ترس مجاهدین از منتقدین چیست

وبلاگ ادوارد 27/06/2019

ترس مجاهدین از منتقدین چیست

اولین درسی که پس از ورود به سازمان مجاهدین یا همان فرقه رجوی به فرد تازه وارد داده می شود همانا انتقاد و انتقاد از خود است، روی این اصل هم در تشکیلات فرقه ای رجوی پافشاری شدیدی می شود،تا آنجائی که اگر فرد انتقادی را نپذیرفت بایستی آماده نشست های آنچنانی باشد، یعنی نشستی که با شرکت تعداد زیادی برای فرد مزبور گذاشته می شود و تعدادی مزدور از قبل آماده شده فضای نشست را به شکلی پیش می برند که از فحش های مودبانه به فحش های رکیک و سپس به برخورد فیزیکی می انجامد، خوب، در قدم اول پس از ورود به تشکیلات استالینی رجوی انسان گمان می برد که این انتقاد و انتقاد از خود بایستی با اهمیت باشد و از فرد یا افراد زیر اتنقاد مسئله مهمی را حل و فصل کند.

اما دراصل انتقاد کردن و انتقاد پذیرفتن در یک فضای سالم و درعالم واقعی خیلی خوب ، مهم و مسئله حل کن است اما نه با فحش و ناسزا و کلمات رکیک یا حمله فیزیکی مانند گرگی که قصد دریدن کسی را دارد، به شکلی که در فرقه رجوی پایه ریزی شده تا انسان را به جای ساختن ویران کتتد، در منطق نداشته تشکیلات مجاهدین فرد یا بایستی انتقاد را بپذیرد یا با فحش و ناسزا و کتک خورن خواهد پذیرفت اما اگر حتی با برخورد فیزیکی هم طرف قبول نکرد، چون مجاهدین زرنگ تشریف دارند راه دیگری را هم برای تسلیم و وادار کردن فرد به قبول انتقاد دارند، راه ساده ای که تنها نیاز به کمی بیشرفی دارد و کار هرکسی هم نیست و اتفاقآ این هنر تنها در مجاهدین وجود دارد و گمان می کنم که کاشف و بنیانگزارش هم خود مسعود رجوی باشد، این هنر رذیلانه که آخرین تیر در ترکش فرقه رجوی برای به زانو در آوردن افراد مشکل دار به کار می رود همان تهمت زدن است، انواع تهمت ها در سازمان مجاهدین وجود دارد که برای هر فردی متفاوت است و در تشکیلات هم از قبل برای هر شخصی با توجه به وزن تشکیلاتی اش اندازه گیری و پرو شده و آماده است تا با آن در موقع مناسب لباس فرد را بدوزند و به ضرب فحش و کتک تنش کنند، تشکیلات دیکتاتوری رجوی بر علیه افراد شاکی، فرمان ناپذیر، غیر تشکیلاتی، یا خواهان جدائی و رهائی از این ترفند استفاده می کند، در نهایت اگر حریف فرد نشدند از ترفند تهمت و افترا بهره می گیرند، در این کار بسیار ورزیده هستند و با بیرحمی تمام هم وارد می شوند، آنقدر طرف را در نشست ها تقیر می کنند و آنقدر تو سری و تف مالی می کنند تا با این شکنجه روحی وادار به اعتراف دروغی کند و وادارش می کنند تا با دست خود بنویسد و امضاء کند که بله همان که شما می گوذید درست است، این نوشته هم در بایگانی می ماند تا هر وقت طرف جیک زد به رخش بکشند و دهانش را ببندند.

البته در مورد کسانی که فکر جدا شدن از سازمان را در سر داشته باشند با در نظر گرفتن رده و اطلاعاتی که دارد موضوع کمی فرق می کند، یا اعتراف یا اینکه پس از چند روز غیب می شود و جوی هم که بر تشکیلات حاکم کرده اند جوی است که کسی نمی تواند سراغ کسی را بگیرد که فلانی کجاست (جو اختناق واقعی) چون سؤال کننده هم به دردسر خواهد افتاد.

