنر دوست ایران خود را طرفدار هنر و هنرمند جا بزند،شخصآ خودم بارها و بارها در دورانی که در تشکیلات شما بودم به خاطر شنیدن ترانه از آقای معین،خانم گوگوش و آقای داریوش، همان داریوش خواننده را می گویم که به قول کاک حسام شما در رستورانی در لوس آنجلس پیشنهاد پیوستن به شما را قاطعانه رد کرد، بله به خاطر گوش دادن به ترانه های همین هنرمندان بارها توسط خانم رقیه عباسی و بعد هم خانم مهوش سپهری (نسرین) زیر ضرب انتقاد قرارگرفته ام، تا جائی که برادر مهدی ابریشمچی معرف به( حسین ابر) مرا هم که گاهآ برای دلخوشی بچه ها می خواندم از خواندن منع کرد و گفت تم داریوش میخوانی بچه ها را میبرد در جای دیگر، بگذریم که منظورش از جای دیگر یعنی به دنیای واقعی عشق و زندگی آزاد.
آقای مصطفوی تا جائی که می دانم شما هم یک نویسنده هستید، نویسنده هم در زمره هنرمندان است اما متآسفانه آنچه را در درون تشکیلات می بینید و در پیرامون خودتان می گذرد را لاپوشانی می کنید، این کار در شآن یک هنرمند نیست، ناصر خانی که شما از او یاد کرده اید هم این کار را نکرد و حرف خود را زد، حداقل از همین استوره ای که ازاو یاد کرده اید بیاموزید، در تشیلات شما هنرمند جائی ندارد خودتان بهتر می دانید هر هنرمندی هم که در تاریخ تشکیلات شما به این گروه پیوسته مدتی بعد فرار کرده، مثل سلطان جاز ایران زنده یاد ویگن،سلطان قلبها عارف عزیز، زنده یاد خانم الهه با آن صدای مخملی و بی همتا، اگر زنده یاد خانم مرضیه ماند و متآسفانه در مناسبات شما چشم از دنیا فرو بست، به قول آقای وفایقمائی در جلسه شورا او را هم زنیکه خطاب کردند، بیاد دارم وقتی که آندرانیک برای جلسه شورا به بغداد آمده بود، یکی از اعضای شورا که در یکان ما بود به او گفته بود که در ارتش مجاهدین یک ارمنی هم یکانی داریم،همان عضو شورا برایم می گفت که آندرانیک خوشخال شد و گفت او کیست می خواهم ببیمنش، اما فرماندهان مجاهدین به دروغ به آندرانیک گفته بودند فلانی (یعنی من) در مرز است و اینجا نیست، در صورتی که من همیشه در قرارگاه بوده ام و مرز را هم ندیده ام که چه رنگی دارد،آری تنظیم رابطه تشکیلات شما با هنرمند همین است، خانم مهوش سپهری در یکی از نشست هائی که در اشرف داشت و تنها به دلیل گوش کردن افراد به ترانه های به قول خودش مستهجن لوس آنجلسی انرژی و وقت گذاشته بود می گفت: این ترانه های مزخرف چیه گوش می کنید، داریوش و معین چه تضادی از شما حل می کنند، متوجه هسنید منظورش این بود که این هنرمندان را از ذهن خودتان بیرون کنید، خانم رقیه عباسی به خود من می گفت: برو سرودهای سازمان را گوش کن این ترانه های مزخرف لوس آنجلسی را ول کن، من هم در درون خودم به این چرندیات می خندیدم  گوش دادن به سرودهائی که تمامآ با کشتن و خونریزی سروده شده.
آقای مصطفی، درست گفتید ناصر خان در چهاردهه عذاب کشید و از ارائه هنر خود محروم ماند و شاید هم دق کرد، اما بسان رهبران سازمان شما نبود که برای منافع خود در برابر هر کسی و حتی دشمنانی که به دنبال جنگ افروزی هستند تا مردم ایران را زیر بمب های خود لت وپار کنند خم می شوند، یک روز صدام جنایتکار را دوست خود و ارباب خود می دانند و روز دیگر سعودی و ارباب بزرگتر امپریالیسم را همان امپریالیسم جهانخواری که اساس بنیان سازمان شما مبارزه با او بود، بله ناصر خان مردانه زیست و مردانه از دنیا رفت،بهتر است مقاله خود را به رهبرانتان ارسال دارید تا آنها هم بیاموزند رسم مردانگی را.

نامه سرگشاده ادوارد به عالبجناب هاینر کوخ اسقف اعظم برلین

نامه سرگشاده ادوارد به عالبجناب هاینر کوخ اسقف اعظم برلین
وبلاگ ادوارد
22/05/2018

عالیجناب هاینر کوخ،اسقف اعظم برلین، یک ایرانی ارمنی مسیحی هستم که دردوران جنگ ناخواسته هشت ساله ایران و عراق که در سپتامبر 1980 شروع شد و در آن زمان سرباز ارتش ایران بودم در جنگ زخمی شدم و در سن بیست سالگی توسط نیروهای عراقی اسیر شدم، نه سال در اسارت در اردوگاه های مختلف اسیران ایرانی در شهر های موصل و رمادی عراق در شرایطی بسیار تلخ بسر بردم، اکنون در آلمان با خانواده خود، همسر و سه فرزند خود زندگی می کنم.
پس از گذشت سه سال از اسارت، از طریق نمایندگان صلیب سرخ جهانی که هر ماه به دیدار ما میامدند، نامه ای به عالیجناب پاپ ژان پل دوم فقید فرستادم و میلاد عیسی مسیح و سال نو میلادی را به ایشان و تمام جهان تبریک گفتم،با کمال شگفتی پس از مدتی کوتاه ایشان از واتیکان جواب نامه ام را از طریق صلیب سرخ پاسخ گفتند، این رابطه با عالیجناب پاپ تا سه سال قبل از پایان جنگ توسط نامه نگاری ادامه داشت.

