نامه سرگشاده ادورد ترمادو به کمیساریای حقوق بشر سازمان ملل

نامه سرگشاده ادورد ترمادو به کمیساریای حقوق بشر سازمان ملل

220px-Navanethem_Pillay.jpgوبلاگ ادوارد
31.05.2016

ریاست محترم کمیساریای حقوق بشر خانم ناوانتم پیلای و اعضای محترم، اینجانب یک ایرانی مسیحی که مدت ده سال در اسارت نیروهای عراقی به عنوان اسیر جنگی که در جریان تجاوز ارتش صدام به خاک ایران زخمی و سپس به اسارت گرفته شدم می باشم.

در دوران اسارت در کمپ های عراق متآسفانه تحت تآثیر تبلیغات دروغین سازمان مجاهدین قرار گرفته وباز هم متآسفانه پس از آتش بس به ارتش مجاهدین پیوستم و دوازده سال عمر و جوانیم در بیابان های عراق و اردوگاه های کار اجباری مجاهدین با وعده های دروغی و پوچ مجاهدین برای رسیدن به آزادی و دمکراسی تلف شد.

در مدت دوازده سالی که در ارتش به اصطلاح آزادیبخش مجاهدین بودم که البته ارتش تحت امر صدام بود شاهد زیرپا گذاشتن ابتدائی ترین حقوق خود و دیگران توسط رهبران و فرماندهان مجاهدین بودم،طبیعی است که شما خود بر آنچه که در اردوگاه های مجاهدین گذشته و متآسفانه هنوز هم به نوعی ادامه دارد یعنی همان پایمال شدن حقوق انسانها اشراف کامل دارید والبته می دانم که به عنوان یک ارگان حقوق بشری که مدافع آزادی های اجتماعی و فردی هستید بخوبی می دانید که سازمان مجاهدین که تا چند سال پیش در لیست تروریستی هم وزارت خارجه امریکا و هم در لیست سیاه اروپا بوده خود ناقص اولیه ترین حقوق افراد خود در درون تشکیلات دیکتاتوری و خود محوری بوده و هست.

به عنوان مثال می توان از طلاق های اجباری در درون تشکیلات با بهانه انقلاب کذائی مریم یا انقلاب ائدولوژیک که بر تمامی افراد از سوی رهبری مجاهدین تحمیل شد نام برد که البته هدف از آن قفل کردن افراد در خاک عراق بود تا رجوی بتواند سرفرصت افکار شوم خود را در قبال افراد شستشومغزی شده به اجرا گذارد، ویا تهمت زدن به افرادی که به هر دلیل یا تن به انقلاب خودخوانده رجوی نداده یا به هر دلیلی به تشکیلات یا رهبری سازمان و یا استراتژی تروریستی سازمان انتقاد داشتند،که البته این راه و روش هنوز هم ادامه داشته و ما اعضای سابق سازمان حتی در اروپا هم هر روز و هر ساعت با تهدید های سران سازمان مواجه هستیم.

