سنت دیرینه مجاهدین، تخریب منتقدین

                                                                                                                                                             وبلاگ ادوارد

21.04.2016

براستی برای چه و به چه دلیلی مجاهدین هم شعار آزادی و دمکراسی سر می دهند و هم اینکه هر کسیکه از سازمانشان  حمایت نکند و یا اگر از سیاست های سازمان و تشکیلاتشان انتقادی داشته باشد یا حتی به کسی که مدتها با تشکیلات آنان بوده اما امروز به هر دلیلی مایل به ادامه راه با آنان نسیت مارک مزدوری می زنند و تمام تلاش خود را برای تخریب فرد منتقد یا جدا شده بکار می گیرند، این موضوعی است که سالیان سال است در سازمان بعنوان یک سنت دیرینه بکار گرفته می شود و اگر چه در طول این سالیان با تلاش و کوشش و افشاگری های مکرر اعضای سابق و جدا شدگان از تشکیلات مجاهدین این دغلکاری رنگ باخته اما هنوز این سنت در درون تشکیلات از جایگاه محکمی برخوردار است.

برای بکارگیری این سنت در هر مقطع و زمان سوژه ای وجود دارد،یک زمان جدا شدگان از اسارت تشکیلاتی یا افرادی که از شورا فاصله می گیرند را هدف قرار می دهند و زمانی تهمت و افترا را متوجه گروه های دیگر در خارج کشور می کنند و یا زمانی حتی به مقامات کشورهای دیگر بند می کنند و وقتی کفگیر به ته دیگ می رسد خانواده هائی را که برای دیدن فرزندان به گروگان گرفته خود که هنوز در تشکیلات سازمان گرفتار هستند مارک مزدوری می زنند.

اما اکنون مجاهدین سوژه دیگری را مورد حمله و هجوم هیستریک خود قرار داده اند تا همان سنت دیرینه خود را اجرا نمایند، این البته از سیاست های کثیف رجوی است و در واقع پایه گذار این سیاست بیشرمانه هم کسی به غیر از رجوی نبوده، این بار اما سوژه کمی متفاوت تر از قبلی هاست ایشان خانم فریبا هشترودی می باشند که اکثر همیهنان عزیز با نام خانوادگی ایشان آشنائی دارند،پدر ایشان یکی از سرشناسترین ریاضی دانان جهان بودند، پروفسور هشترودی به عنوان یک متفکر منتقد و ریاضیدان نامدار ایرانی، دارای اهمیت نمادین و شخصیتی اثرگذار در جامعه علمی معاصر ایران بوده است.

اما برای مجاهدین که در این مقطع زمانی که ورشکسته شده اند اصلآ مهم نیست که طرف مقابل یا مخالفش کیست، در واقع جنگ مجاهدین با خانم هشترودی جنگ انتقاد نیست،بلکه در این میان مجاهدین می خواهند نوعی زندگی را به ایشان تحمیل کنند که خودشان مایلند، اساس حرف مجاهدین چه با کسانی که هنوز گرفتار تشکیلات هستند و چه کسانی که از آنان جدا شده اند همین است، طوری زندگی کنید که ما می گوئیم، وقتی نفس بکشید که ما می گوئیم، جایی بروید که ما می گوئیم، در واقع این همان کنترل تشکیلاتی است که هر کسی که وارد تشکیلات مجاهدین شود برقش او را می گیرد.

بخاطر دارم زمانی را که همین خانم هشترودی به اردوگاه اشرف آورده شده بود، فرماندهان زن که او را همراهی می کردند چنان هیجان زده به دنبال ایشان می دویدند که عرق از سروکله هاشیان می ریخت و چنان هیجان زده شده بودند و چاپلوسی می کردند که نگو و نپرس، البته خود خانم هشترودی برایشان مهم نبود تنها نام خانوادگی ایشان مهم بود که بتوانند در محافل بین المللی و ایرانی پز بدهند و تبلیغ کنند و به رخ بکشند.

