لاپوشانی مرگ مسعود رجوی، با بهانه مرگ جابرزاده

لاپوشانی مرگ مسعود رجوی، با بهانه مرگ جابرزاده

وبلاگ ادوارد20/02/2017

چند روز پیش جابرزاده یکی از مسئولین قدیمی و سابقه دار مجاهدین درگذشت، خود شخصآ با جابرزاده برخوردی در تشکیلات نداشتم، تنها برخورد ما روزی بود که نسرین مرا به اتاق کار خود صدا کرد تا در حضور زنان شورای رهبری مثلآ تایین تکلیف کند یا بهتر بگوییم مرا از اخراج بترساند، اما قبل از اجرای سناریو توسط نسرین، گفتم میخواهم برم و نمی خواهم در سازمانتان بمانم، محمود عطائی و جابرزاده هم حضور داشتند، واقعیت این بود که نسرین می خواست با اعلام اخراج مرا بترساند، اما وقتی من زودتر رفتنم را بیان کردم گیج و منگ ماند، در اینجا جابرزاده وارد بحث شد و پیشنهاد داد که در گوشه ای از اردوگاه اشرف یک تعمیرگاه ماشین به من بدهند و من هم داخل مناسبات نشوم، یعنی کاری به کارم نداشته باشند من هم به آنان کاری نداشته باشم،نسرین که بازی را باخته بود با صورتی سرخ پاسخ داد،خودش می داند،همین برخورد را داشتیم و بس، اما تلاش جابرزاده این بود که از سازمان جدا نشوم چون خوب می دانست و بهتر نسرین می دانست که برای سازمان خوب نخواهد شد، حرفی که در همان اتاق چند لحضه بعد نسرین به من گفت، که خروج تو برای سازمان خوب نیست.
با مرگ جابرزاده مجاهدین در فضای مجازی هیاهو براه انداختند و پشت سرهم اطلاعیه صادر کردند و دست به چاپ پیام های تسلیتی زده که گوئی از سرتاسر دنیا به آنان ارسال گشته، و تلاش کردند تا مرگ او را بزرگنمائی کنند، در حالیکه قبل اینها سازمان با چنین رویدادهائی بارها مواجه شده،اما به این صورت دست بکار راه اندازی چنین کارزاری نشده بود، اگر چه همیشه در سازمان مراسم مرگ افراد پایینی با مرگ کاردها تفاوت داشته، همیشه وقتی کسی از بچه های پایینی فوت می کرد چنان مراسمی در پی نداشت.
مرگ جابر زاده در زمان خاصی اتفاق افتاده، منظورم این است که جابرزاده در زمانی فوت کرد که سازمان هنوز در رابطه با مرگ مسعود رجوی سکوت کرده و از جواب سریع شانه خالی میکند، البته برای عموم روشن است که مسعود رجوی مرده، و جای هیچگونه ابهامی هم وجود ندارد، نظر شخصی خودم این است که مسعود رجوی درعربستان مرده و همانجا در جوار ارباب جدید هم دفن شده، اما چرا مریم رجوی مرگ جابرزاده را به یک مرده تسلیت می گوید؟ پاسخ البته روشن است، مریم رجوی با این کار تلاش دارد تا به افراد در بند که در آلبانی گرفتار هستند بقبولاند که مسعود زنده است و با تحمیل این دروغ بزرگ از فروپاشی تشکیلات لرزان و پوسیده که از همان مسعود به ارث برده جلوگیری کند.

اما این ترفند در درون تشکیلات امروز پس از گذشت سالیان افشاگری اعضای جدا شده و روی آب افتادن دروغهای بیشمار سازمان که سالیان وعده داد و هیچدام عملی نشد ترفندی لو رفته است و تمام نفرات حاضر در آلبانی بخوبی به این موضوع واقف هستند.
ترکی الفیصل رئیس سابق سازمان امنیت عربستان که از خاندان ال سعود هم هست بدون هیچ مکثی در تجمع مجاهدین در پاریس و در برابر تمام شرکت کنندگان که اتفاقآ چند تن از جنگ طلبان امریکا هم حضور داشتند مرگ مسعود رجوی را اعلام کرد و خبرگزاری ها هم بطور گسترده آنرا انعکاس دادند، معمولآ چنین اشخاصی وقتی به جائی دعوت می شوند که سخنرانی کنند، متن سخنرانی آنان بارها توشط مشاورینشان چک و کنترل میشود، پس نمی توان آنرا اشتباه تلقی کرد و برای همین خاطر هم تا مدتی سازمان با تمامیت خود سردرگم و گیج بود و تا کنون هم در این رابطه ابهام زدائی نکرده، حالا برای رد گم کردن این ترفند را بکار می برد که مرگ کادرهایش را به یک مرده تسلیت می گوید، پس یادتان نرود صد در صد عید نوروز را هم به مسعود نیست در جهان تبریک بگوئید.

سئوال اینجاست که آیا این فرار به جلوهای مریم رجوی و با بکار بردن ترفندهائی از این نوع بیش از پیش و بطور ناخاسته مهر تآیید بر مرگ مسعود رجوی نیست؟

دوستان ما در آلبانی که هنوز گرفتار دروغ و دغل بازی های سازمان و سران آن هستند بدانند و آگاه باشند، رهبرانی که با نیرو و اعضای خود روراست نیستند و در چند دهه اخیر تمامآ با دروغ و خقه بازی و سشتشوی مغزی توانسته اند تشکیلات خود را حفظ کنند چگونه می توانند با مردم عادی جامعه روراست و خالص باشند،سرانی که رفتار غیر انسانی با پدران و مادران سالخورده شما در ورودی اردوگاه اشرف داشنتد و آنان را که برای دیدار شما با روی گشاده و آغوش باز آمده بودند به تیر و کمان و سنگ می بستند آیا اگر در قدرت باشند مردم عادی را به دلیل اعتراضات و ووو مسائل اجتماعی به گلوله نمی بندند؟ حتمآ این کار را خواهند کرد.

یکی از بزرگترین دروغ های رجوی که همیشه برای ترساندن افراد در تشکیلات بکار می برد این بود که می گفت اگر از مناسبات خارج شوید در جامعه فاسد خواهید شد، این حرف را دقیقآ حسن ابریشمچی و قدرت حیدری به خود من هم گفته اند، اما امروز به شکر خدا نه تنها فاسد نشدم بلکه همراه با خانواده و فرزندانم زندگی شیرینی هم دارم و از زندگی خود با بودن فرزندانم لذت می برم، افرادی که در بند و گرفتار در آلبانی بیخود و بی جهت زندگی خود را فنای این سازمان و سران آنان کرده اند لااقل دراین مقطع بخود بیایند و با ترک تشکیلات بی حاصل زندگی تازه ای را آغاز کنند، شما در عراق نیستید و کسی امروز نمی تواند بر سرنوشت شما چیره شود، این اجازه را دیگر به دروغگویانی که جوانی شما را در بیابانهای عراق به باد دادند ندهید و خود را هر چه سریعتر از تارهای عنکبوتی نجات دهید، واقعیت این است اگر شما سران سازمان را تحت فشار قرار دهید آنان اجبارآ به مرگ مسعود اعتراف خواهند کرد آنوقت خواهید دید که حق با ماست.

