وارونه جلوه دادن شکست بزرگ استراتژیک و تحمیل آن به اعضای دربند، این بار با نسخه شورا

وارونه جلوه دادن شکست بزرگ استراتژیک و تحمیل آن به اعضای دربند، این بار با نسخه شورا

وبلاگ ادوارد
27/09/2016

پس از چند هفته از خروج مجاهدین از عراق و تمام تلاش و تقلای سازمان برای لاپوشانی این شکست بزرگ استراتژیک، حالا نوبت شورا رسیده که نسخه پیچی کند و در ادامه تلاش بیفایده سازمان مجاهدین برای دلخوشی و اطاعت کورکورانه اعضای بیچاره و دربند نسخه بپیچد.
کمسیون موسوم به امنیت و ضد تروریست شورا که البته همان سازمان هجاهدین است تلاش کرده در اطلاعیه خود چند معقوله را مثلآ افشاگری کند که یعنی بله ما هم می توانیم به اطلاعات سری رژیم دست پیدا کنیم، خنده دار است، نمی دانم چرا این کمسیون مثلآ امنیت نتوانست به اطلاعاتی دست پیدا کند تا جلوی چندین حمله موشکی را که طی سالیان جان ده ها نفر گرفت بگیرد و امنیت آنان را برقرار کند؟ ایا این کمسیون امنیت و ضدتروریستی است که تمام اطلاعات خود را پس از فاجعه در اطلاعیه های جورواجور صادر می کند؟ شاید راست می گویند و قدرت دسترسی به این همه اطلاعات سری را از درون رژیم ایران و عراق دارند، که در این صورت خودشان به عمد و با آگاهی از افشای آن خوداری کرده اند تا با تلفات بیشتر خود را در دنیا مظلوم نشان دهند.
اطلاعیه اخیر شورا در مورد خروج مجاهدین از عراق دارای تناقضات بسیاری است که با کمی دقت و تمرکز روی آن می توان دریافت که متن صادر شده نسخه ای است برای نیروی داخلی سازمان تا با اینگونه داروها بتوانند همچنان به استسمار در درون تشکیلات ادامه داده و راه را برای سوالات متعدد که پس از خروج از عراق برای هر عضوی در درون تشکیلات پیش میاید ببندند، طبیعی است که تمام مسؤلین فرماندهان در درون سازمان و اول از همه خود سران سازمان شکسته شدن استخوان های خود را زیر این خروج احساس کرده اند، اما برای اینکه از فروپاشی درون تشکیلات جلوگیری کنند تمام هم وغم خود را برای توجیه این شکست بکار برده و بکار خواهند برد.

اما واقعیت چیست؟ واقعیت این است که وقتی سازمان مجاهدین تمام دم و دستگاه خود را به عراق منتقل کرد خط و خطوطی داشت به نام استراتژی جنگ مسلحانه، در راستای همین خط هم تفاسیر فراوانی از مسعود رجوی را شاهد بودیم که هر شش ماه یکبار رژیم را سرنگون شده می دید و مریم عضدانلو را در تهران، و نیز عملیات های خرابکارانه و تروریستی که با پشتیبانی حکومت عراق و شخص صدام در درون ایران که منجر به کشته شدن خیلی ها هم از مجاهدین و هم از طرف مقابل شد،به غیر از خسارات مادی و اقتصادی مثل منفجر کردن لوله های نفت و گاز ووو…

برای بیشبرد همین خط و استراتژی مسلحانه مسعود رجوی هرکاری انجام داد، از اجرای دستورات صدام گرفته تا گرفتن توپ و تانک و تسلیحات و لجستیک و پول که تمامآ بر علیه سرباز ایرانی در مرز ایران و عراق و در درون ایران بعضآ بر علیه مردم عادی میهن بکار رفت، مثل پرتاب خمپاره به ورزشگاه ارامنه آرارات تهران و تا فرستادن و تحویل دادن منتقدین خود به زندان بدنام ابوغریب که البته تحمل کردیم. و تا همین اواخر هم که خانم مریم عضدانلو بر ماندن در عراق پافشاری می کرد ادامه همان سیاست مسعود رجوی بود البته با این خام خیالی که شاید در حکومت تازه عراق روزی بکار گرفته شوند.

مسعود رجوی برای باقی ماندن در راهی که انتخاب کرده بود در درون سازمان و در بین خانواده ها دست به نوعی کودتا هم زد که طلاق های اجباری را در پی داشت، رجوی برای جلو راندن ماشین جنگ و خونریزی دست به هر خس و خاشاکی زد تا حرف خود را به کرسی بنشاند، زیرا کسی بود که نوک دماغ خودش را می دید و نمی توانست نابودی آینده سازمان خود را در بحران عراق تصور کند.

