وارونه جلوه دادن شکست بزرگ استراتژیک و تحمیل آن به اعضای دربند، این بار با نسخه شورا

وارونه جلوه دادن شکست بزرگ استراتژیک و تحمیل آن به اعضای دربند، این بار با نسخه شورا

وبلاگ ادوارد
27/09/2016

پس از چند هفته از خروج مجاهدین از عراق و تمام تلاش و تقلای سازمان برای لاپوشانی این شکست بزرگ استراتژیک، حالا نوبت شورا رسیده که نسخه پیچی کند و در ادامه تلاش بیفایده سازمان مجاهدین برای دلخوشی و اطاعت کورکورانه اعضای بیچاره و دربند نسخه بپیچد.
کمسیون موسوم به امنیت و ضد تروریست شورا که البته همان سازمان هجاهدین است تلاش کرده در اطلاعیه خود چند معقوله را مثلآ افشاگری کند که یعنی بله ما هم می توانیم به اطلاعات سری رژیم دست پیدا کنیم، خنده دار است، نمی دانم چرا این کمسیون مثلآ امنیت نتوانست به اطلاعاتی دست پیدا کند تا جلوی چندین حمله موشکی را که طی سالیان جان ده ها نفر گرفت بگیرد و امنیت آنان را برقرار کند؟ ایا این کمسیون امنیت و ضدتروریستی است که تمام اطلاعات خود را پس از فاجعه در اطلاعیه های جورواجور صادر می کند؟ شاید راست می گویند و قدرت دسترسی به این همه اطلاعات سری را از درون رژیم ایران و عراق دارند، که در این صورت خودشان به عمد و با آگاهی از افشای آن خوداری کرده اند تا با تلفات بیشتر خود را در دنیا مظلوم نشان دهند.
اطلاعیه اخیر شورا در مورد خروج مجاهدین از عراق دارای تناقضات بسیاری است که با کمی دقت و تمرکز روی آن می توان دریافت که متن صادر شده نسخه ای است برای نیروی داخلی سازمان تا با اینگونه داروها بتوانند همچنان به استسمار در درون تشکیلات ادامه داده و راه را برای سوالات متعدد که پس از خروج از عراق برای هر عضوی در درون تشکیلات پیش میاید ببندند، طبیعی است که تمام مسؤلین فرماندهان در درون سازمان و اول از همه خود سران سازمان شکسته شدن استخوان های خود را زیر این خروج احساس کرده اند، اما برای اینکه از فروپاشی درون تشکیلات جلوگیری کنند تمام هم وغم خود را برای توجیه این شکست بکار برده و بکار خواهند برد.

اما واقعیت چیست؟ واقعیت این است که وقتی سازمان مجاهدین تمام دم و دستگاه خود را به عراق منتقل کرد خط و خطوطی داشت به نام استراتژی جنگ مسلحانه، در راستای همین خط هم تفاسیر فراوانی از مسعود رجوی را شاهد بودیم که هر شش ماه یکبار رژیم را سرنگون شده می دید و مریم عضدانلو را در تهران، و نیز عملیات های خرابکارانه و تروریستی که با پشتیبانی حکومت عراق و شخص صدام در درون ایران که منجر به کشته شدن خیلی ها هم از مجاهدین و هم از طرف مقابل شد،به غیر از خسارات مادی و اقتصادی مثل منفجر کردن لوله های نفت و گاز ووو…

برای بیشبرد همین خط و استراتژی مسلحانه مسعود رجوی هرکاری انجام داد، از اجرای دستورات صدام گرفته تا گرفتن توپ و تانک و تسلیحات و لجستیک و پول که تمامآ بر علیه سرباز ایرانی در مرز ایران و عراق و در درون ایران بعضآ بر علیه مردم عادی میهن بکار رفت، مثل پرتاب خمپاره به ورزشگاه ارامنه آرارات تهران و تا فرستادن و تحویل دادن منتقدین خود به زندان بدنام ابوغریب که البته تحمل کردیم. و تا همین اواخر هم که خانم مریم عضدانلو بر ماندن در عراق پافشاری می کرد ادامه همان سیاست مسعود رجوی بود البته با این خام خیالی که شاید در حکومت تازه عراق روزی بکار گرفته شوند.

مسعود رجوی برای باقی ماندن در راهی که انتخاب کرده بود در درون سازمان و در بین خانواده ها دست به نوعی کودتا هم زد که طلاق های اجباری را در پی داشت، رجوی برای جلو راندن ماشین جنگ و خونریزی دست به هر خس و خاشاکی زد تا حرف خود را به کرسی بنشاند، زیرا کسی بود که نوک دماغ خودش را می دید و نمی توانست نابودی آینده سازمان خود را در بحران عراق تصور کند.

در گوشه ای از اطلاعیه شورا آمده که :
«مقاومت ایران در یکسال گذشته بطور گسترده و فشرده تلاشهای خود را در ارتباط با لیبرتی بر روی دو مؤلفه متمرکز کرده بود: انتقال مجاهدین از لیبرتی به خارج از عراق، و تأمین حفاظت آنها تا زمانی که در عراق هستند».

همین چند خط از اطلاعیه مزبور نشان دهنده تناقض حرف و عمل در امروز و دیروز است، دیروز همین خانم مریم عضدانلو بود که فریاد می زد به شرطی از عراق خارج میشویم که امریکا با یک هواپیما تمام اعضای مستقر در لیبرتی را مستقیم به امریکا ببرد، و قبل از آن هم شروط دیگری داشت مثل ادعای خسارت و مال و اموال، پس معلوم می شود که خروج اعضای مجاهدین نه به دلخواه بلکه به زور امریکا بوده و این برای مجاهدین بزرگترین ضربه بود،
پس وقتی سازمان تمام نیرو و دار و ندار خود را در زمان جنگ ایران و عراق در دوران حکومت دیکتاتور عراق صدام برای شروع استراتژی مسلحانه به عراق منتقل کرد و ارتشکی را هم با تسلیحات دشمن راه اندازی کرد، خارج شدن از عراق دقیقآ به معنی شکست همان استراتژی مسلحانه ای است که برای شروع آن وارد عراق شده بود.
خروج مجاهدین از عراق و استقرار در آلبانی یعنی فروپاشی سازمانی که با رهبری مسعود رجوی راه اشتباهی را پیمود و برای اشتباه یک فرد خودخواه ملت ایران قیمتش را پرداخت کرد، جوانان ایرانی، که با فریب و نیرنگ راهی دیاری شدند که یا کشته شدند و یا کسانی که هنوز زنده هستند در اسارت ماندند و از خود هیچ اراده ای برای زندگی خود ندارند.
به امید آزادی تک تک دوستان از زندان جدید تیرانا.

همدلی مجاهدین با عاملین فاجعه ۱۱ سپتامبر

همدلی مجاهدین با عاملین فاجعه ۱۱ سپتامبر

وبلاگ ادوارد
11/09/2016

در آستانه پانزدهمین سالگرد فاجعه یازده سپتامبر که با عملیاتی وحشیانه از سوی عده ای حیوان صفت خون هزاران بیگناه بر زمین ریخت،این فاجعه دردناک را به تمام بشریت و بازماندگان حادثه تسلیت می گویم و امیدوارم که جهان چشم خود را باز کند و همانگونه که اخیرآ کنگره امریکا در تلاش است تا راه را برای شکایت از تروریست های سعودی که عاملین این فاجعه خونین بودند باز کند با نگاهی به گذشته تروریستی گروه هائی مثل مجاهدین که پرونده سیاه تروریستی آنان برای همه روشن است، مسیر شکایت از این گروه ضد ایرانی نیز هموار گردد.

