آیا سازمان مجاهدین در ایران وزنی دارد؟

آیا سازمان مجاهدین در ایران وزنی دارد؟

وبلاگ ادوراد،18/09/2018

همین موضوع در برنامه پرگار بی بی سی مورد بحث قرار گرفت،اما با شرکت تنها دو تن که یکی خانم محترم ملیحه محمدی تحلیلگر سیاسی و روزنامه نگار مستقل و دیگری آقای مجید رفیع زاده تحلیلگر سیاسی و مشاور نشریه مطالعات هاروارد که در واقع نقش کسی را ایفا می کرد که سینه زن همان سازمان مجاهدین یا فرقه رجوی بود، شخصآ برعکس دیگر دوستانم انتقادی به مجری برنامه ندارم اما به حق می توان گفت که جای یکی از اعضای سابق سازمان مجاهدین یا همان فرقه مزدور رجوی در این برنامه خالی بود و برنامه پرگار با نبود یکی از اعضای سابق و منتقد سازمان مجاهدین هم حق مردم ایران را زیر پا گذاشت و هم حق هزاران تن از کسانی که بهترین دوران جوانی خود را در تشکیلات استالینی مجاهدین تلف کرده اند.

در پرسش و پاسخی که مابین مجری برنامه آقای کریمی و شرکت کنندگاه صورت گرفت بوضوع پیدا بود که خانم ملیحه محمدی اطلاعات قدیمی و کمی در مورد سازمان مجاهدین دارند با توجه به اینکه ایشان تمام تلاش خود را جهت افشای چهره مجاهدین انجام دادند و واقعیت های زیادی را هم بیان نمودند اما اطلاعات ایشان کم و قدیمی بود، با این حال شخصآ به عنوان یکی از اعضای سابق فرقه مجاهدین و یکی از منتقدین فرقه از ایشان تشکر می کنم و به ایشان توصیه می کنم برای شناخت بهتر فرقه رجوی و برای تکمیل اطلاعات خودشان بهتر که تماس خود را با اعضای جدا شده در اروپا محکم تر کرده تا در مورد فرقه رجوی بروزتر شوند.

اما آقای مجید رفیع زاده تحلیلگر سیاسی و مشاور نشریه مطالعات هاروارد که دائم از تحقیقات خود در رابطه با مجاهدین دم می زد، اما حتی اشاره ای هم به شیوه تحقیقات خود ننمود باید بپرسم که شما به عنوان مشاور نشریه مطالعات هاروارد درمحل کار خود در دیگر زمینه ها هم به همین شکل مشاوره می دهید و تحقیق می کنید؟
اگر اینطور است آن نشریه هاروارد هم بایستی با مشاوره شما بی محتوا باشد،چون سخنان شما در برنامه پرگار هم جنبدارانه بود و هم بی پایه و اساس، معمولآ افرادی که در مورد موضوعی تحقیق می کنند هم با موافق و هم با مخالف جریان تماس می گیرند تا بتوانند از توضیحات هر دو طرف به نتیجه درستی دست پیدا کنند، اما شما تنها به تحقیقاتی بسنده کردید که به قول خودتان با اعضا و فرماندهان مزدور مجاهدین صحبت کرده اید، خوب طبیعتآ هیچ ماست فروشی نیست که بگویید ماست من ترش است.

آقای رفیع زاده برای شما هم توصیه ای دوستانه دارم آنهم اینکه جهت تکمیل تحقیقات خود سری به یوتیوب زده و فیلمی را که توسط نه ماها بلکه استخبارات عراق در حین معامله ننگین بین ژنرال حبوش رئیس وقت استخبارات صدام و رجوی و دارودسته اش انجام می شود تماشا کنید که البته می دانم که فیلم مزبور را دیده اید و بعد صحبت از خرج های میلیونی مجاهدین نمایید، پولهائی را که مجاهدین خرج تجمعات خود در پاریس می کنند و گویا ترکشش به جیب جنابعالی هم خورده خرج های نیست که با کمک های دوقران دهشاهی مردمی تآمین شود خودتان حتمآ تحقیق کرده اید و می دانید که تنها برای چند دقدقه سخنرانی جمهوری خواهان پیرو کفتارهای جنگ طلب امریکائی هر کدام حداقل پنجاه هزار دلار پرداخت می شود طبعآ چنین اشخاصی در هتل های ایبس ارزان قیمت هم اقامت نمی کنند و هتل های چندین و چند ستاره برایشان مهیا میشود لطفآ تا یادم نرفته یک تحقیقی هم در مورد آن بنیادی که درانگلستان تحت نام کمک به کودکان پولشوئی می کرد و تعطیل شد انجام بدهید.

مجاهدین در روزهای ابتدائی انقلاب وزن داشتند، اما با سیاست های اشتباه و با تندروی های آقای رجوی از وزنش کاسته شد و به پایان رسید، در واقع بایستی برای اینکه بهتر فهم کنید گفت مجاهدین ریق مرگ را خیلی وقت پیش سرکشیده اند و نه تنها با حضور فردی مثل شما که مشخصآ مجاهدین هوای جیب شما را دارند در برنامه ای مثل پرگار و پرگارها که با بولتون ها و جولیانی های جیب بر هم در ایران وزنی بدست نخواهند آورد،چرا؟ چون این جماعت خبیث در برابر تاریخ و مردم ایران امتحان خود را پس داده اند و مردم ایران علیرقم مشکلاتی که با نظام دارند چند برابر بیشتر با این سازمان و فرقه مشکل دارند و از این جماعتی که زمانی ارتش دوم صدام را تشکیل دادند آنهم در زمان جنگ متنفر و بیزار هستند،شما می فرمایید نمی توان نظر سنجی کرد؟ من راهش را یادتان می دهم، خودتان شخصآ اقدام کنید و در همین یوتیوب یک عکس از رجوی ها قرار دهید و یک تیتر خوب هم بنویسید، دو روز بعد سری بزنید و ببینید با چه کلمات رکیکی در رابطه با آنان روبرو می شوید، این را هم به تحقیقات نازنین خود اضافه کنید آنوقت سواد مجاهدشناسی خودتان بالا می رود و از این چرند بافی دست بر می دارید، راستی آقای محقق شما در درون تشکیلات مجاهدین بوده اید؟ شما در قرارگاه اشرف بوده اید؟ آیا مجاهدین شما را مانند هزاران نفر از اعضای خود وادار به طلاق از همسرتان کرده اند؟ آیا شما از نشست های موسوم به انقلاب ائدولوژیک شان که خرد کننده شخصیت انسانی است خبر دارید؟ آیا از برخورد های فیزیکی و تحقیر کردن اعضا در جمع چند ده نفره در نشست های مسخره حوض خبر دارید؟ و هزاران موارد دیگر…… پس لطفآ تحقیق کنید، امیدوارم که پس از تحقیقاتتان دوباره مزخرف نبافید.

Advertisements

همدلی مجاهدین با عاملین فاجعه ۱۱ سپتامبر

همدلی مجاهدین با عاملین فاجعه ۱۱ سپتامبر

وبلاگ ادوارد
12/09/2018

هفده سال از فاجعه دردناک یازده سپتامبر که با عملیاتی وحشیانه از سوی عده ای حیوان صفت خون هزاران بیگناه بر زمین ریخت می گذرد،این فاجعه دردناک را به تمام بشریت و بازماندگان این حادثه تروریستی تسلیت می گویم و امیدوارم که جهان چشم خود را باز کند با نگاهی به گذشته سازمان های تروریستی، گروه هائی مثل مجاهدین که پرونده سیاه تروریستی آنان برای همه روشن است را در یک دادگاه مردمی در برابر عدالت قرار دهد.

