نامه سرگشاده ادوارد به عالبجناب هاینر کوخ اسقف اعظم برلین

نامه سرگشاده ادوارد به عالبجناب هاینر کوخ اسقف اعظم برلین
وبلاگ ادوارد
22/05/2018

عالیجناب هاینر کوخ،اسقف اعظم برلین، یک ایرانی ارمنی مسیحی هستم که دردوران جنگ ناخواسته هشت ساله ایران و عراق که در سپتامبر 1980 شروع شد و در آن زمان سرباز ارتش ایران بودم در جنگ زخمی شدم و در سن بیست سالگی توسط نیروهای عراقی اسیر شدم، نه سال در اسارت در اردوگاه های مختلف اسیران ایرانی در شهر های موصل و رمادی عراق در شرایطی بسیار تلخ بسر بردم، اکنون در آلمان با خانواده خود، همسر و سه فرزند خود زندگی می کنم.
پس از گذشت سه سال از اسارت، از طریق نمایندگان صلیب سرخ جهانی که هر ماه به دیدار ما میامدند، نامه ای به عالیجناب پاپ ژان پل دوم فقید فرستادم و میلاد عیسی مسیح و سال نو میلادی را به ایشان و تمام جهان تبریک گفتم،با کمال شگفتی پس از مدتی کوتاه ایشان از واتیکان جواب نامه ام را از طریق صلیب سرخ پاسخ گفتند، این رابطه با عالیجناب پاپ تا سه سال قبل از پایان جنگ توسط نامه نگاری ادامه داشت.

در دوران اسارت از طریق تلویزیون تبلیغاتی فارسی زبان بغداد با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شدم، در برنامه های تلویزیونی مجاهدین که تماشای آن در اردوگاه اسیران از سوی مقامات زندان اجباری بود و هر روز به مدت بیست دقیه الی نیم ساعت پخش می شد، مجاهدین طوری وانمود می کردند که آزادی خواه ترین و دمکرات ترین سازمانی هستند که برای مردم ایران و برای آزادی و دمکراسی در ایران مبارزه می کنند، آنچه از برنامه های آنان در تلویزیون مشاهده می شد هم همین بود، در همین دوران یعنی تقریبآ سه سال قبل از پایان جنگ،از سوی واتیکان و از طرف عالیجناب پاپ ژان پل دوم فقید، نمایندگانی برای ملاقات بااینجانب به اردوگاه اسیران در رمادی آمدند، هیئت اعزامی از واتیکان توسط عالیجناب کاردینال راجرز سرپرستی می شد و شامل چهار اسقف، دو اسقف فرانسوی و یک ایتالیائی و دیگری اهل هندوستان بودند که به مدت سه ساعت باهم ملاقات داشتیم و پیام عالیجناب فقید را به همراه داشتند، در این پیام ایشان از من خواسته بودند که به همراه نمایندگان واتیکان و با حمایت مستقیم واتیکان به رم بروم و در آنجا زندگی نوینی آغاز کنم، اما متآسفانه و امروز با شرمندگی بایستی اعتراف کنم که اشتباه و حماقت بزرگی مرتکب شدم و این پیشنهاد انسانی را نپذیرفتم، تنها به این دلیل که میخواستم به سازمان مجاهدین خلق بپیوندم که در آن دوران درعراق مستقر بودند تا بتوانم در راه آزادی مردمم مبارزه کنم.

عالجناب:
نمی دانم تا چه اندازه از مناسبات درونی سازمان مجاهدین خلق که اکنون مقر اصلی آنان در اورسورواز فرانسه است و دارای یک اردوگاه در تیرانا می باشند اطلاع دارید؟ اما هنگامی که وارد تشکیلات سازمان شدم، پس از گذشت چند سال متوجه شدم که این سازمان یک سازمان خودمحور، خودخواه ،خودبزرگ بین ودر نهایت سازمانی است که تلاش دارد با تحمیل تمامی افکار و عقاید خود بر تمام افراد زیر دست هم تسلط جسمی و هم تسلط روحی داشته باشد، دردرون تشکیلات فضا به گونه ای اداره می شد که رهبران سازمان هم به جسم و هم به روح افراد با شیادی و خرافه بافی و وعده های دروغ تسلط پیدا می کردند، چونان فیلم های قدیمی که شیطان بر انسان مسلط می شد و هر کاری که اراده می کرد فرد مسخ شده هم انجام می داد، در دوران ریاست جمهوری آقای کلینتون در امریکا،سازمان مجاهدین خلق ایران از سوی وزارت امور خارجه امریکا در لیست تروریستی قرار گرفت، و همین موضوع هم باعث شد که به ماهیت تروریستی سازمان مجاهدین خلق پی ببرم.