در قرارگاه باقرزاده در بغداد بودیم، برای نشست رجوی ما را به آنجا برده بودند، در همان روزها بود که قبل از شروع نشستها از تشکیلات مجاهدین جدا شدم،مرا با ماشین از باقرزاده به اردوگاه اشرف منتقل کردند.
در انتهای اردوگاه خانه هائی بود که قبل از زورچپانی انقلاب ننگین ایدولوژیک کسانی که متاهل بودند حداقل درآخر هفته زن و مرد با فرزندان خود بوی خانواده را احساس می کردند و عواطف خود را نثار یکدیگر می نمودند که رجوی آنرا تحمل نکرد و با همان انقلاب کذا تمام خانواده ها را از هم پاشید و بعد از آن هم آنجا را تبدیل به زندان انفرادی نمود.
مرا به یکی از همان خانه ها که اکنون انفرادی بود بردند، به در و دیوار که نگاه می کردم با خودم می گفتم، چگونه می شود باور کرد خانه ای که زمانی کانون گرم خانواده ای بوده اکنون زندان انفرادی باشد؟ آیا رجوی هم این احساس را دارد یا نه؟ اما وقتی حرفهای رجوی را به یاد می اودرم که می گفت خانواده کانون فساد است به خود می گفتم رجوی اصلآ نمی داند عشق و عاطفه چیست، احساس به فرزند چیست، و البته وقتی کسی از خود بت بسازد احساسات انسانی در او خواهد مرد و تبدیل به موجودی می شود که همه چیز را تنها برای خود می خواهد و برای رسیدن به آن هم حاضر است همه را سر ببرد.

بگذریم، یکی دو هفته یا کمی بیشتر بود که از تشکیلات مجاهدین جدا شده بودم، مسئول انفرادی من کسی به نام رضا یکی از کادرهای قدیمی سازمان بود، از برخورد و رفتار او در این مکان دورافتاده و دور از چشم تشکیلات روشن بود که دل پری از سازمان دارد و اگر می توانست از من زودتر از تشکیلات جدا می شد،رضا برایم تلویزیون آورده بود، من هم کانال عراق را تماشا می کردم که پر از رقص و اواز عربی بود،رضا عصرها میامد پیش من و جلوی تلویزیون روی زمین دراز می کشید و با نوشیدن یک فنجان چای، با تماشای رقص های عربی هم روزش را به سر میاورد و هم اینکه اعتراض خود به تشکیلات را نشان می داد، به هر حال، روی تختخوابم دراز کشیده بودم و به آینده خود فکر میکردم آینده ای که در آن زمان هنوز برایم روشن و واضع نبود، نمی دانستم چه خواهد شد اما به این امید داشتم که از چنگال عنکبوتی تشکیلات مجاهدین خلاص خواهم شد و زندگی رنگ دیگری خواهد داشت، ناگهان صدای پخش موزیک شاد که از بلندگوهای اردوگاه اشرف پخش می شد به گوشم رسید،ترانه هائی از خود سازمان که در هنگام انجام عملیات تروریستی خودشان در درون میهن و یا در مرزهای ایران انجام می دادند معمولآ پخش می کردند تا برای عملیات ننگین و ضد وطنی پایکوبی کنند، با خودم گفتم حتمآ باز هم دست به یک کار تروریستی زده اند با اینکه در اقدامی تروریستی در درون ایران تلفات داده اند ولی برای فریب اعضاء جشن می گیرند، اما ناگهان صدای رضا را شنیدم که فریاد زنان به سمت بازداشتکاه من میامد، فریاد میزد امریکا نابود شد، امریکا نابود شد، امریکا را منفجر کردند هزاران هزار نفر کشته شدند وووو…..
نمی دانستم چه اتفاقی افتاده اما از صدای بلند پخش موزیک معلوم بود خبر مهمی هست، رضا وارد شد و گفت فهمیدی که برجهای دوقلو امریکا را منفجر کردند و هزاران نفر کشته شدند؟ تبریک تبریک و از آنجا دور شد.
مات و مبهوت ماندم بدون اینکه پاسخی بدهم سیگاری روشن کردم و با خود گفتم: یعنی چی هزاران نفر کشته شدند آنوقت مجاهدین تبریک می گویند؟
نمیدانم چقدر گذشت که ناگهان دوباره رضا بازگشت اما این بار با شیرینی، شیرینی را جلویم گرفت و گفت بردار امریکا نابود شد بردار،مات و مبهوت از این عمل شرم آور بهش گفتم کشته شدن این همه انسان شیرینی خوردن نداره رضا، اما بی اعتناء برگشت و رفت.

صدای جشن و پایکوبی در اردوگاه اشرف تا ساعتی ادامه داشت، در همان دقایق که رهبران مجاهدین از ریخته شدن آنهمه خون سرمست بودند مردم سراسر دنیا با ابراز همدردی با بازماندگان این حادثه دردناک همدردی می کردند و برای یادبوشان در سرتاسر جهان منجمله در ایران شمع روشن می کردند، اما واقعیت این است که مجاهدین گروهی است که اگر در هر گوشه جهان عملیات تروریستی انجام شود در درون تشکیلات خود از آن استقبال می کنند، چرا که گروه خود را باخون بنا کرده اند.

اما برخورد دوگانه مجاهدین با واقعه دردناک یازده سپتامبر برخوردی است که بایستی برای رهبران و سیاستمداران جهان روشن گردد تا بدانند و آگاه باشند که سازمان مجاهدین و رهبران آن با عاملین و آمرین این حادثه یک دل و یک صدا بوده و هستند، امروز هم به دامن کسانی پناه بره اند که عاملین حادثه خونبار یازده سپتامبر را از نظر مالی تآمین می کردند و امروز هم داعش کثیف و هم مجاهدین را برای سؤ استفاده و کشتار مردم تآمین مالی می کنند، دعوت از ترکی الفیصل در گردهمائی مجاهدین خود گویای این واقعه است.

نامه ای به عباس قدرتی در زندان لیبرتی

نامه ای به عباس قدرتی در زندان لیبرتی

وبلاگ ادوارد
24/08/2016
عباس قدرتی سلام، اخیرآ مطلع شدم که از زندان لیبرتی در عراق به زندان آلبانی منتقل شده ای، راستش از روزی که انتقال از عراق به آلبانی شروع شد یکی از مشقله های ذهنی من این بود که کی و چه موقع دوستان قدیمی من از عراق خارج می شوند، هر چه اسامی افرادی را که در لیست منتقل شده ها می خواندم اکثرآ از مسؤلین سازمان بودند که سازمان تلاش کرده آنان را سریعتر از عراق خارج کند تا مبادا موئی از سرشان کم شود، اما اسامی بچه هائی که از اردوگاه اسیران ایرانی در عراق به مجاهدین پیوسته بودیم کمتر به چشم می خورد، خودت هم خوب می دانی که از روز اول ورود ماها به اردوگاه اشرف مسؤلین سازمان تفاوت فراوانی بین ما و دیگران قائل می شند و معمولآ ماها را که از اسرای جنگی بودیم اردوگاهی صدا می کردند تا تحقیرمان کنند، حال آنکه همین اسرای جنگی مایه افتخار ملت بزرگ ایران بودند و هستند که با دشمن بعثی جانانه جنگیدند و سرفرازانه اسارت را تحمل کردند، اما رجوی چون خودفروخته بود ودر خدمت صدام پس ما برایش ارزشی نداشتیم و هنوز هم سران سازمان همین عقیده را دارند، به هیچ کدام از ما هم اعتمادی نداشتند، همین انتقال دیر هنگام امثال ماها هم بر اساس همین سیاست رجوی به اجرا در آمد تا بچه های بقول خودشان اردوگاهی را سپر بلا کنند تا بتوانند فرماندهان مزدور و جنایتکار خود را سریعتر از عراق خارج کنند، این تبعیض همیشه هم در سازمان بوده و مایه عذاب تمامی کسانی هم بود که با فریب و دروغگوئی ها رجوی از کمپ اسیران به مجاهدین پیوسته بودیم.