بالاخره ما که نفهمیدیم در دنیای آزادی و دمکراسی که در کشورهای پیشرفته شاهد آن هستیم انسان حق تصمیم گیری دارد که کجا و چگونه زندگی کند یا خیر؟ البته این را می دانم که در دمکراسی از نوع مجاهدین قضیه فرق می کند، طوری که یک روز بایستی ازدواج عقیدتی انجام دهی که انتخاب همسر به عهده تشکیلات است یعنی زوری،یک روز بایستی از همان همسر تشکیلاتی که شاید به وی علاقه مند شدی بزور جدا شوی، همان طلاق های اجباری درون سازمانی، در انتخاب لباس و پوشش هم اختیاری نداری البته به غیر از خانم رجوی، دست دادن مرد و زن هم ممنوع است باز هم به غیر از خانم رجوی، آرایش کردن زنان هم در تشکیلات ممنوع است باز هم به استثنای خانم رجوی، در کجای دنیای باشی و نفس بکشی باز تصمیم سازمان و تشکیلات است.

اگر وارد تشکیلات مجاهدین شدی دیگر حق زندگی به شکل آزاد نداری چون همین که در خواست جدا شدن از سازمان را بدهی ابتدا می گویند اینجا کارخانه نیست که یک روز بیائی و یک روز هم بروی،اگر دوباره درخواست بدهی با نشست های تعیین تکلیف روبرو خواهی شد که در پایان یا بایستی تسلیم شوی یا نفوذی رژیم خواهی شد و بایستی اعتراف نامه بنویسی که بله من نفوذی هستم که این می شود پتکی بر سر که هر گاه هوس جدا شدن کردی در جمع رسوایت کنند، البته از فحش های ناموسی و بعضآ کتک های درون نشست ها می گذرم.

سنت دیرینه مجاهدین در درون تشکیلات به این شکل است که در پایان باعث تخریب شخصیت فرد معترض یا منتقد در درون سازمان می شود و فرد از ترس اعتراف نامه دروغی خودش تابع تشکیلات اجباری می شود. این گوشه ای از دمکراسی از نوع مجاهدین دردرون تشکیلات است، همان جائی که رهبر سازمان در مقابل افرادی که به زور اعتراف نامه نوشته اند لغز آزادی سر می دهد.

دمکراسی مجاهدین درخارج از تشکیلات به شکل دیگری می باشد، در واقع در بیرون از تشکیلات یا در خارج کشور اگر تن کسی به تن مجاهدین خورد بداند که یا بایستی تا آخر عمر به رهبری مجاهدین کولی بدهد یا اینکه پی مزدور شدن را به تن بمالد، به شکلی که حتی اگر فرد کولی نداد و بی سر و صدا گوشه ای برای خود اختیار کرد یا بایستی در همان گوشه دق مرگ شود و یا مثلآ اگر تصمیم به بازگشت به ایران را گرفت از نظر مجاهدین مزدور رژیم است، پس کارخانه پاپوش سازی مجاهدین که دستگاه هایش همان سنت دیرینه است شروع به کار می کنند و در یک چشم بهم زدن در سایت هایشان می نویسند که فلان فرد فلان روز با فلان مآمور رژیم ملاقات کرده و حالا هم می خواهد به ایران برود،خداوند از دست مجاهدین به داد ایرانیان خارج از کشور که به ایران تردد دارند برسد.

ناگفته نماند که در یکی از نشستهای درونی در اردوگاه باقر زاده که البته پخش بیرونی نشده آقای رجوی می فرمود: بگذارید به ایران برویم آنوقت تمام ایرانیانی که در خارج از ایران هستند باید پاسخ بدهند کجا بودند و چه می کردند،هنوز به ایران نرسیده از ایرانیان خارج از کشور طلبکار است.

خوب این یعنی همان جمهوری دمکراتیک اسلامی،نوعی حکومت خود ساخته که تنها در کارگاه دیکتاتوری رجوی قالب ریزی می شود. حالا هم خانم هشترودی تمایل به ادامه با مجاهدین به هر دلیلی نداشته و به هر دلیلی تصمیم گرفته به زادگاهش برود، برای تخریب خانم هشترودی مدتی است که از چپ و راست در سایت های مجاهدین شاهد چرندیات اضافه علیه ایشان هستیم. این حق قانونی هرفردی در دنیا است که کجا و چگونه زندگی کند و طبق قوانین همین کشورهای اروپائی هم کارغیر قانونی نیست، غیر قانونی بودن این موضوع تنها در قانون خودمحورانه مجاهدین است که تا آنجائی که در توان دارند تلاش می کنند مردم ایران را از هم بپاشند و در خارج از کشور هم با همین سیاست مزدورانه در تلاش هستند که ایرانیان را نسبت به یکدیگر بدبین کنند، بر عهده ایرانیان آزاده و وطنپرست است که با اینگنه تفرقه اندازی مسؤلانه برخورد کنند.