مدت دوازده سال در ارتش مجاهدین بودم و بهترین دوران جوانی ام را با دروغگویهای رهبران این سازمان در بیابان های عراق از دست دادم، در این مدت بارها تلاش کردم تا از طریق قانونی یعنی مراجعه و نامه نوشتن و درخواست از مسئولین سازمان از آنجا خارج شوم، اما هر بار نامه و درخواستم را جلوی چشمم پاره می کردند و می گفتند اینجا شرکت یا کارخانه نیست.

عالیجناب هاینر کوخ:
در طول دوازده سال در درون ارتش و تشکیلات سازمان مجاهدین شاهد نقض مستمر ابتدائی ترین حقوق افراد در تشکیلات و ارتش مجاهدین بودم، از جمله از هم پاشیدن خانواده های اعضای خودشان، یعنی طلاق های اجباری که به فرمان مستقیم رهبر وقت سازمان آقای مسعود رجوی به بهانه مبارزه با رژیم ایران صادر و به اجرا گذاشته شد، البته با اهرمی خودساخته به نام انقلاب ایدئولوژیک، جداکردن کودکان از پدران و مادران و فرستادن آنان به کشورهای امریکا و اروپا که بعدها پس از اینکه بزرگتر شدند به بهانه دیدار با پدران و مادرانشان توسط سازمان مجاهدین به عراق آورده شدند و حتی بعضآ در زیر سن بلوغ مورد سؤ استفاده درعملیات تروریستی قرار گرفته و کشته شدند.

عالیجناب:
یکی از بارزترین تحمیل های عقیدتی آنان همین حجاب اجباری بود که حتی در مورد زنانی که عقاید مارکسیستی داشتند هم به اجرا در میامد، در مناسبات مجاهدین صحبت کردن زن با مرد ممنوع بود و اگر چنین صحنه ای مشاهده می شد هر دو بایستی پاسخگو می بودند، صحبت کردن دو مرد با یکدیگر ممنوع بود و مسؤلین سازمان تآکید داشتند بایستی هر تجمع سه نفری باشد،شستشوی مغزی در مجاهدین رواج داشت و دارد و با استناد به کتاب های انجیل و قران تلاش داشتند تا افراد را با فرو بردن در دنیای خرافات برای عملیات انتحاری آماده کنند همان کاری که بعد ها توسط داعش درعراق و سپس در سوریه شاهد آن بودیم،همانگونه که خود مجاهدین در سال 2003 قبل از ظهور داعش در قلب اروپا و در مقابل چشمان بهت زده مردم آزادیخواه اروپا خود را به آتش کشیدند و اوج وحشیگری خود را به نمایش گذاشتند، یکی از بدترین و زجراورترین شکنجه ها در درون این تشکیلات نوشتن گزارشات جنسی اجباری بود که تمام افراد بایستی از خود می نوشتند و آنرا در جمع چند ده نفری با صدای بلند می خواندند،همین عمل اجباری باعث خورد شدن شخصیت انسانی می شد بطوری که افراد خود را هیچ و پوچ می پنداشتند و به مرور و با ادامه این روند این احساس در فرد زنده می شد که دیگر چیزی برایش باقی نمانده و خود را تسلیم روح شیطانی می کرد تا درعملیات های تروریستی بر علیه مردم میهن خود آماده شود، تا برای انتحار آماده شود، تا برای کشتن و کشته شدن و خونریزی در راه تنها یه فرد،یک نفر به عنوان رهبر کشته شود یا بکشد.

عالیجناب: آیا اینگونه عملکرد، ارتجاعی و غیر انسانی نیست؟ آیا تحمیل خرافات با همین شکل و با همین نتایج که منجر به مرگ انسانهای بیگناه می شود با هر عقیده و دیدگاه ارتجاعی نیست؟ آیا هنوز بایستی نشسته و نظاره گر این باشیم که چنین گروه هایی مذهبی با فریب و دروغ در کشورهای جهان سوم به قدرت رسیده و مردم را به کام نابودی ببرند، آنهم تنها برای به دست گرفتن حکومت و زمامداری خود؟