یکی دیگر از رفتار ضد انسانی مجاهدین خلق رفتار و برخورد غیر انسانی آنان با خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات خود در داخل عراق بحرانی است، خانواده هائی که برای دیدار فرزندان خود تمام خطرات رفت و آمد در عراق را به جان خریده و روزها و هفته ها زیر آفتاب سوزان عراق باتمام محدودیتها و خطرات تنها با دلخوشی دیدار عزیزان خود بسر می برند و در مقابل به جای ملاقات با عزیزان خود با ناسزاهای مسئولین مجاهدین و حتی برخورد فیزیکی مواجه می شوند، اما متآسفانه میبینیم که ارگان شما در برابر این وحشیگری ها و رفتار غیر انسانی مجاهدین و برخورد های فیزیکی سکوت اختیار کرده و هیچگونه حرکتی از خود نشان نمی دهد، مگر از نظر قوانین بین المللی و حقوق بشری که شما خود به آنان پایبند هستید حق دیدار پدر و مادر با فرزند خود غیر قانونی است؟ مگر درخواست پدران و مادران سالخورده ای که سالیان دراز در حسرت دیدار با فرزندان خود بوده اند و امروز برای ملاقات با آنان در برابر جهانیان از مسئولین مجاهدین کتک می خورند اما بخاطر جان فرزندان خود تنها با احترام رفتار می کنند درخواست غیر قانونی است که شما سکوت کرده اید؟ سکوت شما در حالی است که هزاران بار شاهد بوده و هستیم که اگر روزنامه نگاری در آنسوی دنیا از یک مآمور ارگان امنیتی کشور خود حتی یک سیلی دریافت کند هم ارگان شما آنرا محکوم می کند و آنرا نقص حقوق بشر می داند و هم روزنامه ها فریادشان بلند می شود، منتقدین سازمان در خارج از کشور و در قلب اروپا از سوی سازمان مجاهدین علنآ تهدید به مرگ می شوند اما باز هم شما سکوت می کنید و دم نمی زنید، این چگونه قوانین بین المللی است که تبعیض در آن بیداد؟ تا حدی که احساس می شود قوانین کمیساریای شما هم خیلی وقتها با سیاست دولت ها ادغام شده و محکوم کردن نقص حقوق بشر در گوشه و کنار دنیا سیاسی است نه انسانی، چه کسی بایستی به فریاد این مادران و پدران سالخورده برسد؟ شما چه مسئولیت و تعهدی در مقابل اینگونه زورگوئی های مجاهدین دارید؟

ریاست محترم کمیساریای حقوق بشر خانم ناوانتم پیلای،برای اینجانب و حتمآ برای عده بسیاری همین نکات یاد شده در رابطه با موضوع مجاهدین خلق و حقوق بشر مبهم است که امیدوارم شما که رئیس این نهاد حقوق بشری هستید پاسخی برای این نکات داشته باشید و با برخورد لازم هم زمینه ملاقات خانواده ها با عزیزانشان چه درعراق و چه در کشور آلبانی را فراهم سازید و هم اینکه اجازه ندهید سازمانی مثل مجاهدین که خود می دانید دارای پرونده سیاهی می باشد از سکوت شما سواستفاده کرده و هر روز برای منتقدین خود دراروپا دست به توطعه تازه ای بزند و شما و ارگان شما را به تمسخر گرفته و به آزادی بیان را لوس کند.
با آرزوی موفقیت و با تقدیم احترام.
ادوارد ترمادو

Advertisements

شکست دوباره مجاهدین

images.jpg

وبلاگ ادوارد

27.05.2016

تا کنون از اعضای سابق و جدا شده از سازمان مجاهدین مصاحبه ها و مقالات بسیاری جهت افشاگری مناسبات درونی و ماهیت سازمان مجاهدین را شاهد بوده اید که در تمامی آنها تلاش شده که چهره واقعی سازمان مجاهدین و رهبران آنان برای مردم ایران و جوانان ایران زمین افشا گردد، تلاش تمامی اعضای جدا شده و منتقدین سازمان که زمانی در تشکیلات مخوف مجاهدین بوده ایم براین بوده و هست که چهره واقعی سازمان که پشت کلام شیرین مسعود رجوی و خنده ها ولبخندهای مریم عضدانلو پنهان شده را برای هموطنان خود فاش کنیم تا مردم ایران خوب بدانند که مدعیان خارجه نشین که پز الترناتیو هم سر می دهند چه کسانی و از چه تیره ای هستند.

سازمان مجاهدین همیشه و از آن روزی که شخصآ بخاطر دارم برای تمام کسانی که چه در خارج از سازمان و چه در درون سازمان کوچکترین انتقادی به رهبری سازمان یا تشکیلات و یا استراتژی تروریستی سازمان داشته اند بنا را بر توطعه چیدن و پاپوش درست کردن گذاشته و به جای اینکه از انتقادات منتقدین استفاده مثبت ببرد تلاش کرده تا منتقد یا منتقدین خود را به نوعی با حکومت ایران و یا وزارت اطلاعات گره بزند تا با خیال خود طرف را رسوا کند و مهر خموشی بر دهان آنان بزند که بتواند دوباره با همان شیوه قبلی به روند دیکتاتوری در تشکیلات و مناسبات خود برای رسیدن به قدرت ادامه دهد.