سکوت معنی دار مجاهدین در برابر تصمیم غیرقانونی ترامپ

وبلاگ ادوارد
01/02/2017

ترامپ رئیس جمهور جدید امریکا با یک تصمیم غیر انسانی و غیر قانونی از ورود اتباع هفت کشور به امریکا جلوگیری کرد،یکی از این کشورها هم ایران است،خوشبختانه این فرمان هدفمند ترامپ با محکومیت جهانی روبرو شده، چرا که عاقبت کار تنها به تشنج و اعمال خوشونت در کل جهان خواهد انجامید، البته این همان چیزی است که امریکا و اسرائیل و مجاهدین به دنبالش هستند، مقابله با تروریست چه در امریکا و یاهر جای دیگر با بستن مرز کشوری مثل امریکا به روی اتباع چند کشور و اعمال محدودیت ورود به کشور امکان پذیر نیست، انهم دراین مقطع که بسیاری از اعضای تروریست داعش از چچن و کشورهای اسلامی قفقاز به سوریه وعراق سرازیر شده اند، و یا تعداد تروریست های یازده سپتامبر که پانزده نفرشان از سعودی بودند، اگر هدف ترامپ جلوگیری از تروریست است پس چرا مردم چنین کشورهائی را از ورود به کشورش منع نمی کند؟، دم خروس از لای عبای ترامپ بیرون زده، این محدودیت حتی ایرانیان ارمنی را که ماهاست برای رفتن به امریکا در اطریش منتظر ویزاهستند شامل شده که اکثر آنها عزیزانشان قبلآ به امریکا رفته اند.

مقابله با تروریست که ترامپ وعده آنرا داده چیزی نیست به غیر از انحراف افکار عمومی از هدف اصلی امریکا و اسرائیل که ایران و سوریه را هدف قرار داده اند، سیاستمداران اروپائی خیلی زود به قصد شوم ترامپ و نوچه دستمال به دستش پی بردند و برای همین هم تمام کشورهای اروپائی تصمیم جنگ طلبانه ترامپ را محکوم کرده و به او توصیه می کنند که برجام را محترم شمارد،به غیراز اروپا امروز شاهد اعتراضات گسترده در درون امریکا هم از سوی مردم امریکا و هم سیاستمدارن دمکرات و یا اساتید دانشکاهها و دانشمندان هستیم،کار به جائی رسیده که دولت ترامپ از کارکنان وزارت خارجه خواسته یا دستور ترامپ مبنی بر عدم ورود اتباع هفت کشور را انجام دهند یا وزارت خارجه را ترک کنند،حرکت انسانی قضات امریکا هم جای تحسین دارد.

در این مقطع محکوم کردن چنین اقدامی از سوی هر فرد یا جریان و سازمانی کاربرد اساسی داشته و تآثیرات خود را خواهد داشت، اما در چنین برهه ای است که نقاب خائنین پس می رود و چهره پلیدشان نمایان می شود، مثل مجاهدین که تا کنون واکنشی نشان ندادند و کسانی که جایزه اسکارشان را با بدنام کردن مردم ایران به دست آورده اند سکوت کرده اند، ننگ بر شمایان باد.

البته مجاهدین که سالهاست در پی جنگ افروزی در درون ایران هستند و از این پدیده شوم صد در صد خوشحال به نظر می رسند و به همین دلیل هم سکوتشان معنی دار است، اینها سالهاست که دستمال به دست برای چنین روزی لحضه شماری می کردند و به همین آشغال کله هائی که امروز دور و بر ترامپ را پر کرده اند پول های کلان می دادند تا در وزارت خارجه لابی گر جنگ افروزی باشند، تنها واکنش مجاهدین در این رابطه تاختن به سازمانهای ایرانی در امریکا بوده که به قانون ترامپ ساخته اعتراض کرده اند, باشد تا مردم ایران تکلیفتان را روشن کنند.

اگر به دقت اخبار حول این موضوع را دنبال کنیم متوجه می شویم که در تمام دنیا تنها تعداد انگشت شماری هستند که تا کنون واکنشی سر این جریان نداشته و یا تعداد انگشت شماری از ترامپ و دستور جنگ طلبانه او حمایت کرده اند، حتی عده زیادی از مردم اسرائیل هم به این دلیل که ایرانی هستند و اکنون برای ورود به امریکا با مشکل روبرو شده اند اعتراض خود را نشان دادند.

نزدیکی ترامپ به روسیه هم دقیقآ برای همین منظور است که با خام کردن روسیه شاید بتواند به هدف خود که جنگ افروزی در درون ایران است برسد که البته خیال باطل است، تکلیف مجاهدین که از نظر مردم ایران منفور هستند روشن است اما در عاقبت این راه شخص ترامپ و کابینه اش دو راه بیشتر ندارند،یا باعث و بانی جنگ خونینی در منطقه خواهند شد که البته سودی برای امریکا و اسرائیل ندارد یا اینکه ترامپ با مخ به زمین خواهد خورد و کنارش می گذارند.
روسیاهی هم به زغال که معلوم است چه کسانی هستند.

درگذشت هاشمی رفسنجانی، دستاویزی برای فریبکاری رجوی

درگذشت هاشمی رفسنجانی، دستاویزی برای فریبکاری رجوی

وبلاگ ادوارد
16/01/2017

در مدتی که سازمان مجاهدین را شناخته ام، سازمان مجاهدین همیشه و همیشه برای دروغ ودغلکاری های خود به دنبال سوژه ای بوده تا با آن سوژه اعضای بیچاره درون تشکیلات مخوف خود را به بفریبد و برای چند صباحی سوار بر همان سوژه مانور کند، برای فریب دادن و دروغ سر هم کردن هم تحلیل های کشککی رجوی مشهور هستند،
دقیقآ به خاطر دارم که در قرارگاه باقرزاده در بغداد مسعود رجوی با دپ وکپ فراوان می گفت:
بوضوح آن روزی را می بینم که رفسنجانی با پای پیاده به دستبوسی صدام بیاید، اما دیدیم نه تنها این تحلیلک رجوی عملی نشد بلکه صدام به زباله دان تاریخ کله پا شد و تازه پس از درگذشت آقای هاشمی نامه های صدام پس از آتش بس به وی چاپ شدند که رادیوهای بین المللی به دلیل همان نامه ها از آقای هاشمی به عنوان نویسنده نامه های بدون سلام نام می برند، این به این معنی است که همین آقای هاشمی که از نظر مسعود رجوی بایستی با پای برهنه به دستبوسی صدام می رفت اساسآ صدام را آدم حساب نکرده و حتی برایش ارزش یک سلام دیپلماتیک هم قائل نشده، البته کافر همه را به کیش خود پندارد، رجوی خود چون به دستبوسی و آستانبوسی صدام جانی رفته بود همین دیدگاه را هم نسبت به دیگران داشت.
امروز مسعود رجوی هم نیست، اما مثل اینکه خانم رجوی همان خط مشی همسر مفقود خود را به ارث برده یا اینکه در مکتب استاد شیاد همان درس ها را بخوبی آموخته، تحلیل ها و دیدگاه های مریم رجوی دقیقآ همان شکلی است که مسعود رجوی سالیان سال گفت و هیچکدام عملی نشد حتی یکی از تحلیل هایش، واقعیت این است که آقای هاشمی یکی از پایه گذاران جمهوری اسلامی بوده و درعرصه سیاسی جمهوری اسلامی هم یکی از کارکشته ترین ها، اما مرگ وی دلیل بر سرنگون شدن حکومت نیست، خانم رجوی شما یا خودتان را گم کردید یا اینکه از مرحله دنیای امروز پرت شده اید، حضور بیش از دوملیون نفر از مردم ایران در مراسم خاکسپاری آقای هاشمی برایتان معنی نداشت؟ آیا این حضور تحلیل ها و نظریه های شما را خنثی نمی کند؟ وعکس آنچیزی را که شما تا کنون گفته اید ثابت نمی کند؟