عباس عزیز دوران اسارتی را با هم تحمل کردیم هرگز فراموشم نمیشود و تمام لحضه هائی را که با هم سر کرده ایم در خاطرات من خواهد ماند، آخر تو بودی بهترین دوست دوران اسارت کسی که همیشه یار و یاور من در تمام لحضه های سخت اسارت بوده، آیا بخاطر داری که در لشگر پانزدهم مجاهدین به خاطر دوستی و صمیمیت بین ما چقدر مسؤلین و فرماندهان مجاهدین تلاش کردند تا دوستی گرم ما را سرد کنند اما نتوانستند، آخر سر مجبور شدند دست از پا درازتر دست از سر ماها بردارند، دوستی و صمیمیت ما تا اندازه ای بود که بتول معصومی که مسؤل من بود به من و تو می گفت دوقولوهای بهم چسبیده.

عباس عزیز: از اینکه از عراق بالاخره خارج شدی خوشحالم اما از اینکه هنوز در بند و اسارت رجوی و تشکیلات دیکتاتوری مجاهدین هستی برایم اصلآ خوشایند نیست، اما برای اینکه آگاه باشی و برای اینکه با قوانین اروپا آشنا شوی فکر می کنم بهتر است بدانی که در اروپا در زندگی فردی هیچ اجباری نیست واکنون بهترین وقت است تا خودت را از چنگ فرقه رجوی نجات دهی و زندگی خود را در محیطی آزاد ادامه دهی، اکنون تو و دیگران در اروپا هستید و هیچکسی نمی تواند در زندگی فردی کسی دخالت کند، اینجا عراق نیست، اینجا قانون حرف اول را می زند، اینجا یاغیگری جائی ندارد و قانون از شما حمایت می کند، می توانی در فرصتی مناسب خود را به دفاتر یکی از سازمان های حقوق بشری یا سفارت های کشور های اروپائی برسانی و درخواست پناهندگی کنی، بدون ترس و واهمه، اطمینان داشته باش که دست مزدوران رجوی هرگز به تو نخواهد رسید چون تمام دنیا این فرقه و تاریخچه دیکتاتوری آن را بخوبی می دانند.

ش اما از آنجائی که دخالت در امور فردی افراد جزئی از منطق رجوی است پس اطمینان دارم که در آلبانی هم بساط دیکتاتوری خود را پهن کرده تا اجازه ندهد زندگی آزادانه ای برای خود ایجاد کنید، اما این شماها هستید که بایستی برای آزاد شدن از چنگال کسی که جوانی تک تک شما و ما را بر باد داده در برابرش ایستادگی کنید و حباب توخالی تشکیلات را منفجر کنید و خود را از تمام حصاری که در راه فردی و قدرت طلبی به دور شما کشیده شده رها کنید، هم تو و هم دیگرانی که در وضیت تو قرار دارند، مثل نعمت نظری و رضا صادقی وووو….. دیگران که اطلاعی از وضعیت آنان ندارم اما با شناختی که از شما دوستان دوران اسارت دارم می دانم که در تشکیلات عنکبوتی با زور و اجبار مانده اید اما از این پس تو خودت در شرایطی قرار داری که می توانی با یک تصمیم و حرکت خود را رها کنی و دوران اسارت و بندگی و حقیر شدن را برای همان مسؤلینی بگذاری که با داشتن پرونده های جنائی از شما برای خود به دربردن استفاده کرده اند، از این پس بایستی بلند شوی و به سوی آزادی و دنیای آزاد قدم برداری بندگی کافی است،
عباس عزیز به چرندیات سران فرقه و مزدوران آنان گوش نکنید، اکنون در شرایط سنی بالای پنجاه سال هستی و نیاز به یک زندگی ساکت و راحتی که خودت برای خودت تصمیم بگیری،من هم قبل از خروج از تشکیلات بسته خیلی مسائل را مد نظر داشتم و راستش از بیرون می ترسیدم اما حالا به شکر خدا دارای سه فرزند هستم و زندگی راحتی هم دارم و خدا را هم شاکر هستم.
به امید آزادی و رهائی تو دوست عزیز و قدیمی و دیگر دوستان دوران اسارت برایتان دعا می کنم که هر چه زودتر بر دهان یاغیان بکوبید و خود را به دنیای آزاد برسانید،

ترس مجاهدین از ملاقات خانواده ها از چیست

ترس مجاهدین از ملاقات خانواده ها از چیست

وبلاگ ادوارد
09/08/2016

ترس مجاهدین از ملاقات خانواده ها برای چیست و چرا سازمان مجاهدین با تمام شعارهای حقوق بشری خود که گوش دنیا را کر کرده از ملاقات خانواده های اعضای خود در لیبرتی وحشت دارد؟

ملت ایران در برابر چشمان خود شاهد برخورد فرماندهان مجاهدین با خانواده های اعضای خود در عراق هستند، خانوادهائی که گل به دست برای دیدار فرزندان خود گرمای سوزنده عراق را به عشق دیدار عزیزان خود تحمل کرده اما در مقابل اسارتگاه لیبرتی از سوی مجاهدین با پرتاب سنگ استقبال شدند.

چرا و چگونه انسان به خود اجازه می دهد اینگونه وحشیانه با والدین خود که خود زائیده همانان است پاسخ دهد؟ آیا چنین کسانی که شعار آزادی و دمکراسی سر می دهند قابل اعتماد هستند؟ و آیا مردم ایران بایستی به شعارهای اینگونه دوپایانی که پدران و مادران پیر خود را با پرتاب سنگ زخمی می کنند گوش دهند؟

البته برای همه واضع است که افراد درون اسارتگاه لیبرتی خودشان تصمیم گیرنده نیستند و فرمان حمله و توهین به خانوادها از اورسورواز از سوی خانم مریم عضدانلو صادر شده و می شود.

من خود سالیان در درون تشکیلات فرقه مجاهدین بوده ام و بخوبی می دانم که مجاهدین تنها با فرمان مسؤلین خود مجاز به انجام کاری می باشند و قانون تشکیلات این اجازه را به اعضایش نمی دهد تا سرخود کاری را انجام دهند،پس برایم واضع است که فرمان برخورد خشن و غیر انسانی با خانواده ها از سوی خانم مریم عضدانلو صادر شده، همان خانمی که برای پوشاندن درون سیاه و چرکین خود تلاش دارد با ظاهری رنگ آمیزی شده و لبی خندان در برابر دوربین ظاهر شود تا اذهان عمومی را مانند اسیران امروزی در لیبرتی وهزاران هزار دیگر را که به کام مرگ کشیده فریب دهد.

اعضای مجاهدین در تشکیلات فرقه بسان آبی می مانند که مدت زیادی در چاله ای جمع شده و جریان ندارد،طبیعطآ پس از مدتی این آب فاسد شده و غیر قابل مصرف می شود، همین داستان شامل حال کسانی است که سالیان در درون حصار تشکیلاتی گرفتار هستند و دائمآ با حرفهای تکراری مواجه می باشند، در چنین شرایطی بطور اتوماتیک شرایط به فرد یا افراد تحمیل می شود و بدون اینکه افراد بخواهند، ذهنشان به سوی همان خطی متمایل می شود که دائم برایشان ترسیم می شود و همین یعنی شستشوی مغزی.

در دنیای حیوانات آیا توله ای به پدر و مادر خود تعرض می کند یا بر عکس؟ اما متآسفانه در دنیای ما که اشرف مخلوقات را یدک می کشیم شاهد حمله وحشیانه کسانی به پدران و مادر خود هستیم که شعارشان آزادی مردم است، آیا چنین کسانی که به والدین خود ترحم ندارند و آنان را بدون هیچ جرمی مورد حمله قرار می دهند می توان اعتماد کرد؟ آیا چنین کسانی اگر حکومت و قدرت را به دست بگیرند در برابر اعتراضات مردمی مردم را به رگبار نمی بندند؟

ترس تشکیلات مجاهدین از دیدار اعضای خود با خانواده ها یشان به این دلیل است که مجاهدین نمی خواهند با ملاقات جرقه عاطفی در میان افراد و خانواده ایجاد شود، چرا که تمام تلاش رهبران فرقه در سالیان دراز خاموش کردن همین جرقه های عاطفی در درون اعضای خود بوده و هنوز هم هست، تلاش سران فرقه در خراب کردن خانواده در ذهن افراد یکی از تاکتیک های ضد بشری مجاهدین بوده که در امروز می بینیم موفق هم بوده، رجوی هم همیشه تآکید داشت که خانواده لانه فساد است، خودش کجا به عمل آمده معلوم نیست، همانگونه که معلوم نشد کجا مرد، چنین سیاست های غیر انسانی که روی افراد بکار رفته به این دلیل بوده که مجاهدین نیاز به کسانی دارند به دور ازعاطفه،سنگدل و خشن تا در روز مبادا بی مهابا به روی معتزضین حکومت رویائیشان آتش بگشایند.

