قدرت حیدری کیست؟ وی اکنون در آلبانی بسر می برد

قدرت حیدری کیست؟
وی اکنون در آلبانی بسر می برد
وبلاگ ادوارد
26.06.2016

قدرت حیدری کسی است که برای چندین سال از نزدیک او را میشناختم و شاهد رفتار وحشیانه وی با افراد منتقد در سازمان بوده ام و خاطرات بدی هم از وی در ذهن خود دارم و بر این باور هستم که بیان آن می تواند در شناخت این فرد برای عموم بی تآثیر نباشد.

دوازده سال در درون یک تشکیلات بسته می تواند تجربیات فراوانی را برای هر کس داشته باشد، که بایستی آنان را به شیوه ای درست در جامعه بیان کرد، طوری که مردم عادی جامعه بتوانند تا حد ممکن درون تشکیلات مجاهدین را احساس کنند و بدانند که با چه کسانی در دنیای سیاسی پیرامون خود روبرو هستند و فریب کلمات شیرینی که تنها برای فریب و انحراف افکار عمومی از سوی آنان بیان می شود نخورند، بتوانند راه آینده خود را به درستی انتخاب کنند تا به کوره راه فساد و تباهی گرفتار نشوند، همان کوره راهی که زندگی و جوانی هزاران هزار نفر را در سازمان مجاهدین به گندآب تشکیلاتی هدایت کرد، سران سازمان با فریب و حقه بازی تمامی موجودیت همین افراد را برای رسیدن به قدرت در باتلاق تهوع آور خود غرق کردند.
سازمان مجاهدین برای ابقاء خود در درون تشکیلات لمپن هائی را تربیت کرده که هر لحضه آماده سرکوبی و شکنجه و سربه نیست کردن کسانی هستند که با سازمان سر سازش ندارند، قدرت حیدری یکی از همین نوع تربیت شدگان می باشد.
در اینجا تلاش خواهم نمود تا با بیان خاطراتی کوتاه تا حدی خوانندگان این مقاله را با روحیات فرد مزبور آشنا کنم تا سازمان مجاهدین نتواند در درون تشکیلات خود به هر فاسدی مدال قهرمانی دهد.

قدرت حیدری را از قرارگاه کوت می شناسم، در آن قرارگاه و در یکی از محورها او مثلآ برادر مسؤل بود، برادر مسؤل یعنی اینکه هر یک از نفرات مرد محور یا لشگر یا یکان می توانست مشکلات خصوصی خود را با آن برادر مسؤل در میان بگذارند، نا گفته نماند که تمامی برادران مثلآ مسؤل، خود اولین جاسوس در سازمان بودند که تمام همان گزارشات خصوصی که بایستی آنرا نزد خود به امانت نگهدارند را به مسؤل بالاتر خود که زن بود می دادند و در تشکیلات هم موظف بودند افرادی را در میان رزمندگان مرد کشف کنند که با تشکیلات زاویه داشتند و البته در زمان خشونت در نسشتها همین مسؤلین برادر وظیفه تنبیه فرد منتقد و برخورد فیزیکی با وی را بر عهده داشتند.

وظیفه قدرت حیدری هم همین بود البته این فرد کاراکتر متفاوتی از دیگر مسؤلین مرد داشت، معمولآ می شد او را در آرایشگاه روبروی آینه پیدا کرد، همیشه در حال وررفتن با موهایش بود و علی رقم اینکه داری هیکل بی ریختی بود اما تلاش می کرد خود را برابر زنان مسؤل خوشتیب نشان دهد، در هر جا که زن مسؤلی را می دید تا لحضه آخر چشم چرانی می کرد، فردی بسیار سوسول و بچه ننه اما رودار و تن پرور و تنبل بود که از نرمی دستانش می شد فهمید که هرکز کار سختی انجام نداده، اما در نسشتهای تصفیه حساب همه را به تنبلی و کم کاری متهم می کرد و طوری وانمود می کرد که انگار خود او ساعت ها در روز کار سخت یدی انجام می دهد، ضعیف کش، چاپلوس و دائم طلبکار دیگران بود.