البته مدار توطعه و پاپوش ها متفاوت است و بستگی دارد که فرد منتقد چه کسی باشد، اگر در درون سازمان باشد خوب به عنوان نفوذی تلقی می شود، اگر در بیرون از مناسبات باشد خریداری شده از سوی رژیم معرفی می شود، اگر از کادرهای سابقه داری هم باشد که سالهای سال از جامعه دور بوده و در حصار مثلآ اردوگاه اشرف با دنیای رابطه نداشته هم خمینی زده و خائن به رهبری تلقی میشود، یا بعضآ هم یک پرونده با موضوع روابط جنسی برای فرد بوجود می اورند که در مجموع تمامی این افراد از نظر رهبری خیانتکار بشمار می روند.a

اما در سالهای اخیر روند افشاگری اعضای سابق سازمان به شکلی بوده که مسعود رجوی و سران دیگر سازمان را دچار سرگیجه و فراموشی نموده بطوری که چند سال پیش رجوی با پیام صوتی خود با هدف ترساندن ابتدا افراد در بند در تشکیلات خود و بعد هم اعضای جدا شده خود در خارج از کشور صادر کرد که در آن حتی اعضای جدا شده خود را به مرگ هم تهدید کرد، فشار افشاگری ها به حدی بوده که رجوی مبارزه با جمهوری اسلامی را فراموش کرده و سر خرش را به سمت منتقدین در خارج از کشور چرخانده.

در همین راستا هم در این سالها سازمان مجاهدین از ریز و درشت با تمام توان و با خرج کردن پولهای کالان بر آن شده اند تا برای اعضای جدا شده در خارج از کشور به هر قیمتی مشکلات امنیتی فراهم کنند، برای چنین کاری هم از هیچگونه رذالتی دریغ نکرده و اعضای جدا شده و منتقد را کسانی معرفی نموده اند که بر علیه مجاهدین جاسوسی می کنند، در مقالات قبلی هم به این موضوع اشاره کرده ام که وقتی ابر قدرتی مانند امریکا اعلام می کند که هکرهای ایرانی به کامپیوترهای پنتاگون و وزارت خارجه حمله می کنند پس بوضوع پیداست که رژیم برای دستیابی به اطلاعات مجاهدین نیاز به جاسوس دو پا ندارد چرا که سیستم کامپیوتری مجاهدین در برابر سیستم کامپیوتری وزارت خارجه و وزارت دفاع امریکا صفر بشمار می رود، البته با تمام تلاشی که مجاهدین برای درست کردن پاپوش برای اعضای جدا شده بکار گرفته اند شاید برای مدتی کوتاه کارائی داشته اما در پایان به ضرر مجاهدین بوده و در تمامی این موارد هم سرشان به سنگ خورده و هم بور شده اند.

امروز هم مانند دفعات قبل در رابطه با پرونده سازی که برعلیه آقای بهزارعلیشاهی درهلند برپا کرده بودندهم سرشان به سنگ خورد و بور بور شدند، آقای علیشاهی که مدت زمان زیادی در ستاد تبلیقاتی مجاهدین در اردوگاه اشرف بوده به دلیل اینکه به سیستم خبر رسانی دروغین مجاهدین آشنا بوده و از نزدیک خود شاهد دروغپرازی های آنان بوده پس از جدا شدن از سازمان و افشاگری های پی در پی در رابطه با تبلیغات و تشکیلات مجاهدین از سوی مجاهدین با انواع تهدیدها و تهمت ها روبرو شد و درنهایت مجاهدین با حقه بازی توانستند در کشور هلند برایش مشکل آفرین باشند، اما امروز شاهد هستیم که برگ برنده در دست آقای علیشاهی می باشد و تمام تهمت هائی که مجاهدین متوجه وی کرده بودند از نظر قوه قضائیه هلند باطل بوده و مجاهین هم بایستی جبران خسارت کنند، جای آن دارد که مقاومت ایشان در مقابله با توطه های مجاهدین را ستود و به ایشان تبریک گفت، ضمن اینکه نه تنها برای مقامات هلندی بلکه برای تمامی مقامات دست اندکار در اروپا روشن شده که تهمت های مجاهدین نسبت به اعضای جدا شده و منتقدین سازمان پوچ و از پایه بی اساس است.
ضمن تبریک به آقای بهزاد علیشاهی بخاطر مقامت ایشان در برابر توطعه مجاهدین برایشان آرزوی موفقیت دارم.