مجاهدین گمان نکنند که اگر تمامی اعضایشان از عراق خارج شوند از دست خانواده ها در امان خواهند بود، نه گمان من این است که هیچ پدر و مادری دست از فرزند خود برنخواهد داشت، سران فرقه بدانند که هم اینان که امروز در پشت اسارتگاه لیبرتی در برابر سنگ پرانی شما ایستاده اند و امان شما را بریده اند فردا در آلبانی حضور محکمتری خواهند داشت و تا فرزندان خود را از چنگال احریمنی شما رها نکنند دست بردار نیستند، فراموش نکنید این مسعود رجوی بود که در اوج درگیری های سال ۱۳۶۰ در قلب تهران همسر و فرزند شیر خوار خود را رها کرد و برای جان به در بردن، خود به پاریس گریخت، نه مردم مثل او نیستند و فرزندان خود را در هر شرایطی نه تنها رها نخواهند کرد بلکه با چنگ و دندان از دهان گرگ بیرون خواهند کشید.

مرگ مسعود رجوی، شایعه یا واقعیت

مرگ مسعود رجوی، شایعه یا واقعیت
وبلاگ ادوارد
11.07.2016

برای اولین با ر است که کسی علنآ مرگ رهبر مجاهدین مسعود رجوی را به زبان می راند،ترکی فیصل رئیس پیشین سازمان اطلاعات سعودی یکی از محرم ترین ها برای مجاهدین است ،چرا که در دوران صدام هم رابطه خوبی بین سازمان مجاهدین و استخبارات سعودی وجود داشت و هم الان هم مجاهدین در اصل از همین وهابیت تغذیه می شود.اما ترکی فیصل کسی نیست که در گفته خود اشتباه کرده باشد، بعید است که چنین فردی که دارای مقام بالای امنیتی در سعودی بوده اشتباه کرده باشد، اما از صراحت گفتار او در رابطه با مرگ مسعود رجوی می توان چنین برداشت کرد که او یعنی مسعود رجوی مدت زیادی است که مرده اما سازمان مجاهدین از اعلام این واقعیت ترس داشته و هنوز هم دارد، چون هنوز هم علیرقم اعلام سریع ترکی فیصل تلاش دارد تا درز این جریان را به هر شکلی بهم آورده تا تشکیلات خود را حفظ کند، البته برای پنهان کاری کمی دیر شده، اگر ارباب ترکی کلمه دیگری را به جای مرحوم بکار می رد ممکن بود بشود درز دوزی کرد اما کلمه همسر مرحومتان کلمه ای است که هیچ راه گریزی ندارد، این که آقای قبادی به رادیو فردا گفته از صحبتهای ترکی برداشت اشتباه شده حرف مزخرفی بیش نیست، اگر ترکی در صحبت خود اشتباه کرده حتمآ در همان لحضه تصحیح می کرد، ساکت ماندن خانم رجوی هم خود گویا واقعیت همین جریان است، مجاهدین دیر یا زود مجبور می شوند تا مرگ مسعود رجوی را بطور علنی اعلام کنند، البته مرگ مسعود شایعه یا واقعیت دردی از دردهای سازمان را دعوا نخواهد کرد،در دنیای سیاسی پس از غیب شدن رجوی وی رهبری مرده تلقی می شد، اما تفاوت در درون تشکیلات کمی با بیرون فرق می کند، آنهم اینکه تآیید شدن مرگ رجوی تشکیلات مجاهدین را تکان خواهد داد و در درون تشکیلات آشفتگی و هرج و مرج به دنبال خواهد داشت، اگر هم مجاهدین تا کنون مرگ رجوی را اعلام نکرده اند به همین دلیل است، اما خود شخصآ بر این باور هستم که رهبران سازمان نبایستی بدون محاکمه در یک دادگاه عادل و بیطرف از این دنیا بروند و بایستی پاسخگوی اعمال خود باشند، به نظر اینجانب کسانی مثل رجوی که هم الان هم راه اشتباه گذشته را ادامه می دهند نبایستی به این آسانی و بدون پاسخگوئی چشم از دنیا ببندند.
این سازمان هنوز دست از تهدید منتقدین خود حتی در اروپا هم نکشیده و همواره در پی انتقام گیری از کسانی است که کوچکترین انتقادی به گذشته و حال سازمان دارند، پیام صوتی مسعود رجوی هم که دو سال پیش از سوی وی به هوادارانش ارسال شد تآکید بر کشتار منتقدین خود در هر گوشه دنیا دارد، پس رهبران کنونی سازمان هم در قبال این تهدیدات بایستی پاسخگو باشند.

قدرت حیدری کیست؟ وی اکنون در آلبانی بسر می برد

قدرت حیدری کیست؟
وی اکنون در آلبانی بسر می برد
وبلاگ ادوارد
26.06.2016

قدرت حیدری کسی است که برای چندین سال از نزدیک او را میشناختم و شاهد رفتار وحشیانه وی با افراد منتقد در سازمان بوده ام و خاطرات بدی هم از وی در ذهن خود دارم و بر این باور هستم که بیان آن می تواند در شناخت این فرد برای عموم بی تآثیر نباشد.

دوازده سال در درون یک تشکیلات بسته می تواند تجربیات فراوانی را برای هر کس داشته باشد، که بایستی آنان را به شیوه ای درست در جامعه بیان کرد، طوری که مردم عادی جامعه بتوانند تا حد ممکن درون تشکیلات مجاهدین را احساس کنند و بدانند که با چه کسانی در دنیای سیاسی پیرامون خود روبرو هستند و فریب کلمات شیرینی که تنها برای فریب و انحراف افکار عمومی از سوی آنان بیان می شود نخورند، بتوانند راه آینده خود را به درستی انتخاب کنند تا به کوره راه فساد و تباهی گرفتار نشوند، همان کوره راهی که زندگی و جوانی هزاران هزار نفر را در سازمان مجاهدین به گندآب تشکیلاتی هدایت کرد، سران سازمان با فریب و حقه بازی تمامی موجودیت همین افراد را برای رسیدن به قدرت در باتلاق تهوع آور خود غرق کردند.
سازمان مجاهدین برای ابقاء خود در درون تشکیلات لمپن هائی را تربیت کرده که هر لحضه آماده سرکوبی و شکنجه و سربه نیست کردن کسانی هستند که با سازمان سر سازش ندارند، قدرت حیدری یکی از همین نوع تربیت شدگان می باشد.
در اینجا تلاش خواهم نمود تا با بیان خاطراتی کوتاه تا حدی خوانندگان این مقاله را با روحیات فرد مزبور آشنا کنم تا سازمان مجاهدین نتواند در درون تشکیلات خود به هر فاسدی مدال قهرمانی دهد.

قدرت حیدری را از قرارگاه کوت می شناسم، در آن قرارگاه و در یکی از محورها او مثلآ برادر مسؤل بود، برادر مسؤل یعنی اینکه هر یک از نفرات مرد محور یا لشگر یا یکان می توانست مشکلات خصوصی خود را با آن برادر مسؤل در میان بگذارند، نا گفته نماند که تمامی برادران مثلآ مسؤل، خود اولین جاسوس در سازمان بودند که تمام همان گزارشات خصوصی که بایستی آنرا نزد خود به امانت نگهدارند را به مسؤل بالاتر خود که زن بود می دادند و در تشکیلات هم موظف بودند افرادی را در میان رزمندگان مرد کشف کنند که با تشکیلات زاویه داشتند و البته در زمان خشونت در نسشتها همین مسؤلین برادر وظیفه تنبیه فرد منتقد و برخورد فیزیکی با وی را بر عهده داشتند.