در دوران اسارت از طریق تلویزیون تبلیغاتی فارسی زبان بغداد با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شدم، در برنامه های تلویزیونی مجاهدین که تماشای آن در اردوگاه اسیران از سوی مقامات زندان اجباری بود و هر روز به مدت بیست دقیه الی نیم ساعت پخش می شد، مجاهدین طوری وانمود می کردند که آزادی خواه ترین و دمکرات ترین سازمانی هستند که برای مردم ایران و برای آزادی و دمکراسی در ایران مبارزه می کنند، آنچه از برنامه های آنان در تلویزیون مشاهده می شد هم همین بود، در همین دوران یعنی تقریبآ سه سال قبل از پایان جنگ،از سوی واتیکان و از طرف عالیجناب پاپ ژان پل دوم فقید، نمایندگانی برای ملاقات بااینجانب به اردوگاه اسیران در رمادی آمدند، هیئت اعزامی از واتیکان توسط عالیجناب کاردینال راجرز سرپرستی می شد و شامل چهار اسقف، دو اسقف فرانسوی و یک ایتالیائی و دیگری اهل هندوستان بودند که به مدت سه ساعت باهم ملاقات داشتیم و پیام عالیجناب فقید را به همراه داشتند، در این پیام ایشان از من خواسته بودند که به همراه نمایندگان واتیکان و با حمایت مستقیم واتیکان به رم بروم و در آنجا زندگی نوینی آغاز کنم، اما متآسفانه و امروز با شرمندگی بایستی اعتراف کنم که اشتباه و حماقت بزرگی مرتکب شدم و این پیشنهاد انسانی را نپذیرفتم، تنها به این دلیل که میخواستم به سازمان مجاهدین خلق بپیوندم که در آن دوران درعراق مستقر بودند تا بتوانم در راه آزادی مردمم مبارزه کنم.

عالجناب:
نمی دانم تا چه اندازه از مناسبات درونی سازمان مجاهدین خلق که اکنون مقر اصلی آنان در اورسورواز فرانسه است و دارای یک اردوگاه در تیرانا می باشند اطلاع دارید؟ اما هنگامی که وارد تشکیلات سازمان شدم، پس از گذشت چند سال متوجه شدم که این سازمان یک سازمان خودمحور، خودخواه ،خودبزرگ بین ودر نهایت سازمانی است که تلاش دارد با تحمیل تمامی افکار و عقاید خود بر تمام افراد زیر دست هم تسلط جسمی و هم تسلط روحی داشته باشد، دردرون تشکیلات فضا به گونه ای اداره می شد که رهبران سازمان هم به جسم و هم به روح افراد با شیادی و خرافه بافی و وعده های دروغ تسلط پیدا می کردند، چونان فیلم های قدیمی که شیطان بر انسان مسلط می شد و هر کاری که اراده می کرد فرد مسخ شده هم انجام می داد، در دوران ریاست جمهوری آقای کلینتون در امریکا،سازمان مجاهدین خلق ایران از سوی وزارت امور خارجه امریکا در لیست تروریستی قرار گرفت، و همین موضوع هم باعث شد که به ماهیت تروریستی سازمان مجاهدین خلق پی ببرم.

مدت دوازده سال در ارتش مجاهدین بودم و بهترین دوران جوانی ام را با دروغگویهای رهبران این سازمان در بیابان های عراق از دست دادم، در این مدت بارها تلاش کردم تا از طریق قانونی یعنی مراجعه و نامه نوشتن و درخواست از مسئولین سازمان از آنجا خارج شوم، اما هر بار نامه و درخواستم را جلوی چشمم پاره می کردند و می گفتند اینجا شرکت یا کارخانه نیست.

عالیجناب هاینر کوخ:
در طول دوازده سال در درون ارتش و تشکیلات سازمان مجاهدین شاهد نقض مستمر ابتدائی ترین حقوق افراد در تشکیلات و ارتش مجاهدین بودم، از جمله از هم پاشیدن خانواده های اعضای خودشان، یعنی طلاق های اجباری که به فرمان مستقیم رهبر وقت سازمان آقای مسعود رجوی به بهانه مبارزه با رژیم ایران صادر و به اجرا گذاشته شد، البته با اهرمی خودساخته به نام انقلاب ایدئولوژیک، جداکردن کودکان از پدران و مادران و فرستادن آنان به کشورهای امریکا و اروپا که بعدها پس از اینکه بزرگتر شدند به بهانه دیدار با پدران و مادرانشان توسط سازمان مجاهدین به عراق آورده شدند و حتی بعضآ در زیر سن بلوغ مورد سؤ استفاده درعملیات تروریستی قرار گرفته و کشته شدند.