حالا باز برگردیم به بحث انتقاد و انتقاد از خود، همانگونه که در بالا اشاره شد، اولین درس تشکیلاتی برای هر فرد تازه وارد ناپخته و ساده.

اما همین چیزی را که خودشان به ماها و به بقیه آموزش داده اند و در درون تشکیلاتشان هم شدیدآ پافشاری می کنند، به حدی که طرف انتقاد شونده را تا مرز خودکشی می برند که گاهآ هم به واقعیت می پیوندد، خودشان نه تنها اجرا نمی کنند و نمی پذیرند بلکه به هر کسی که کوچکترین انتقادی به سازمان یا فرقه رجوی داشته باشند با تهمت و افترا زدن تلاش می کنند تا وادار به سکوتش کنند، یعنی در خارج از کشور و در اروپا هم همان سیاست درون اردوگاه تشکیلاتی و دیکتاتوری خود را به اجرا می گذارند، این یعنی دمکراسی از نوع مجاهدین، همان دمکراسی و آزادی که می خواهند برای خلق قهرمان ایران به ارمغان بیاورند، در منطق فرقه رجوی دمکراسی یعنی تحمیل عقاید رجوی به دیگران و همین منطق غیر انسانی که از آن چیزی به غیر از تفتیش عقاید بیرون نمیاید را با نام انقلاب کذائی مریم و انقلاب ایدولوژیک به بقیه اعضای خود طی سالیان تزریق نموده و توانسته اعضای خود را تبدیل به ماشین های فرمانبر کند.

ترس مجاهدین از اعضای جدا شده ای که در خارج از ایران هستند بیشتر از ترسشان از بمب و موشک است، اما چرا و برای چی؟ برای اینکه اعضای جدا شده به تمام ترفندهای غیر انسانی و به تمام قوانین ضد دمکراتیک مجاهدین و به فضای درون تشکیلات که با حرف های سرانشان در بیرون تشکیلات فرق دارد اشراف کامل دارند و در جاجای هرگونه موضعگیری از سوی فرقه دست به افشاگری می زنند و پته سران فرقه را روی آب می ریزند، این کار اعضای سابق و جدا شده از غار رجوی برای رجوی ها قابل هضم نیست و در برابر آن هم تنها از ترفند تهمت و تهدید به مرگ استفاده می کنند، در این سالیان با افشاگری اعضای سابق فرقه رجوی، بر همگان چه ایرانی و چه خارجی روشن شده که فرقه رجوی، اولآ تاب و تحمل هیچگونه انتقادی را ندارد و این از اصول غیردمکراتیک حاکم بر تشکیلاتش سرچشمه می گیرد، دوم اینکه وقتی برای به سکوت کشاندن متنقد از تهدید استفاده می کند ماهیت تروریستی خود را به نمایش می گذارد، پس این فرقه هم ضد آزادی است یعنی یک فرقه غیر دمکراتیک و هم تروریستی و در کنار تمام اینها فرقه ای است که همین امروز با انگشت کردن به فلان جای پمپئو و ترامپ از کانال فرد جنگ طلب ضد ایرانی قصی القلبی مثل بولتون تمام تلاش خود را برای تحریم بیشتر مردم ایران و تحریک به بمباران ایران بکار گرفته و گمان می کنند که با وقوع جنگ می توانند به حاکمیت دست پیدا کنند که البته ماهیت مجاهدین چنین است که حاضر هستند بیش از نیمی از مردم ایران کشته شوند اما خود به حاکمیت ننگینشان برسند و برای این هدف هم دست به هرعمل ضد ملی زده و هنوز هم آماده خدمت به دشمنان ایران کما مثل سابق هستند، اما مردم شریف و آگاه ایران از این فرقه و یرانشان متنفر هستند و این را بارها در اعتراضات خیابانی به نمایش گذاشته اند اما چه کنیم که رو نیست و سنگ پای قزوین است.