در قرارگاه باقرزاده در بغداد بودیم، برای نشست رجوی ما را به آنجا برده بودند، در همان روزها بود که قبل از شروع نشستها از تشکیلات مجاهدین جدا شدم،مرا با ماشین از باقرزاده به اردوگاه اشرف منتقل کردند.
در انتهای اردوگاه خانه هائی بود که قبل از زورچپانی انقلاب ننگین ایدولوژیک کسانی که متاهل بودند حداقل درآخر هفته زن و مرد با فرزندان خود بوی خانواده را احساس می کردند و عواطف خود را نثار یکدیگر می نمودند که رجوی آنرا تحمل نکرد و با همان انقلاب کذا تمام خانواده ها را از هم پاشید و بعد از آن هم آنجا را تبدیل به زندان انفرادی نمود.
مرا به یکی از همان خانه ها که اکنون انفرادی بود بردند، به در و دیوار که نگاه می کردم با خودم می گفتم، چگونه می شود باور کرد خانه ای که زمانی کانون گرم خانواده ای بوده اکنون زندان انفرادی باشد؟ آیا رجوی هم این احساس را دارد یا نه؟ اما وقتی حرفهای رجوی را به یاد می اودرم که می گفت خانواده کانون فساد است به خود می گفتم رجوی اصلآ نمی داند عشق و عاطفه چیست، احساس به فرزند چیست، و البته وقتی کسی از خود بت بسازد احساسات انسانی در او خواهد مرد و تبدیل به موجودی می شود که همه چیز را تنها برای خود می خواهد و برای رسیدن به آن هم حاضر است همه را سر ببرد.

بگذریم، یکی دو هفته یا کمی بیشتر بود که از تشکیلات مجاهدین جدا شده بودم، مسئول انفرادی من کسی به نام رضا یکی از کادرهای قدیمی سازمان بود، از برخورد و رفتار او در این مکان دورافتاده و دور از چشم تشکیلات روشن بود که دل پری از سازمان دارد و اگر می توانست از من زودتر از تشکیلات جدا می شد،رضا برایم تلویزیون آورده بود، من هم کانال عراق را تماشا می کردم که پر از رقص و اواز عربی بود،رضا عصرها میامد پیش من و جلوی تلویزیون روی زمین دراز می کشید و با نوشیدن یک فنجان چای، با تماشای رقص های عربی هم روزش را به سر میاورد و هم اینکه اعتراض خود به تشکیلات را نشان می داد، به هر حال، روی تختخوابم دراز کشیده بودم و به آینده خود فکر میکردم آینده ای که در آن زمان هنوز برایم روشن و واضع نبود، نمی دانستم چه خواهد شد اما به این امید داشتم که از چنگال عنکبوتی تشکیلات مجاهدین خلاص خواهم شد و زندگی رنگ دیگری خواهد داشت، ناگهان صدای پخش موزیک شاد که از بلندگوهای اردوگاه اشرف پخش می شد به گوشم رسید،ترانه هائی از خود سازمان که در هنگام انجام عملیات تروریستی خودشان در درون میهن و یا در مرزهای ایران انجام می دادند معمولآ پخش می کردند تا برای عملیات ننگین و ضد وطنی پایکوبی کنند، با خودم گفتم حتمآ باز هم دست به یک کار تروریستی زده اند با اینکه در اقدامی تروریستی در درون ایران تلفات داده اند ولی برای فریب اعضاء جشن می گیرند، اما ناگهان صدای رضا را شنیدم که فریاد زنان به سمت بازداشتکاه من میامد، فریاد میزد امریکا نابود شد، امریکا نابود شد، امریکا را منفجر کردند هزاران هزار نفر کشته شدند وووو…..
نمی دانستم چه اتفاقی افتاده اما از صدای بلند پخش موزیک معلوم بود خبر مهمی هست، رضا وارد شد و گفت فهمیدی که برجهای دوقلو امریکا را منفجر کردند و هزاران نفر کشته شدند؟ تبریک تبریک و از آنجا دور شد.
مات و مبهوت ماندم بدون اینکه پاسخی بدهم سیگاری روشن کردم و با خود گفتم: یعنی چی رضا میگه هزاران نفر کشته شدند آنوقت مجاهدین جشن و پایکوبی می کنند؟ چطور ممکن است؟
نمیدانم چقدر گذشت که ناگهان دوباره رضا بازگشت اما این بار با ظرفی پر ازشیرینی، شیرینی را جلویم گرفت و گفت بردار امریکا نابود شد، بردار امریکا از درون منفجر شد.
مات و مبهوت از این عمل شرم آور بهش گفتم کشته شدن این همه انسان شیرینی خوردن نداره رضا، اما او باخنده و بی اعتناء برگشت و رفت.

صدای جشن و پایکوبی در اردوگاه اشرف تا ساعتی ادامه داشت، در همان دقایق که رهبران مجاهدین از ریخته شدن خون آنهمه انسان بی گناه که به دست عده ای تروریست مثل مجاهدین پرپر شده بودند، این گروه به ظاهر مردمی از ریخته شدن خون انسان ها سرمست بود و با شادی و تبریک شیرینی پخش می کردند، زمانیکه دنیا در شوک بی سابقه فرو رفته بود و در حالیکه مردم در سراسر دنیا با ابراز همدردی با بازماندگان این حادثه دردناک همدردی می کردند و برای کشته شدن بی دلیل آنهمه انسان اشک می ریختند، اما واقعیت این است که مجاهدین گروهی است که که خود همین کاره است و از چنین عملیات های تروریستی در هر جا هم که انجام شود از آن استقبال می کنند، چرا که پایه و اساس سازمانش بر خون استوار است.

اما برخورد آنروز مجاهدین با واقعه دردناک یازده سپتامبر و برخورد امروزشان با امریکا برخوردی است که بایستی برای رهبران و سیاستمداران جهان روشن باشد تا بدانند و آگاه باشند که سازمان مجاهدین و رهبران آن با عاملین و آمرین این حادثه یک دل و یک صدا بوده و هستند، امروز هم به دامن کسانی پناه برده اند که عاملین حادثه خونبار یازده سپتامبر را از نظر مالی تآمین می کردند، از سر دربه دری و آوارگی با دجالیت خود را به دامن همان امریکائی انداخته اند که در واقعه یازده سپتامبر در اردوگاه اشرفشان برای ریخته شدن خون مردم شیرینی پخش می کردند.
البته دراین میان بایستی تف بزرگ و محکمی نثار بولتون و رودی جولیانی و اینگونه جنایتکاران کرد که چنین جانورانی را که در دوران شاه مستشارهای امریکائی را در تهران ترور کردند در آغوش خود جا داده اند و هم اینان چونان فرقه در گل نشسته رجوی به مردم خودشان خیانت می کنند، وقتی برای بولتون ها خون مردم خودشان ارزشی نداشته باشد آیا خون مردم ایران برایشان ارزشی خواهد داشت و آیا نابودی مردم ایران برایشان مهم است؟ هرگز.
برای امریکا منافع حقیروکثیفش مهم است و برای مجاهدین به دست گرفتن قدرت و حکومت،مردم و منافع ملی کشور برایشان بی اهمیت است، چرا چون خودفروخته و شیفته قدرت و حاکمیت هستند.