عالیجناب:
یکی از بارزترین تحمیل های عقیدتی آنان همین حجاب اجباری بود که حتی در مورد زنانی که عقاید مارکسیستی داشتند هم به اجرا در میامد، در مناسبات مجاهدین صحبت کردن زن با مرد ممنوع بود و اگر چنین صحنه ای مشاهده می شد هر دو بایستی پاسخگو می بودند، صحبت کردن دو مرد با یکدیگر ممنوع بود و مسؤلین سازمان تآکید داشتند بایستی هر تجمع سه نفری باشد،شستشوی مغزی در مجاهدین رواج داشت و دارد و با استناد به کتاب های انجیل و قران تلاش داشتند تا افراد را با فرو بردن در دنیای خرافات برای عملیات انتحاری آماده کنند همان کاری که بعد ها توسط داعش درعراق و سپس در سوریه شاهد آن بودیم،همانگونه که خود مجاهدین در سال 2003 قبل از ظهور داعش در قلب اروپا و در مقابل چشمان بهت زده مردم آزادیخواه اروپا خود را به آتش کشیدند و اوج وحشیگری خود را به نمایش گذاشتند، یکی از بدترین و زجراورترین شکنجه ها در درون این تشکیلات نوشتن گزارشات جنسی اجباری بود که تمام افراد بایستی از خود می نوشتند و آنرا در جمع چند ده نفری با صدای بلند می خواندند،همین عمل اجباری باعث خورد شدن شخصیت انسانی می شد بطوری که افراد خود را هیچ و پوچ می پنداشتند و به مرور و با ادامه این روند این احساس در فرد زنده می شد که دیگر چیزی برایش باقی نمانده و خود را تسلیم روح شیطانی می کرد تا درعملیات های تروریستی بر علیه مردم میهن خود آماده شود، تا برای انتحار آماده شود، تا برای کشتن و کشته شدن و خونریزی در راه تنها یه فرد،یک نفر به عنوان رهبر کشته شود یا بکشد.

عالیجناب: آیا اینگونه عملکرد، ارتجاعی و غیر انسانی نیست؟ آیا تحمیل خرافات با همین شکل و با همین نتایج که منجر به مرگ انسانهای بیگناه می شود با هر عقیده و دیدگاه ارتجاعی نیست؟ آیا هنوز بایستی نشسته و نظاره گر این باشیم که چنین گروه هایی مذهبی با فریب و دروغ در کشورهای جهان سوم به قدرت رسیده و مردم را به کام نابودی ببرند، آنهم تنها برای به دست گرفتن حکومت و زمامداری خود؟

عالیجناب هاینر کوخ:
متآسفانه امروزه در امریکا و اروپا درمحافل سیاسی گاهآ مشاهده می شود که عده ای با حمایت آگاهانه و یا ناآگاهانه از چنین گروهی زمینه حمله و بمباران مردم کشورم را زمینه سازی می کنند، و متآسفانه عده ای حقوق بشر را برای خود به عنوان تجارت برگزیده اند و چشم خود را به هرآنچه درمناسبات درونی چنین فرقه هائی می گذرد بسته اند تا از قافله تجارت غقب نمانند، آنچه در کمپ مجاهدین در همین آلبانی و تیرانا می گذرد یکی از همین موارد است،مجاهدین مناسبات بسته خود را بسته تر کرده و اجازه نمی دهند تا خانوادهای اعضای خود به ملاقات عزیزان خود بیایند و تلاش دارند تا هرگونه ارتباط اعضای خود را با جهان بیرون سرکوب کنند، این در حالی است که امروزه حتی مجرم ترین افراد در زندان ها از حق مرخصی و دیدار با خانواده خود برخوردار هستند.

عالیجناب:
سازمان مجاهدین در اروپا و در برابر پارلمانترهای اروپا طوری وانمود می کند که گویی این سازمان دمکرات ترین سازمان اسلامی در دنیا است، طوری تبلیغ می کند که گویا یک تشکیلات مدرن مذهبی است، اما تمام اینها دروغ محض است و در درون افکار رهبران سازمان هیچ چیزی رنگ دمکراسی ندارد، به همین دلیل هم در مقابل انتقاد های ما اعضای جدا شده که تنها به انتقاد کردن بسنده می کنیم، در همین اروپای آزاد از سوی رهبر سازمان تهدید به مرگ می شویم،با تهمت زدن و تهدید به مرگ در نظر دارند تا در دنیای مدرن و امروزی اروپا ما را به سکوت وادارند و هر آنچه که خود می خواهند کما مثل گذشته انجام دهد و حتی گاهآ تحت پوش های مختلف به تجمعات مسالمت آمیزما حمله کرده و دوستان ما را به شدیدترین صورت زخمی نموده اند، مجاهدین در اروپا افرادی را برای حمله به اعضای جدا شده اجیر می کنند تا خود از زیر مسؤلیت آن فرار کنند، نمونه آن حمله به اعضای جدا شده منتقد در سال گذشته در مقابل پارلمان اروپا بود که در مقابل چشمان پارلمانترها و مردم اروپا وحشییانه چند نفر را مجروح کردند و متآسفانه واکنش پلیس را هم به طور جدی همراه نداشت، با این وضع ممکن است این تهدید خانواده های ما را نیز در بر بگیرد.