وظیفه قدرت حیدری هم همین بود البته این فرد کاراکتر متفاوتی از دیگر مسؤلین مرد داشت، معمولآ می شد او را در آرایشگاه روبروی آینه پیدا کرد، همیشه در حال وررفتن با موهایش بود و علی رقم اینکه داری هیکل بی ریختی بود اما تلاش می کرد خود را برابر زنان مسؤل خوشتیب نشان دهد، در هر جا که زن مسؤلی را می دید تا لحضه آخر چشم چرانی می کرد، فردی بسیار سوسول و بچه ننه اما رودار و تن پرور و تنبل بود که از نرمی دستانش می شد فهمید که هرکز کار سختی انجام نداده، اما در نسشتهای تصفیه حساب همه را به تنبلی و کم کاری متهم می کرد و طوری وانمود می کرد که انگار خود او ساعت ها در روز کار سخت یدی انجام می دهد، ضعیف کش، چاپلوس و دائم طلبکار دیگران بود.

در یکی از روزهائی بسیار گرم تابساتن عراق که در اطراف اردوگاه اشرف به دلیل حمله موشکی رژیم مستقر شده بودیم، یکی از دوستان ما به نام حسن مصفی که به دلیل بیماری توان حرکت خوبی نداشت و از ناحیه پا و کمر دچار بیماری بود، مدتی بود که در سازمان زیر با حرف زور نمی رفت و مستمرآ برای او در یکانش نشست می گذاشتند و با وی به اصطلاح برخورد می کردند، تشکیلات از حسن می خواست که کار بیشتر انجام دهد اما او واقعآ توان کار کردن سریع را نداشت،حسن را بارها به تعمیرگاه خودرو نزد من به عنوان کمکی فرستاده بودند، خیلی مهربان بود و هر کاری هم که به او می سپردم اگر چه آهسته اما انجام می داد توقعی هم از او نداشتم و او را درک می کردم، آنروز در اطراف اردوگاه اشرف زیر چادری که به عنوان سایبان از آن استفاده می شد در آن ظهر گرم تابستان قدرت تمامی ما را جمع کرد و موضوع حسن مصفی را مطرح کرد او تلاش می کرد تا زمینه را برای برخورد شدید با حسن مهیا کند و تلاش می کرد تا با کلام دیگران را وادار به بر خورد فیزیکی با حسن نماید.

پس از کلی چرند بافی به دنبال حسن فرستاد و او را در میان جمع قرار داد و شروع کرد به فحش ناسزا و هر آنچه در اصل لایق خودش بود نثار او کرد، اما واقعیت این بود که تمام بچه ها حسن را می شناختند و به نوعی او را دوست داشتند، کسی حرکتی نکرد و کسی هم به حسن چیزی نگفت، قدرت جنایتکار و قتی که از جمع ناامید شد ناگهان مانند گرگ وحشی به جان حسن بیچاره افتاد و شروع به زدن وی نمود، کشیده های پی در پی به صورت او فرود می امدند اما او دم بر نمی آورد، نمی توانست دم بزند گرفتار چنگال وحشیانه یک عنصر تشکیلاتی بود که از حمایت سران سازمان برخوردار بود و در اصل او یعنی قدرت از مسؤلین بالا فرمان داشت تا حکم صادر شده را اجرا کند، اگر هر کدام از ما هم که شاهد این جنایت بودیم حرفی می زدیم یا حرکتی برای دفاع از حسن انجام می دادیم همان بلا را هم تشکیلات بر سر ما می آورد، درست مانند درون زندان که زندانی توان هیچ حرکت دفاعی از خود یا دیگران را ندارد و بایستی تنها شاهد باشد، صورت حسن پر از خون بود و چشمان ما که شاهد صحنه بودیم پر از اشک.
یکی از دوستان در همان موقع در گوشی به من گفت تشکیلات به این شیوه سر پا مانده و من در گوشی به وی گفتم وای به حال ملتی که این جانوران میخواهند بر آنان حکومت کنند.

قدرت دست بردار نبود آنقدر ادامه داد تا خودش خسته شد و از نفس افتاد به طرف کلمن آب رفت آب سردی خورد و خطاب به حسن با کینه تمام فریاد کشید حالا برو گزارش بنویس، بایستی اینجا در خانه خواهر مریم آدم شوی، عرق از سر روی هیولای وحشی می ریخت، این بچه سوسولی اگر در خارج از مناسبات مجاهدین بود یا اگر در تشکیلات رجوی از طرف سران سازمان مورد حمایت قرار نمی گرفت باور کنید با اولین کشیده همان حسن بیهوش می شد، فرد بسیار ترسو و بی دست و پائی بود البته با حمایت و فرمان تشکیلات رجوی در مقاطع اینچنینی تمام مسؤلین مانند او تبدیل به چنین درنده ای می شدند چرا که خوب می دانستند دست بچه ها بسته است و کسی در چنین مواقعی به کمک کسی دیگر نخواهد شتافت، این فضائی بود که رجوی در تشکیلات خود بوجود آورده بود تا بتواند خر مراد خویش را به پیش ببر.
بامن هم برخورد داشت قبل از اینکه با حسن برخورد کند اما با برخورد متقابل من این جرآت را به خود نداد که پایش را از گلیم خودش درازتر کند، در برخورد با من تنها نبود لاکن حسن ابریشمچی برادر مهدی ابریشمچی معروف به حسن ابر هم با او بود، همان حسن ابر که در آخرین حمله موشکی به لیبرتی کشته شد، همان کسی که پس از کشته شدن سازمان در سایت های خود او را اسطوره معرفی نمود، به این دلیل که مردم خارج از سازمان اطلاعی از شخصیت مسؤلین سازمان مجاهدین در درون تشکیلات ندارند، اما افرادی که در درون سازمان بوده یا هستند بخوبی می دانند که اینان چه کسانی هستند و در درون تشکیلات چه پرونده سیاهی دارند.
قدرت حیدری جنایتکار با آخرین سری افراد در بند سازمان به عنوان یک سرکوبگر به آلبانی فرستاده شد تا در آنجا هم بتواند با افرادی که سر به مخالفت با تشکیلات دارند برخورد کند، نظر دوستم درست بود تشکیلات به این شیوه سرپا مانده.
خطاب به افرادی که در تشکیلات عنکبوتی مجاهدین از دنیای آزاد و زندگی انسانی توسط مجاهدین محروم شده اند و هنوز اگر امیدی برای رسیدن به دنیای آزاد دارند.

اجازه ندهید تا کسانی مانند این عنصر پلید بر سر شما ریاست کشی کنند، اجازه ندهید افرادی چون قدرت به شما زورگوئی کنند، اجازه ندهید چنین عناصر حقیری که خودشان هزاران انحراف داشته و دارند برایتان تایین تکلیف کنند و بقیه عمرتان را در راه امیال پلید خود به فنا بدهند، اینگونه افراد در بیرون از اردوگاه مجاهدین جائی ندارند و از جامعه ترد شده می باشند به همین دلیل هم هر چه می توانند عقده خود را بر سر زیر دستان خود خالی می کنند، دهان این جانیان را در هم بدوزید و به آنان بگوئید این دنیا زندان بسته اشرف نیست و دوران استعمار و بهره کشی ایدولوژیک بسر آمده، دوستان دست به دست هم بدهید و خود را از شر چنین افراد جانیانی برهانید شما اکنون در اروپا هستید و قانون در حمایت از شما بر خواهد آمد.