در یکی از روزهائی بسیار گرم تابساتن عراق که در اطراف اردوگاه اشرف به دلیل حمله موشکی رژیم مستقر شده بودیم، یکی از دوستان ما به نام حسن مصفی که به دلیل بیماری توان حرکت خوبی نداشت و از ناحیه پا و کمر دچار بیماری بود، مدتی بود که در سازمان زیر با حرف زور نمی رفت و مستمرآ برای او در یکانش نشست می گذاشتند و با وی به اصطلاح برخورد می کردند، تشکیلات از حسن می خواست که کار بیشتر انجام دهد اما او واقعآ توان کار کردن سریع را نداشت،حسن را بارها به تعمیرگاه خودرو نزد من به عنوان کمکی فرستاده بودند، خیلی مهربان بود و هر کاری هم که به او می سپردم اگر چه آهسته اما انجام می داد توقعی هم از او نداشتم و او را درک می کردم، آنروز در اطراف اردوگاه اشرف زیر چادری که به عنوان سایبان از آن استفاده می شد در آن ظهر گرم تابستان قدرت تمامی ما را جمع کرد و موضوع حسن مصفی را مطرح کرد او تلاش می کرد تا زمینه را برای برخورد شدید با حسن مهیا کند و تلاش می کرد تا با کلام دیگران را وادار به بر خورد فیزیکی با حسن نماید.

پس از کلی چرند بافی به دنبال حسن فرستاد و او را در میان جمع قرار داد و شروع کرد به فحش ناسزا و هر آنچه در اصل لایق خودش بود نثار او کرد، اما واقعیت این بود که تمام بچه ها حسن را می شناختند و به نوعی او را دوست داشتند، کسی حرکتی نکرد و کسی هم به حسن چیزی نگفت، قدرت جنایتکار و قتی که از جمع ناامید شد ناگهان مانند گرگ وحشی به جان حسن بیچاره افتاد و شروع به زدن وی نمود، کشیده های پی در پی به صورت او فرود می امدند اما او دم بر نمی آورد، نمی توانست دم بزند گرفتار چنگال وحشیانه یک عنصر تشکیلاتی بود که از حمایت سران سازمان برخوردار بود و در اصل او یعنی قدرت از مسؤلین بالا فرمان داشت تا حکم صادر شده را اجرا کند، اگر هر کدام از ما هم که شاهد این جنایت بودیم حرفی می زدیم یا حرکتی برای دفاع از حسن انجام می دادیم همان بلا را هم تشکیلات بر سر ما می آورد، درست مانند درون زندان که زندانی توان هیچ حرکت دفاعی از خود یا دیگران را ندارد و بایستی تنها شاهد باشد، صورت حسن پر از خون بود و چشمان ما که شاهد صحنه بودیم پر از اشک.
یکی از دوستان در همان موقع در گوشی به من گفت تشکیلات به این شیوه سر پا مانده و من در گوشی به وی گفتم وای به حال ملتی که این جانوران میخواهند بر آنان حکومت کنند.

قدرت دست بردار نبود آنقدر ادامه داد تا خودش خسته شد و از نفس افتاد به طرف کلمن آب رفت آب سردی خورد و خطاب به حسن با کینه تمام فریاد کشید حالا برو گزارش بنویس، بایستی اینجا در خانه خواهر مریم آدم شوی، عرق از سر روی هیولای وحشی می ریخت، این بچه سوسولی اگر در خارج از مناسبات مجاهدین بود یا اگر در تشکیلات رجوی از طرف سران سازمان مورد حمایت قرار نمی گرفت باور کنید با اولین کشیده همان حسن بیهوش می شد، فرد بسیار ترسو و بی دست و پائی بود البته با حمایت و فرمان تشکیلات رجوی در مقاطع اینچنینی تمام مسؤلین مانند او تبدیل به چنین درنده ای می شدند چرا که خوب می دانستند دست بچه ها بسته است و کسی در چنین مواقعی به کمک کسی دیگر نخواهد شتافت، این فضائی بود که رجوی در تشکیلات خود بوجود آورده بود تا بتواند خر مراد خویش را به پیش ببر.
بامن هم برخورد داشت قبل از اینکه با حسن برخورد کند اما با برخورد متقابل من این جرآت را به خود نداد که پایش را از گلیم خودش درازتر کند، در برخورد با من تنها نبود لاکن حسن ابریشمچی برادر مهدی ابریشمچی معروف به حسن ابر هم با او بود، همان حسن ابر که در آخرین حمله موشکی به لیبرتی کشته شد، همان کسی که پس از کشته شدن سازمان در سایت های خود او را اسطوره معرفی نمود، به این دلیل که مردم خارج از سازمان اطلاعی از شخصیت مسؤلین سازمان مجاهدین در درون تشکیلات ندارند، اما افرادی که در درون سازمان بوده یا هستند بخوبی می دانند که اینان چه کسانی هستند و در درون تشکیلات چه پرونده سیاهی دارند.
قدرت حیدری جنایتکار با آخرین سری افراد در بند سازمان به عنوان یک سرکوبگر به آلبانی فرستاده شد تا در آنجا هم بتواند با افرادی که سر به مخالفت با تشکیلات دارند برخورد کند، نظر دوستم درست بود تشکیلات به این شیوه سرپا مانده.
خطاب به افرادی که در تشکیلات عنکبوتی مجاهدین از دنیای آزاد و زندگی انسانی توسط مجاهدین محروم شده اند و هنوز اگر امیدی برای رسیدن به دنیای آزاد دارند.