عالیجناب کوخ:
این روند و اینگونه رفتار و برخورد در دنیای امروز که ملت ها به سوی برابری و آزادی می شتابند جائی ندارد و در مقابل چنین پدیده هائی نبایستی سکوت کرد و بایستی بطور مسالمت آمیز آنان را افشا کرد، اما اینان همین انتقاد مسالمت آمیز را برنمی تابند و هر روز دردنیای مجازی با تهمت ها و تهدیداتشان مواجه میشویم، به نام آپوزاسیون در اروپا از امکانات و آزادی ها سؤاستفاده می کنند و به بهانه تعقییر در درون ایران به دنبال ایجاد جنگ در درون کشور ما توسط عده ای جنگ طلب درامریکا هستند،خروج امریکا از برجام توسط پرزیدنت ترامپ و موضعگیری مایک پمپئو بر علیه ایران حمایت سازمان مجاهدین خلق را در پی داشت، اگر همین سیاست امریکا منجر به جنگ و بمباران ایران شود، مجاهدین و حامیانشان در اروپا یکی از عوامل بر افروخته شدن این آتش هستند و بایستی در برابر افکار عمومی پاسخگو باشند.
مجاهدین با نام مستعار تعقییر در ایران با حمایت جنگ طلبان امریکائی به دنبال زدن جرقه جنگ هستند، جنگی که اگر شروع شد تمام منطقه را در بر خواهد گرفت و تاثیر مخرب آن جبران ناپذیر خواهد بود.
آیا بهتر نیست که سرنوشت مردم یک کشور را مردم همان کشور رقم بزنند؟ آیا تاکنون آپوزاسیونی دیده اید که قدرت های جهانی را تشویق به تحریم و حمله نظامی و بمباران کشور و مردم خود کند؟ این گروه در این قاره آزاد جهان با این سیاست ضد مردمی که در پیش گرفته و هنوز فاقد قدرت و نیروی نظامی در کشور است اینگونه عمل می کند، می شود تصور کرد در زمانی که دارای قدرت باشد چه ها خواهد کرد،آیا آنموقع کسانی که در همین اروپا از اینان حمایت می کنند در برابر مردم ایران و جهان پاسخگو خواهند بود؟

با تشکر فراوان،موفق باشید.

خلیل انصاریان، به تو تبریک و درود

خلیل انصاریان، به تو تبریک و درود
وبلاگ ادوارد
26/05/2018.

خلیل انصاریان به تو تبریک درود
وبلاگ ادوارد
26/05/2018

مدتی پیش توسط یکی از دوستانم از فرار خلیل انصاریان از اردوگاه فرقه رجوی مطلع شدم، خلیل یکی از دوستان قدیمی من هست که در دوران اسارت درعراق با هم بودیم در واقع او یکی از مجربترین مترجمان عربی در ارودگاه موصل بود، یکی از بهترین کسانی که تمام بچه های اردوگاه اسیران به او و ترجمه های او اعتماد داشتند، از کسانی بود که همیشه از اسیران در برابر عراقی ها دفاع می کرد و خود شاهد بودم که افراد زیادی را از زیر ضرب و شتم عراقی ها نجات داده، خلیل یک دل پاک، یک ایرانی وطن پرست بود که هرگاه شاهد کتک خوردن بچه ها در اردوگاه اسیران توسط عراقی ها می شد بر او و روحش تاثیر منفی داشت، در دورانی که با او در اردوگاه موصل و در آسایشگاه شماره هفت بودم هرگز سراغ ندارم که کسی از وی رنجیده باشد یا او با کسی درگیر بحث و جدل شود، جای خلیل چونان خیلی دیگر از دوستان خوبمان واقعآ در تشکیلات مخوف مجاهدین نیست، آزادی او را به خودش و به خانواده محترم او تبریک می گویم و برایش آرزوی زندگی خوب و خوش در این دنیای آزاد و بدون آقا بالا سر دارم.

سازمان مجاهدین با فرار هر فردی از مناسبات دیکتاتوری خود، به خود میلرزد و آینده خود را که تنها چند فرد جانی و روانی در تشکیلاتش باقی خواهند ماند را نمی تواند حضم کند، بایستی به خلیل و خلیل های دیگری که در آینده در راه هستند گفت، نگران توطعه های فرقه نباشید، این فرقه به مانند کشتی می ماند که پس از رسیدن به آلبانی تمامآ به گل نشسته و هیچ راهی برای حرکت دوباره در پیش ندارد و همین جا در آلبانی مجبور خواهد شد تمام مسافران خود را که تا همین جا با زور و ترفند و دروغ همراه کرده پیاده کند، توطعه های فرقه مجاهدین را ما اعضای جدا شده قدیمی و دوستان شماها سالهاست تجربه کرده و کاری هم از دستشان بر نیامده،چرا که در برابر ما اعضای جدا شده دستشان خالی است و خود می دانند که در هر دادگاهی حضور پیدا کنند بازنده و محکوم خواهند بود.
با درود فراوان به خلیل و مالک و با احترام به آنان که به خود جرآت دادند و خود را از زیر رنج و ستم تحمیلی رها کردند،