دلخوشی فرقه رجوی به راه اندازی رادیوی دروغپردازش

دلخوشی فرقه رجوی به راه اندازی رادیوی دروغپردازش

وبلاگ ادوارد 10/09/2018

خانم زهرا مریخی در سالگرد تآسیس پنجاه و سومین سال سازمان به گل نشسته مجاهدین که امروزه مورد تنفر مردم ایران می باشد از آغاز به کار رادیوی منفور و دروغپرداز مجاهد خبر داد، رادیوئی که مسئولیت سمپاشی و دروغپردازی و اغفال جوانان ایران را سالها به دوش کشید و با اخبار سرتا پا دورغ باعث شد تا عده ای جوان پاک و خوش خیال به امید رسیدن به دمکراسی سر از فرقه دیکتاتوری و خودکامه رجوی دربیاورند، کسانی که سالیان عمر و جوانی خود را در راهی پوچ به باد دادند، یابا فریب و نیرنگ رجوی به کام مرگ رفتند یا در چنگال اهریمن خود شیفته هنوز هم گرفتار هستند.
خانم زهرا مریخی به عنوان مسئول اول فرقه رجوی خود بخوبی می داند که در گذشته همین رادیو مجاهد و دروغپرداز چه اطلاعیه های دروغی در مورد تیم های عملیاتی پخش می کرد که از اردوگاه اشرف برای عملیات به داخل کشور اعزام می شدند وتمامی اعضای تیم را عنوان شهید معرفی می کرد، با این سیاست که در درون تشکیلات دیگران را نیز تحت تآثیر روانی قرار داده و راهی عملیات های تروریستی نمایند، در حالیکه بعد ها دروغشان روی آب افتاد و دیدیم تمام کسانی که نامشان را همین رادیو دروغپرداز شهید اعلام نموده زنده هستند و در عملیات های گوناگون دستگیر شده بودند، رادیو مجاهد یک رسانه مستقل نبوده و نیست و نخواهد بود و چون وابسته به فرقه منحوس رجوی است در واقع صدای تحت امر فرقه محسوب می شود که تمامآ سیاست های همین فرقه را پیش می برد، چه با اخبار دروغ و چه با جعلیاتی که دستپخت سران ماتم زده مجاهدین می باشد، و در تمامی جنایت های فرقه رجوی هم شریک بوده و هست.

تا همین امروز هم وقتی به سایت های فرقه در دنیای مجازی مراجعه می کنیم، شاهد اخباری هستیم که در هیچ قوطی عطاری پیدا نمی شود به غیر از همان سایت های چرندباف مجاهدین، بابا مردم ایران از شمایان بیزار هستند، مگر شما چقدر رودار هستید آیا متوجه نیستید که تا در دنیای مجازی اخباری از شما پخش میشود یک دنیا فحش و ناسزا از طرف مردم ایران نثارتان می شود؟ البته راه اندازی رادیو صدای دروغپرداز شما برای فرار از همین فحش و ناسزاگوئی های است که مردم ایران در فضای مجازی نثارتان میکنند چون رادیو زیرنویس ندارد تا پاسخ دریافت کنید.

خانم مریخی بهتر است که چشمان خود را بمالد تا بهتر متوجه اوضاع امروزی هم درون ایران و هم درون فرقه شود، جوانان امروز ایران، خام خیالان دیروز نیستند که فریب صدای رایوی ناهنجار فرقه شما را بخورند.

این خانم مسئول گویا خود را در کره مریخ احساس می کند و گمان می برد که مردم کره زمین هم مانند خودش فکر می کنند، بایستی به خانم مریخی از کره زمین پیامی فرستاد که: ای مریخی اینجا زمین است و مردم زمین هم چشم دارند هم گوش و عقل، دروغپردازی و حقه بازی های قدیمی فرقه مجاهدین در کره زمین تاریخش تمام شده و دیگر با رادیو و تلویزیون که بودجه سعودی دارد زنده نخواهد شد، بهتر آنکه اربابان خودفروخته ات را که قوزبالاقوز مردم ایران هستند و سی و هشت سال هم به مردم و هم به میهن ما خیانت کرده اند را به مریخ ببری تا شرشان از سر مردم ایران زمین کنده شود.

مک کین مرد، دیدید که هیچ گ……ی نخورد!

مک کین مرد، دیدید که هیچ گ……ی نخورد!

وبلگ ادوارد 31/08/2018

بمب،بمب،بمب، شعار سناتور جنگ طلب و ضد ایرانی آخر سر خودش را راهی گور کرد، کسی که آرزوی بمباران ایران و مردم دلیر سرزمینم را داشت اما مرگ امانش را برید و راهی دیاری کرد که مطمعنآ بزودی دیگر دشمنان ایران هم به همانجا راهی خواهند شد، اینان فراموش نکنند که نفرین مردم ایران گیرائی دارد و به موقع یقه تمامی کسانی را که برای ایران و ایرانی نقشه شومی در سر دارند می گیرد، مثل صدام منفور که از موشک باران و بمباران ایران و مردم ایران لذت می برد و در تلویزیون قهقه سر می داد، مثل فرقه رجوی که از کجا به ناکجا آباد رسیدند و امروز هم بازیچه دست امریکا و سعودی شده و روز به روز هم با نابودی و فروپاشی درونی روبرو هستند، این نفرین مردم ایران است که هر کسی بایستی از آن درس عبرت بگیرد، البته همه ما رفتنی هستیم، مک کین هم روزی رفتنی بود،اما اینکه در آستانه فشار بر ایران از سوی امریکای قلدور او و امثال او برای نابودی مردم ایران هل هله می کردند فرا رسیدن مرگش جالب بود و دیدیم که مرد و هیچ گ….ی هم نخورد، مطمعنآ بولتن و بولتون ها هم به همین سرنوشت دچار خواهند شد و آرزوی بمباران و نابودی ایران عزیز را به گور تنگ و تاریک خواهند برد، این عاقبت هر کس وناکسی هم هست که به خاک پاک ایران زمین خیانت کند.
مک کین مرد، خرج مجاهدین کمتر شد اما یک پایشان هم چلاق شد، یکی از اربابان اصلی فرقه مجاهدین که در تجمعات فرقه در پاریس میمون وار جست خیز می کرد و با صدای نکره فریاد بمب بمب بمب سر می داد و مجاهدین هم وی را تشویق می کرند، حالا نوبت به دیگران هم خواهد رسید، هر کسی که بر علیه مردم ایران قدمی بر دارد آرزویش را با جسم منفورش به گور ابدی خواهد بر، فرقی نمی کند ترامپ باشد یا بولتون یا مک کین یا سران فرقه ای که همگام با آنان در نقشه شوم شان شریک هستند، این نفرین مردم پاک ایران زمین است.
پاینده باد ایران عزیز.