اجازه ندهید تا کسانی مانند این عنصر پلید بر سر شما ریاست کشی کنند، اجازه ندهید افرادی چون قدرت به شما زورگوئی کنند، اجازه ندهید چنین عناصر حقیری که خودشان هزاران انحراف داشته و دارند برایتان تایین تکلیف کنند و بقیه عمرتان را در راه امیال پلید خود به فنا بدهند، اینگونه افراد در بیرون از اردوگاه مجاهدین جائی ندارند و از جامعه ترد شده می باشند به همین دلیل هم هر چه می توانند عقده خود را بر سر زیر دستان خود خالی می کنند، دهان این جانیان را در هم بدوزید و به آنان بگوئید این دنیا زندان بسته اشرف نیست و دوران استعمار و بهره کشی ایدولوژیک بسر آمده، دوستان دست به دست هم بدهید و خود را از شر چنین افراد جانیانی برهانید شما اکنون در اروپا هستید و قانون در حمایت از شما بر خواهد آمد.

Advertisements

سعودی و کویت تنها استقبال کنندگان چرندیات مجاهدین

isis_rajavi_alsoud_arab.jpg

سعودی و کویت تنها استقبال کنندگان چرندیات مجاهدین

وبلاگ ادوارد
16.06.2016
در حالیکه در درون ایران مردم ایران از رفتار جاه طلبانه ال سعود ابراز انزجار می کنند مریم رجوی با بودجه همان سعودی ها در اورسورواز سفره افطار پهن کرده و از مشتی شکمو که برای پر کردن شکم خود حاضر به هر کاری هستند دعوت کرده تا بیاناتش را توسط مفتخوران کویتی به گوش شیخ شکمباره سعودی برساند وتا می تواند برگ خود را بر علیه مردم ایران رو کند تا شاید شیخ را خوش آید و از ایشان حمایت مالی بیشتری انجام دهد.
مقاله را روزنامه السياسه- كويت 13 ژوئن 2016 به چاپ رسانده نه روزنامه معتبر اروپائی چون روزنامه های اروپائی مدتهای زیادی است که موضعگیریهای مجاهدین برایشان ارزش سیاسی ندارد، پس معلوم میشود که استقبال کنندگان چرندیات مجاهدین شیوخ سعودی و کویت هستند.

امروزه همه شاهد هستیم که هر کس که خرش در گل گیر کند خرش را وادار میکند تا به سمت ایران جفتک پرانی کند، درست مثل همین داستان ال سعود که مجاهدین را واداشته تا با چرندبافی بر علیه ایران و نعل وارونه زدن به کمک ارباب خود که روزانه از سوی ملت ایران ملیون ها بار مورد لعن و نفرین قرار دارد بشتابد.
دلسوزی مریم رجوی برای مردم حلب سوریه که به همین مناسبت با بودجه سعودی ها سفره افطار پهن کرده اوج وقاحت این فرقه را می رساند،باید پرسید شما از کی عهد برادری با مردم حلب سوریه بستید که آنها شدند برادر ولی پدران و مادران و خواهران و برادران اعضای گرفتار در لیبرتی که برای دیدار با عزیزان خود سالیان است به دستور خانم رجوی در حسرت بسر می برند مزدور و خائن؟ قابل توجه سران فرقه لطفآ پاسخ دهید.