سعودی و کویت تنها استقبال کنندگان چرندیات مجاهدین

isis_rajavi_alsoud_arab.jpg

سعودی و کویت تنها استقبال کنندگان چرندیات مجاهدین

وبلاگ ادوارد
16.06.2016
در حالیکه در درون ایران مردم ایران از رفتار جاه طلبانه ال سعود ابراز انزجار می کنند مریم رجوی با بودجه همان سعودی ها در اورسورواز سفره افطار پهن کرده و از مشتی شکمو که برای پر کردن شکم خود حاضر به هر کاری هستند دعوت کرده تا بیاناتش را توسط مفتخوران کویتی به گوش شیخ شکمباره سعودی برساند وتا می تواند برگ خود را بر علیه مردم ایران رو کند تا شاید شیخ را خوش آید و از ایشان حمایت مالی بیشتری انجام دهد.
مقاله را روزنامه السياسه- كويت 13 ژوئن 2016 به چاپ رسانده نه روزنامه معتبر اروپائی چون روزنامه های اروپائی مدتهای زیادی است که موضعگیریهای مجاهدین برایشان ارزش سیاسی ندارد، پس معلوم میشود که استقبال کنندگان چرندیات مجاهدین شیوخ سعودی و کویت هستند.

امروزه همه شاهد هستیم که هر کس که خرش در گل گیر کند خرش را وادار میکند تا به سمت ایران جفتک پرانی کند، درست مثل همین داستان ال سعود که مجاهدین را واداشته تا با چرندبافی بر علیه ایران و نعل وارونه زدن به کمک ارباب خود که روزانه از سوی ملت ایران ملیون ها بار مورد لعن و نفرین قرار دارد بشتابد.
دلسوزی مریم رجوی برای مردم حلب سوریه که به همین مناسبت با بودجه سعودی ها سفره افطار پهن کرده اوج وقاحت این فرقه را می رساند،باید پرسید شما از کی عهد برادری با مردم حلب سوریه بستید که آنها شدند برادر ولی پدران و مادران و خواهران و برادران اعضای گرفتار در لیبرتی که برای دیدار با عزیزان خود سالیان است به دستور خانم رجوی در حسرت بسر می برند مزدور و خائن؟ قابل توجه سران فرقه لطفآ پاسخ دهید.

در همین سفره افطار هم خانم رجوی که خود شخصآ بزرگترین حامی داعش خونخوار بوده و هنوز هم هست نعل وارونه می زند که رژیم ایران و داعش دو سوی یک سکه هستند، بارها تآکید کرده ایم و باز هم تآکید داریم که اولآ در ابتدای ظهور داعش مجاهدین این جنایتکاران وحشی را نیروهای انقلابی و عشایر انقلابی معرفی می کردند، آنهم چون افسران بالای صدام جنایتکار که شما با آنان عهد اخوت داشته و دارید فرماندهی داعش را بر عهده دارند و شما هم تمایل به همین سبک داعش برای بر هم زدن ایران را دارید، شما همان گروهی هستید که با استراتژی مسلحانه باعث خونریزی ها و کشتار فراوان شده اید هنوز هم تلاش دارید که با فرمان ال سعود و کویت وووو مزدوران منطقه ای همان آشوب را به درون ایران به ارمغان بیاورید، اگر شما این ادعا را دارید که رژیم ایران در عراق و سوریه دخالت می کند، اگر ادعا دارید که برای مردم ایران مبارزه می کنید، اگر شما خود را آپوزاسیون رژیم ایران معرفی می کنید پس جریان سوریه و عراق به شما چه مربوط و چرا شما در آن دخالت می کنید؟ و چرا ناگهان سوری ها برادر شما میشوند اما ایرانیانی که فرزندان آنان به خاطر دروغگوئی های شما عمرشان را به باد داده اند خائن و مزدور؟ اگر رژیم ایران در این جریانات دخالت می کند حداقل می توان گفت باعث شده تا دست مزدورانی مثل داعش از مرزهای ایران دور بماند و مردم ایران با تمام مشکلات درونی در امنیت زندگی کنند همان امنیتی که شما با تمام توان با خرج های میلیاردی سعودی برای منافع خود و اربابانتان به دنبال نابود کردنش هستید، اما دخالت شما چه سودی برای فرقه در گل نشسته شما دارد؟ آیا می توانید پاسخ دهید؟ البته به غیر از منفعت مالی که مشخصآ بطور مستمر دریافت می کنید.

خانم رجوی در بیانات خود می فرمایند حکومت ایران در درون ایران شیعه ها را اعدام و در بیرون ایران از شیعه حمایت می کند، خوب شما چه آیا گذشته خودتان فراموشتان شده که در سرکوب شیعه و سنی در دوران صدام به نیروهای عراقی برتری داشتید؟ امیدوارم که نگاهی به پرونده سیاه خود در درون عراق دوران صدام بیاندازید و حقایق تلخ گذشته را فراموش نکنید، اینجانب بخاطر دارم که در مروارید جوانی را که اسیر نیروهای شما شد در همین کوه های جلولا و دائم هم میگفت شیعه هستم و روزه تحویل ارتش عراق دادید و در برابر چشمان خودم دست و پای او را بستند و مثل گوسفند به درون خودرو ایفا پرت کردند و افسر عراقی با بطری آب بسرش می کوبید و میگفت تو اهل هله هستی، پس چرا شیعه خودتان را تحویل دادید و چرا کمکش نکردید؟ البته مجاهدین در اینگونه موارد سابقه درخشانی دارند، مجاهدین نیروی خودشان را هم که معترض بود به زندان بد نام ابوغریب تحویل می دادند تا توسط عراقی های بعثی تربیت شود، جریان این فرد عراقی شیعه را که گفتم برای یاد آوری بود که دم از دفاع از مردم سوریه یا شهر حلب کذب محض است و تنها برای سواستفاده و دلخوشی ارباب منطقه یعنی ال سعود از جانب فرقه بیان می شود.

مجاهدین دلشان برای اعضای خودشان نسوخته و در سالیانی که در عراق صدام دارای قدرت نامحدود بودند این موضوع را به اثبات رسانده اند که به هیچ عنوان نه درد ایران و ایرانی در سر دارند نه درد دیگر مردم منطقه تنها به فکر به قدرت رسیدن خود هستند و بس که البته این هم جزء توهماتشان می باشد.

 

نمایشنامه سی خرداد

نمایشنامه سی خرداد

وبلاگ ادوارد
11.06.2016

بر پائی نمایشنامه سی خرداد از سوی مجاهدین تا کنون 33 سال است که ادامه دارد و در این مدت نه تنها برای ایرانیان آزاده و شریف خارج از کشور جاذبه ای نداشته بلکه بشدت دافعه هم داشته و اکنون پس از سالها زور زدن و دور ریختن دلارهای مزدوری هر سال از تعداد شرکت کنندگان کاسته شده تا جائی که مجاهدین سالهاست برای پر کردن سالن نمایش خود با فریب و ریا و با وعده گردش در پاریس دانشجویان کشورهای اروپای شرقی را از طریق ایمیل و پناهندگان سوری را از کمپ های پناهندگی در سراسر اروپا به پاریس می کشانند و آنان را به عنوان ایرانیان هوادار مجاهدین به جهانیان قالب می کنند، ناگفته نماند که بردن پناهندگان از کمپ های پناهندگی خود عمل غیر قانونی است زیرا اکثرآ پناهندگانی هستند که هنوز مدارک اقامت ندارند،دو سال پیش سخصآ در پاریس با تعدادی پناهنده سوری روبرو شدم که می گفتند مجاهدین آنان را با اتوبوس از برلین به پاریس آورده اند تا در تجمع آنان شرکت کنند.

همانگونه که این نمایشات مسخره بردی در ایرانیان خارج از کشور ندارد برای مردم ایران در داخل کشور هم شوی مسخره ای بیش نیست، چرا که مردم ایران از سازمان مجاهدین متنفر است و البته که سوای تمام واقعیت هائی که از درون تشکیلات مجاهدین توسط اعضای جدا شده تا کنون افشا شده عامل اصلی تنفر مردم ایران از سازمان مجاهدین بر پا کردن آشوب و بلوای سال 1360 و در سی خرداد همان سال است که قلب مردم ایران را جریحه دار کرد.