سی ژوئن یاد آور وحشیگری افراطی در خاطرات مردم اروپا

سی ژوئن یاد آور وحشیگری افراطی در خاطرات مردم اروپا
وبلاگ ادوارد
20.05.2016
سی ژوئن سال 2003 زمانی که مریم رجوی و دارودسته اش توسط پلیس فرانسه بازداشت میشوند، سرکردگان سازمان از ترس و وحشت به افراد شستشو مغزی شده خود فرمان خودسوزی در خیابان های اروپا می دهند و در مقابل چشمان تمام مردم دنیا اوج وحشیگری خود را به نمایش می گذارند، نمایشی که خاطره شوم آن هرگز از اذهان مردم جهان خصوصآ مردم اروپا پاک نخواهد شد.

در همان حرکت تروریستی که از ترس استردار مریم رجوی به اجرا گذاشته شد دو نفر از کسانی که دست به خودسوزی زده بودند کشته شدند، با انعکاس خبر فاجعه بار این حرکت وحشیانه سازمان طبق معمول خود را کنار کشید و آن را حرکت فردی توصیف نمود، البته این سیاست سازمان در هر مقطعی بوده که پس از اجرائی شدن عملیات ضد بشری تا گندش در نیامده خود را کنار می کشد تا در برابر آن پاسخگو نباشد و خود را حقوق بشری،مردمی وووو جلوه دهد، مانند حمله به اکسیون های جدا شدگان در پاریس و الی آخر.

خود سوزی های آن سال یک فداکاری نبود بلکه اولآ یک عمل تروریستی سازمان یافته بحساب میامد که فرمان آن را یک سازمان تروریستی حرفه ای صادر کرده بود، دومآ یک عمل وحشیگرایانه افسار گسیخته که مردم اروپا را رنجاند و البته سازمان مجاهدین را در اذهان عمومی جهان به عنوان افراطی و تروریستی جا انداخت و اتفاقآ برای داعشی ها هم الگو شد.

اما برای خود سازمان بهانه ای شد که زیر سایه این حرکت شوم و با همین بهانه هر سال شو مسخره ای را تحت عنوان سی ژوئن در پاریس اجرا کند و البته که به دلیل همان تآثیراتی که در بالا اشاره شد، شو مزبور با عدم استقبال هموطنان شریف ایرانی خارج از کشور روبرو شد و برای جبران این کار هم سازمان از همان سال دست به جمع آوری سیاهی لشکر زده و هر ساله برای پر کردن سالن شو با دعوت از دانشجویان لهستانی و دیگر کشورهای اروپای شرقی و پناهندگان سوری و افغانی و خرج های کلان، حضار خارجی را به جای مردم ایران قالب می کند تا افکار عمومی را فریب داده و وانمود کند که خودسوزی ها عمل درستی بوده و از حمایت مردم ایران برخوردار است، در صورتی که ملت بزگ ایران چه در خارج از کشور و چه در داخل کشور از اینگونه حرکت های ضد انسانی تنفر دارند و اینگونه اعمال را محکوم می کنند، البته مجاهدین به دلیل اینکه حدود چهار دهه از مردم ایران و جامعه ایرانی خصوصآ در درون کشور دور بوده اند هنوز در دوران ابتدای انقلاب بسر می برند و گمان می کنند که مردم هم در همان دوره و با همان افکار به سر می برند، در صورتی که فرهنگ غنی ایران از هرگونه خشونت بیزار است و خشونت را در هر غالبی که باشد پس می زند.

مجاهدین هر ساله برای بر پاکردن این شو مسخره خود خرج های میلیونی کرده و تا آنجا که می توانند سیاستمداران جنگ طلب و البته بازنشسته امریکائی را با پرداخت پولهای کلان به شو خود آورده تا با سخنرانی های ضد ایرانی خود خانم رجوی را ارضاء کنند و البته به قول خود سخنرانان برای ده دقیقه چرند بافی بر ضد ایران و ایرانی پنجاه هزار دلار پول دریافت می کنند، پول باد آورده ای که صدام برای خدمات ضد ایرانی مجاهدین به آنان ارزانی داشت.