پرت و پلا گوئی مهدی ابریشمچی اثرات مصرف قرص ترامادول است، قسمت آخر

پرت و پلا گوئی مهدی ابریشمچی اثرات مصرف قرص ترامادول است، قسمت آخر

ویلاگ ادوارد. 20/08/2018

آقای ابریشمچی بدون خجالت اخراج مجاهدین از عراق را هجرت بزرگ و پیچیده نامگذاری کرده و اکنون که خود در گوشه دنجی از فرانسه لمیده و درعالم نشئه  می فرماید:
ابریشمچی
ولیکن سپاهیان آزادی، ازامواج دریاها ، امواج پرتلاطم که برای شکستن کشتی مستحکم بسیاری از مقاومت ها و درهم کوبیدن آنها کافی بود، از دریاها عبور کردند و به پایگاه امن رسیدند.
البته بایستی از ایشان پرسید اگر آلبانی برایتان پایگاه امن است پس چرا در همان ابتدا که دولت عراق از شما خواست که عراق را ترک کنید این همه لنگ و لگد زدید ؟ و چرا این همه از نیروی خود را به کشتن دادید؟ آیا پاسخی برای آن خونهائی که باعثش شما بودید دارید؟
چیزی که در این میان گم است این است که امروز در چه مدار بالاتری قرار دارید، آنهم در چندین هزار کیلومتر دورتر از مکان قبلی و با دست خالی؟ با عده ای آدم از کار افتاده و اکثرآ سر در گم در زندانی که در یکی از دورترین کشورهای اروپائی برایشان برپا کرده اید؟
منظورم این قسمت از هذیان گوئی این آقاست توجه کنید:
ابریشمچی:
چون که خدا در اندیشه آنها بود. و حالا بار دیگر این ارتش بعد از گذار از یک دوران طولانی دفاع و ایستادگی برای ماندگاری، برای ماندن، سرافراز ، سروقامت ، مثل روزهای قبل از فروغ جاویدان و البته در مدار بسا بالاتر، با بهترین فرصت برای آغاز تهاجم روبروست.
خوب پس مجاهدین در مداری بالاتر آماده تهاجم هستند، احتمالآ ایران بایستی خود را برای جنگ با آلبانی هم آمده کند، این بار مجاهدین میخواهند از تیرانا حمله کنند.
البته برداشت دیگری که میتوان کرد این است که اینان هنوز چشم به امریکا و عربستان سعودی برای گرفتن سلاح و زمین و پول و امکانات دوخته اند تا به گمان خود اشرف دیگری را در کشوری نزیک در ایران راه اندازی کنند و دوباره امپراتوری رجوی را برای ادامه حیات خود راه اندازی کنند و باز دوباره دست به سینه در برابر خواسته های میزبان جدید خود چون غلام حلقه به گوش آماده اجرای ارمر صاحبخانه باشند، اما نمی دانند که بازنده بازی تا اینجا خودشان هستند چون با رو شدن دروغ های استاد رجوی با ریزش شدید نیرو مواجه هستد که این ریزش نیرو هر روز شدیدتر هم می شود
.
اما چرا مجاهدین هنوز هم که از مرزهای کشور سه هزار و سیصد کیلومتر دور هستند تحلیل های خود را روی دروغ و دجالیت سوار می کنند؟ آیا در دورانی که با در دست داشتن تمامی امکانات نظامی و حمایت مالی صدام دیوانه و حمایت های بی دریغ سیاسی محافل اروپائی آنهم در دوران جنگ ایران و عراق که البته برای ایران در حال جنگ بسیار خطرناک بود توانستند کاری از پیش ببرند به غیر از خیانت وبه کشور و به کشتن دادن جوانان میهن با ریختن آب به آسیاب دشمن؟ تحلیل های رجوی همیشه بر پایه دروغ سوار بوده و هنوز هم همان روال ادامه دارد، اینان گمان می کنند که مردم ایران همان مردم اول انقلاب هستند و گمان می کنند که می توانند با سرهم کردن دروغ و همان تحلیل های شیادانه رجویسم که حدود چهاردهه اعضای خود را با آن دروغ ها مشغول کرده مردم ایران را هم فریب دهد، اما غاقل از اینکه مردم ایران و نسل جدید هم از اسم مجاهدین حالش بهم می خورد و هم اینکه آگاه به مسائل سیاسی روز هستند و گریزان از خونریزی که البته خط باطل مجاهدین باطل شده است، تاریخ ایران هرگز عملکرد این فرقه را در تاریخ این میهن که در همراهی با دشمن تکتاز بوده فراموش نخواهد کرد، آقای ابریشمچی و دیگر کله گنده های فرقه بدانند که ملت ایران از شما بیزار هستند، و شمایان روزی بایستی در برابر ملت بزرگ ایران پاسخگوی عملکردتان باشید، البته در آرزوی رسیدن به حکومت و قلدری همانجا در آلبانی روزگار سرکنید تامرگ به سراغتان بیاید برایتان بهتر است، برای برنامه سخنرانی آینده تان هم تلاش کنید از مصرف قرص های مخدر پرهیز کنید تا به پرت و پلاگوئی دچار نشوید.

پرت و پلا گوئی مهدی ابرشمچی اثرات مصرف قرص ترامادول است

پرت و پلا گوئی مهدی ابرشمچی اثرات مصرف قرص ترامادول است
قسمت دوم

وبلاگ ادوارد 14/08/2018

آقای ابریشمچی در بخش دیگری می فرماید که بعد از عملیات فروع ارتششان آماده عملیات سرنگونی شد، و تآکید می کند:
چه از نظر ایدولوژیک که اصلی ترین سرمایه کیفی این  نسل و منشا توانایی های این نسل هست و در واقع انقلاب ایدئولوژیک  منشا آن بود و چه به لحاظ ساختاری وسلاح و تبدیل شدن به یک ارتش زرهی  تمام عیار آموزش دیده و آماده نبرد.