پیام من به دوستان دیگری که هنوز در تشکیلات فرقه گیر کرده اند این است، برای خودتان و شخصیت انسانی خودتان احترام قائل شوید، و اجازه ندهید که سران سازمان با بحث های بی ربط و انحرافی شخسصیتان را در درونتان خورد کنند و به شما تحمیل کنند که شخصیت شما کاذب است، سازمان با همین حرف های انحرافی تا کنون موفق شده که دستگاه شستشوی مغزی خود را از عراق به آلبانی منتقل کند و شما را با همان کلمات و ترفندها در پیله خودتان اسیر کند،شما را از درون خالی کند تا به دنیای آزاد فکر نکنید، تا بتواند باز دوباره برای سرپا ماندن خود و دستگاه مخوفش با سؤاستفاده از شما و به قیمت نابودی شما پایه های نه لرزان بلکه شکسته تشکیلات خود را محکم کند، به خوتان بازگردید و به خود بگوئید تحمیل و دروغ و حرافی بس است، تا دیر نشده و تا زمان باقی است خود را از این تشکیلات استسماری خلاص کنید و دردنیای آزاد، آزادانه زندگی کنید.
موفق و پیروز باشید.

شتاب بی سابقه فروپاشی تشکیلات مخوف مجاهدین با فرارهای پی در پی

شتاب بی سابقه فروپاشی تشکیلات مخوف مجاهدین با فرارهای پی در پی

وبلاگ ادوارد

13/05/2018

چند روز پیش باز هم دو فرار موفق از تشکیلات لرزان مجاهدین در تیرانا به وقوع پیوست،یکی از کسانی که تشکیلات را رها کرد و به آزادی سلام گفت و خود را به دنیای آزاد رساند، مرتضی مرتضوی(مالک) است که از مسئولین قدیمی سازمان بوده و در حفاظت اشرف تا جائی که بیاد دارم و او را دیده ام در هنگام خروج از اردوگاه اشرف، ویزاهای خروجی را چک و کنترل میکرد. اما دومین نفر که یکی از بهترین و نزدیکترین دوستان اینجانب در دوران اسارت در عراق بوده میباشد که فعلآ از اسم بردن ایشان معذورم می باشد. هم به مالک و هم به ( خ ا ) بازگشت به دنیای آزاد و رهائی از تشکیات مخوف را تبریک می گویم و برایشان بهترین آروزها را دارم.

اگر مروری کوتاه به فرارها و جداشدنهائی که در همین دو سال اخیر درون تشکیلات صورت گرفته نگاهی کنیم در می بابیم که تمام تلاش های خانم رجوی و دیگر مسئولین فرقه برای سرپا نگهداشتن تشکیلات لرزان خود واقعآ بیفایده بوده و سرنوشت مهتوم این تشکیلات نهایتآ چیزی نیست به غیراز ازهم پاشیدگی کامل در آینده بسیار نزدیک که هم اکنون شاهد شتاب بی سابقه آن هستیم، با تمام مانورهای فریبکارانه و باتمام وعده های تکراری مثل سرنگون شدن رژیم و با دلخوش کردن افراد به اینکه همین امروز و فردا کار رژیم تمام است و به تهران خواهید رفت، امروز تمام نفرات گرفتار در دستگاه شستشو به خوبی دریافته اند که این وعده ها پوچ و بی اساس و تکراری است، نفرات امروز خود را با دیروز مقایسه می کنند و باخود می گویند، دیروز در کنار مرزهای ایران و با داشتن آنهمه توپ و تانک و انواع سلاح های گوناگون و حمایت مالی ووووو صدام حسین، کاری انجام نشد هیچ، که اوضاع سازمان بدتر و بدتر هم شد، حال با دور شدن از ایران و با دست خالی و با هزاران تعهد به خارجی ها که نتها حق نفس کشیدن برایشان قائل شده اند چه کاری از دست سازمان و تشکیلات بر میاید؟ و با همین افکار هم به نتیجه میرسند که به هر شکلی و به هر قیمتی تنها و تنها راه امید به آینده خارج شدن از تشکیلات است، پا گذاشتن به دنیائی که اربابی بالا سر نباشد و بتوان هر طور که خواست زندگی کرد.

فروپاشی و خط پایان سازمان همان چیزی است که در طول این سالیان مرتب از سوی اعضای جدا شده به آن اشاره شده و بر آن تاکید داشته ایم، دیر نیست آن روزی که لیلی بماند حوضش.