Advertisements

داستان سازی مجاهدین برای فرار از واقعیتها با دستکاری ماجرای دادگاه سی خرداد

داستان سازی مجاهدین برای فرار از واقعیتها با دستکاری ماجرای دادگاه سی خرداد

1351وبلاگ ادوارد19.04.2016

سازمان مجاهدین داستانی را در مورد دادگاهی شدن سران سازمان در سال 1351 که در دادگاههای شاه به اعدام محکوم شدند را در سایت های خود به چاپ رسانده و تلاش نموده تا مسعود رجوی را به صورتی معرفی نماید که خواننده تصور کند این فرد شخصیتی بی بدیل و فردی جسور و بی باکی بوده که در دادگاه شاه چنان فریادی بر آورده که رژیم شاه را بلرزه دراورده و خلاصه استوره ای بوده که صلاحیت رهبری سازمان را پس از بنیانگذاران داشته.بر کسانی که ماجرای دادگاه را بیاد دارند و کسانی که در همان ایام ماجر را دنبال کرده اند پوشیده نیست که کسانی که در آن دادگاه محاکمه می شدند شجاعانه از عملکرد خود دفاع کرده و همین دفاعیات شجاعانه هم باعث شد که دادگاه حکم تیرباران آنان را صادر کند،اما جریانی که امروزه مجاهدین از روند دادگاه آن روزگار بیان می کنند متناقض با واقعیت هایی است که بر حاضرین در دادگاه رفته، مجاهدین امروز تلاش می کنند تا روند دادگاه را آنطوری جلوه دهند که در آن رجوی را پیشتاز تر از دیگران نشان دهند در حالیکه موضوع همین دادگاه را بارها و بارها از زبان رجوی در قرارگاه اشرف شنیده ایم اما هر ساله این داستان تعققیر می کند و قسمتی از شجاعت های جناب مسعود خان به آن اضافه می گردد که البته خواننده هم دچار تناقض می شود و هم برایش سؤال پیش می آید، اگر ماجرا را در سایت های مجاهدین بدقت بخوانید متوجه خواهید شد که مسعود رجوی به اصطلاح صلاحیت دادگاه را رد می کند و با برخوردی که دردادگاه انجام می دهد باعث می شود که مثلآ تمامیت رژیم شاه در جهان رسوا شود. گوشه ای از این ماجرا که از سایت مجاهدین برداشته شده را بخوانید:

مسعودرجوی از توطئه رژیم پرده برداشت و در سخنان خود گفت ساواک می‌خواهد با ظاهرسازی در این‌جا به‌عنوان یک دادگاه علنی، بنیانگذاران سازمانمان را در پشت درهای بسته به‌اعدام محکوم کند. وی خطاب به‌رئیس دادگاه گفت: بارها گفته‌ام که این‌دادگاه علنی نیست و نه‌تنها دفاعیات ما منعکس نمی‌شود، بلکه حرفهای ما را در روزنامه‌های رژیم به‌طور معکوس درج می‌کنند.

البته پر واضع است که در دادگاهی که متعلق به حکومتی دیکتاتوری باشد و ته دادگاه هم به اعدام چندین تنی بیاجامد که در دفاعیات خود حتی اینگونه موضع سرسختانه هم نداشته اند داشتن چنین مواضعی گوینده را در اول صف اعدام قرار می دهد، اما می بینیم که بقیه اعدام می شوند اما مسعود تندگو از اعدام می جهد چرا؟ شاید رئیس دادگاه و تمامی دستگاه قضایی شاه از ایشان ترسیده اند، کسی نمی داند،اما این تنها شجاع  کاری این آقا در دادگاه نیست،ایشان تنها یه بیان کلمات اکتفا نکرده بلکه یک حرکت غافلگیرانه جیمز باندی هم انجام داده آنهم در درون دادگاه،

بهتر است ببینیم خودشان چگونه بیان می کنند:

رئیس دادگاه که یک مزدور نظامی بود، از رسواشدن رژیم نگران شد و گفت: خیر این‌دادگاه علنی است و می‌بینید که خبرنگار خارجی هم در آن حضور دارد. دراینجا مسعودرجوی گفت: باز تکرار می‌کنم این‌دادگاه علنی نیست و توطئه است، ولی اگر شما اصرار دارید که دادگاه علنی است، این دفاعیات مکتوب من، آن‌را به‌خبرنگار خارجی می‌دهم تا دنیا بفهمد که در این‌دادگاه چه می‌گذرد. سپس خودش را به‌خبرنگار سوئیسی رساند و دفاعیاتش را به‌او داد. ناگهان همه‌چیز در بیدادگاه به‌هم‌ریخت و ماسک از چهره پرفریب آنها فروافتاد. ساواکیها وارد صحنه شدند و خواستند دفاعیات را به‌زور از خبرنگار خارجی بگیرند و چون او آن اسناد را نمی‌داد، آنها او را دستگیرکرده و با خود بردند و تا تمام دفاعیات و یادداشتهای او را از وی نگرفتند، رهایش نکردند. اما مجاهدین با هوشیاری و با استفاده از امکانات دیگر خود، این دفاعیات را به‌بیرون دادگاه منتقل کردند.

می بینید تمام تلاش مجاهدین از دستکاری جریان دادگاه گرفته تا اضافه کردن به ماجرا و منحرف کردن افکار عمومی خصوصآ نسل امروزی برای آن است که رجوی را که تنها عضو مرکزی اعدام نشده از همان دادگاه است به اوج قهرمانی برسانند تا بلکه از وضع فلاکت باری که امروز خود و سازمانش در آن گرفتار شده اند نجات پیدا کنند و رجوی را هم رهبری باصلاحیت در افکار عمومی قالب کنند، در حالیکه پریدن رجوی از اعدام آنهم در آن دادگاهی که تمامی محکومین اعدام شدند خود سؤال برانگیز است و البته ناگفته نماند که مجاهدین برای همین اعدام نشدن رجوی سناریو دیگری هم دارند.

آیا نامه های چاپ شده زندانیان سیاسی در سایت های مجاهدین واقعی است؟

آیا نامه های چاپ شده زندانیان سیاسی در سایت های مجاهدین واقعی است؟

پاکت نامه.jpg 

وبلاگ ادوارد

12.04.2016

هر هفته بطور مستمر در سایت های وابسته به مجاهدین نامه هائی از زبان و زندانیان سیاسی در زندان های مختلف در درون ایران به چشم می خورد که برای مقامات و شخصیت های سیاسی مختلف در تمام دنیا از درون ایران و از درون زندان ارسال می گردد، خواندن چنین نامه هائی برای اینجانب ایجاد تناقض کرده و مدت زیادی است که به این موضوع فکر می کنم اما نتیجه ای برایم در بر نداشته.

همین امروز نامه ای را از قول یک زندانی سیاسی به نام ابوالقاسم فولادوند از بستگان مجاهدان که در زندان گوهر دشت کرج زندانی است می خواندم، نامه به شیوه ای نوشته شده که انگار نویسنده در خارج از ایران زندگی می کند، چرا که رونوشت نامه را هم برای دفتر نخست‌وزیری ایتالیا در رم وهم برای وزارت امور خارجه ایتالیا و هم سفارت ایتالیا در ایران ارسال کرده.

هر چقدر که به این نامه نگاری ها فکر می کنم برایم قابل هضم نیست که چگونه می شود از درون زندان هائی که همین مجاهدین در تمام دنیا در بوغ و کرنا کرده و جار می زنند که ای داد و بیداد برسید که زندان های ایران مخوفترین زندان ها در دنیاست چنین نامه هائی به بیرون آنهم نه به خانواده هایشان بلکه به نهاد های سیاسی خارجی و وزارتخانه های کشورهای خارج و به رهبران دنیا به همین سادگی ارسال شود؟

در ادامه گوشه ای از نامه فرد مزبور را لطفآ بخوانید شاید کسی پیدا شود که اینجانب را از شر این تناقضات رها سازد.

 آقای فولادوند چنین می نویسد:

متأسفانه رئیس‌جمهور ایتالیا به استقبال روحانی که در صحنه بین‌المللی به رئیس‌جمهور اعدام معروف است آمد و اینک نخست‌وزیر رنتزی قصد آمدن به ایران تحت حاکمیت رژیم بنیادگرا و قرون‌وسطایی ولایت فقیه را دارد.