اما همانطوریکه در قسمت ا،ل این مقاله نوشتم رجوی خوب می دانست که با پایان جنگ بین ایران و عراق ارتشش درعراق کاملآ قفل خواهد شد و به همین دلیل هم به دست و پای صدام افتاد تا ارباب را برای عملیات فروغ راضی کند، ابریشمچی یا علنآ دروغ می گوید یا حرف های بی ربطش را بایستی به حساب اثرات همان قرص گذاشت،
پس از عملیات فروغ و تا قبل از اینکه من و امثال من از اردوگاه اسیران به این گروه دلقک صدام بپیوندیم در درون تشکیلات مجاهدین بخاطر شکست مفتضحانه ارتش رجوی غوغائی بوده که خیلی از افراد سازمان، رجوی را زیر سؤال برده بودند و ریزش نیرو هم شدت گرفته بود، آقای ابریشمچی نعل وارونه میزند، اتفاقآ رجوی در همان عملیات بعد فروغ بود که متوجه شد اگر دست و پای افراد را در تشکیلات نبندد بزودی لی لی می ماند و حوضش، پس تنها ابزاری که برای استسمار و بردگی زنان و مردان در دست داشت را بکار گرفت، که همانا انقلاب کذای ائیدولوژیک یا همان انقلاب عاطفه کش و ضد انسانی مریم بود، پس از جریانات کویت هم که موضوع برای همه روشن است، همان ارتش قفل شده در عملیاتی که در اصل تحت فرمان ارتش صدام انجام داد سرکوبی و کشتار کردها در شمال و شیعیان مخالف رژیم صدام را در جنوب عراق در پرونده خود دارد.
اما تحولات بعد از سرنگون شدن صدام را که آقای ابریشمچی از روی آن میپرد و می گوید:
من اینجا در صدد توضیح این ابتلائات نیستم ولی فقط ذکر می کنم و رد میشم، موضوع مهمی است که پراختن به آن برای فرقه و مسؤلینش به صرفه نیست برای همین هم آقای ابریشمچی تلاش کرده موضوع را ماستمالی کند و در همان حال خماری با یک جهش از روی آن رد شود، رجوی ادعا داشت که اگر امریکا به عراق حمله کند ما یعنی ارتتش راهی مرزهای ایران می شویم و رژیم را سرنگون خواهیم کرد، اما دیدیم که به محض ورود نیروهای امریکا به عراق چگونه در برابر ارتش امریکا زانو زد و دو دستی تمام سلاح های اهدائی صدام را تحویل داد و خودش مانند موشی در گوشه ای پنهان شد، پس از سرنگون شدن ارباب و پدرخوانده دولت جدید عراق بدون هیچ تعارفی عذر مجاهدین را خواست و به آنان ابلاغ کرد که خاک عراق را ترک کنند، اما مجاهدین با ادا و اطوار سربه مخالفت گذاشته و با دهن کجی به دولت قانونی جدید عراق اعلام کردند که اردوگاه اشرف خاک ما است و هیچکس نمی تواند ما را از اشرف تکان بدهد و هزاران دوز و کلک و بهانه تراشی دیگر، حتی بر حسب عادت همیشگی خود به مآموران سازمان ملل هم تهمت مزدوری زدند و مدعی شدند که مآموران سازمان ملل هم مزدور رژیم ایرانند، سران سازمان با هدف جنجال به پا کردن افراد خود را در اشرف نگداشت و به تمام توصیه ها مبنی بر ترک عراق بی توجهی نشان داد تا اینکه روزهای شوم شروع شد و حملاتیکه ارتش و پلیس عراق به اشرف نمود، البته هدف سران مجاهدین هم همین بود ،به کشتن دادن اعضا و مظلوم نمائی در دنیا، ترفند و بهانه بعدی هم این بود که خانم رجوی گفت دولت عراق بایستی دویست میلیون دلار به سازمانش غرامت بدهد، این بازار هم نگرفت و به ضرب و زور البته پس از تلفات بی جا که مسؤلیتش تمامآ بر عهده سران سازمان است به لیبرتی برده شدند، در لیبرتی هم زور زدند که به اشرف برگردند بازهم با بهانه تراشی تعدای را به کشتن دادند و بعد هم خانم رجوی گفت امریکا بایستی یک هواپیما بیاورد و اعضای ما را مستقیم به امریکا ببرد با این پیشنهاد مضحک معلوم بود که هدف اینان ماندن در عراقو به کشتن دادن بیشتر اعضای در بند است تا با خون آنان مانور سیاسی کنند،در طول وقوع تمام این وقایع ما اعضای جدا شده صدها مقاله نوشتیم و از ابتدا گفتیم که عراق جای ماندن نیست و تآکید کردیم که عراق برای مجاهدین قتلگاه است و توصیه کریم که هر چه زودتر عراق را ترک کنید اما گوش سران فرقه بدهکار نبود و همین سماجت هم باعث شد تا تعدای بیگناه در راه ناعقلی رهبران فرقه کشته شوند.
خارج کردن بقیه اعضا به آلبانی با پا در میانی امریکا انجام شد و خود سران سازمان هیچ نقشی در نجات جان افراد خود نداشتند بلکه برعکس اگر دست خودشان بود با تلفات بیشتر راضی بودند تا بتوانند در دنیا هم مظلوم نمائی کنند و هم اینکه از خون کشته ها تغذیه شوند، آقای ابریشمچی اکنون می گوید عملیات پیچیده خروج از عراق، اگر هم پیچیده بود شما پیچیده کرده بودید، خروج از عراق که به هر حال بایستی صورت می گرفت چرا که مجاهدین درعراق حامی مانند صدام را نداشتند،اما خروج از عراق و ورود به آلبانی یک شکست بزرگ برای مجاهدین بود که اکنون برای فریب افکار عمومی و اعضای دربند و اسیر در تشکیلات لرزان خود تلاش دارند تا آنرا یک عملیات پیروزمندانه جلوه دهند، البته به یک عنوان می توان آنرا عملیات پیچیده نامید آنهم اینکه هیچ کشوری در طول آن سالها در زمانیکه در عراق بعد صدام بودند علی رقم تلاشها و درخواست های سازمان ملل فرقه مجاهدین و اعضایشان را نپذیرفتند چون این فرقه هم در لیست تروریستی امریکا و هم اروپا بوده و دولت ها به هر حال با چشم تروریست بودن نگاهش می کنند، اما این مورد بیانش برای آقای ابریشمچی خیلی سخت است.

پرت و پلا گوئی مهدی ابرشمچی اثرات مصرف قرص ترامادول است

پرت و پلا گوئی مهدی ابرشمچی اثرات مصرف قرص ترامادول است

وبلاگ ادوارد 08/08/2018

قسمت اول

آنطوری که در فضای مجازی خوانده ام، مصرف قرص ترامادول آدمی را به هذیان گوئی وا می دارد، صحبت های آقای مهدی ابریشمچی را که خواندم از چشمهای خمار ایشان و صحبت هائی که تنها به پرت و پلا کوئی می ماند در من این احساس را زنده کرد که این آقا ترامادول مصرف کرده اون هم در حد زیاد.

آقای ابریشمچی که در واقع بعد از موسی خیابانی مرد شماره دو فرقه از او نام برده میشود در این سخنسرائی حرف های عجیب و غریبی را به زبان آورده که تنها برای مصرف درون تشکیلاتی کاربرد داشته آن هم نه الان بلکه در زمانی که اعضای سازمان زیر هیپنوتیزم رجوی ها در عراق و در اردوگاه مرگ اشرف گرفتار بودند، من از تمام هم وطنانم درخواست دارم که یکبار صحبت های این آقا را در سایت جیره خور ایران افشاگر مرور کنند، تلاش من این است که پاسخ پرت و پلاهای ایشان را تا جائی که به درستی اطلاعات دارم بدهم.
آقای ابریشمچی در ابتدا عملیات فروغ را چنین توضیح می دهد:

ابریشمچی
درروزهایی مشابه همین روزها ارتش آزادی بخش ملی ایران  یعنی ارتش صلح، ارتش آزادی، بعد از اینکه در نبرد های قهرمانانه خودش به خصوص در نبرد آزادی سازی مهران نظام ولایت فقیه وخمینی را دچار رعشه سرنگونی کرد وجام زهر آتش بس را به حلقوم رژیم ریخت، درشرایطی بسیارخطیر و حساس  دست به یک تصمیم گیری تاریخی زد که بدون شک این تصمیم عبارت بود از اجرای عملیات کبیر فروغ  جاویدان!
یعنی یک حماسه ماندگار ملی و میهنی. البته قیمت و بهای آن را کهکشانی از جاودانه فروغ ها پرداختند.
ولی همانطور که فرماندهی کل برادر مسعود، پیش از نبرد هم گفته بود و در عمل هم ثابت شد، نتیجه این عملیات  در هر حال مبارک بود و هست.  چرا که بیمه نامه ارتش ازادی بخش بود. در واقع در یک کلام مشخص شد که واقعا این ارتش، ارتش صلح وآزادی است.  چرا که از یک طرف با عملیات خودش تنور جنگ طلبی رژیم را گل گرفت و یک نقطه پایان بر این جنگ ضد میهنی گذاشت. ولی از طرف دیگر نشان داد که  این ارتش زائده جنگ نیست، دلیلش این است که بزرگترین عملیات خودش را پس از پذیرفته شدن آتش بس از طرف آخوندها انجام داد.