این فرارها پیامی است برای کسانیکه هنوز در تشکیلات عنکبوتی در خواب خرگوشی بسر می برند و گمان دارند که سازمان دیروز و فرقه امروز در آینده سیاسی ایران نقشی خواهد داشت، مطعنآ یک فرقه تروریستی نمی تواند با حمایت مشتی جنگ طلب امریکائی مثل بلتون و جولیانی و امثال اینان در سرنوشت مردمی آگاه تاثیری داشته باشد، فراموش نکنیم اینان همان جنگ طلبانی هستند که در دوران جنگ با صدام به بهانه برنامه هسته ای عراق که بعد ها دروغ از آب درآمد هزاران تن بمب بر سر مردم عراق ریختند و اکنون هم به دنبال تکرار همان بازی و سناریوی بیشرفانه برای ایران برنامه ریزی می کنند که مجاهدین هم برای زود اجرا شدن سناریوی مزبور آویزان دماغ امریکائی شده اند، افراد درون تشکیلات آگاه و هوشیار باشند و تا دیر نیست خود را از درون تشکیلات فرقه رها کنند که اگر در فردا حتی یک بمب و یا یک موشک به سمت مردم ایران از سوی هرکشوری شلیک شد از نظر مردم ایران شریک جرم خواهند و و از لعن و نفرین مردم ایران خلاصی نخواهند داشت، باور داشته باشید یا نه، اما من بر این باور هستم که سرنوشت صدام را همین لعنت و نفرین مادران و پدران داغدیده ما رقم زد.

نامه سرگشاده آقای ادوارد ترمادو به آقای ادی راما نخست وزیر آلبانی

نامه سرگشاده آقای ادوارد ترمادو به آقای ادی راما نخست وزیر آلبانی
وبلاگ ادوارد
20/04/2018

images.jpg

 

 

 

 

آقای ادی راما نخست وزیر محترم کشور آلبانی، اینجانب یک ایرانی مسیحی هستم، که در جنگ هشت ساله بین ایران وعراق 9 سال در اسارت در کشورعراق بودم و پس از پایان جنگ متآسفانه به سازمان مجاهدین که درعراق ارتشی به نام ارتش آزادیبخش بنا کرده بود پیوستم و مدت دوازده سال از عمر و جوانی خود را بیهوده در بیابان های عراق از دست دادم.

هدفم از پیوستن به سازمان مجاهدین دقیقآ برای رسیدن کشورم به آزادی و دمکراسی بود، برای همین هدف نیز از بازگشت به کشورم پس از تحمل 9 سال اسارت سر باز زده و به سازمانی که در نگاه اول برایم جلوه مردمی داشت پیوستم.
اما پس از گذشت مدتی و پس از اشغال کویت به دست ارتش صدام و قیام کردهای عراق بر علیه حکومت دیکتاتوری وقت درعراق،سازمان مجاهدین و ارتش به اصطلاح آزادیبخشش که به قول مجاهدین بازوی پراقتدار مردم ایران بود، برای حمایت از صدام دست به سرکوب کردهای عراقی زد،سرکوبی بسا خونین با شیوه های غیر انسانی، با سرکوبی کردهای عراق برای بسیاری از ما که از اردوگاه های اسیران ایرانی درعراق به مجاهدین پیوسته بودیم روشن شد که مجاهدین و ارتششان دقیقآ در خدمت حکومت دیکتاتوری عراق هستند و در واقع ارتش دوم صدام حسین به حساب میایند، البته پس از سرکوبی قیام کردهای عراق توسط مجاهدین، صدام حسین در یکی از سخنرانی هایش بدون نام بردن از مجاهدین از غیر عراقی هائی که در دوران شقب از حکومت عراق پشتیبانی کردند تقدیر نمود.
مجاهدین امروزه در کشور شما هستند، اما اکثر افرادی که اکنون در کشور شما در درون تشکیلات مجاهدین می باشند کسانی هستند که سازمان مجاهدین آنان را با زور و اجبار و مغزشوئی در درون تشکیلات خود به گروگان گرفته.

آقای نخست وزیر آیا از نظر انسانی و از نظر قانون کشورتان ممنوع الملاقات کردن افرادی در هر تشکیلات با عزیزان و خانواده خود پذیرفته است؟
متاسفانه امروزه حقوق بشر بازیچه ای در دست قدرت های جهان بیش نیست و قدرت ها با کارت حقوق بشر سیاست های خود را به پیش می برند، وگر نه در هیچ قانونی و در هیچ مذهب و مسلکی رفتاری که مجاهدین با افراد خود در تشکیلات دیکتاتورمابانه خود دارند قابل قبول نیست، آیا عده ای انسان را بیش از سه دهه در حصار قرار دادن و قطع تماس با دنیای بیرون و آزاد، و وادار کردنشان به تارک دنیا و زندگی کشیش گونه و مدام در گوششان از خون و کشتار و مرگ گفتن تاثیر روانی روی آنها ندارد؟ و آیا این نقض حقوق بشرنیست؟ اگر نیست، پس نقض حقوق بشر کدام است؟

مجاهدین در هر کجا که باشند خطر آن محیط را تهدید می کند، مجاهدین در گذشته با فریب دادن اروپائی ها پولهای کلانی از مردم اروپا در کشورهای مختلف اخاذی کرده اند، اما در سال 2003 همین مجاهدین که امروز در خاک شما حضور دارند در برابر چشمان همان مردم اروپا که پول خود را به مجاهدین داده بودند، اوج وحشیگری خود را به نمایش گذاشتند، منظورم خودسوزی های همان سال است که مجاهدین با این عمل مردم اروپا را شوکه کردند، مجاهدین اگر مجبور شوند همین کار و بدتر از آنرا در کشور شما انجام خواهند داد.
آقای راما نخست وزیر محترم کشور آلبانی،