مجاهدین خود می دانند که در حال انقراض می باشند اما باز هم با فریب دادن خود خودشان را دلخوش می کنند، و یا بهتر بگویم با سیلی صورت خود را سرخ نگه میدارند تا چند صباحی سرپا باشند و با همین شوهای مسخره اعضای اسیر خود را دلخوش کنند و به آنان تحمیل کنند که سازمان در خارج از کشور آنقدر هوادار و نیرو دارد که می تواند مانور سیاسی انجام دهد، البته با نیروهای لهستانی و دانشجویان شرق اروپا یا پناهندگان سوری.

امروز در صحنه سیاسی بازنده اصلی خود مجاهدین بوده و مطمعنآ در فردای صحنه سیاسی ایران باز هم بازنده خواهند بود، این چاهی است که خودشان و در اصل رجوی با سیاست های اشتباه برای خود و سازمانش کند و خودشان هم با سر به درون چاه خود کنده سقوط کردند، برپا کردن نمایش های مشمئز کننده و شوهای سرتا پا کذا که با حضور دانشجویان خارجی یا پناهندگان سوری و افغانی برگذار می شود دردی از دردهای مرگ آور مجاهدین را دوا نخواهد کرد چرا که این سازمان مبتلا به سرطانی است که تمام وجودش را فراگرفته و برای درمان هم خیلی دیر است.

دم زدن مجاهدین از آزادی و دمکراسی خودبخود توهین به حقوق انسانهاست.

دم زدن مجاهدین از آزادی و دمکراسی خودبخود توهین به حقوق انسانهاست.

وبلاگ ادوارد
11.05.2016

شاید بتوان قاطعانه گفت و تآکید کرد که مجاهدین با واژهائی مانند آزادی و دمکراسی بیگانه هستند، همان واژهائی که طی بیش از چهار دهه از زبانشان در هر مقطعی جاری بوده و با همین کلمات هم تا کنون توانسته اند افراد زیادی حتی بعضآ غیر ایرانی را از راه به در کرده و اهداف خود راتا حدودی پیش ببرند، اگر چه امروزه به ته خط رسیده اند و تمامی پروژه هایشان هم شکست خورده اما هنوز هم این شکستها و بن بستها درس عبرتی برایشان نشده و هنوزهم دراروپا و نه درعراق دوران صدام دست از تهدید و خط و نشان کشیدن ها بر علیه منتقدین سازمانشان برنداشته اند.

همین تهدید ها و همین خط ونشان کشیدن ها در اروپا برعلیه منتقدین و جدا شدگان از سازمانشان خود یکی از دلایل ضد دمکراسی بودن مجاهدین می باشد،چرا که اگر مجاهدین خود را آلترناتیو حکومت ایران می دانند و اگر در اساسنامه شورای خود بر آزادی بیان تآکید کرده اند پس بایستی برابر با قوانینی که خود نوشته اند عمل کنند و انتقاداتی که از سوی هر کسی به آنان می شود را یا بپذیرند یا با برخوردی در چهارچوب همان دمکراسی که خو از آن دم می زنند پاسخ دهند.

اما امان از دروغگویان که برای به قدرت رسیدن خود نه تنها قوانین و اصولی که خود نوشته اند را زیر پا می گذرارند بلکه فراتر از آن رفته و افراد معترض و مخالفین خود را تهدید به مرگ می کنند( البته در اروپا و قبل از اینکه به قدرت برسند) و هم اینکه تمام هم وغمشان این است که در کشورهای اروپائی چگونه برای معترضین خود دسیسه سازی کنند تا مخالف خود را جاسوس رژیم جا بزنند و اگر هم توانستند با پاپوشی حتی پولکی منتقدین خود را به سکوت وادار کنند.