در مورد عملیات فروغ باید گفت، اگر نبود صدام و ارتش مزدورش، شما جرآت نمی کردید نزدیک مرز شوید، درست مثل همین امروز که در آلبانی و فرانسه لنگ هایتان را دراز کرده اید و تنها به حرافی و زوزه کشیدن و زدن بر طبل جنگ مشغولید، اون بیمه نامه ارتش کاذب شما هم یک حرف چرند بود که مسعود رجوی از سر استیصال مطلق به شماها قالب کرد، البته نه به امثال تو که از تمام ماجرا با خبر بودی، که به اعضای ساده لوئی که در چنبره دیو بودند. البته که ارتش شما زائیده جنگ بود، این که پس از آتش بس عملیات خیانتکارانه فروغ را انجام دادید دلیل بر این نیست که ارتش شما زائیده جنگ نبود، بلکه برعکس،آقای ابریشمچی خود خوب می دانی که برای اجازه عملیات فروغ مسعود رجوی چقدر به صدام حسین التماس کرد،حرفی که خودش در نشست می گفت، بهتره خودتو را به اون راه نزنی و واقعیت را بیان کنی،مسعود رجوی خوب می دانست که با آتش بس بین ایران و عراق ارتش دست سازش هیچ کاربردی نخواهد داشت و دردرون عراق قفل خواهد شد، به همین دلیل هم به محض سروصدای آتش بس به دست پای صدام افتاد که اجازه یک عملیات را از او بگیرد، خود مسعود می گفت که به صدام گفته فقط مذاکرات را چند روز کش بدهید کار تمام است، که صدام هم با سه روز کش دادن مذاکرات موافقت کرده بود، درهمان حال هم ژنرال های ارتش صدام به مسعود رجوی گفته بودند، این کار تو خودکشی کردن است اما گوش نداد و در یک عملیات خائنانه بیش از 1500 نفر را تنها از طرف خودش به کام مرگ کشید، آنوقت شماها با وقاحت تمام هنوز به این عملیات ننگینتان افتخار می کنید؟ و نام ارتشی که پس ازآتش بس تحت امر صدام درآمد تا خیزش کردها را در شمال و شیعه یان عراقی را در جنوب عراق سرکوب کند را ارتش آزادی می نامید؟ راستی کجاست اون ارتش آزادی شما که ازش دم می زنید وبه آن افتخار می کنید؟ درآلبانی؟ در 3430 کیلومتری تهران؟ نکند منظورتان از پرسنل ارتشتان همین کسانی هستند که از اشرف به آلبانی بردید؟ همان کسانی که میانگین سنیشان 55 سالگی است؟ همان بچه هائی که دیگر رمقی برایشان نگذاشته اید، همان کسانی که با دروغ و وعده سرخرمن سالهاست که در چمبره دیو به اسارت کشیده اید، همان کسانی که هنوز اجازه ندارند برای خود مستقلآ تصمیم گیری کنند؟ همان کسانی که امروز در زندان دیگری به نام اشرف 3 گرفتارند و اجازه ملاقات به عزیزانشان را ندارند؟ بله آقای ابریشمچی، پایان جنگ ایران و عراق، پایان ارتش به قول شما آزادیبخش بود.

ادامه دارد

چماق کشی برازنده نام مجاهدین است

چماق کشی برازنده نام مجاهدین است
وبلاگ ادوارد
02/08/2018

آقای مصطفی محمدی و همسرشان در آلبانی مورد حمله گرگ های چماق کش رجوی ها قرار گرفتند، البته بایستی هم این حرکت وحشیانه فرقه روبه مرگ را محکوم نمود و هم از این فرقه خون آشام تشکر کرد،تشکر به این دلیل که با این عمل غیر انسانی چهره و ماهیت اصلی خود را برای چند دهمین با در برابر افکار عمومی آنهم در اروپا به نمایش گذاشت و در راه افشاگری تشکیلات مخوف و عنکبوتی رجوی به اعضای جدا شده کمک شایانی کرد، بایستی گفت که باز هم عدو سسب خیر شد، از طرفی بایستی به آقای محمدی و همسر ایشان درود فرستاد، مادر و پدر قهرمانی که برای نجات فرزند دربند و اسیر خود که سالهاست در چنبره دیو گرفتار گشته از پا ننشسته و برای رها کردن سمیه شان مجاهدین را به جنون واداشته اند، درود و هزاران درود بر شما ای مادر دلیر و ای پدر قهرمان.

ما اعضای جدا شده ازاین فرقه منحوس، سالهاست که به طرق مختلف چهره دیکتاتوری فرقه مجاهدین را برای هموطنان شریف و جهانیان افشا نموده ایم، هزاران بار با نوشتن مقالات و با مصاحبه ها توضیح داده ایم که توبه گرگ مرگ است، اگر امروز مجاهدین دست به عملیات تروریستی نمی زنند دلیلش تعقییر ماهیت آنان نیست، دلیلش نبود میدان عمل است وگر نه اینان هم اکنون دلتنگ خونریزی هستند، این فرقه فاسد نمی تواند بدون خشونت روزگار خود را سپری کند، سران این فرقه مانند دراکولاهای فیلم های ترسناک قدیم برای زندگی کردن به خون نیاز دارند، زیرا خونخوار هستند زیرا پایه عقیدتی اینان روی خون سوار است.

همانگونه که قبلآ بارها و بارها گقته ایم این فرقه روبه مرگ که امروزه عصای زیر بغلش سعودی و اسرائیل و امریکاست در تلاش است تا خود را به عنوان آلترناتیو رژیم ایران به دنیا غالب کند، اگر چه ملت بزرگ ایران تا مغز استخوان از این فرقه تروریستی بیزار و متنفر است اما بایستی بر اساس وظیفه هشدار داد و ملت ایران را آگاه کرد که اگر روزی روزگاری این جانیان پایشان به ایران برسد ایران را به دریای خون تبدیل خواهند نمود.

ناگفته نماند حمله کردن و ضرب و شتم یک پدر و مادر بی دفاع و سالخورده نشان از ضعف بزرگ فرقه ای است که در دنیا میمون وار شکلک آلترناتیو درمیاورد، این چه آلترناتیوی است که حضور پدر و مادری را در آلبانی تحمل نمی کند و فرمان حمله صادر می کند، ترسشان از چیست، مگر پدر و مادر سمیه که تنها خواسته شان دیدار با فرزندشان است که البته یک خواست قانونی و انسانی است مسلح بوده اند که مجاهدین اینگونه به وحشت افتاده اند؟

خبر ها حاکی از آن است که هشت نفر از وحشوش آدم خوار مجاهد در رابطه با این حمله و چماق کشی بازداشت می شوند که متآسفانه با پا درمیانی امریکایی ها آزاد می شوند، البته که این هم نشان وابستگی سازمانی است که تا دیروز سرود های ضد امریکاییش گوش ماها را اردوگاه اشرف کر کرده بود، مبارکتان باد، اما اینگونه وحشیگری ها دردی از هزاران درد فرقه دوا نخواهد کرد و اتفاقآ بیشتر در باتلاق مرگ فرو خواهند رفت، این فرقه نابود شدنی است و امروز هم پایه هایش لرزان و در حال سقوط است و به همین دلیل هم تلاش دارد حتی با ضرب و شتم مانع نزدیک شدن خانواده ها به اعضای اسیر در آلبانی شود، چماق کشی و سرکوب البته برازنده نام مجاهدین است چرا که ماهیت اینان همین است، سرکوب، خون، جنگ، آشوب و ترور.