مریم رجوی البته اینها را خوب می داند اما تفسیر وی از درگذشت آقای هاشمی دستاویزی است برای خودنمائی و همانگونه که گفتم تنها برای فریب دادن اعضای درون تشکیلات و برای چند صباحی مانور کردن، چرا که مجاهدین پس از برجام چنته پری ندارند و همین اتفاقات طبیعی مثل مرگ آقای هاشمی باعث می شود تا میدانی برای چرندبافی های تکراری پیدا کنند، قافل از اینکه اعضای در بند خودشان هم به این تحلیل های آبکی توجهی ندارند، چراکه گوش های تمام اعضای دربندی که در آلبانی حضور دارند پراست ازاین حرف های ناربط، تمام اعضای موجود در آلبانی و ما که از دست این تشکیلات مخوف رها شده ایم سالیان شاهد بودیم که هر سال حداقل دو مرتبه رجوی حکومت را سرنگون می کرد و مریم هم خود را در تهران احساس می کرد،آنموقع هم به همین منوال پیش می بردند که اگردرایران کسی از سران حکومت به دلیل سرماخوردگی اطسه می کرد رجوی فورآ تحلیل سرنگونی ارائه مینمود، با در گذشت آقای هاشمی رفسنجانی خانم رجوی تنها کسی بود که تحلیل سرنگونی داد اما بایستی به ایشان گفت: شما با عملیات های تروریستی خود و زدن به قول خودتان سرانگشتان رژیم که مسعود رجوی همیشه آنرا توجیه می کرد مگر توانستید حکومت را سرنگون کنید که با مرگ طبیعی یک فرد در درون یک حکومت حکومتی سرنگون شود؟ فراموش نکنید که آقای هاشمی همان کسی است که همسر شما برای او نامه نوشت و از سر استیصال مطلق دست به دامن وی شد، دست به دامن کسی که از نظر همسر شما قرار بود با پای برهنه به خدمت صدام بیاید.

توصیه اینجانب به خانم رجوی این است که حداقل از گذشته درس بگیرید و همان شیوه فریبکارانه همسر خود را ادامه ندهید، دیدید که آن راه و روش به بن بست خورد و سرتان را به سنگ کوبید، پس این چه مرضی است که درهمان جاده سنگلاخ ساخت همسرتان قدم بر میدارید؟ واقعآ شما از تکرار حرف های تکراری سی و چند ساله خودتان که تمامآ دروغ است خجالت نمی کشید؟.

ریاست جمهوری ترامپ و سرنوشت مجاهدین

ریاست جمهوری ترامپ و سرنوشت مجاهدین

وبلاگ ادوارد
04/01/2017

با تبریک سال نو میلادی 2017 به تمام هم میهنان عزیزم، آرزو دارم که سال نو فصل تازه ای را با صلح و آرامش برای تمام جهان همراه داشته باشد.

شانزده روز تا شروع کار دولت جدید امریکا مانده، این فکر که در دوران ریاست جمهوری فردی مانند دونالت ترامپ چه اتفاقی در دنیا خواهد افتاد مشغله ذهنی بسیاری است، چرا که پیروزی آقای ترامپ در مقابل هیلاری کلینتن همه را غافلگیر کرد و کسی بر این باور نبود که کلینتن بازنده شود، اما شد و در اصل همه را غافلگیر کرد.
حالا همه در انتظار عملکرد دولت آینده امریکا با دول جهان و گروه های مختلف سیاسی و تروریستی و برخورد با پدیده جنگ و حتی پناه جویانی هستیم که از کشت و کشتار به کشورهای اروپایی و امریکا پناه آورده اند.

اما آن چیزی را که شخصآ از سخنان آقای ترامپ برداشت کرده ام این است که در دوران ریاست آقای ترامپ حال گروه های تروریستی منجمله مجاهدین خوب نخواهد بود،مواضع آقای ترامپ تا اینجا تماما به ضرر گروه هایی است که سابقه تروریستی دارند، البته برای سازمانی مثل مجاهدین این ضرر ضریب می خورد چرا که اینها ( مجاهدین) ترور مستشاران امریکایی را در دوران شاه در پرونده خود دارند، دوم اینکه نزدیکی ترامپ به پوتین باعث خواهد شد تا آقای ترامپ در مقابل گروه هائی چون مجاهدین خصوصآ کوتاه نیامده و زمینه برای مانور های سیاسی این گروه خشن تنگتر خواهد شد.

البته دلخوشی مجاهدین به این است که وزرای آینده کابینه آقای ترامپ کسانی باشند که عمری مجاهدین سیبیل های آنان را چرب کرده اند، یعنی دلالانی که برای هر سخنرانی در فرانسه پولهای کلان از مجاهدین دریافت کرده اند مانند رودی جولیانی شهردار سابق نیویورک که در اخاذی از مجاهدین سابقه طولانی دارد و کاندید پست وزارت امور خارجه هم بود اما پر واضع است همین آقایان اگر در سمتی هم قرار بگیرند دیگر نه اجازه هواداری از گروهی را خواهند داشت نه می توانند با دست باز با دریافت پول برایشان سخنرانی کنند، در هر حال باد به هر سمتی هم که بوزد به ضرر مجاهدین و گروه هائی مثل آنان است و هیچ راه گریزی هم نیست، در دنیای سیاست اولویت منافع کلان برای یک دولت است و طبعآ برای امریکا هم چنین است، اما مجاهدین همیشه در خواب پنبه دانه خود و رویاهای پوچ گذرعمر کرده اند و هرگز نخواسته اند که واقیت ها را بپذیرند، مثلآ اگر آقای ترامپ بر تعققیر دادن برجام اشاره کرده مجاهدین بر همین موضوع سوار می شوند و گمان می کنند که همین که فلانی گفت اجرا خواهد شد و همین موضوع را در تشکیلات خود به عنوان پیروزی تحلیل و در نهایت تحمیل اعضای خود می کنند، که البته بعید به نظر می رسد آقای ترامپ چنین کاری را انجام دهد چون هم اروپا و هم خود امریکا برجام برایشان ضروری است و هم الان هم آقای ترامپ هم از سوی اروپا و هم از سوی امریکا و دانشمندان امریکائی بر سر موضوع برجام تحت فشار است.

در هر حال در آینده ای نه چندان دور شرایط نه تنها برای مجاهدین بلکه برای خیلی از گروه های تروریستی بسیار بدترازاین خواهد شد و ما به عنوان اعضای جدا شده که از درون این گروه ضد بشری خود را رها کرده ایم بایستی برای آزادی دیگر اعضای گرفتار از چنگال استسماری مجاهدین تلاش سختی را آغاز کنیم.

بمناسبت زادروز عیسی مسیح پیام آور صلح و آزادی نامه سرگشاده ادوارد ترمادو به عالیجناب پاپ فرانسیس

بمناسبت زادروز عیسی مسیح پیام آور صلح و آزادی

نامه سرگشاده ادوارد ترمادو به عالیجناب پاپ فرانسیس

وبلاگ ادوارد
7.12,2016
عید میلاد عیسی مسیح پیام آور صلح و آزادی و سال نو میلادی 2017 را به جنابعالی به عنوان رهبر جهان کاتولیک ، تمام مسیحیان و دیگر مردمان جهان تبریک می گویم و امیدوارم که با همت و پشتکار رهبران جهان، در سال نو میلادی شاهد صلح و آرامش و همزیستی مسالمت آمیز تمام ادیان در کنار یگدیگر باشیم.