سی خرداد و راه اندازی آشوب در کشور دقیقآ زمانی طراحی و اجرا شد که ارتش بعثی صدام ملعون به خاک ایران تجاوز کرده بود و تلاش داشت تا جای پای خود را در اراضی اشغال شده محکم کند، در آن شرایط سخت و دشوار که ارتش ایران در ضعیفترین موقعیت خود قرار داشت و جبهه های جنگ نیاز مبرم به نیرو، مجاهدین به دستور رجوی که طراح و فرمانده این جریان بود در سراسر ایران دست به آشوب زدند و همین موضوع باعث قفل شدن نیرو در درون کشور شد و ارتش مزدور صدام هم در همان زمان با تمام قوا خود را آماده پیشروی در عمق ایران نمود که البته با جانفشانی های جوانان میهن ناکام ماند.

در تمام دنیا هم اگر در زمان جنگ با کشور خارجی فردی یا گروهی دست به عمل مشابه بزند بر اساس قانون زمان جنگ در دادگاه نظامی محاکمه میشوند که حتی بعضآ غیابی است، حرکت نسنجیده یا شاید هم کاملآ سنجیده مجاهدین در سی خرداد خدمت بزرگی به صدام کرد که چشم طمع به آب و خاک ایران و ادعای مالکیت بر مناطق نفت خیز ایران و خلیج سرافراز فارس را داشت.

پس از بیش از سه دهه سران مجاهدین بخوبی می دانند که سی خرداد و اعلام جنگ مسلحانه خیانتی بود که هرگز از یاد مردم ایران نخواهد رفت، اما وقیحانه تلاش می کنند تا شب تاریک و سیاه سی خرداد را با دروغگوئی و دغلکاری به روز روشن تبدیل کنند، بی شک تمام سیاستمداران در دنیا این موضوع را بهتر از دیگران می دانند و به آن اشراف دارند و اگر در کشور همین لابی های پولکی که از عناصر جنگ طلب تشکیل شده چنین موضوعی اتفاق بیفتد بی وقفه گروه آشوبگر را قویآ محکوم می نمایند و خواستار مجازات خواهند شد.

نمایشنامه سی خرداد برای مجاهدین به موضوعی حیثیتی تبدیل شده تا با بر پا کردن چنین نمایشنامه ها صورت خود را با سیلی سرخ کنند، اما واقعیت این است که با برپا کردن اینگونه شوها نمی توانند دردی از هزاران درد بی علاج خود را درمان کنند، اگر چه امروزه متآسفانه برای کشورهای قدرتمند منافع بر حق و حقوق انسانها ارجعیت دارد و مجاهدین هم از همین درب وارد می شوند که می توانند با تمام سابقه سیاه گذشته خود هنوز هم با پول لابی اجاره کنند، اما بایستی به رهبران کشورهائی که کشورشان جولانگاه مجاهدین شده هشدار داد و به آنها یاداوری کرد که فراموش نکنید که همین مجاهدین در ابتدای پیدا شدن داعش از آنان هواداری می کرد و آنان را عشایر انقلابی مردم معرفی می کرد در حالیکه خوب می دانست که تمامی فرمانده هان گروه داعش از افسران ارتش صدام بوده و هستند، امیدوارم که رهبران کشورهای مزبور از آنچه که اخیرآ در اروپا اتفاق افتاد درس عبرت گرفته باشند و در کشور خود هر گروه یا جریانی که سابقه تروریستی داشته را بی تعارف حداقل از فعالیت سیاسی ممنوع کنند تا هم برای مردم خود و هم برای دمکراسی که بر کشورشان حاکم است ارزش قائل شوند.

نامه سرگشاده ادورد ترمادو به کمیساریای حقوق بشر سازمان ملل

نامه سرگشاده ادورد ترمادو به کمیساریای حقوق بشر سازمان ملل

220px-Navanethem_Pillay.jpgوبلاگ ادوارد
31.05.2016

ریاست محترم کمیساریای حقوق بشر خانم ناوانتم پیلای و اعضای محترم، اینجانب یک ایرانی مسیحی که مدت ده سال در اسارت نیروهای عراقی به عنوان اسیر جنگی که در جریان تجاوز ارتش صدام به خاک ایران زخمی و سپس به اسارت گرفته شدم می باشم.

در دوران اسارت در کمپ های عراق متآسفانه تحت تآثیر تبلیغات دروغین سازمان مجاهدین قرار گرفته وباز هم متآسفانه پس از آتش بس به ارتش مجاهدین پیوستم و دوازده سال عمر و جوانیم در بیابان های عراق و اردوگاه های کار اجباری مجاهدین با وعده های دروغی و پوچ مجاهدین برای رسیدن به آزادی و دمکراسی تلف شد.

در مدت دوازده سالی که در ارتش به اصطلاح آزادیبخش مجاهدین بودم که البته ارتش تحت امر صدام بود شاهد زیرپا گذاشتن ابتدائی ترین حقوق خود و دیگران توسط رهبران و فرماندهان مجاهدین بودم،طبیعی است که شما خود بر آنچه که در اردوگاه های مجاهدین گذشته و متآسفانه هنوز هم به نوعی ادامه دارد یعنی همان پایمال شدن حقوق انسانها اشراف کامل دارید والبته می دانم که به عنوان یک ارگان حقوق بشری که مدافع آزادی های اجتماعی و فردی هستید بخوبی می دانید که سازمان مجاهدین که تا چند سال پیش در لیست تروریستی هم وزارت خارجه امریکا و هم در لیست سیاه اروپا بوده خود ناقص اولیه ترین حقوق افراد خود در درون تشکیلات دیکتاتوری و خود محوری بوده و هست.

به عنوان مثال می توان از طلاق های اجباری در درون تشکیلات با بهانه انقلاب کذائی مریم یا انقلاب ائدولوژیک که بر تمامی افراد از سوی رهبری مجاهدین تحمیل شد نام برد که البته هدف از آن قفل کردن افراد در خاک عراق بود تا رجوی بتواند سرفرصت افکار شوم خود را در قبال افراد شستشومغزی شده به اجرا گذارد، ویا تهمت زدن به افرادی که به هر دلیل یا تن به انقلاب خودخوانده رجوی نداده یا به هر دلیلی به تشکیلات یا رهبری سازمان و یا استراتژی تروریستی سازمان انتقاد داشتند،که البته این راه و روش هنوز هم ادامه داشته و ما اعضای سابق سازمان حتی در اروپا هم هر روز و هر ساعت با تهدید های سران سازمان مواجه هستیم.

یکی دیگر از رفتار ضد انسانی مجاهدین خلق رفتار و برخورد غیر انسانی آنان با خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات خود در داخل عراق بحرانی است، خانواده هائی که برای دیدار فرزندان خود تمام خطرات رفت و آمد در عراق را به جان خریده و روزها و هفته ها زیر آفتاب سوزان عراق باتمام محدودیتها و خطرات تنها با دلخوشی دیدار عزیزان خود بسر می برند و در مقابل به جای ملاقات با عزیزان خود با ناسزاهای مسئولین مجاهدین و حتی برخورد فیزیکی مواجه می شوند، اما متآسفانه میبینیم که ارگان شما در برابر این وحشیگری ها و رفتار غیر انسانی مجاهدین و برخورد های فیزیکی سکوت اختیار کرده و هیچگونه حرکتی از خود نشان نمی دهد، مگر از نظر قوانین بین المللی و حقوق بشری که شما خود به آنان پایبند هستید حق دیدار پدر و مادر با فرزند خود غیر قانونی است؟ مگر درخواست پدران و مادران سالخورده ای که سالیان دراز در حسرت دیدار با فرزندان خود بوده اند و امروز برای ملاقات با آنان در برابر جهانیان از مسئولین مجاهدین کتک می خورند اما بخاطر جان فرزندان خود تنها با احترام رفتار می کنند درخواست غیر قانونی است که شما سکوت کرده اید؟ سکوت شما در حالی است که هزاران بار شاهد بوده و هستیم که اگر روزنامه نگاری در آنسوی دنیا از یک مآمور ارگان امنیتی کشور خود حتی یک سیلی دریافت کند هم ارگان شما آنرا محکوم می کند و آنرا نقص حقوق بشر می داند و هم روزنامه ها فریادشان بلند می شود، منتقدین سازمان در خارج از کشور و در قلب اروپا از سوی سازمان مجاهدین علنآ تهدید به مرگ می شوند اما باز هم شما سکوت می کنید و دم نمی زنید، این چگونه قوانین بین المللی است که تبعیض در آن بیداد؟ تا حدی که احساس می شود قوانین کمیساریای شما هم خیلی وقتها با سیاست دولت ها ادغام شده و محکوم کردن نقص حقوق بشر در گوشه و کنار دنیا سیاسی است نه انسانی، چه کسی بایستی به فریاد این مادران و پدران سالخورده برسد؟ شما چه مسئولیت و تعهدی در مقابل اینگونه زورگوئی های مجاهدین دارید؟