راستی مجاهدین مگر در خارج از کشور چه هستند و چه می کنند که مثلآ رژیم افرادی را برای جاسوسی بر علیه مجاهدین در اروپا بکار بگیرد؟
کرارآ در اخبار خوانده و دیده ایم که امریکا اعلام می کند هکرهای ایرانی به کامپیوترهای وزارت خارجه امریکا یا حتی به کامپیوترهای پنتاگون حمله کرده و برای مدتی مثلآ سایت مزبور را هک کرده، سؤال این است آیا برای رژیمی که به قول امریکا توسط هکرهای خود سایت وزارت امور خارجه امریکا را برای ساعاتی فقل می کند حمله به سیستم کامپیوتری مجاهدین مشکل است؟ البته که کار ساده ای می تواند باشد چرا که بالاترین امنیت برای وزارتخانه ها در نظر گرفته میشود و تازه آنهم وزارت خارجه یک ابر قدرت که حتمآ دارای سیستم ویژه امنیتی می باشد.

پس با این حساب در میابیم که مجاهدین برای خراب کردن منتقد خود اقدام به پخش چرندیاتی از این قبیل می کنند تا برای خود راه گریزی از بن بست خود ساخته پیدا کنند وهم اینکه به هواداران و اعضای گرفتار درتارهای عنکبوتی تشکیلات خود حالی کنند که هر کس هوای جدا شدن از تشکیلات به سرش زد همین کار را با او خواهیم کرد.

همین چند عملکرد و رفتار به دور از انسانیت مجاهدین گویای آن است که مجاهدین حتی قوانین خود نوشته و خود ساخته خود را هم به آسانی زیر پا می گذارند بدون آنکه ککشان هم بگزد، نکته دیگر آزار روحی و روانی است که سالهاست از سوی مجاهدین هم به اعضای اسیر خود و هم به خانواده های آنان که برای دیدار فرزندان خود خود را به آب و اتش می زنند اعمال می شود، عملکرد و حرکات مجاهدین در این چهار دهه نه منطبق با حقوق بشر بوده و نه منطبق با قوانین الهی در ادیان ابراهیمی، قوانینی است که درهر مقطع زمانی برای پیشبرد اهداف خود از طرف رجوی ساخته و پرداخته و به اعضای دربند خود با ترفندهای گوناگون تحمیل گشته، از ازدواج های ایئدولوژیک یعنی ازدواج های اجباری گرفته تا برعکس آن طلاق های اجباری یا مجبورکردن اعضای خود به فردپرستی یا حتی وادار کرن افراد با شستشوی مغزی به خودسوزی در انزار عمومی در قلب اروپا که حرکت بغایت مشمئزکننده ای بود و از نظر مردم اروپا اوج وحشیگری بشمار می اید.

اینها گوشه ای از عملکرد سازمانی است که ادعای آزادی و دمکراسی هم دارد اما برای فریب افکار عمومی هر روز خود را با رنگ های گوناگون وزک می کند تا شاید بتواند چند صباحی خود را سرپا نگه بدارد و از چنگال عضای سابق و منتقدین خود خلاص شود.
با نگاهی کوتاه به عملکرد مجاهدین از دیروز تا امروز می توان به جرآت گفت: دم زدن مجاهدین از آزادی و دمکراسی توهین به حقوق انسان و انسانیت است.