خوب شخصآ فکر میکنم با آدرسی که تا کنون مجاهدین از حکومت و رژیم ایران داده و می دهند ارسال چنین نامه هائی از درون زندان های ایران که رئیس جمهور رژیم را به این شکل بیان کرده یا دروغ است و چنین نامه هائی از درون زندان ارسال نمی شود بلکه در اوورسورواز نوشته می شود، یا اینکه اگر واقعی است پس این حکومت بایستی بسیار مدرن و کاملآ دمکراتیک باشد که پس از ارسال چنین نامه های توهین آمیزی باز هم نویسنده زندانی در زندان نفس می کشد.

اگر چنین است و نامه ها واقعی هستند بایستی از مجاهدین پرسید پس با وجود چنین حکومتی که به زندانیان شما اجازه ارسال چنین نامه هائی را می دهد، چرا خودتان را دلقک دنیا کرده اید؟ ارسال چنین نامه هائی به تمام مردم دنیا این پیام را می دهد که در ایران حکومتی حاکم است که حتی به زندانیانی که آنان را تروریست می پندارد اجازه می دهد تا نامه های اینچنینی برای تمام مقامات کشور های جهان از درون زندان ارسال کنند و با دست بازهر آن چیزی را که تمایل دارند حتی توهین به بالاترین مقام حکومتی در نامه هایشان قید کنند، خوب دمکراسی هم همین است.

گوانتانامو هم زندانی بود که تحت کنترل امریکا بود و در آن تروریست های بسیاری از کشورهای تروریست زا مانند سعودی در آن بسر می بردند، آیا امریکا به آنان این امکان را می داد تا نامه ای به بیرون ارسال کنند؟ چه رسد به آنکه مثلآ در نامه هایشان رئیس جمهور امریکا را هم هدف توهین قرار دهند، ابوغریب هم زندانی بود در بغداد که مجاهدین اعضای جدا شده خود را به آنجا تحویل می دادند منجمله خود من را، اما آیا اجازه ملاقات با صلیب سرخ جهانی را داشتیم؟ آیا امکان ارسال نامه داشتیم؟ نه به هیچ عنوان.

پس فرض بر این بگذاریم که این نامه ها دروغ است و در اوورسورواز تهیه و تنظیم می شود بایسی پرسید هدف از چاپ چنین نامه هائی چیست و چرا مجاهدین هر از گاهی چنین نامه های کذائی را در سایت های وابسته به خود چاپ می کنند؟

اگر بطور واقعی در درون ایران کسی با این عناوین که با نام آنان نامه های بسیار تندی بر علیه مقامات رژیم ایران در سایت های مجاهدین  چاپ می شود وجود داشته باشد، هدف مجاهدین این است که رژیم و مقامات زندان ها را بر علیه این افراد بشورانند تا نامه نگاران که شاید روحشان هم از چاپ چنین نامه هائی در سایت های مجاهدین خبر ندارد را به پای چوبه دار بکشانند تا با مرگ آنان بتوانند در دنیا مانور سیاسی بر علیه حکومت را اندازی کنند که البته به این حرکت رزیلانه نمی شود حرکت سیاسی نام نهاد، این در نوع خود جنایت است.  

 

 

 

نامه سرگشاده ادوارد ترمادو به وزیر خارجه آلبانی

نامه سرگشاده ادوارد ترمادو به وزیر خارجه آلبانی

346.png

وبلاگ ادوارد ترمادو

05.04.2016

وزیر خارجه محترم کشور آلبانی جناب آقای دیتمیر بوشاتی،اینجانب یک ایرانی ارمنی مسیحی و یکی از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق هستم که در سال 1980 که جنگ ایران و عراق شروع شد سرباز ارتش ایران بودم که پس از مجروح شدن به دست نیروهای عراقی اسیر شدم، تا پایان جنگ در اسارت عراق بودم، پس از آتش بس بین ایرن و عراق متآسفانه از بازگشت به کشورم امتناع کردم و به امید رسیدن به آزادی و دمکراسی که برای مردم خود آرزو می کردم به سازمان مجاهدین پیوستم و 12 سال در تشکیلات فرقه گرایانه مجاهدین بودم اما اکنون مدت 15 سال است که از این سازمان دیکتاتوری جدا شده ام و در دنیای آزاد همراه همسر و فرزندانم در آلمان زندگی می کنم.