ریاست محترم کمیساریای حقوق بشر خانم ناوانتم پیلای،برای اینجانب و حتمآ برای عده بسیاری همین نکات یاد شده در رابطه با موضوع مجاهدین خلق و حقوق بشر مبهم است که امیدوارم شما که رئیس این نهاد حقوق بشری هستید پاسخی برای این نکات داشته باشید و با برخورد لازم هم زمینه ملاقات خانواده ها با عزیزانشان چه درعراق و چه در کشور آلبانی را فراهم سازید و هم اینکه اجازه ندهید سازمانی مثل مجاهدین که خود می دانید دارای پرونده سیاهی می باشد از سکوت شما سواستفاده کرده و هر روز برای منتقدین خود دراروپا دست به توطعه تازه ای بزند و شما و ارگان شما را به تمسخر گرفته و به آزادی بیان را لوس کند.
با آرزوی موفقیت و با تقدیم احترام.
ادوارد ترمادو

شکست دوباره مجاهدین

images.jpg

وبلاگ ادوارد

27.05.2016

تا کنون از اعضای سابق و جدا شده از سازمان مجاهدین مصاحبه ها و مقالات بسیاری جهت افشاگری مناسبات درونی و ماهیت سازمان مجاهدین را شاهد بوده اید که در تمامی آنها تلاش شده که چهره واقعی سازمان مجاهدین و رهبران آنان برای مردم ایران و جوانان ایران زمین افشا گردد، تلاش تمامی اعضای جدا شده و منتقدین سازمان که زمانی در تشکیلات مخوف مجاهدین بوده ایم براین بوده و هست که چهره واقعی سازمان که پشت کلام شیرین مسعود رجوی و خنده ها ولبخندهای مریم عضدانلو پنهان شده را برای هموطنان خود فاش کنیم تا مردم ایران خوب بدانند که مدعیان خارجه نشین که پز الترناتیو هم سر می دهند چه کسانی و از چه تیره ای هستند.

سازمان مجاهدین همیشه و از آن روزی که شخصآ بخاطر دارم برای تمام کسانی که چه در خارج از سازمان و چه در درون سازمان کوچکترین انتقادی به رهبری سازمان یا تشکیلات و یا استراتژی تروریستی سازمان داشته اند بنا را بر توطعه چیدن و پاپوش درست کردن گذاشته و به جای اینکه از انتقادات منتقدین استفاده مثبت ببرد تلاش کرده تا منتقد یا منتقدین خود را به نوعی با حکومت ایران و یا وزارت اطلاعات گره بزند تا با خیال خود طرف را رسوا کند و مهر خموشی بر دهان آنان بزند که بتواند دوباره با همان شیوه قبلی به روند دیکتاتوری در تشکیلات و مناسبات خود برای رسیدن به قدرت ادامه دهد.

البته مدار توطعه و پاپوش ها متفاوت است و بستگی دارد که فرد منتقد چه کسی باشد، اگر در درون سازمان باشد خوب به عنوان نفوذی تلقی می شود، اگر در بیرون از مناسبات باشد خریداری شده از سوی رژیم معرفی می شود، اگر از کادرهای سابقه داری هم باشد که سالهای سال از جامعه دور بوده و در حصار مثلآ اردوگاه اشرف با دنیای رابطه نداشته هم خمینی زده و خائن به رهبری تلقی میشود، یا بعضآ هم یک پرونده با موضوع روابط جنسی برای فرد بوجود می اورند که در مجموع تمامی این افراد از نظر رهبری خیانتکار بشمار می روند.a

اما در سالهای اخیر روند افشاگری اعضای سابق سازمان به شکلی بوده که مسعود رجوی و سران دیگر سازمان را دچار سرگیجه و فراموشی نموده بطوری که چند سال پیش رجوی با پیام صوتی خود با هدف ترساندن ابتدا افراد در بند در تشکیلات خود و بعد هم اعضای جدا شده خود در خارج از کشور صادر کرد که در آن حتی اعضای جدا شده خود را به مرگ هم تهدید کرد، فشار افشاگری ها به حدی بوده که رجوی مبارزه با جمهوری اسلامی را فراموش کرده و سر خرش را به سمت منتقدین در خارج از کشور چرخانده.

در همین راستا هم در این سالها سازمان مجاهدین از ریز و درشت با تمام توان و با خرج کردن پولهای کالان بر آن شده اند تا برای اعضای جدا شده در خارج از کشور به هر قیمتی مشکلات امنیتی فراهم کنند، برای چنین کاری هم از هیچگونه رذالتی دریغ نکرده و اعضای جدا شده و منتقد را کسانی معرفی نموده اند که بر علیه مجاهدین جاسوسی می کنند، در مقالات قبلی هم به این موضوع اشاره کرده ام که وقتی ابر قدرتی مانند امریکا اعلام می کند که هکرهای ایرانی به کامپیوترهای پنتاگون و وزارت خارجه حمله می کنند پس بوضوع پیداست که رژیم برای دستیابی به اطلاعات مجاهدین نیاز به جاسوس دو پا ندارد چرا که سیستم کامپیوتری مجاهدین در برابر سیستم کامپیوتری وزارت خارجه و وزارت دفاع امریکا صفر بشمار می رود، البته با تمام تلاشی که مجاهدین برای درست کردن پاپوش برای اعضای جدا شده بکار گرفته اند شاید برای مدتی کوتاه کارائی داشته اما در پایان به ضرر مجاهدین بوده و در تمامی این موارد هم سرشان به سنگ خورده و هم بور شده اند.

امروز هم مانند دفعات قبل در رابطه با پرونده سازی که برعلیه آقای بهزارعلیشاهی درهلند برپا کرده بودندهم سرشان به سنگ خورد و بور بور شدند، آقای علیشاهی که مدت زمان زیادی در ستاد تبلیقاتی مجاهدین در اردوگاه اشرف بوده به دلیل اینکه به سیستم خبر رسانی دروغین مجاهدین آشنا بوده و از نزدیک خود شاهد دروغپرازی های آنان بوده پس از جدا شدن از سازمان و افشاگری های پی در پی در رابطه با تبلیغات و تشکیلات مجاهدین از سوی مجاهدین با انواع تهدیدها و تهمت ها روبرو شد و درنهایت مجاهدین با حقه بازی توانستند در کشور هلند برایش مشکل آفرین باشند، اما امروز شاهد هستیم که برگ برنده در دست آقای علیشاهی می باشد و تمام تهمت هائی که مجاهدین متوجه وی کرده بودند از نظر قوه قضائیه هلند باطل بوده و مجاهین هم بایستی جبران خسارت کنند، جای آن دارد که مقاومت ایشان در مقابله با توطه های مجاهدین را ستود و به ایشان تبریک گفت، ضمن اینکه نه تنها برای مقامات هلندی بلکه برای تمامی مقامات دست اندکار در اروپا روشن شده که تهمت های مجاهدین نسبت به اعضای جدا شده و منتقدین سازمان پوچ و از پایه بی اساس است.
ضمن تبریک به آقای بهزاد علیشاهی بخاطر مقامت ایشان در برابر توطعه مجاهدین برایشان آرزوی موفقیت دارم.