در گوشه ای از اطلاعیه شورا آمده که :
«مقاومت ایران در یکسال گذشته بطور گسترده و فشرده تلاشهای خود را در ارتباط با لیبرتی بر روی دو مؤلفه متمرکز کرده بود: انتقال مجاهدین از لیبرتی به خارج از عراق، و تأمین حفاظت آنها تا زمانی که در عراق هستند».

همین چند خط از اطلاعیه مزبور نشان دهنده تناقض حرف و عمل در امروز و دیروز است، دیروز همین خانم مریم عضدانلو بود که فریاد می زد به شرطی از عراق خارج میشویم که امریکا با یک هواپیما تمام اعضای مستقر در لیبرتی را مستقیم به امریکا ببرد، و قبل از آن هم شروط دیگری داشت مثل ادعای خسارت و مال و اموال، پس معلوم می شود که خروج اعضای مجاهدین نه به دلخواه بلکه به زور امریکا بوده و این برای مجاهدین بزرگترین ضربه بود،
پس وقتی سازمان تمام نیرو و دار و ندار خود را در زمان جنگ ایران و عراق در دوران حکومت دیکتاتور عراق صدام برای شروع استراتژی مسلحانه به عراق منتقل کرد و ارتشکی را هم با تسلیحات دشمن راه اندازی کرد، خارج شدن از عراق دقیقآ به معنی شکست همان استراتژی مسلحانه ای است که برای شروع آن وارد عراق شده بود.
خروج مجاهدین از عراق و استقرار در آلبانی یعنی فروپاشی سازمانی که با رهبری مسعود رجوی راه اشتباهی را پیمود و برای اشتباه یک فرد خودخواه ملت ایران قیمتش را پرداخت کرد، جوانان ایرانی، که با فریب و نیرنگ راهی دیاری شدند که یا کشته شدند و یا کسانی که هنوز زنده هستند در اسارت ماندند و از خود هیچ اراده ای برای زندگی خود ندارند.
به امید آزادی تک تک دوستان از زندان جدید تیرانا.

Advertisements

همدلی مجاهدین با عاملین فاجعه ۱۱ سپتامبر

همدلی مجاهدین با عاملین فاجعه ۱۱ سپتامبر

وبلاگ ادوارد
11/09/2016

در آستانه پانزدهمین سالگرد فاجعه یازده سپتامبر که با عملیاتی وحشیانه از سوی عده ای حیوان صفت خون هزاران بیگناه بر زمین ریخت،این فاجعه دردناک را به تمام بشریت و بازماندگان حادثه تسلیت می گویم و امیدوارم که جهان چشم خود را باز کند و همانگونه که اخیرآ کنگره امریکا در تلاش است تا راه را برای شکایت از تروریست های سعودی که عاملین این فاجعه خونین بودند باز کند با نگاهی به گذشته تروریستی گروه هائی مثل مجاهدین که پرونده سیاه تروریستی آنان برای همه روشن است، مسیر شکایت از این گروه ضد ایرانی نیز هموار گردد.

در قرارگاه باقرزاده در بغداد بودیم، برای نشست رجوی ما را به آنجا برده بودند، در همان روزها بود که قبل از شروع نشستها از تشکیلات مجاهدین جدا شدم،مرا با ماشین از باقرزاده به اردوگاه اشرف منتقل کردند.
در انتهای اردوگاه خانه هائی بود که قبل از زورچپانی انقلاب ننگین ایدولوژیک کسانی که متاهل بودند حداقل درآخر هفته زن و مرد با فرزندان خود بوی خانواده را احساس می کردند و عواطف خود را نثار یکدیگر می نمودند که رجوی آنرا تحمل نکرد و با همان انقلاب کذا تمام خانواده ها را از هم پاشید و بعد از آن هم آنجا را تبدیل به زندان انفرادی نمود.
مرا به یکی از همان خانه ها که اکنون انفرادی بود بردند، به در و دیوار که نگاه می کردم با خودم می گفتم، چگونه می شود باور کرد خانه ای که زمانی کانون گرم خانواده ای بوده اکنون زندان انفرادی باشد؟ آیا رجوی هم این احساس را دارد یا نه؟ اما وقتی حرفهای رجوی را به یاد می اودرم که می گفت خانواده کانون فساد است به خود می گفتم رجوی اصلآ نمی داند عشق و عاطفه چیست، احساس به فرزند چیست، و البته وقتی کسی از خود بت بسازد احساسات انسانی در او خواهد مرد و تبدیل به موجودی می شود که همه چیز را تنها برای خود می خواهد و برای رسیدن به آن هم حاضر است همه را سر ببرد.