آقای دیتمیر بوشاتی، خوشحالم که کشور شما در قبال اعضای سازمان مجاهدین تعهد پذیر بوده و افرادی که اکثر آنان یا به زور و یا با مغزشوئی در تشکیلات مجاهدین به گروگان گرفته شدند را در خود اسکان داده تا هم از عراق بحران زده دور باشند و جانشان در خطر نباشد و هم اینکه دست سران سازمان مجاهدین در عراق آشوب زده از به کشتن دادن آنان برای تبلیقات کوتاه شود.

 اما درنظر داشته باشید همانگونه که اشاره کردم به غیر از تعدادی اکثر آنان چه کسانی که در کشور شما پناه گرفته اند و چه کسانی که در عراق بسر می برند و برای رسیدن به دنیای ازاد و زندگی آزادانه لحضه شماری می کنند افرادی هستند که سالیان سال تحت مغز شوئی شدید بوده و انسانیت حکم می کند که برای آنانی که به کشور امنی مانند البانی می رسند شرایطی فراهم سازید تا بتوانند آزادانه زندگی خود را انتخاب نموده و از دستگاه آلوده تشکیلاتی فاصله بگیرند، برایشان مانند دیگر کشورهای اروپائی امکاناتی فراهم کنید تا توان اداره خود و زندگی خود را بدون وابستگی به سازمانی که عمر و هستی آنان را به باد داده داشته باشند، این ابتدائی ترین حق و حقوق کسانی است که به کشور شما به عنوان پناهنده وارد می شوند.

 متآسفانه اخیرآ اخبار انتشار یافته در دنیای مجازی حکایت از زیر پا گذاشتن حق و حقوق کسانی را دارد که تصمیم به ترک تشکیلات مجاهدین در کشور شما گرفته اند، عده ای از اعضای مجاهدین درآلبانی که تصمیم به ترک تشکیلات را داشته اند با فشار هائی روبرو شده اند و مستمری دولتی شان قطع شده و به آنان گفته شده یا به تشکیلات مجاهدین باز می گردید یا از مستمری خبری نیست، یک نمونه تحصن آقای احسان بیدی است که تحت همین فشار قرار داشته و بنا به اخباری که اشاره کردم کسانی در کشور شما در پی آنند تا وی را وادار به بازگشت به درون تشکیلات مخوف مجاهدین نمایند، تشکیلاتی که هزار بار بدتر از زندان است.

 این اخبار برای ما اعضای سابق و جدا شده از سازمان مجاهدین که در اروپا زندگی می کنیم و از تمامی امکانات  برخوردار هستیم بسیار غم انگیز و دردناک است، نمی دانم دقیقآ این فشارها از سوی مقامات دولت شما بوده یا از سوی مسئولین کمیساریای پناهندگی در کشور شما، اما از سوی هر نهاد یا مقامی که باشد مهم آن است که در کشور شما اتفاق افتاده و طبیعتآ مقامات کشوری شما در جریان این واقعه هستند.

 جناب آقای دیتمیر بوشاتی،خود شخصآ 12 سال درتشکیلات مجاهدین بوده و از نزدیک شاهد تمامی برخوردهای غیر انسانی فرماندهان و مسئولین سازمان با افراد زیر دست بوده ام و می توانم بخوبی تصور کنم که چرا اعضای سازمان با ورود به کشور شما تلاش می کنند تا از قیدو بند تشکیلاتی رها شوند و به دنبال زندگی عادی و آزاد بروند، این افراد سالیان سال در چهارچوب و حصاری گرفتار بوده اند که از تماس با مردم در بیرون از اردوگاه اشرف محروم بوده اند و هیچگونه دسترسی به اخبار و تحولات بیرون از اردوگاه اشرف نداشته اند، در تشکیلات مجاهدین در اردوگاه اشرف حتی صحبت کردن با زنان هم ممنوع بود و تماس مرد با زن عاقبت خوبی نداشت، افراد در سازمان مجاهدین حق عشق ورزیدن به یکدیگر حتی به نزدیکان درجه یک خود را نداشتند و همه را ودار کرده بودند فقط و فقط رهبری مجاهدین را دوست داشته باشند، دقیقآ همان کاری را که  لنین و استالین در دوران دیکتاتوری خود بر سر مردم شوروی سابق آورده بودند، سازمان مجاهدین در اردوگاه اشرف غافله مسخره ای به نام انقلاب ائیدولوژیک معروف به انقلاب مریم به راه انداخته بود و با همین غافله توانسته بود تا مرز بی نهایت بر افراد مسلط شود بطوریکه خود شاهد بودید در سال 2003 در قلب اروپا همین افرادی که با نام انقلاب مریم غسل کرده بودند در برابر چشمان مردم اروپا و در خیابان های اروپا داعش وار خود را به آتش کشیدند و اوج وحشیگری خود را در برابر چشمان جهانیان به نمایش گذاشتند، البته در بین افرادی که به کشور شما منتقل شده اند از همین موجودات بسیار هستند که بایستی شدیدآ مراقب آنان بود چرا که در مواقعی که زمینه ای ایجاد شود در کشور شما هم دست به همین اعمال وحشیانه خواهند زد، بنابراین شما و دولت شما همواره بایستی مدافع کسانی باشید که قصد ترک کردن تشکیلات را دارند تا نیک از بد تشخیص داده شود.