ما جدا شدگان و اعضای پیشین سازمان مجاهدین شاهدان زنده ای هستیم که می توانیم برآنچه که در تشکیلات مجاهدین دیده ایم صادقانه شهادت دهیم و هر آنکسی را که مایل باشد با دلیل و منطق قانع نمائیم که سازمان مجاهدین و رهبری آن آنچیزی نیستند که خود را به جهانیان معرفی می کنند، چهره خندان رهبری مجاهدین چهره ای است که با ماسک اسلام دمکراتیک پوشیده شده، پرونده مجاهدین مملو از کشتار، ترور،بمب گزاری در درون کشورمان، عملیات نظامی بر علیه نیروهای کشورمان،فروش اطلاعات ملی ووو هزاران خرابکاری دیگر از ابتدا و حتی قبل از انقلاب 1979 در ایران است که همین عملکرد ضد میهنی و خرابکاری ها باعث شده تا روند دمکراسی در ایران نابود شود.

آقای نخست وزیر، به عنوان یک ایرانی که خود دوازده سال قربانی فریبکاری های رجویزم در بیابان های عراق بوده ام از شما درخواست دارم به عنوان یک دولتمرد مسئول، به عنوان ریئس یک دولت، و به عنوان یک انسان، مجاهدین را تحت فشار قرار دهید تا با ملاقات خانواده های اعضای خود موافقت کنند تا اینکه خانواده های این افراد گرفتار بتوانند پس از بیش از سه دهه عزیزان خود را در آغوش بگیرند، امیدوار هستم تا در آینده شاهد این حرکت انسانی توسط شما و در کشور شما برای افراد تحت ستم در تشکیلات مجاهدین باشیم.
موفق باشید.

نامه ای به دوست عزیزم که در اسارت رجوی است،

نامه ای به دوست عزیزم که در اسارت رجوی است،

وبلاگ ادوارد
03/04/2018

دوست عزیزم نعمت نظری سلام، نمی دانم از کجا و چگونه شروع کنم، اما فکر می کنم اگر به گذشته برگردم شاید بتوانم با یاد آوری خاطرات دوران اسارت در اردوگاه اسیران جنگی درعراق و دورانی که با هم در اردوگاه رمادیه بسر می بریم احساساتم را برایت بیان کنم، حتمآ به خاطر داری آن روزهایی را که در اردوگاه رمادیه کنار هم با دیگر دوستان با تمام سختی های اسارت و با تمام محدویت های عاطفی و غیره سعی داشتیم بخندیم و خوش باشیم تا بر اسارت و غربت و دوری از عزیزانمان غلبه کنیم و نگذاریم قفس و سیم خاردار بر ما پیروز شود؟ حتی زمانی هم که از عراقی ها کتک می خوردیم تلاش میکردیم سوزش کابل را با خنده و شوخی درمان کنیم، ما با هم دوستان خوبی بودیم و من در خیالاتم به این فکر می کردم که اگر اردوگاهی در کار نبود و ما در محیطی آزاد به هم برمی خوردیم حتمآ در تمام پیچ و خم زندگی کمک کار یکدیگر می شدیم،چونان دو برادر تا آخر، فکر میکنم آنروزی که به دلیل در افتادن با علی رحمتی و دارو دسته اش کتک مفصلی خوردیم را به خاطر داری، نمی دانم شاید هم فشار اردوگاه رجوی نوار خاطراتت را مختل کرده، کتک را خوردیم اما زیر بار حرف زور رحمتی و عراقی ها نرفتیم، اما به هر حال فکر می کنم دوران اسارت در اردوگاه رمادیه یا موصل با تمام سختی ها و با تمام کمبود ها، چه کمبود عاطفی و چه نبود آزادی و در فقس ماندن برای همه ما از دورانی که در تشکیلات رجوی گرفتار شدیم بهتر بود،چرا؟ چونکه همان خنده ها که در دوران اسارت مرحم درد کابل عراقی ها بود در تشکیلات رجوی از لبانمان گریخت و رفت، چونکه در دوران اسارت از عراقی ها به غیر از کتک و توهین و ناسزا و فشار انتظار دیگری نداشتیم ، اما در اردوگاه رجوی و در تشکیلاتی که شعار آزادی مردم ایران را سر می داد چی؟ آیا وقتی که از اسارت عراقی ها به اسارت دوم در اردوگاه اشرف رفتیم توقع داشتیم که فشار چند برابر بعلاوه فشار روحی را هم تحمل کنیم؟ فشار نشست های تحمیلی انقلاب دروغین، توهین هایی که حتی عراقی ها هم نسبت به اسیران ایرانی در دوران نه سال اسارت روا نکرده بودند اما در تشکیلات رجوی نثارمان می شد؟ دروغ های رجوی را چی؟ آیا فکر این را می کردیم که ارتش رجوی در خدمت صدام جنایتکار باشد؟ اصلآ به فکرمان خطور کرده بود که روزی ارتش رجوی برای حمایت از اربابش صدام دیکتاتور دست به کشتار کرد های بیچاره عراقی بزند؟ خودت که شاهد این جنایت ها بودی.