عالیجناب، سال 2016 را در حالی پشت سر می گذاریم که متآسفانه سال خون و کشتار بود و متآسفانه هنوز هم ادامه دارد، جهان شاهد عملیات شنیع تروریستی عده ای کور دل که برای به قدرت رسیدن خود، خون مردم بی گناه را ریخته و بدون هیچگونه ترحم به شکل وحشیانه ای دست به قتل عام کودکان و زنان و سالخوردگان می زنند، البته این شیوه کار تمام فرقه های مذهبی در دنیاست که تنها به فکر منافع خود می باشند و برای همین منافع حقیر حاضر هستند که دریای خون به راه بیاندازند تا چند صباحی به قدرت چنگ بزنند تا بتوانند با در دست گرفتن قدرت افکار شیطانی خود را به مردم تحمیل کنند و به اهداف شوم خود برسند.

عالیجناب:
این دومین نامه ای است که برای جنابعالی می نویسم و همانگونه که در نامه قبلی توضیع دادم خود شخصآ دوازده سال در یک چنین فرقه مذهبی در عراق گرفتار بودم که با شعار صلح و آزادی و دمکراسی در درون تشکیلات مخوف استالینیستی خود با نام دین و مذهب جوانان را فریب میدادند و راهی عملیات تروریستی در درون خاک ایران می نمودند و پس از کشته شدن آنان سوگواری را هم حتی برای نزدیکترین خویشاوندانشان ممنوع می کردند با این ترفند مذهبی که رهبر فرقه مسعود رجوی بیان می کرد که اینان شهید هستند و تمام شهیدان متعلق به رهبر می باشد و کسی اجازه ندارد حتی برایشان گریه کند و با وعده رفتن به بهشت گروه بعدی را آماده قربانگاه می نمود.
همین فرقه مجاهدین که در لیست تروریستی امریکا و اروپا بود متآسفانه در بازی سیاسی چه در امریکا و چه در اروپا از لیست تروریستی خارج شد و اکنون که پس از سالیان به زور از عراق خارج شده و افرادش را با فشار امریکا در کشور آلبانی مستقر نموده، تلاششان بر این است که در کشور آلبانی هم اردوگاهی به شکل اردوگاه استسماری اشرف که در عراق داشتند راه اندازی کنند که تا کنون تا اندازه ای هم موفق بوده اند.
عالیجناب پاپ فرانسیس:
فرقه مجاهدین فرماندهی خود را در قلب اروپا مستقر کرده و از همین مقر هم تلاش می کند تا در اروپای آزاد دهان منتقدین خود را ببندد و برای اینکار حتی رهبرشان مسعود رجوی در پیام صوتی خود ما جدا شدگان و اعضای سابق که در اروپا همراه خانوادهای خود زندگی می کنیم را به مرگ در هر کجای جهان که باشیم تهدید کرده، این پیام صوتی تهدید آمیز که دقیقآ از سوی رهبر مجاهدین ارسال شد نشان از آن دارد که فرقه مجاهدین هرگز از ائیدولوژی خونین خود دست نکشیده و این عقیده خود را حتی در اروپای آزاد هم بروز می دهد و هیچگونه انتقادی را هم بر نمی تابد، این فرقه تلاش دارد تا در اروپا با ظاهری مردمی و دمکراتیک خود را در نظر سیاستمداران اروپا آلترناتیو رژیم ایران جابزند، در حالیکه هم الان در آلبانی اعضای خود را به شکلی و با سیاستی مستقر کرده که هیچکدام از آنان نتوانند مستقلآ برای زندگی خود تصمیم بگیرند و به گونه ای پناهندگی آنان را سازماندهی کرده که اگر کسی از فرقه جدا شد در آلبانی هیچگونه امکانات و مزایائی از سوی دولت آن کشور نصیبش نشود که ناچارآ دوباره به درون تشکیلات دیکتاتوری فرقه بازگردد، با این کار در اصل این فرقه تروریستی پس از شکست در عراق، هم اینک تمام تشکیلات ضد بشری خود را به اروپا منتقل کرده و در اروپا زندانی برپا کرده که انسانهای درون آن محکوم به مرگ تدریجی هستند.

عالجناب:
به عنوان یک مسیحی ازشما درخواست دارم تا برای آزادی افرادی که اکثرآ تمایل به ماندن در تشکیلات مجاهدین را ندارند اما برحسب زوروترس در تشکیلاتی مخوف گرفتار هستند اقدام انسانی نمایید،برداشتن یک قدم جنابعالی می تواند دروازه ای رو به آینده ای آزاد برای هزاران انسان فریب خورده باشد.
هر اقدام بشر دوستانه ای که از سوی جنابعالی و یا هر کس دیگر دراین مسیر و برای آزادی این افراد که بعضآ بیش از25 سال است که از جامعه عادی دور مانده اند برداشته شود مطمعنآ قابل تحسین است و مردم ایران هرگز این اقدام بشر دوستانه را فراموش نخواهند کرد، اینجانب با کمال افتخار آماده هستم که در راه آزادی دوستانم که در تشکیلات گرفتار هستند در حضور جنابعالی گزارش کاملی از شرایط درون فرقه و پایمال شدن مستمر ابتدائی ترین حقوق بشر که در درون تشکیلات شاهد بودم را ارائه نمایم.

مجددآ میلاد عیسی مسیح و سال نو میلادی 2017 را به جنابعالی و تمام صلح دوستان در سرتاسر جهان تبریک می گویم.

با آرزوی سلامتی برای جنابعالی و موفقیت درمسئولیت هایتان و با آرزوی نابودی تروریسم و استقرار صلح و آزادی در تمام جهان .
ارادتمند:
ادوارد ترمادو
آلمان

روز دانشجو و توهم فرقه رجوی

روز دانشجو و توهم فرقه رجوی

وبلاگ ادوارد
24/11/2016

مجاهدین برای چهاردهم آذز ماه یعنی روز دانشجو پیام مضحکی صادر کرده اند تا با خیال خام خود دانشجویان و به دنبال آنان مردم ایران را به حمایت از خود به خیابان ها بکشانند،مضحک بودن پیام در اینجاست که این فرقه جانی این بار تلاش نموده تا از نام کورش کبیر استفاده کند تا شاید با بکار گیری نام کورش بزرگ خود را در صف کسانی قرار دهد که در پاسارگاد تجمع کرده بودند.
جهت اطلاع نواده های هلاکو باید به چند نکته اشاره کنم،اولآ کورش کبیر نیست و کورش بزرگ است، دومآ پایه گذار سلسله هخامنشیان خائنین را فرزندان خود نمی داند که شمایان در اطلاعیه خود به افشاگری وطن فروشانه خود به آن افتخار کردید، سومآ اگر کورش بزرگ زنده می بود هم الان شمشیر خود را بر میکشید واورسورواز را بر سرتان ویرانه می نمود چرا که کورش بزرگ ایرانی بود و هرگز خیانت به میهن را بر نمی تابید.