مریم رجوی کشتار در سوریه را انقلاب مردم سوریه می داند

مریم رجوی کشتار در سوریه را انقلاب مردم سوریه می داند

وبلاگ ادوارد

04.06.2016

امروزه همه دنیا از آنچه در سوریه گذشته و می گذرد اطلاع دارند، سوریه کشوری تاریخی که در طول پنج سال جنگ توسط مشتی افراطی مزدور فاسد که از سوی امریکا و متحدانش در منطقه مانند سعودی و تلاویو حمایت می شوند تبدل به تلی از خاک و خاکستر گشته و با تحمل بیش از 250000 کشته و میلیون ها آواره از کشوری زیبا و تاریخی تبدیل به جولانگاهی برای آدم کشان حرفه ای شده، در این راستا قدرت های خارجی هم با شعار پایان دادن به جنگ و کشتار تنها به فکر منفعت خود بوده و برایشان مردم سوریه مهم نیست، درست مانند درگیری های امروزی در مرز ارمنستان و آذربایجان که اکنون باز هم در حال شعله ور شدن است و در این میان روسها برای منافع کثیف خود از طرفی برای پایان دادن به جنگ میان ارمنستان و اذربایجان میانجیگری می کنند و از طرفی هم به هر دو طرف درگیر سلاح می فروشند.اما در جریان سوریه مجاهدین رجوی چونان قاشق شکسته ای که کارامدی در دنیای سیاسی ندارد و به گوشه ای از زباله دان پرت شده اند،برای نجات خود از همان زباله دان و البته با دریافت پول از سعودی از آدمکشان در سوریه حمایت کرده و برای مردم سوریه اشک تمساح می ریزد و بدون اینکه کمی در گفتار خود تآمل کند آشوب و کشتار در سوریه را انقلاب مردم سوریه می نامند.اگر کمی در موضوع جنگ داخلی سوریه عمیق شویم متوجه میشویم که در این جنگ داخلی خونبار مردم سوریه هیچ نقشی ندارند، نقش مردم در این میان نقش کشته ها و آوارگان است،این یعنی اینکه هر گروهی برای به قدرت رسیدن خود در سوریه تلاش دارد تا بیشتر خون بریزد و در وسط تمامی گروه های مسلح مردم سوریه هستند که متحمل تلفات می شوند، پس در می یابیم که انقلابی در کار نیست و صحنه ای هم که از حضور مردم سوریه برای انقلاب به تصویر بکشد وجود ندارد.مجاهدین هر از گاهی عده ای از پناهندگان و آوارگان سوریه را با حقه بازی و دوز و کلک در پاریس جمع می کنند و مریم رجوی برای اینکه سازمان خود را از ایزولاسیون خارج کند برای مردم سوریه اشک تمساح می ریزد و با عکس گرفتن با بچه های کوچک پناهنده سوری تلاش می کند تا چهره دیکتاتوری خود و همسر خود و سازمانش را مردمی جا بزند،البته چیزی که در این میان عاید این آوارگان می شود یک وعده غذای خوب است که بایستی گفت خوب ثواب دارد.اگر با چشم باز به مجاهدین و تاکتیک های لو رفته آنان بنگریم متوجه می شویم که مجاهدین نیز برای ریسدن به هدف خود از هیچگونه کشتار و خونریزی و حتی دادن اطلاعات کشور به دشمن شرمی نداشته و ندارند، این را در گذشته با همکاری با صدام ثابت کرده اند، یعنی اینکه از مجاهدینی که سربازان ایرانی را در مرز ایران عراق می کشتند و به اسارت می بردند و اطلاعات منطقه را به دشمن می دادند باید قبول کنیم که دلشان به حال مردم سوریه می سوزد؟ عجبا….در این اواخر باز هم مجاهدین همین کار را انجام داده اند عده ای از پناهجویان سوری را جمع کرده و مریم رجوی هم در میان آنان جنگ و کشتار در سوریه را انقلاب مردم سوریه نامیده است،البته که مریم رجوی خود خوب می داند که چه می گوید،یعنی اگر خونریزی و کشتار و آوارگی و تخریب کشور باستانی سوریه را انقلاب مردم سوریه می نامد منظورش این است که مجاهدین برای به قدرت رسیدن در ایران آماده هستند تا ایران را تبدیل به تلی از خاک کنند، مردم ایران را مانند سوری ها آواره کنند و برای چند صباحی حکومت خفت بار در درون ایران حمام خون راه بیندازند، البته از ابتدای انقلاب ایران در سال 1357 مجاهدین همین عقیده را داشتند و برای رسیده به هدف خود که همانا حکومت بود دست به ترور و کشتار و بمب گذاری در درون ایران زدند، البته این دور از انتظار نیست، تروریست باید از تروریست حمایت کند، کبوتر با کبوتر باز با باز.اما گویا مجاهدین هنوز پس از چهار دهه مردم ایران را به درستی نشناخته اند، باید به آنان گفت: بدانید و بدانید که شما از نظر مردم ایران منفور هستید و از نظر مردم ایران خاری در چشم ایران و ایرانی و باز از نظر مردم ایران طرد شده.