در همین سفره افطار هم خانم رجوی که خود شخصآ بزرگترین حامی داعش خونخوار بوده و هنوز هم هست نعل وارونه می زند که رژیم ایران و داعش دو سوی یک سکه هستند، بارها تآکید کرده ایم و باز هم تآکید داریم که اولآ در ابتدای ظهور داعش مجاهدین این جنایتکاران وحشی را نیروهای انقلابی و عشایر انقلابی معرفی می کردند، آنهم چون افسران بالای صدام جنایتکار که شما با آنان عهد اخوت داشته و دارید فرماندهی داعش را بر عهده دارند و شما هم تمایل به همین سبک داعش برای بر هم زدن ایران را دارید، شما همان گروهی هستید که با استراتژی مسلحانه باعث خونریزی ها و کشتار فراوان شده اید هنوز هم تلاش دارید که با فرمان ال سعود و کویت وووو مزدوران منطقه ای همان آشوب را به درون ایران به ارمغان بیاورید، اگر شما این ادعا را دارید که رژیم ایران در عراق و سوریه دخالت می کند، اگر ادعا دارید که برای مردم ایران مبارزه می کنید، اگر شما خود را آپوزاسیون رژیم ایران معرفی می کنید پس جریان سوریه و عراق به شما چه مربوط و چرا شما در آن دخالت می کنید؟ و چرا ناگهان سوری ها برادر شما میشوند اما ایرانیانی که فرزندان آنان به خاطر دروغگوئی های شما عمرشان را به باد داده اند خائن و مزدور؟ اگر رژیم ایران در این جریانات دخالت می کند حداقل می توان گفت باعث شده تا دست مزدورانی مثل داعش از مرزهای ایران دور بماند و مردم ایران با تمام مشکلات درونی در امنیت زندگی کنند همان امنیتی که شما با تمام توان با خرج های میلیاردی سعودی برای منافع خود و اربابانتان به دنبال نابود کردنش هستید، اما دخالت شما چه سودی برای فرقه در گل نشسته شما دارد؟ آیا می توانید پاسخ دهید؟ البته به غیر از منفعت مالی که مشخصآ بطور مستمر دریافت می کنید.

خانم رجوی در بیانات خود می فرمایند حکومت ایران در درون ایران شیعه ها را اعدام و در بیرون ایران از شیعه حمایت می کند، خوب شما چه آیا گذشته خودتان فراموشتان شده که در سرکوب شیعه و سنی در دوران صدام به نیروهای عراقی برتری داشتید؟ امیدوارم که نگاهی به پرونده سیاه خود در درون عراق دوران صدام بیاندازید و حقایق تلخ گذشته را فراموش نکنید، اینجانب بخاطر دارم که در مروارید جوانی را که اسیر نیروهای شما شد در همین کوه های جلولا و دائم هم میگفت شیعه هستم و روزه تحویل ارتش عراق دادید و در برابر چشمان خودم دست و پای او را بستند و مثل گوسفند به درون خودرو ایفا پرت کردند و افسر عراقی با بطری آب بسرش می کوبید و میگفت تو اهل هله هستی، پس چرا شیعه خودتان را تحویل دادید و چرا کمکش نکردید؟ البته مجاهدین در اینگونه موارد سابقه درخشانی دارند، مجاهدین نیروی خودشان را هم که معترض بود به زندان بد نام ابوغریب تحویل می دادند تا توسط عراقی های بعثی تربیت شود، جریان این فرد عراقی شیعه را که گفتم برای یاد آوری بود که دم از دفاع از مردم سوریه یا شهر حلب کذب محض است و تنها برای سواستفاده و دلخوشی ارباب منطقه یعنی ال سعود از جانب فرقه بیان می شود.

مجاهدین دلشان برای اعضای خودشان نسوخته و در سالیانی که در عراق صدام دارای قدرت نامحدود بودند این موضوع را به اثبات رسانده اند که به هیچ عنوان نه درد ایران و ایرانی در سر دارند نه درد دیگر مردم منطقه تنها به فکر به قدرت رسیدن خود هستند و بس که البته این هم جزء توهماتشان می باشد.

 

نمایشنامه سی خرداد

نمایشنامه سی خرداد

وبلاگ ادوارد
11.06.2016

بر پائی نمایشنامه سی خرداد از سوی مجاهدین تا کنون 33 سال است که ادامه دارد و در این مدت نه تنها برای ایرانیان آزاده و شریف خارج از کشور جاذبه ای نداشته بلکه بشدت دافعه هم داشته و اکنون پس از سالها زور زدن و دور ریختن دلارهای مزدوری هر سال از تعداد شرکت کنندگان کاسته شده تا جائی که مجاهدین سالهاست برای پر کردن سالن نمایش خود با فریب و ریا و با وعده گردش در پاریس دانشجویان کشورهای اروپای شرقی را از طریق ایمیل و پناهندگان سوری را از کمپ های پناهندگی در سراسر اروپا به پاریس می کشانند و آنان را به عنوان ایرانیان هوادار مجاهدین به جهانیان قالب می کنند، ناگفته نماند که بردن پناهندگان از کمپ های پناهندگی خود عمل غیر قانونی است زیرا اکثرآ پناهندگانی هستند که هنوز مدارک اقامت ندارند،دو سال پیش سخصآ در پاریس با تعدادی پناهنده سوری روبرو شدم که می گفتند مجاهدین آنان را با اتوبوس از برلین به پاریس آورده اند تا در تجمع آنان شرکت کنند.