کورش بزرگ شاه شاهان بود که شما انگلها در ائیدولوژی خود اساسآ شاهان را قبول ندارید، کورش بزرگ هرگز برای قبضه کردن قدرت چکمه دشمنان ایران زمین را نبوسید و هرگز در برابر دشمنان ایران سر خم نکرد، اما شما چی؟ هم در برابر صدام حسین ضد ایرانی و اکنون هم در برابر سعودی های ضد ایران و ایرانی هم دست بوسی کرده اید و هم رقص میمون وار، پس سعی کنید خودتان را به کورش بزرگ نمالید چون کورش بزرگ روحش از وجود عناصری مانند شما در عذاب است و همانگونه که گفتم اگر اکنون می بود از شما آواری بیش باقی نمی گذاشت.
مجاهدین با فریب و شارلاتان بازی تعدادی دانشجو را از خارج به اردوگاه اشرف منتقل کرده بودند، هر کدام از آنان اگر تحصیلات خود را ادامه داده بودند برای جامعه سرمایه ای بشمار می رفتند اما در اردوگاه اشرف هر کدام از آنان که با تشکیلات مجاهدین قدم بر نمی داشت بدترین کارها را به او واگذار می کردند تنها برای اینکه تحقیرش کنند تا اجبارآ تن به خواست فرقه دهد، حال باید گفت مگر شما در درون تشکیلات خود قدر دانشجو جماعت را می دانستید که به خود اجازه می دهید برای دانشجویان در درون ایران پیام دهید، البته که دانشجویان شریف و آزاده میهن برای چنین فرقه ای پشیزی ارزش قائل نشده و نخواهند شد.

اما اصل ماجرا این است که مجاهدین در توهم به سر می برند، و گمان می کنند که دانشجویان ایرانی منتظر نشسته اند تا با دریافت پیام از مشتی فراری که در حساسترین شرایط کشور به مردم و میهن پشت کردند به خیابان ها می ریزند و برای همان فرای ها که با پشت پا زدن به ایران و ایرانی به دامان دشمن قدار ایران صدام خون آشام پناه برند جانفشانی خواهند کرد، در حالیکه دانشجویان شریف و آزاده ایرانی در قیاس با سران فرقه مجاهدین و اعضای آنان در درک و فهم مسائل سیاسی هزار پله بالاتر قرار دارند، اما این فرقه به بن بست نسشته هنوز دانشجویان امروزی را با دانشجویان سالهای اول انقلاب مقایسه می کند چون خود فرقه و سرانش هنوز هم در توهمات اول انقلاب به سر می برند و واقعیتهای جامعه ایران را نه می دانند و نه اطلاعات درستی از آن دارند.

اما نگارنده برای صدمین بار از سران فرقه رجوی درخواست می کنم که اگر به ادعای خودتان معتقد هستید و در درون ایران پایگاه مردمی دارید و اگر گمان می برید که تیغتان در درون ایران و در میان مردم ایران برا است خواهشآ یک فراخوان برای تظاهرات چند صد نفری بدهید تا بنده و امثال بنده از رو برویم، ذهی خیال باطل.
شما بایستی در همان توهماتی که اشاره کردم دار دنیا را وداع گوئید.

نامه سرگشاده به خانم عاصمه جهانگیر،گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل

22_22_218.jpg

نامه سرگشاده به خانم عاصمه جهانگیر،گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل

وبلاگ ادوارد
04/11/2016

خانم عاصمه جهانگیر محترم:
مسؤلیت جدیدتان را به شما تبریک می کوییم و امیدوارم که در کارتان همواره موفق باشید.
حقوق بشر همواره در جهان معضلی لاعلاج بوده و هست و نغض حقوق بشر نیز همواره در جهان از گذشته تا به امروز ادامه دارد، اما متآسفانه گاهی از بحث حقوق بشر در مبادلات سیاسی استفاده شده که همین امر باعث پیچیدگی بیشتر در حل موضوع حق و حقوق انسانها گشته و در نهایت به داد و ستد سیاسی تبدیل شده که قیمت همین داد و ستد را هم مردم می پردازند.

در دورانی که آقای احمد شهید مسؤلیت گزارشگری حقوق بشر سازمان ملل را به عهده داشت این موضوع متآسفانه بسیار پررنگ بود.
مسؤلیتی که اکنون از سوی سازمان ملل بر دوش شما نهاده شده مسؤلیتی مقدس است که البته خود چون از کشوری پر آشوب هستید مطمعنآ آنرا بخوبی درک می کنید.

خانم عاصمه جهانگیر محترم
نغص حقوق بشر امروزه در جهان گسترده شده و روز بروز هم گسترده تر می شود، اما یک نکته مهم این است که اگر دولت کشوری در رابطه با نغض حقوق بشر بایستی پاسخگوی جهانیان باشد که بایستی هم باشد، پس به موازات همان دولت یا حکومت مخالف یا اپوزلسیون آن حکومت در رابطه با نغض حقوق بشر در درون مناسبات خود هم بایستی پاسخگو باشد، چرا که تمام جریانات سیاسی مخالف هر حکومتی برای رسیدن به هدف خود که همانا قبضه قدرت است تحت نام مبارزه با دیکتاتوری یا مبارزه با نغض حقوق بشر از نام حقوق بشر بهره برده و در درون تشکیلات خود نغض کننده ابتدایی ترین حقوق افراد خود می باشند.

اینجانب به عنوان یک ایرانی مسیحی در جنک هشت ساله بین ایران و عراق زخمی شدم و مدت ۹ سال در اسارت نیروهای عراقی بودم، پس از آتش بس و پایان جنگ با هدف مبارزه برای مردم ایران و با هدف رسیدن به آزادی و دمکراسی به سازمان مجاهدین خلق پیوستم و مدت دوازده سال از عمر و جوانی خود را در راه مجاهدین به بادفنا دادم، در راهی پوچ و بی ارزش که با دروغ و شارلاتان بازی بنای آنرا نهاده بودند.
در سازمانی که تمام شعارهای خود را بر روی موضوع حقوق بشر متمرکز کرده بود و هنوز هم از همین راه نان می خورد شاهد پایمال شدن ابتدایی ترین حقوق انسانهائی بودم که اکثرآ برای رسیدن به آزادی و دمکراسی و برای اعمال همین حقوق بشر جان و مال و همه چیز چیز خود را کف دست گذاشته بودند تا به هدف خود برسند،اما متآسفانه باند رجوی برای بقای خود و برای سرپا ماندن دست به استسمار تمامی افراد خود زد و تا می توانست تسمه از گرده افراد خود کشید.
خانم عاصمه جهانگیر محترم:
همانگونه که اشاره کردم نغض حقوق بشر بطور گسترده در تمام دنیا متآسفانه در حال گسترش است و کشور من هم از این جریان مستثنی نیست، اما این مهم همیشه برای محکم کاری باید در نظر گرفته شود که چه کسی در برابر همین حکومت ها خود را آپوزاسیون می نامد؟ و آیا این آپوزاسیون خود در راستای تحقق حقوق بشر و قوانین بین المللی قدم مثبتی بر می دارد؟ و یا ارزشی برای انسانیت قائل است یا نه؟
متآسفانه آقای احمد شهید تحت تآثیر تبلیقات سازمان مجاهدین به هیچ عنوان اعضای جدا شده از سازمان مجاهدین را تحت بررسی قرار نداده و به رسمیت نشناخت وبعضآ هم گزارشات خود را در خط مجاهدین ارائه می داد که این با ارزشهای شغلی و مسؤلیت در مقام شما مغایرت دارد.
نغض مستمر حقوق بشر در سازمان مجاهدین بوده و متآسفانه هنوز هم پس از خروج از عراق در آلبانی ادامه دارد، یکی از این موارد هم حتی در آلبانی که جزئی از قاره آزاد اروپاست این است که هنوز اعضای موجود در سازمان مجاهدین اجازه انتخاب نوع زندگی خود را ندارند و تشکیلات مجاهدین مانند گذشته برای آنان تصمیم می گیرد، آیا از نظر شما به عنوان یک فرد مسؤل در کانون حقوق بشر این نغض ابتدائی ترین قوانین نیست؟ آیا انسان در هر کجای دنیا که باشد خود نبایستی برای خود تصمیم گیری کند؟ آیا انسان آزادی انتخاب ندارد؟ آیا اگر کسی وارد یک سازمان سیاسی شد اما پس از مدتی تصمیم به خروج از سازمان مزبور را به هر دلیلی گرفت بایستی با وی برخورد شود یا مانع خروج او شوند ویا بایستی به او تهمت مزدوری زد؟
اینها تنها سر سوزنی است از آنچه در سازمان مجاهدین می گذرد و متآسفانه کسی هم از مقامات حقوق بشری نیست که به عنوان یک انسان مسؤل با این موارد ضد بشری برخورد کند و مانع ادامه آن شود، سازمان مجاهدین با شعار های گوناگون حقوق بشری همچنان در درون تشکیلات خود مشغول استسمار انسان هاست و تلاش می کند تا با ادامه همین سیاست بر ملت بزرگ ایران چیره شود و برای قبضه کردن قدرت از هیچگونه حرکت ضد انسانی دریغ نخواهد کرد،بمب گذاری ها و ترورهای سالهای اول انقلاب ایران را حتمآ بخاطر دارید، عملیات نظامی که از درون خاک عراق و با حمایت صدام دیکتاتور بر علیه سربازان ایرانی انجام می شد را هم حتمآ به یاد دارید، و هزاران حرکت و عمل ضد بشری دیگر که در این نامه نمی گنجد،اما امیدوار هستم که در راه اعمال مسؤلیت خود به هیچ عنوان تحت تآثیر اخبار دروغ و یکجانبه سازمان مجاهدین قرار نگیرید و برای اعلاعات بیشتر به مراجع مختلف منجمله اعضای سابق و جدا شده سازمان مجاهدین رجوع کنید.ما اعضای جدا شده از سازمان مجاهدین شاهدین زنده از درون تشکیلات مجاهدین هستیم و می توانیم بهترین کمک کار شما برای رسیدن به واقعیت های درون تشکیلات مجاهدین باشیم، کما اینکه شما در مقام یک گزارشگر حقوق بشر بایستی صدای ما اعضای جدا شده را هم به گوش جهان برسانید زیرا ما هم به نوعی قربانی شده ایم.

