پذیرش مرجان در مجاهدین برای استفاده تبلیغی بود

وبلاگ ادوارد15/06/2020

پذیرش مرجان در مجاهدین برای استفاده تبلیغی بود

هفته پیش مرجان هنرپیشه و خواننده معروف ایرانی به دلیل ایست قلبی درگذشت، مرجان هنرمندی بود که نسل ما با فیلم های او آشناست و می دانیم که در تمام فیلم ها با درخششی بسیار هنرمندانه ایفای نقش می نمود، او دارای صدای بسیار گرم و جذاب هم بود که می توان از او به عنوان یکی از خوانندگان پرطرفدار ایران خصوصآ قبل از انقلاب نام برد، با ترانه های خاطره انگیزی که نسل دوران ما را با گذشته و خاطراتمان گره می زند.

اما متاسفانه مرجان هم با نزدیک شدن به فرقه مجاهدین مثل هر هنرمندی که به این جریان پیوسته، هم مورد استفاده تبلیغاتی قرار گرفت و هم اینکه سابقه هنری خود را با پیوستن به فرقه رجوی به خاک سپرد، فرقه مجاهدین هرگز برای هنرمندان ارزشی قائل نبوده و نیست و اگر سران این فرقه توانسته اند چند هنرمندی را دور خود گرد آورند تمامآبا هدف سواستفاده و تبلیغ است و تمامآ برای جلب توجه هواداران آن هنرمند در جامعه، که البته پس از مرگ هم سوز و گدازشان کاربرد تبلیغی دارد.

هنرمند زمانی برای مجاهدین ارزش دارد که تنها از مسعود و مریم غضدانلو بخواند و در ترانه هایش از آنان تعریف و تمحید نماید، درغیر اینصورت برایشان ارزشی ندارد به همین دلیل هم مرجان را که عاشفانه می خواند وادار کردند تا در ترانه هایش مریم را مدنظر قرار دهد و این کار یعنی یک کار فرقه ای نه هنری، اما وای به روزی که همان هنرمند تعریف و تمجید کننده روزی روزگاری دهان به انتقاد بگشاید به سرعت تبدیل به مزدور رژیم می شود مثل آقای وفایغمائی که بیشترین سروده های فرقه را سروده و امروز که از آنان جدا شده از نظر فرقه رجوی هم مزدور قلمداد می شود و هم حکم مرگ برایش صادر می کنند، این منطق فرقه رجوی در مورد هنر و هنرمند است.

مرجان هم به نوعی برای مجاهدین ابزار تبلیغاتی بیش نبوده، البته باید یاداوری کرد که اگر چه مرجان هنرمند بسیار خوبی بود اما هرگز به اندازه زنده یاد خانم مرضیه در جامعه ایران محبوب نبوده و هرگز چه با هنرنمائی در سینما به عنوان هنرپیشه ای معروف و چه در کار خوانندگی اثرگذاری خانم مرضیه را در هنر ایران نداشته، اما دیدیم که این فرقه ضد ایرانی با بانوی آواز ایران مرضیه چه کرد، به چه روزگاری در آورد تا در گوشه ای در تنهائی دق مرگ شد، فرقه رجوی تا زمان مرگ خانم مرضیه چنگال های خون آلود خود را به دور او کشید که حتی پسرش هم نتوانست مادر خود را ببیند، چون بیم آن داشت که مرضیه با دیدن فرزند خود ممکن بود از مجاهدین جدا شود و چون وجود مرضیه دستگاه تبلیغاتی مجاهدین را در آن دوران می چرخاند از ملاقات و دیدار با فرزندش منع شد، همین کاری که امروز با اعضای خودش در زندان مانز در آلبانی انجام می دهند.