نعمت عزیز،چرا ناگهان به یاد تو افتادم نمی دانم اما روی مبل خانه نشسته و مشغول تماشای درس خواندن بچه هایم بودم ناگهان دوران اسارت و دوران سیاه تشکیلات رجوی را به خاطر آوردم، با خودم گفتم اگر حماقت می کردم و درون اردوگاه رجوی می ماندم الان این گل های خوشگل و نعمت های خدا را نداشتم، همین کلمه تو را به افکارم کشاند و با خودم گفتم اگر نعمت و نعمت ها هم از این تشکیلات اهریمنی با ذره ای اراده پا به دنیای آزاد می گذاشتند امروز مثل من امیدشان به دسته های گلی بود که در کنارشان برایشان بهشت می افردیدند و آدمی را به ادامه و تلاش برای آینده امیدوار می کنند.
نعمت عزیز دوست خوبم، من اکنون دارای دو دختر و یک پسر هستم و همین ها امید من به آینده و اینکه بتوانم فرزندان شایسته ای به جامعه تحویل بدهم هستند، من باشناختی که از تو دارم می دانم که ماندنت در درون تشکیلاتی که هیچ سنخیتی با تو ندارد همراه با فشار روحی و روانی که بر خودت شاید حتی با رودربایستی تحمیل کرده ای بوده، تو را مثل خودم می شناسم تو و من کسانی نیستیم که زیر بار زور آنچه را که رجوی ها تحمیل می کنند بپذیریم، مگر در برابر کتک های عراقی ها سر خم کردیم؟ چرا با خودت در خلوتگاه خویش به فردا و زندگی آزاد فکر نمی کنی؟ از عمر ماها هر چقدر هم که مانده باشد باز هم زندگی در دنیای آزاد منتظر تک تک شماهاست.
نعمت عزیز، اگر تنها چند دقیقه در خلوت خودت باشی و به عملکرد و مزخرفات چندین ساله مجاهدین فکر کنی متوجه خواهی شد که مجاهدین بار زیادی را به تمام شماها با حقه بازی تحمیل کرده اند که جوانی و عمر شما را برای هیچ و پوچ تنها برای منافع خود و تنها برای به قدرت رسیدن به باد فنا داده اند، آنوقت می توانی با قاطعیت از جهنم دست ساز رجوی بکنی و در دنیای آزاد بدون ارباب تشکیلاتی زندگی تازه ای شروع کنی، همین کار را من 17 سال پیش در قرارگاه علوی کردم و اکنون هم از زنگی خود در کنار خانواده ام راضی و شاکر هستم، همان خانواده ای که رجوی دشمن درجه یک آن است و شما را از داشتن آن شیطان وار محروم کرده،چرا؟ در عمق و درون خودت پاسخ را پیدا کن و زنگی تازه ای را برای خودت رقم بزن، من در کنارت خواهم بود.

کانون های دروغی شورشی مجاهدین در چهارشنبه سوری

کانون های دروغی شورشی مجاهدین در چهارشنبه سوری

16/03/2018
وبلاگ ادوارد

مجاهدین در سایت همبستگی کذايی خود مدعی شده اند که در شب چهارشنبه سوری امسال کانون های شورشی مجاهد در شهر های ایران کاری کردند کارستان، اولآ برای همه روشن است که جریانی به نام کانون شورشی مجاهدین در درون ایران وجود ندارد و این شلوغ کاری ها تنها برای مصرف درون تشکیلاتی برای فریب و شیره مالی سر افراد به ستوه آمده و دربند و اسیر در آلبانی بلغور می شود تا از ریزش نیرو که این روزها سرعت گرفته جلوگیری شود، البته هر سال در سرفصل های مختلف شاهد اینگونه جفنگیات از سوی مجاهدین بوده و هستیم و اینگونه چرندیات هم تازگی ندارد و برای همه روشن و واضع است که دغلبازی بیش نیست، اگر اینگونه ادعاهای مجاهدین را در این چهاردهه کنار هم قرار دهیم و تحلیل آبکی رجوی که را که هر شش ماه یک بار رژیم را سرنگون شده ارزیابی می کرد کنار این جریانات پوچ قرار دهیم، می بایست تا الان اثری از این حکومت باقی نمی ماند.

اما مجاهدینی که در پاریس و در امنیت پلیس فرانسه نشسته و با بشکن زدن اطلاعیه صادر می کنند بایستی در مورد ادعا و اطلاعیه خود پاسخگو باشند، وقتی که اخبار شب چهارشنبه سوری امسال رادنبال می کنیم با فاجعه ای دلخراش روبرو می شویم، مثل این خبر
حوادث چهارشنبه سوری دست کم چهار کشته و بیش از دوهزار مصدوم بر جای گذاشت.
پس می بینیم که مجاهدین از مرگ چهار هموطن و مصدوم شدن بیش ازدوهزار نفر چقدر خوشحال شدند که به جشن و پایکوبی پرداخته و با بی شرمی تمام خوشحالی خود را با صدور اطلاعیه نشان می دهند، البته مردم ایران از مجاهدین متنفر هستند و این را در دی ماه در اعتراضات خیابانی هم ثابت کردند که در درون مردم ایران مجاهدین جایی ندارند. مردم دلیر ایران از خیلی وقت پیش مهر باطل به پیشانی مجاهدین کوبیدند، پس جست و خیز میمون وار هیچ دردی از فلاکت های مجاهدین را که اکنون در معرض فروپاشی قرار دارد دوا نمی کند.