با آرزوی موفقیت
ادوارد ترمادو آلمان
04/11/2016

وارونه جلوه دادن شکست بزرگ استراتژیک و تحمیل آن به اعضای دربند، این بار با نسخه شورا

وارونه جلوه دادن شکست بزرگ استراتژیک و تحمیل آن به اعضای دربند، این بار با نسخه شورا

وبلاگ ادوارد
27/09/2016

پس از چند هفته از خروج مجاهدین از عراق و تمام تلاش و تقلای سازمان برای لاپوشانی این شکست بزرگ استراتژیک، حالا نوبت شورا رسیده که نسخه پیچی کند و در ادامه تلاش بیفایده سازمان مجاهدین برای دلخوشی و اطاعت کورکورانه اعضای بیچاره و دربند نسخه بپیچد.
کمسیون موسوم به امنیت و ضد تروریست شورا که البته همان سازمان هجاهدین است تلاش کرده در اطلاعیه خود چند معقوله را مثلآ افشاگری کند که یعنی بله ما هم می توانیم به اطلاعات سری رژیم دست پیدا کنیم، خنده دار است، نمی دانم چرا این کمسیون مثلآ امنیت نتوانست به اطلاعاتی دست پیدا کند تا جلوی چندین حمله موشکی را که طی سالیان جان ده ها نفر گرفت بگیرد و امنیت آنان را برقرار کند؟ ایا این کمسیون امنیت و ضدتروریستی است که تمام اطلاعات خود را پس از فاجعه در اطلاعیه های جورواجور صادر می کند؟ شاید راست می گویند و قدرت دسترسی به این همه اطلاعات سری را از درون رژیم ایران و عراق دارند، که در این صورت خودشان به عمد و با آگاهی از افشای آن خوداری کرده اند تا با تلفات بیشتر خود را در دنیا مظلوم نشان دهند.
اطلاعیه اخیر شورا در مورد خروج مجاهدین از عراق دارای تناقضات بسیاری است که با کمی دقت و تمرکز روی آن می توان دریافت که متن صادر شده نسخه ای است برای نیروی داخلی سازمان تا با اینگونه داروها بتوانند همچنان به استسمار در درون تشکیلات ادامه داده و راه را برای سوالات متعدد که پس از خروج از عراق برای هر عضوی در درون تشکیلات پیش میاید ببندند، طبیعی است که تمام مسؤلین فرماندهان در درون سازمان و اول از همه خود سران سازمان شکسته شدن استخوان های خود را زیر این خروج احساس کرده اند، اما برای اینکه از فروپاشی درون تشکیلات جلوگیری کنند تمام هم وغم خود را برای توجیه این شکست بکار برده و بکار خواهند برد.

اما واقعیت چیست؟ واقعیت این است که وقتی سازمان مجاهدین تمام دم و دستگاه خود را به عراق منتقل کرد خط و خطوطی داشت به نام استراتژی جنگ مسلحانه، در راستای همین خط هم تفاسیر فراوانی از مسعود رجوی را شاهد بودیم که هر شش ماه یکبار رژیم را سرنگون شده می دید و مریم عضدانلو را در تهران، و نیز عملیات های خرابکارانه و تروریستی که با پشتیبانی حکومت عراق و شخص صدام در درون ایران که منجر به کشته شدن خیلی ها هم از مجاهدین و هم از طرف مقابل شد،به غیر از خسارات مادی و اقتصادی مثل منفجر کردن لوله های نفت و گاز ووو…

برای بیشبرد همین خط و استراتژی مسلحانه مسعود رجوی هرکاری انجام داد، از اجرای دستورات صدام گرفته تا گرفتن توپ و تانک و تسلیحات و لجستیک و پول که تمامآ بر علیه سرباز ایرانی در مرز ایران و عراق و در درون ایران بعضآ بر علیه مردم عادی میهن بکار رفت، مثل پرتاب خمپاره به ورزشگاه ارامنه آرارات تهران و تا فرستادن و تحویل دادن منتقدین خود به زندان بدنام ابوغریب که البته تحمل کردیم. و تا همین اواخر هم که خانم مریم عضدانلو بر ماندن در عراق پافشاری می کرد ادامه همان سیاست مسعود رجوی بود البته با این خام خیالی که شاید در حکومت تازه عراق روزی بکار گرفته شوند.

مسعود رجوی برای باقی ماندن در راهی که انتخاب کرده بود در درون سازمان و در بین خانواده ها دست به نوعی کودتا هم زد که طلاق های اجباری را در پی داشت، رجوی برای جلو راندن ماشین جنگ و خونریزی دست به هر خس و خاشاکی زد تا حرف خود را به کرسی بنشاند، زیرا کسی بود که نوک دماغ خودش را می دید و نمی توانست نابودی آینده سازمان خود را در بحران عراق تصور کند.

در گوشه ای از اطلاعیه شورا آمده که :
«مقاومت ایران در یکسال گذشته بطور گسترده و فشرده تلاشهای خود را در ارتباط با لیبرتی بر روی دو مؤلفه متمرکز کرده بود: انتقال مجاهدین از لیبرتی به خارج از عراق، و تأمین حفاظت آنها تا زمانی که در عراق هستند».