 با احترام به کشور و مردم ودولت شما، به عنوان یک فرد آزاده که بیش از پانزده سال است که از سازمان مجاهدین و تشکیلات مخوف آنان رها شده ام و به عنوان یک ایرانی مسیحی که قسمتی از عمر خود را در راه دروغگوئی های همین سازمان از دست داده ام از شما تقاضا می کنم که تلاش خود را برای پایان دادن به فشارهای موجود روی افرادی که به دنبال فرار و جدائی از تشکیلات مجاهدین در کشور شما هستن هستند بکار بگیرید و حامی آنان باشید.

آقای وزیر آزادی قابل احترام است.

موفق باشید.    

 

 

جست وخیز میمون وار در پوش شورا

جست وخیز میمون وار در پوش شورا

وبلاگ ادوارد

31.03.2016

شورای مجاهدین در 11 فروردین 1395  اطلاعیه ای بسان دوران قبل از برجام منتشر کرده که در آن افشاگری های کذائی خود که در سال های 2005 و 2006 از طریق موصاد دریافت کرده بود را دوباره به رخ کشیده و با افخار و غرور آنرا دوباره اعلام نموده.

اما واقعیت چیست و چرا در هر مقطعی که ایران در گیری بین المللی پیدا می کند اینان  جست و خیز میمون وار خود را آغاز می کنند؟ آیا مجاهدین از آن دسته کسانی هستند که ضد موشک و ضد تسلایحات می  باشند؟

باور کنید اینطور نیست، مجاهدین گروهی است که برای به دست آوردن جنگ افزار و تسلیحات به آستانبوسی صدام دیکتاتور وضد ایران و ایرانی می رفتند، اینان همان دارودسته ای هستند که برای دریافت تسلیحات بیشتر از صدام سربازان بیچاره ایرانی را در مرزهای عراق می کشتند ویا اسیر می کردند و به عمل وطن فروشانه خود افتخار هم می کردند، رجوی کسی است که با زبان خود در نشستی در باقر زاده در دورانی که عراق زیر بازرسی های ملل متحد بود و هر روز مامورین سازمان ملل وووو از سوراخ سمبه عراق بازدید می کردند می گفت: صبر کنید به ایران برویم(منظور به قدرت رسیدن) آنقدر موشک بسازیم و در زیر دماوند پنهان کنیم که هیچ کسی نتواند پیدایشان کند، و یا می گفت اگر در ایران برسر قدرت بودیم امریکا سگ کی بود به همسایه ما (صدام) چپ نگاه کند دهانش را سرویس می کردیم.

مجاهدین گروهی است که با استراتژی جنگ آغاز بکار کرده و همیشه هم جنگ طلب بوده و خواهد بود حتی امروز که بدون سلاح به حاشیه رانده شده نامش را ورد زبان جنگ طلبان جمهوری خواه در امریکا نموده تا شاید روزی روزگاری مانند سران خائن به اصطلاح آپوزاسیون سوریه توسط جنگ طلبان خریداری شود، اگر در بعد سرنگونی صدام امریکا اینان را خلع سلاح نمی کرد باورکردنی است که برای به قدرت رسیدن این آمادگی ذهنی و عقیدتی را داشتند تا ایران را از سوریه امروزی بدتر کنند.

