نقدی به مقاله کاظم مصطفوی در باره زنده یاد ناصر ملک مطیعی

نقدی به مقاله کاظم مصطفوی در باره زنده یاد ناصر ملک مطیعی
وبلاگ ادوارد
07/06/2018

کاظم مصطفوی دیروز مقاله ای را در سایت به اصطلاح همبستگی مجاهدین به چاپ رسانده که در آن به تعریف و تمجید از زنده یاد ناصر ملک مطیعی پرداخته، مقاله خوبی نوشته و من هم ایراد به نویسنده در رابطه با نوشتارش ندارم اما چند نکته را بایستی به ایشان که از نزدیک می شناسمش یاداوری کنم شاید در مقالات بعدی مورد توجه قرار دهد.
اولآ در سازمانی که شنیدن ترانه های خوانندگان غیر خودش ممنوع است، یعنی ارزشی برای خواننده یا هنرمندی که با سازمان همبستگی اعلام نکرده لازم نیست که سنگ مردانگی ناصرخان را به سینه بزند آنهم پس از اینکه دارفانی را وداع گفته، چرا در دورانی که ایشان در حیات بود سازمان یا بهتر بگوییم فرقه شما شبهای جمعه که فیلم سینمائی پخش میکرد حتی یکبار هم از ایشان فیلمی مثل مثلآ غلام ژاندارم را که فیلم به قول خودتان مستهجن هم نبود پخش نکرد؟ چه شده اکنون که ناصر خانی در کار نیست به یاد مردانگی او افتاده اید؟ براستی که درست گفتی، ناصر خان دست کسی را نبوسید و در مقابل هیچکس هم سر خم نکرد، خوب این رسم مردانگی است، درست مثل بهروز خان وثوقی که سالها قبل دست رد خود را چنان بر سینه ابریشمچی شما زد که تا ابد جرآت نزدیک شدن به او را نداشته باشد، امیدوارم که بهروز خان و امثال ایشان عمری بسیار طولانی داشته باشند اما آقای مصطفوی فراموش نکنید که فرقه شما مرده خوار است و منتظر است تا کسی سر به زمین گذارد تا از نام و هنر او سؤاستفاده کند و در مردم هنر دوست ایران خود را طرفدار هنر و هنرمند جا بزند،شخصآ خودم بارها و بارها در دورانی که در تشکیلات شما بودم به خاطر شنیدن ترانه از آقای معین،خانم گوگوش و آقای داریوش، همان داریوش خواننده را می گویم که به قول کاک حسام شما در رستورانی در لوس آنجلس پیشنهاد پیوستن به شما را قاطعانه رد کرد، بله به خاطر گوش دادن به ترانه های همین هنرمندان بارها توسط خانم رقیه عباسی و بعد هم خانم مهوش سپهری (نسرین) زیر ضرب انتقاد قرارگرفته ام، تا جائی که برادر مهدی ابریشمچی معرف به( حسین ابر) مرا هم که گاهآ برای دلخوشی بچه ها می خواندم از خواندن منع کرد و گفت تم داریوش میخوانی بچه ها را میبرد در جای دیگر، بگذریم که منظورش از جای دیگر یعنی به دنیای واقعی عشق و زندگی آزاد.
آقای مصطفوی تا جائی که می دانم شما هم یک نویسنده هستید، نویسنده هم در زمره هنرمندان است اما متآسفانه آنچه را در درون تشکیلات می بینید و در پیرامون خودتان می گذرد را لاپوشانی می کنید، این کار در شآن یک هنرمند نیست، ناصر خانی که شما از او یاد کرده اید هم این کار را نکرد و حرف خود را زد، حداقل از همین استوره ای که ازاو یاد کرده اید بیاموزید، در تشیلات شما هنرمند جائی ندارد خودتان بهتر می دانید هر هنرمندی هم که در تاریخ تشکیلات شما به این گروه پیوسته مدتی بعد فرار کرده، مثل سلطان جاز ایران زنده یاد ویگن،سلطان قلبها عارف عزیز، زنده یاد خانم الهه با آن صدای مخملی و بی همتا، اگر زنده یاد خانم مرضیه ماند و متآسفانه در مناسبات شما چشم از دنیا فرو بست، به قول آقای وفایقمائی در جلسه شورا او را هم زنیکه خطاب کردند، بیاد دارم وقتی که آندرانیک برای جلسه شورا به بغداد آمده بود، یکی از اعضای شورا که در یکان ما بود به او گفته بود که در ارتش مجاهدین یک ارمنی هم یکانی داریم،همان عضو شورا برایم می گفت که آندرانیک خوشخال شد و گفت او کیست می خواهم ببیمنش، اما فرماندهان مجاهدین به دروغ به آندرانیک گفته بودند فلانی (یعنی من) در مرز است و اینجا نیست، در صورتی که من همیشه در قرارگاه بوده ام و مرز را هم ندیده ام که چه رنگی دارد،آری تنظیم رابطه تشکیلات شما با هنرمند همین است، خانم مهوش سپهری در یکی از نشست هائی که در اشرف داشت و تنها به دلیل گوش کردن افراد به ترانه های به قول خودش مستهجن لوس آنجلسی انرژی و وقت گذاشته بود می گفت: این ترانه های مزخرف چیه گوش می کنید، داریوش و معین چه تضادی از شما حل می کنند، متوجه هسنید منظورش این بود که این هنرمندان را از ذهن خودتان بیرون کنید، خانم رقیه عباسی به خود من می گفت: برو سرودهای سازمان را گوش کن این ترانه های مزخرف لوس آنجلسی را ول کن، من هم در درون خودم به این چرندیات می خندیدم  گوش دادن به سرودهائی که تمامآ با کشتن و خونریزی سروده شده.
آقای مصطفی، درست گفتید ناصر خان در چهاردهه عذاب کشید و از ارائه هنر خود محروم ماند و شاید هم دق کرد، اما بسان رهبران سازمان شما نبود که برای منافع خود در برابر هر کسی و حتی دشمنانی که به دنبال جنگ افروزی هستند تا مردم ایران را زیر بمب های خود لت وپار کنند خم می شوند، یک روز صدام جنایتکار را دوست خود و ارباب خود می دانند و روز دیگر سعودی و ارباب بزرگتر امپریالیسم را همان امپریالیسم جهانخواری که اساس بنیان سازمان شما مبارزه با او بود، بله ناصر خان مردانه زیست و مردانه از دنیا رفت،بهتر است مقاله خود را به رهبرانتان ارسال دارید تا آنها هم بیاموزند رسم مردانگی را.

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

w

Verbinde mit %s