همین چند خط از اطلاعیه مزبور نشان دهنده تناقض حرف و عمل در امروز و دیروز است، دیروز همین خانم مریم عضدانلو بود که فریاد می زد به شرطی از عراق خارج میشویم که امریکا با یک هواپیما تمام اعضای مستقر در لیبرتی را مستقیم به امریکا ببرد، و قبل از آن هم شروط دیگری داشت مثل ادعای خسارت و مال و اموال، پس معلوم می شود که خروج اعضای مجاهدین نه به دلخواه بلکه به زور امریکا بوده و این برای مجاهدین بزرگترین ضربه بود،
پس وقتی سازمان تمام نیرو و دار و ندار خود را در زمان جنگ ایران و عراق در دوران حکومت دیکتاتور عراق صدام برای شروع استراتژی مسلحانه به عراق منتقل کرد و ارتشکی را هم با تسلیحات دشمن راه اندازی کرد، خارج شدن از عراق دقیقآ به معنی شکست همان استراتژی مسلحانه ای است که برای شروع آن وارد عراق شده بود.
خروج مجاهدین از عراق و استقرار در آلبانی یعنی فروپاشی سازمانی که با رهبری مسعود رجوی راه اشتباهی را پیمود و برای اشتباه یک فرد خودخواه ملت ایران قیمتش را پرداخت کرد، جوانان ایرانی، که با فریب و نیرنگ راهی دیاری شدند که یا کشته شدند و یا کسانی که هنوز زنده هستند در اسارت ماندند و از خود هیچ اراده ای برای زندگی خود ندارند.
به امید آزادی تک تک دوستان از زندان جدید تیرانا.

همدلی مجاهدین با عاملین فاجعه ۱۱ سپتامبر

همدلی مجاهدین با عاملین فاجعه ۱۱ سپتامبر

وبلاگ ادوارد
11/09/2016

در آستانه پانزدهمین سالگرد فاجعه یازده سپتامبر که با عملیاتی وحشیانه از سوی عده ای حیوان صفت خون هزاران بیگناه بر زمین ریخت،این فاجعه دردناک را به تمام بشریت و بازماندگان حادثه تسلیت می گویم و امیدوارم که جهان چشم خود را باز کند و همانگونه که اخیرآ کنگره امریکا در تلاش است تا راه را برای شکایت از تروریست های سعودی که عاملین این فاجعه خونین بودند باز کند با نگاهی به گذشته تروریستی گروه هائی مثل مجاهدین که پرونده سیاه تروریستی آنان برای همه روشن است، مسیر شکایت از این گروه ضد ایرانی نیز هموار گردد.

در قرارگاه باقرزاده در بغداد بودیم، برای نشست رجوی ما را به آنجا برده بودند، در همان روزها بود که قبل از شروع نشستها از تشکیلات مجاهدین جدا شدم،مرا با ماشین از باقرزاده به اردوگاه اشرف منتقل کردند.
در انتهای اردوگاه خانه هائی بود که قبل از زورچپانی انقلاب ننگین ایدولوژیک کسانی که متاهل بودند حداقل درآخر هفته زن و مرد با فرزندان خود بوی خانواده را احساس می کردند و عواطف خود را نثار یکدیگر می نمودند که رجوی آنرا تحمل نکرد و با همان انقلاب کذا تمام خانواده ها را از هم پاشید و بعد از آن هم آنجا را تبدیل به زندان انفرادی نمود.
مرا به یکی از همان خانه ها که اکنون انفرادی بود بردند، به در و دیوار که نگاه می کردم با خودم می گفتم، چگونه می شود باور کرد خانه ای که زمانی کانون گرم خانواده ای بوده اکنون زندان انفرادی باشد؟ آیا رجوی هم این احساس را دارد یا نه؟ اما وقتی حرفهای رجوی را به یاد می اودرم که می گفت خانواده کانون فساد است به خود می گفتم رجوی اصلآ نمی داند عشق و عاطفه چیست، احساس به فرزند چیست، و البته وقتی کسی از خود بت بسازد احساسات انسانی در او خواهد مرد و تبدیل به موجودی می شود که همه چیز را تنها برای خود می خواهد و برای رسیدن به آن هم حاضر است همه را سر ببرد.

بگذریم، یکی دو هفته یا کمی بیشتر بود که از تشکیلات مجاهدین جدا شده بودم، مسئول انفرادی من کسی به نام رضا یکی از کادرهای قدیمی سازمان بود، از برخورد و رفتار او در این مکان دورافتاده و دور از چشم تشکیلات روشن بود که دل پری از سازمان دارد و اگر می توانست از من زودتر از تشکیلات جدا می شد،رضا برایم تلویزیون آورده بود، من هم کانال عراق را تماشا می کردم که پر از رقص و اواز عربی بود،رضا عصرها میامد پیش من و جلوی تلویزیون روی زمین دراز می کشید و با نوشیدن یک فنجان چای، با تماشای رقص های عربی هم روزش را به سر میاورد و هم اینکه اعتراض خود به تشکیلات را نشان می داد، به هر حال، روی تختخوابم دراز کشیده بودم و به آینده خود فکر میکردم آینده ای که در آن زمان هنوز برایم روشن و واضع نبود، نمی دانستم چه خواهد شد اما به این امید داشتم که از چنگال عنکبوتی تشکیلات مجاهدین خلاص خواهم شد و زندگی رنگ دیگری خواهد داشت، ناگهان صدای پخش موزیک شاد که از بلندگوهای اردوگاه اشرف پخش می شد به گوشم رسید،ترانه هائی از خود سازمان که در هنگام انجام عملیات تروریستی خودشان در درون میهن و یا در مرزهای ایران انجام می دادند معمولآ پخش می کردند تا برای عملیات ننگین و ضد وطنی پایکوبی کنند، با خودم گفتم حتمآ باز هم دست به یک کار تروریستی زده اند با اینکه در اقدامی تروریستی در درون ایران تلفات داده اند ولی برای فریب اعضاء جشن می گیرند، اما ناگهان صدای رضا را شنیدم که فریاد زنان به سمت بازداشتکاه من میامد، فریاد میزد امریکا نابود شد، امریکا نابود شد، امریکا را منفجر کردند هزاران هزار نفر کشته شدند وووو…..
نمی دانستم چه اتفاقی افتاده اما از صدای بلند پخش موزیک معلوم بود خبر مهمی هست، رضا وارد شد و گفت فهمیدی که برجهای دوقلو امریکا را منفجر کردند و هزاران نفر کشته شدند؟ تبریک تبریک و از آنجا دور شد.
مات و مبهوت ماندم بدون اینکه پاسخی بدهم سیگاری روشن کردم و با خود گفتم: یعنی چی هزاران نفر کشته شدند آنوقت مجاهدین تبریک می گویند؟
نمیدانم چقدر گذشت که ناگهان دوباره رضا بازگشت اما این بار با شیرینی، شیرینی را جلویم گرفت و گفت بردار امریکا نابود شد بردار،مات و مبهوت از این عمل شرم آور بهش گفتم کشته شدن این همه انسان شیرینی خوردن نداره رضا، اما بی اعتناء برگشت و رفت.