البته اگر دقت کرده باشید در تمام این سالیان تا امریکا واکنشی به عملکردهای رژیم نشان نداده مجاهدین صدایشان در نمی اید اما همین که مثل این بار در جریان آزمایش موشکی امریکا موضعگیری کرد مجاهدین سریعآ در حمایت از آنها و برای چاپلوسی یا اطلاعیه می دهند یا کنفرانس کشککی برگزار می کنند آنهم در بسیاری موارد امریکا پس از کنفرانس های مجاهدین اعلام کرده که امریکا از این جریان قبلآ با خبر بوده برای همین هم از عنوان جست و خیز ممیمون وار استفاده کردم.

این بار هم مانند قبل از جریان برجام همین که امریکا و چند کشور همپیمانش سر آزمایش موشکی رژیم موضعگیری کردند مجاهدین در پوش شورای دست ساز خود اطلاعیه صادر کردند و در آن با افتخار خیانت های خود را در سال های 2005 و 2006 یاداوری نموده ند، هدفشان البته چراغ سبزی است به امریکا تا امریکا آنان را در خط خود بداند غافل از اینکه ملت ایران این خیانت ها را هرگز فراموش نمی کند.

شخصآ مخالف هر گونه جنگ و خونریزی هستم و برای همین هم استراتژی مجاهدین را قبول ندارم، اما نمی توان کشوری را که اکثر همسایه های مرزی اش تا دندان مسلح هستند و تاب آنرا هم ندارند که کشور پهناوری مثل یران را در قدرت ببینند وادار کرد به اینکه از خرید سلاح دست بردارد تا هر کسی هر کاری که خواست بتواند با او انجام دهد، این منطقی نیست هنگامی که کشور کوچکی مثل آذربایجان باکو که در شمال ایران قرار دارد یکجا 5 میلیارد دلار از اسرائیل سلاح خریداری کند واضع است که ایران بایستی در برابر او همین عمل را انجام دهد  یا کشوری مثل پاکستان با جمعیتی بیش از 200 میلیون نفر و دارای سلاح هسته ای در شرق ایران آیا بایستی در برابر تهدید چنین کشوری بی سلاح ماند؟  یا در برابرعربستان سعودی که خود کشور چلغوزی بیش نیست که با پر بال گرفتن از امریکا برای کشور ما انگشت تهدید تکان می دهد باید ساکت ماند؟ یا در مقابل ترکیه ای که به کشور نسل کش معروف است چی؟

واقعیت این است که مجاهدین چرت پرت بر سر هم می بافند تا در مقابل امریکا و اروپا و سعودی و اسرائیل چاپلوسی کنند تا همانگونه که گفتم مورد تآئید جنگ طلبان امریکا قرار بگیرند و تلاش دارند در این راستا طوری قدم بردارند که اربابان شرقی آنان بودجه و بساتشان را قطع نکنند، اگر اینطور نیست چرا در مراسم حج که در فرودگاه به هموطنان من تعرض جنسی شده بود مجاهدین بر علیه سعودی ها موضعگیری نکردند؟ مگر خود را آلترناتیو نمی دانند؟ مگر نه اینکه اگر سازمانی که خود را دولت آینده می داند و حتی رئیس جمهور هم دارد بایستی از هموطنان خود هر کسی در هر جای دنیا هم که باشد حمایت کند؟

البته اگر مجاهدین در دفاع از ایرانیانی که مورد هجوم پلیس فرودگاه قرار گرفته بودند جیکی می زد دلارهای سعودی قطع می شد آنوقت ب کسری بودجه مواجه می شدند و قدرت برگزاری میتینگ هم نداشتند.

سئوال من از مجاهدین این است، آیا اگر شما در قدرت بودید دست از خرید سلاح در این دنیای پر آشوب بر می داشتید؟ آیا هر چه سلاح داشتید را دو دستی تحویل دیگران می دادید؟

مسعود رجوی تعریف می کرد که در یکی از دیدارهایش با صدام در بغداد صدام از قول یکی از ژنرال های ارتشش گفته بود، مجاهدین آکل السلاح یعنی مجاهدین خوره سلاح هستند، پس این همه پز ضد جنگ و ضد سلاح و موشک ندهید که حنایتان رنگی ندارد.