دقیقآ به یاد دارم در یکی از نشست ها در باقرزاده درعراق در همان دورانی که مرضیه در اوج بود و فرقه رجوی پشت سر هم برایش در کشورهای مختلف کنسرت برگذار می کرد تا هر چه بیشتر شیره جانش را بدوشد، مسعود رجوی در باقرزاده روی سن ایستاده بود و خطاب به اعضای حاضر در سالن می گفت: مرضیه کیه،الهه کیه اینها همه بهانه است من میخواهم مریم را به تهران ببرم، این حرف رجوی در مورد هنرمندانی بود که با فریب و حقه بازی با فرقه رجوی اعلام همبستگی کرده بودند، واین موضع و دیدگاه مجاهدین در مورد هنرمندان دقیقآ بیانگر این است که هنرمند در مجاهدین تنها برای دوشیدن و تبلیغات است و بس.

البته هنرمندانی هم بودند که مدتی کوتاهی پس از پیوستن به این دایره شوم زود متوجه اشتباه خود شدند و سریعآ راه خود را از این فرقه ضد ایرانی جدا کردند و دوباره به آغوش ملت خود بازگشتند، مثل زنده یاد ویگن سلطان جاز ایران، عارف سلطان قلبها، زنده یاد الهه، الهه دلها، اما متاسفانه در این میان کسانی هم مانند مرجان و منوچهر سخائی و عماد رام فریب فرقه رجوی را خوردند و راه خود را از مردم جدا کرده و تمام سابقه هنری خود را فدای هیچ و پوچ کردند.

فرقه مجاهدین زمانی تلاش فراوان می کرد تا هنرمندان نامدار ایرانی را به هر شکلی به خود جذب کند، اما بودند نامداران دنیای هنری که مشت محکمی به دهان فرقه مجاهدین زدند و خود را آلوده این بازار برده داری ننمودند، مثل بهروز وثوقی عزیز که قاطعانه دست رد به پیشنهاد ابریشمچی زده و بهروز هم باقی ماند.

آندرانیک آساتوریان یکی دیگر از هنرمندانی بود که با فریب جذب فرقه رجوی شده بود و برای ترغیب دیگر هنرمندان او را به عضویت شورای کذائی درآورده بودند، وی برای شرکت در نشست شورا به بغداد آمده بود و یکی از اعضای شورا که خود از مسئولین مجاهدین بود و با هم در یک یکان بودیم در سالن نشست شورا در بغداد به وی گفته بود که در ارتش مجاهدین یک ارمنی هم هست ( منظورش نگارنده بوده) او آندرانیک برای دیدار با اینجانب ابراز تمایل می کند و وقتی که به فرمانده هان مجاهدین برای هماهنگی رجوع می کند به دروغ به وی می گویند که فلانی یعنی اینجانب در قرارگاه اشرف نیست و در مرز در حال مآموریت می باشد، در حالیکه اینجانب هرگز در هیچ مرزی حضور نداشته ام، ترس مجاهین از دیدار آقای آندرانیک با اینجانب از چه بود؟ حتی چند ماه بعد در دور بعدی نشست شورا در بغداد وی دوباره برای دیدار با اینجانب به فرمانده هان رجوع می کند که دوباره همان دروغ قبلی را تحویل وی می دهند که وی بسیار آشفته می شود و می گوید هنوز از مرز بازنگشته؟ واقعیت این است که مجاهدین نمی خواستند و هنوز هم نمی خواهند که اعضای خود با بیرون و جامعه ارتباط داشته باشند، فکر می کردند اگر بنده با آندرانیک دیدار کنم ممکن است مناسبات شیادانه آنها را برایش بازگو کنم.

در یک کلام هنرمند متعلق به مردم خود می باشد، اما وقتی هنرمندی وارد این فرقه ضد ایرانی می شود طبیعی است که یک عمر تلاش خود را به فنا داده و محبوبیت خود را در جامعه از دست می دهد واین بسیار دردناک است، به هر حال مرجان هم رفت و مجاهدین دستشان در این زمینه خالی تر شد، اما هنرمندان عزیزمان بدانند که بایستی خود را از این فرقه دور نگهدارند تا مبادا به محبوبیت و موقعیت خود در میان مردم آسیب رسانند و زحمات خود را به باد فنا دهند.

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s