نامه ای از ادوارد به شورای کلیسا های آلمان

نامه ای از ادوارد به شورای کلیسا های آلمان
وبلاگ ادوارد 20/07/2018

شورای محترم کلیسا های اروپا، اینجانب ادوارد ترمادو از مسیحیان ارمنی ایران می باشم که در سال 1980 هنگامی که جنگ ایران و عراق شروع شد سرباز ارتش ایران بودم که پس از مجروح شدن به دست نیروهای عراقی اسیر شدم، تا پایان جنگ در اسارت عراق بودم، پس از آتش بس بین ایران و عراق متآسفانه از بازگشت به کشورم امتناع کردم و به امید رسیدن به آزادی و دمکراسی که برای مردم خود آرزو می کردم به سازمان مجاهدین خلق ایران پیوستم و 12 سال در سازمان مزبور بودم،لیکن پس از گذشت چند سال برایم مشخص شد که این یک سازمان تروریستی است که دارای تشکیلات فرقه گرایانه می باشد، سازمان مجاهدین اینک در اروپا مستقر است و مقر اصلی سران این فرقه در اورسورواز در حومه پاریس می باشد، این فرقه به دلیل عملیات های تروریستی، پیشتر در لیست گروه های تروریستی امریکا و اتحادیه اروپا قرار داشت که متآسفانه در بازی های سیاسی و مماشات و با لابی گری عده ای از لیست تروریستی هم امریکا و هم اروپا خارج شد.

اعضای محترم شورای کلیساهای آلمان:

دوازده سال از بهترین دروان جوانی ام را در راه دروغپردازی های رهبر این فرقه درعراق از دست دادم، و در طول آن سالیان شاهد نغض پایه ای ترین حقوق افرادی بودم که با فریب و نیرنگ های رهبر این فرقه تروریستی تمام زندگی خود رها کرده بودند تا با خیال خود مردم ایران را به آزادی و دمکراسی برسانند، اما متآسفانه این فرقه نه تنها به تعهدات سازمانی خود پایبند نماند بلکه همین افراد را که جوانان ایران بودند با شستشوی مغزی و با پرکردن ذهنشان از افکار عقب افتاده مذهبی و با وعده بهشت پس از مرگ تشویق به عملیات تروریستی بر علیه مردم ایران نمود و در مقاطعی هم که جان رهبرانشان در خطر بود وادار به خودسوزی نمود که نمونه آن را همگان در سال 2003 پس از دستگیری خانم رجوی در پاریس در خیابان های اروپا شاهد بودیم، خودسوزی های چندش آوری که در مقابل چشمان مردم آزاد اندیش اروپا انجام دادند، افکار عمومی را در اروپا جریحه دار کرد و اوج وحشیگری این فرقه را به نمایش گذاشتند.

اعضای محترم شورای کلیساهای آلمان:

مجاهدین درعراق اعضای خود را تحت نام انقلاب دروغین ایدئولوژیک وادار به طلاق های اجباری کرده، همسران را از هم جدا کردند و فرزندانشان را به اجبار به اروپا و امریکا فرستادند و پس از چند سال قبل از اینکه همین کودکان به سن بلوغ برسند با ترفند دیدار با مادران و پدرانشان به عراق آروده و در کمپ اشرف مستقر نمودند و اجازه خروج به آنان ندادند وهمین کودکان را در چند عملیات تروریستی که در درون ایران انجام شد سازماندهی کردند که هیچکدامشان جان سالم به در نبردند.
تشکیلات مجاهدین عقب افتاده ترین سیستم موجود در قرن حاضر می باشد، محدودیت ها در درون تشکیلات به حدی است که امروزه در هیچ کشور عقب مانده ارتجائی موجود نیست،از جمله، ممنوع بودن صحبت کردن زنان با مردان، صحبت کردن دو مرد باهم حتمآ بایستی سه نفر باشند که به هر حال یکی از آنان شاهد صحبت ها باشد، ممنوع بودن دوست داشتن کسی، همه بایستی تنها عاشق رهبر باشند حتی به فرزندان خود نبایستی ابراز علاقه کنند، ممنوع بودن انتخاب لباس و پوشش خصوصآ برای زنان،نوشتن گزارش از درون خود و خواندن آن با صدای بلند در جمع، که این خود شدیدترین تفتیش عقاید می باشد و پس از خواندن گزارش توهین کردن به فرد مزبور به خاطر افکاری که داشته و بیان کرده، برخورد فیزیکی و تهمت زدن های جنسی و تهمت وابسته بودن به رژیم ایران با کسی که بخواهد از تشکیلات جدا شود و به زندگی و دنیای آزاد بازگردد و خیلی موارد دیگر که در حوصله این نامه نمی گنجد.
این فرقه مذهبی اکنون در آلبانی با واسطه گری امریکا افراد خود را مستقر کرده و مدتهاست که تلاش دارد تا تشکیلاتی که در درون عراق داشت را با همان شیوه خفقان سرپا نگهدارد، به همین دلیل هم کمپ خود را که در تیرانا بود به خارج شهر در مکانی دوردست منتقل کرده که افراد ناراضی نتوانند از آنجا فرار کنند یا اگر در درون دست به سرکوبی زد کسی صدایشان را نشنود، درست مانند کمپ اسیران ایرانی درعراق در دوران جنگ هشت ساله که خود در آنجا اسیر بودم، کمپ های اسیران ایرانی در بیرون از شهر ها قرار داشت تا برای سرکوب جمعی صدائی به بیرون درز نکند.

این فرقه سالهاست که اجازه ملاقات به خانواده ها با عزیزان خود را نمی دهد، خانواده هائی که بعضآ بیش از سی سال است که عزیزان خود را ندیده اند، اینگونه بی رحمی و اینگونه سنگدلی در کدام دین و آیین الهی وجود دارد که در این فرقه به شدت عقب مانده به امری عادی بدل شده و رهبران آن با نام دین عده ای را در حصار ذهنی آنهم نه در خاک عراق بلکه در اروپا به اسارت کشیده اند؟

ما اعضای جدا شده از این فرقه که اکنون در اروپا زندگی آزاد را انتخاب کرده ایم و برای آگاهی جوانان کشورمان هر آن چیزی را که برما در درون تشکیلات این فرقه گذشته افشا می کنیم و تنها به انتقاد کردن از این فرقه بسنده کرده ایم هم از اذیت و آزار تشکیلات و فرقه در امان نیستیم و از سوی رهبر فرقه تهدید به مرگ شده ایم، این فرقه تلاش دارد تا به هر شکلی جلوی افشاگری ما اعضای سابق را بگیرد که این به خودی خود توهین و دهان کجی به آزادی بیان تلقی می شود.

این فرقه برای به قدرت رسیدن دست به هر کاری زده، از رفتن به عراق در دوران صدام و در زمانی که کشورم درگیر جنگ با صدام بود و با همکاری با نیروهای صدام دست به عملیات های گوناگون بر علیه مردم و نیروهای نظامی ایران زده، اکنون هم با دنباله روی و حمایت از سیاست های دولت ترامپ در حالیکه اروپا تلاش دارد تا تحریم های ضد انسانی را که دولت امریکا بر علیه مردم ایران اعمال میکند را به هر شکلی کمتر کند، این فرقه از اعمال تحریم بر علیه مردم ایران استقبال نموده و با دعوت از سیاست مداران جنگ طلب امریکائی به تجمعات خود در پاریس تلاش دارد تا امریکا را به حمله به ایران تشویق نماید،لازم به ذکر است که در خارج از ایران تنها سازمان ایرانی که هم از حمله امریکا و اسرائیل و هم از تحریم ظالمانه امریکا علیه مردم ایران حمایت می کند همین سازمان تروریستی مجاهدین است که متآسفانه با سؤاستفاده از قوانین دمکراتیک اروپا بطور آزاد برای جنگ افروزی تلاش می کند.