همانگونه که این نمایشات مسخره بردی در ایرانیان خارج از کشور ندارد برای مردم ایران در داخل کشور هم شوی مسخره ای بیش نیست، چرا که مردم ایران از سازمان مجاهدین متنفر است و البته که سوای تمام واقعیت هائی که از درون تشکیلات مجاهدین توسط اعضای جدا شده تا کنون افشا شده عامل اصلی تنفر مردم ایران از سازمان مجاهدین بر پا کردن آشوب و بلوای سال 1360 و در سی خرداد همان سال است که قلب مردم ایران را جریحه دار کرد.

سی خرداد و راه اندازی آشوب در کشور دقیقآ زمانی طراحی و اجرا شد که ارتش بعثی صدام ملعون به خاک ایران تجاوز کرده بود و تلاش داشت تا جای پای خود را در اراضی اشغال شده محکم کند، در آن شرایط سخت و دشوار که ارتش ایران در ضعیفترین موقعیت خود قرار داشت و جبهه های جنگ نیاز مبرم به نیرو، مجاهدین به دستور رجوی که طراح و فرمانده این جریان بود در سراسر ایران دست به آشوب زدند و همین موضوع باعث قفل شدن نیرو در درون کشور شد و ارتش مزدور صدام هم در همان زمان با تمام قوا خود را آماده پیشروی در عمق ایران نمود که البته با جانفشانی های جوانان میهن ناکام ماند.

در تمام دنیا هم اگر در زمان جنگ با کشور خارجی فردی یا گروهی دست به عمل مشابه بزند بر اساس قانون زمان جنگ در دادگاه نظامی محاکمه میشوند که حتی بعضآ غیابی است، حرکت نسنجیده یا شاید هم کاملآ سنجیده مجاهدین در سی خرداد خدمت بزرگی به صدام کرد که چشم طمع به آب و خاک ایران و ادعای مالکیت بر مناطق نفت خیز ایران و خلیج سرافراز فارس را داشت.

پس از بیش از سه دهه سران مجاهدین بخوبی می دانند که سی خرداد و اعلام جنگ مسلحانه خیانتی بود که هرگز از یاد مردم ایران نخواهد رفت، اما وقیحانه تلاش می کنند تا شب تاریک و سیاه سی خرداد را با دروغگوئی و دغلکاری به روز روشن تبدیل کنند، بی شک تمام سیاستمداران در دنیا این موضوع را بهتر از دیگران می دانند و به آن اشراف دارند و اگر در کشور همین لابی های پولکی که از عناصر جنگ طلب تشکیل شده چنین موضوعی اتفاق بیفتد بی وقفه گروه آشوبگر را قویآ محکوم می نمایند و خواستار مجازات خواهند شد.

نمایشنامه سی خرداد برای مجاهدین به موضوعی حیثیتی تبدیل شده تا با بر پا کردن چنین نمایشنامه ها صورت خود را با سیلی سرخ کنند، اما واقعیت این است که با برپا کردن اینگونه شوها نمی توانند دردی از هزاران درد بی علاج خود را درمان کنند، اگر چه امروزه متآسفانه برای کشورهای قدرتمند منافع بر حق و حقوق انسانها ارجعیت دارد و مجاهدین هم از همین درب وارد می شوند که می توانند با تمام سابقه سیاه گذشته خود هنوز هم با پول لابی اجاره کنند، اما بایستی به رهبران کشورهائی که کشورشان جولانگاه مجاهدین شده هشدار داد و به آنها یاداوری کرد که فراموش نکنید که همین مجاهدین در ابتدای پیدا شدن داعش از آنان هواداری می کرد و آنان را عشایر انقلابی مردم معرفی می کرد در حالیکه خوب می دانست که تمامی فرمانده هان گروه داعش از افسران ارتش صدام بوده و هستند، امیدوارم که رهبران کشورهای مزبور از آنچه که اخیرآ در اروپا اتفاق افتاد درس عبرت گرفته باشند و در کشور خود هر گروه یا جریانی که سابقه تروریستی داشته را بی تعارف حداقل از فعالیت سیاسی ممنوع کنند تا هم برای مردم خود و هم برای دمکراسی که بر کشورشان حاکم است ارزش قائل شوند.