صدای جشن و پایکوبی در اردوگاه اشرف تا ساعتی ادامه داشت، در همان دقایق که رهبران مجاهدین از ریخته شدن آنهمه خون سرمست بودند مردم سراسر دنیا با ابراز همدردی با بازماندگان این حادثه دردناک همدردی می کردند و برای یادبوشان در سرتاسر جهان منجمله در ایران شمع روشن می کردند، اما واقعیت این است که مجاهدین گروهی است که اگر در هر گوشه جهان عملیات تروریستی انجام شود در درون تشکیلات خود از آن استقبال می کنند، چرا که گروه خود را باخون بنا کرده اند.

اما برخورد دوگانه مجاهدین با واقعه دردناک یازده سپتامبر برخوردی است که بایستی برای رهبران و سیاستمداران جهان روشن گردد تا بدانند و آگاه باشند که سازمان مجاهدین و رهبران آن با عاملین و آمرین این حادثه یک دل و یک صدا بوده و هستند، امروز هم به دامن کسانی پناه بره اند که عاملین حادثه خونبار یازده سپتامبر را از نظر مالی تآمین می کردند و امروز هم داعش کثیف و هم مجاهدین را برای سؤ استفاده و کشتار مردم تآمین مالی می کنند، دعوت از ترکی الفیصل در گردهمائی مجاهدین خود گویای این واقعه است.

نامه ای به عباس قدرتی در زندان لیبرتی

نامه ای به عباس قدرتی در زندان لیبرتی

وبلاگ ادوارد
24/08/2016
عباس قدرتی سلام، اخیرآ مطلع شدم که از زندان لیبرتی در عراق به زندان آلبانی منتقل شده ای، راستش از روزی که انتقال از عراق به آلبانی شروع شد یکی از مشقله های ذهنی من این بود که کی و چه موقع دوستان قدیمی من از عراق خارج می شوند، هر چه اسامی افرادی را که در لیست منتقل شده ها می خواندم اکثرآ از مسؤلین سازمان بودند که سازمان تلاش کرده آنان را سریعتر از عراق خارج کند تا مبادا موئی از سرشان کم شود، اما اسامی بچه هائی که از اردوگاه اسیران ایرانی در عراق به مجاهدین پیوسته بودیم کمتر به چشم می خورد، خودت هم خوب می دانی که از روز اول ورود ماها به اردوگاه اشرف مسؤلین سازمان تفاوت فراوانی بین ما و دیگران قائل می شند و معمولآ ماها را که از اسرای جنگی بودیم اردوگاهی صدا می کردند تا تحقیرمان کنند، حال آنکه همین اسرای جنگی مایه افتخار ملت بزرگ ایران بودند و هستند که با دشمن بعثی جانانه جنگیدند و سرفرازانه اسارت را تحمل کردند، اما رجوی چون خودفروخته بود ودر خدمت صدام پس ما برایش ارزشی نداشتیم و هنوز هم سران سازمان همین عقیده را دارند، به هیچ کدام از ما هم اعتمادی نداشتند، همین انتقال دیر هنگام امثال ماها هم بر اساس همین سیاست رجوی به اجرا در آمد تا بچه های بقول خودشان اردوگاهی را سپر بلا کنند تا بتوانند فرماندهان مزدور و جنایتکار خود را سریعتر از عراق خارج کنند، این تبعیض همیشه هم در سازمان بوده و مایه عذاب تمامی کسانی هم بود که با فریب و دروغگوئی ها رجوی از کمپ اسیران به مجاهدین پیوسته بودیم.

عباس عزیز دوران اسارتی را با هم تحمل کردیم هرگز فراموشم نمیشود و تمام لحضه هائی را که با هم سر کرده ایم در خاطرات من خواهد ماند، آخر تو بودی بهترین دوست دوران اسارت کسی که همیشه یار و یاور من در تمام لحضه های سخت اسارت بوده، آیا بخاطر داری که در لشگر پانزدهم مجاهدین به خاطر دوستی و صمیمیت بین ما چقدر مسؤلین و فرماندهان مجاهدین تلاش کردند تا دوستی گرم ما را سرد کنند اما نتوانستند، آخر سر مجبور شدند دست از پا درازتر دست از سر ماها بردارند، دوستی و صمیمیت ما تا اندازه ای بود که بتول معصومی که مسؤل من بود به من و تو می گفت دوقولوهای بهم چسبیده.

عباس عزیز: از اینکه از عراق بالاخره خارج شدی خوشحالم اما از اینکه هنوز در بند و اسارت رجوی و تشکیلات دیکتاتوری مجاهدین هستی برایم اصلآ خوشایند نیست، اما برای اینکه آگاه باشی و برای اینکه با قوانین اروپا آشنا شوی فکر می کنم بهتر است بدانی که در اروپا در زندگی فردی هیچ اجباری نیست واکنون بهترین وقت است تا خودت را از چنگ فرقه رجوی نجات دهی و زندگی خود را در محیطی آزاد ادامه دهی، اکنون تو و دیگران در اروپا هستید و هیچکسی نمی تواند در زندگی فردی کسی دخالت کند، اینجا عراق نیست، اینجا قانون حرف اول را می زند، اینجا یاغیگری جائی ندارد و قانون از شما حمایت می کند، می توانی در فرصتی مناسب خود را به دفاتر یکی از سازمان های حقوق بشری یا سفارت های کشور های اروپائی برسانی و درخواست پناهندگی کنی، بدون ترس و واهمه، اطمینان داشته باش که دست مزدوران رجوی هرگز به تو نخواهد رسید چون تمام دنیا این فرقه و تاریخچه دیکتاتوری آن را بخوبی می دانند.

ش اما از آنجائی که دخالت در امور فردی افراد جزئی از منطق رجوی است پس اطمینان دارم که در آلبانی هم بساط دیکتاتوری خود را پهن کرده تا اجازه ندهد زندگی آزادانه ای برای خود ایجاد کنید، اما این شماها هستید که بایستی برای آزاد شدن از چنگال کسی که جوانی تک تک شما و ما را بر باد داده در برابرش ایستادگی کنید و حباب توخالی تشکیلات را منفجر کنید و خود را از تمام حصاری که در راه فردی و قدرت طلبی به دور شما کشیده شده رها کنید، هم تو و هم دیگرانی که در وضیت تو قرار دارند، مثل نعمت نظری و رضا صادقی وووو….. دیگران که اطلاعی از وضعیت آنان ندارم اما با شناختی که از شما دوستان دوران اسارت دارم می دانم که در تشکیلات عنکبوتی با زور و اجبار مانده اید اما از این پس تو خودت در شرایطی قرار داری که می توانی با یک تصمیم و حرکت خود را رها کنی و دوران اسارت و بندگی و حقیر شدن را برای همان مسؤلینی بگذاری که با داشتن پرونده های جنائی از شما برای خود به دربردن استفاده کرده اند، از این پس بایستی بلند شوی و به سوی آزادی و دنیای آزاد قدم برداری بندگی کافی است،
عباس عزیز به چرندیات سران فرقه و مزدوران آنان گوش نکنید، اکنون در شرایط سنی بالای پنجاه سال هستی و نیاز به یک زندگی ساکت و راحتی که خودت برای خودت تصمیم بگیری،من هم قبل از خروج از تشکیلات بسته خیلی مسائل را مد نظر داشتم و راستش از بیرون می ترسیدم اما حالا به شکر خدا دارای سه فرزند هستم و زندگی راحتی هم دارم و خدا را هم شاکر هستم.
به امید آزادی و رهائی تو دوست عزیز و قدیمی و دیگر دوستان دوران اسارت برایتان دعا می کنم که هر چه زودتر بر دهان یاغیان بکوبید و خود را به دنیای آزاد برسانید،