اعضای شورای محترم:
کلیسا و رهبران کلیسا همواره در کنار مردم و مظلومان فارق از هر دین و مذهب بوده و برای صلح و آرامش مردم تلاش فراوان کرده اند، اما امروز در اروپا عده ای برای رسیدن به قدرت و حکومت، برطبل جنگ می کوبند، اگر خدای ناکرده جنگی بین ایران و امریکا دربگیرد مطمعنآ دامنه آن از منطقه خاورمیانه فراتر خواهد رفت، آنوقت کسانی که امروز از این سازمان جنگ طلب در اروپا حمایت می کنند مسؤل و پاسخگو خواهند بود،اما مگر کسی پاسخی خواهند داد؟ مطمعنآ نه، کلیسا می تواند در این راستا جهت محدود نمودن فعالیت های غیر دمکراتیک و غیر انسانی این فرقه با نمایندگان دولت رایزنی کرده و از وقوع فاجعه در این قاره آزاد جلوگیری نماید.

به عنوان یک مسیحی از شما به عنوان نمایندگان مردم مسیحی اروپا تقاضا دارم در برابر ظلمی که به مردم ایران توسط عده ای فرصت طلب در حال تحمیل شدن است سکوت نکنید و مسؤلیت خود را به عنوان پبشکسوتان مسیحییت اعمال کنید، زیرا مسیح هرگز با ظلم و کشتار موافق نیست.

با تشکر
ادوارد
آلمان 20/07/2018

توطعه فرقه مجاهدین ناشیانه بود

توطعه فرقه مجاهدین ناشیانه بود

وبلاگ ادوارد 06/07/2018
خبر دستگیری دو نفر در بلژیک که در اتومبیل خود نیم کیلو مواد منفجره دست ساز داشتند و با این مواد قصد انفجار تجمع مجاهدین در حومه پاریس را داشتند هنوز روی آنتن خبرگزاری هاست،اما شنونده خبر ابتدا بایست تمام محورهای جانبی را در همین رابطه در نظر بگیرد تا بتواند به نتیجه مطلوبی برسد، متاسفانه افکار عمومی معمولآ با شنیدن یک خبر بدون فکر کردن به جوانب آن ابتدا باور می کند،این همان نقطه ضعفی است که مجاهدین سالهاست بر آن سوار هستند و از همین روش هم اخبار دروغین خود را تحمیل جامعه میکنند، یکی از دوستان ما که در رادیو مجاهد کار می کرد می گفت که مسئولین مجاهد در رادیو نظرشان این است که اخبار دروغ را پخش کنید، تا حقیقت روشن شود میلیون ها نفر آنرا باور کرده اند، پس ترفند های مجاهدین برای ما اعضای جدا شده رنگی ندارد و از نظر ما که سالها با این جماعت کار کرده ایم و از تمام دوز و کلک هایشان آگاه هستیم این جریان هم دروغ و یک توطعه ای است که کار خود فرقه مجاهدین است.
این داستان مانند همان جفنگیاتی میماند که چند ماه پیش نخست وزیر اسرائیل یک مشت کاغذ را تحت عنوان اسناد هسته ای ایران که مثلآ موساد از ایران خارج کرده و بیش از نیم تن مدارک و اسناد را که گویا ایران در یک خرابه نگهداری می کرده به نمایش گذاشت و کارش هم نگرفت، اکنون همان خط را مجاهدین به طرز ناشیانه دنبال کردند که این هم از نظر مفسران سیاسی تا الان که نگرفته و مشکوک است.
در شرایط کنونی که ایران از هر طرف خصوصآ امریکا تحت فشار است،مقامات جمهوری اسلامی خوب می دانند که هر حرکت اشتباه سیاسی برایشان گران تمام می شود و در زمانی که حسن روحانی برای رایزنی با مقامات اروپائی راهی سویس و اطریش بود چنین حرکتی از سوی رژیم ایران غیرممکن است، این در حالی است که مجاهدین برای رژیم جمهوری اسلامی از اهمیت خاصی برخوردار نیستند زیرا همه می دانند که مجاهدین در درون ایران وزنی ندارند و مردم ایران هم از مجاهدین نه تنها بیزار هستند که با شنیدن نامشان حالشان بهم میخورد.
در شلوغی های دی ماه برای مجاهدین ثابت شد که در درون ایران هیچگونه هواداری ندارند چرا که شعارهای معترضین گویا بود و در تمام فیلم هائی که به بیرون و خبرگزاری ها ارسال شده این واقعیت را ثابت میکند،از این رو فرقه رجوی برای اینکه خود را در جامعه خصوصآ در درون ایران مطرح کند دست به این توطعه ناشیانه زد تا بلکه در درون ایران مورد توجه قرار بگیرد اما نشد.
وقتی که در تجمع مجاهدین 33 دلال و کارچاقکن امریکائی شرکت می کنند بطور طبیعی کشور فرانسه امنیت آنان را تضمین می کند، درغیر اینصورت هرگز چنین ریسکی را هیچ امریکائی معمولی هم نمی پذیرد که در یک مکان در بسته برای یک گروه سیاسی مثل مجاهدین آنهم با حضور جماعتی از کشورهای مختلف شرکت کند و سخنران هم باشد.
ناگفته نماند که مجاهدین در بمب گزاری و ترور خودشان ختم روزگار هستند و در این ضمینه با بمب گزاری در داخل کشور و ترورهای فراوان در درون میهن تجریبات فراوانی کسب کرده اند، در اردوگاه اشرف و در مکانی که افراد به بیرون تردد نداشتند و با دنیای خارج هم تماسی نبود و همه تحت کنترل شدید بودند و حتی کمد های افراد قفل هم نداشت و اگر هم داشت خراب بود و هر از گاهی هم به بهانه های واهی تمام دار و ندار افراد را بهم می ریختند و وسایل موجود را می گشتند در زمان نشست های رجوی قبل از ورود به سالن نشست ساعت ها در صف چک و کنترل افراد را نگه می داشتند و پس از بازدید دستی بدنی با دستگاه هم کنترل می کردند، البته این کنترل برای افراد جان برکفی بود که همه دار و ندار خود را در راه پوچ رجوی ها تقدیم کرده بودند، حالا در نظر بگیرد در پاریس و در سالن در بسته ای که شرکت کنندگان از اروپای شرقی گرفته تا سیاه پوست افریقائی و پناهندگانی که از کمپ های پناهندگی برده می شوند و حضور خود خانم مریم رجوی و کارچاقکن های امریکائی با چه تفتیش و کنترلی افراد را به درون می برند،آنوقت بایستی باور کنیم که رژیم دست دو نفر نیم کیلو مواد منفجره دست ساز داده تا وارد چنین مکانی شوند و آنجا را منفجر کنند، جل الخالق.
این برنامه ریزی دقیقآ کار خود فرقه بوده که هم برای مطرح کردن خودش در درون ایران و هم برای خراب کردن برنامه حسن روحانی که درهمان موقع در اروپا حضور داشت انجام شد، اگر چه بازتاب فراوانی در رسانه ها داشته اما برای فرقه رجوی تا الان که ثمری به غیر از بور شدن نداشته.