عالیجناب هاینر کوخ:
متآسفانه امروزه در امریکا و اروپا درمحافل سیاسی گاهآ مشاهده می شود که عده ای با حمایت آگاهانه و یا ناآگاهانه از چنین گروهی زمینه حمله و بمباران مردم کشورم را زمینه سازی می کنند، و متآسفانه عده ای حقوق بشر را برای خود به عنوان تجارت برگزیده اند و چشم خود را به هرآنچه درمناسبات درونی چنین فرقه هائی می گذرد بسته اند تا از قافله تجارت غقب نمانند، آنچه در کمپ مجاهدین در همین آلبانی و تیرانا می گذرد یکی از همین موارد است،مجاهدین مناسبات بسته خود را بسته تر کرده و اجازه نمی دهند تا خانوادهای اعضای خود به ملاقات عزیزان خود بیایند و تلاش دارند تا هرگونه ارتباط اعضای خود را با جهان بیرون سرکوب کنند، این در حالی است که امروزه حتی مجرم ترین افراد در زندان ها از حق مرخصی و دیدار با خانواده خود برخوردار هستند.

عالیجناب:
سازمان مجاهدین در اروپا و در برابر پارلمانترهای اروپا طوری وانمود می کند که گویی این سازمان دمکرات ترین سازمان اسلامی در دنیا است، طوری تبلیغ می کند که گویا یک تشکیلات مدرن مذهبی است، اما تمام اینها دروغ محض است و در درون افکار رهبران سازمان هیچ چیزی رنگ دمکراسی ندارد، به همین دلیل هم در مقابل انتقاد های ما اعضای جدا شده که تنها به انتقاد کردن بسنده می کنیم، در همین اروپای آزاد از سوی رهبر سازمان تهدید به مرگ می شویم،با تهمت زدن و تهدید به مرگ در نظر دارند تا در دنیای مدرن و امروزی اروپا ما را به سکوت وادارند و هر آنچه که خود می خواهند کما مثل گذشته انجام دهد و حتی گاهآ تحت پوش های مختلف به تجمعات مسالمت آمیزما حمله کرده و دوستان ما را به شدیدترین صورت زخمی نموده اند، مجاهدین در اروپا افرادی را برای حمله به اعضای جدا شده اجیر می کنند تا خود از زیر مسؤلیت آن فرار کنند، نمونه آن حمله به اعضای جدا شده منتقد در سال گذشته در مقابل پارلمان اروپا بود که در مقابل چشمان پارلمانترها و مردم اروپا وحشییانه چند نفر را مجروح کردند و متآسفانه واکنش پلیس را هم به طور جدی همراه نداشت، با این وضع ممکن است این تهدید خانواده های ما را نیز در بر بگیرد.

عالیجناب کوخ:
این روند و اینگونه رفتار و برخورد در دنیای امروز که ملت ها به سوی برابری و آزادی می شتابند جائی ندارد و در مقابل چنین پدیده هائی نبایستی سکوت کرد و بایستی بطور مسالمت آمیز آنان را افشا کرد، اما اینان همین انتقاد مسالمت آمیز را برنمی تابند و هر روز دردنیای مجازی با تهمت ها و تهدیداتشان مواجه میشویم، به نام آپوزاسیون در اروپا از امکانات و آزادی ها سؤاستفاده می کنند و به بهانه تعقییر در درون ایران به دنبال ایجاد جنگ در درون کشور ما توسط عده ای جنگ طلب درامریکا هستند،خروج امریکا از برجام توسط پرزیدنت ترامپ و موضعگیری مایک پمپئو بر علیه ایران حمایت سازمان مجاهدین خلق را در پی داشت، اگر همین سیاست امریکا منجر به جنگ و بمباران ایران شود، مجاهدین و حامیانشان در اروپا یکی از عوامل بر افروخته شدن این آتش هستند و بایستی در برابر افکار عمومی پاسخگو باشند.
مجاهدین با نام مستعار تعقییر در ایران با حمایت جنگ طلبان امریکائی به دنبال زدن جرقه جنگ هستند، جنگی که اگر شروع شد تمام منطقه را در بر خواهد گرفت و تاثیر مخرب آن جبران ناپذیر خواهد بود.
آیا بهتر نیست که سرنوشت مردم یک کشور را مردم همان کشور رقم بزنند؟ آیا تاکنون آپوزاسیونی دیده اید که قدرت های جهانی را تشویق به تحریم و حمله نظامی و بمباران کشور و مردم خود کند؟ این گروه در این قاره آزاد جهان با این سیاست ضد مردمی که در پیش گرفته و هنوز فاقد قدرت و نیروی نظامی در کشور است اینگونه عمل می کند، می شود تصور کرد در زمانی که دارای قدرت باشد چه ها خواهد کرد،آیا آنموقع کسانی که در همین اروپا از اینان حمایت می کنند در برابر مردم ایران و جهان پاسخگو خواهند بود؟

با تشکر فراوان،موفق باشید.

Advertisements

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

w

Verbinde mit %s