بگذریم، یکی دو هفته یا کمی بیشتر بود که از تشکیلات مجاهدین جدا شده بودم، مسئول انفرادی من کسی به نام رضا یکی از کادرهای قدیمی سازمان بود، از برخورد و رفتار او در این مکان دورافتاده و دور از چشم تشکیلات روشن بود که دل پری از سازمان دارد و اگر می توانست از من زودتر از تشکیلات جدا می شد،رضا برایم تلویزیون آورده بود، من هم کانال عراق را تماشا می کردم که پر از رقص و اواز عربی بود،رضا عصرها میامد پیش من و جلوی تلویزیون روی زمین دراز می کشید و با نوشیدن یک فنجان چای، با تماشای رقص های عربی هم روزش را به سر میاورد و هم اینکه اعتراض خود به تشکیلات را نشان می داد، به هر حال، روی تختخوابم دراز کشیده بودم و به آینده خود فکر میکردم آینده ای که در آن زمان هنوز برایم روشن و واضع نبود، نمی دانستم چه خواهد شد اما به این امید داشتم که از چنگال عنکبوتی تشکیلات مجاهدین خلاص خواهم شد و زندگی رنگ دیگری خواهد داشت، ناگهان صدای پخش موزیک شاد که از بلندگوهای اردوگاه اشرف پخش می شد به گوشم رسید،ترانه هائی از خود سازمان که در هنگام انجام عملیات تروریستی خودشان در درون میهن و یا در مرزهای ایران انجام می دادند معمولآ پخش می کردند تا برای عملیات ننگین و ضد وطنی پایکوبی کنند، با خودم گفتم حتمآ باز هم دست به یک کار تروریستی زده اند با اینکه در اقدامی تروریستی در درون ایران تلفات داده اند ولی برای فریب اعضاء جشن می گیرند، اما ناگهان صدای رضا را شنیدم که فریاد زنان به سمت بازداشتکاه من میامد، فریاد میزد امریکا نابود شد، امریکا نابود شد، امریکا را منفجر کردند هزاران هزار نفر کشته شدند وووو…..
نمی دانستم چه اتفاقی افتاده اما از صدای بلند پخش موزیک معلوم بود خبر مهمی هست، رضا وارد شد و گفت فهمیدی که برجهای دوقلو امریکا را منفجر کردند و هزاران نفر کشته شدند؟ تبریک تبریک و از آنجا دور شد.
مات و مبهوت ماندم بدون اینکه پاسخی بدهم سیگاری روشن کردم و با خود گفتم: یعنی چی هزاران نفر کشته شدند آنوقت مجاهدین تبریک می گویند؟
نمیدانم چقدر گذشت که ناگهان دوباره رضا بازگشت اما این بار با شیرینی، شیرینی را جلویم گرفت و گفت بردار امریکا نابود شد بردار،مات و مبهوت از این عمل شرم آور بهش گفتم کشته شدن این همه انسان شیرینی خوردن نداره رضا، اما بی اعتناء برگشت و رفت.

صدای جشن و پایکوبی در اردوگاه اشرف تا ساعتی ادامه داشت، در همان دقایق که رهبران مجاهدین از ریخته شدن آنهمه خون سرمست بودند مردم سراسر دنیا با ابراز همدردی با بازماندگان این حادثه دردناک همدردی می کردند و برای یادبوشان در سرتاسر جهان منجمله در ایران شمع روشن می کردند، اما واقعیت این است که مجاهدین گروهی است که اگر در هر گوشه جهان عملیات تروریستی انجام شود در درون تشکیلات خود از آن استقبال می کنند، چرا که گروه خود را باخون بنا کرده اند.

اما برخورد دوگانه مجاهدین با واقعه دردناک یازده سپتامبر برخوردی است که بایستی برای رهبران و سیاستمداران جهان روشن گردد تا بدانند و آگاه باشند که سازمان مجاهدین و رهبران آن با عاملین و آمرین این حادثه یک دل و یک صدا بوده و هستند، امروز هم به دامن کسانی پناه بره اند که عاملین حادثه خونبار یازده سپتامبر را از نظر مالی تآمین می کردند و امروز هم داعش کثیف و هم مجاهدین را برای سؤ استفاده و کشتار مردم تآمین مالی می کنند، دعوت از ترکی الفیصل در گردهمائی مجاهدین خود گویای این واقعه است.