Werbeanzeigen

مک کین مرد کندی جانشین شد

وبلاگ ادوارد،08/07/2019

مک کین مرد کندی جانشین شد

روز شنبه فرقه رجوی که از برگزاری مراسم روز ترور سی خرداد در پاریس منع شده و اقدام به برگزاری تجمع خیابانی در چند نقطه از اروپا گشته یک گردهمائی در برلین برپا نمود که در آن جانشین مک کین یعنی پاتریک کندی با رادیو فردا مصاحبه ای آنچنانی نموده و بیاناتی را ایراد نمودند و یادی هم از عمویشان کرده و با تعریف و تمجید از ابوی خود تلاش نموده تا از هم پاشیده شدن آپارتاید در افریقای جنوبی را به تحریم های امریکا در آن دوران ربط دهد و هم با مرتبط کردن این موضوع یعنی تحریم های افریقای جنوبی تحریم های ظالمانه امریکا علیه مردم ایران را در راستای آزادی مردم ایران توجیه کند، راستی مگر کندی و کندی ها عاشق مردم ایران هستند که کار و زندگی خود را رها می کنند و هزاران کیلومتر از کشور خود دور می شوند تا برای مجاهدین تره خورد کنند یا به قول خودشان دلسوز ملت ایران باشند؟ عجب آدم های دلسوزی، به هر حال ایشان در سخنرانی خود انگشت روی نکته ای نهاده که مجاهدین شدیدآ دنبالش هستند، تحریم هر چه بیشتر مردم ایران، همانگونه که مک کین و بولتون شعار بمب بمب می دادند.

ایشان در قسمتی از مصاحبه با رادیو فردا می فرمایند: 
همان‌گونه که می‌دانید عموی من، رئیس جمهور جان اف کندی، در اوج دوران جنگ سرد، در برلین سخنرانی خطاب به مردمان سراسر جهان ایراد کرد و آن جمله معروف را گفت که من یک برلینی هستم. منظور اساسی‌اش این بود که برلین آزادی خود را به دست آورد و حق آزادی انسان باید در همه جهان به رسمیت شناخته شود. برای همین گفت که من یک برلینی هستم. امروز همین مبارزه برای کسب آزادی ادامه دارد.

چه خوب شد که مثل عمویش نگفت من یک ایرانی هستم، لابد خوب می داند که مردم ایران از برگزار کنندگان این تجمع تروریستی نفرت دارند و به همین دلیل هم افسارش را کشید و نقش عمویش را نیمه تمام گذاشت،اما ایشان با حضور در میان فرقه مجاهدین و با درخواست تحریم هر چه بیشتر مردم ایران، به اسم مردم ایران و با کلمات قلمبه سلمبه آزادی کاسبی خوبی راه انداخته و جای مک کین را هم پر کرد، تفاوت ایشان با عمویشان هم در همین است.

واقعیت این است که پاتریک کندی در دستگاه دولتی امریکا هیچ سمتی ندارد و تنها نماینده پیشین کنگره امریکا بوده و امروز هم مثل دیگر شرکت کنندگان امریکائی در تجمعات مجاهدین نه برای چشم و چال خوشگل مجاهدین بلکه برای جیب خود در اینگونه تجمعات شرکت می کند، اما مجاهدین برای اینکه ایشان نام خانوادگی کندی را یدک می کشد گمان می کنند که مردم ایران فریب نام کندی را خواهند خورد و گمان می کنند که چون کندی خواهان تحریم بیشتر مردم ایران شده بایستی از طرف مردم ایران هزاران احسنت و آفرین دریافت کند، عجب بی مغزهائی.

در قسمت دیگری آقای پاتریک کندی اشاره ای دارد به ستیزه جوئی و خشونت رژیم ایران اما اصلآ خشونت فرقه رجوی را که هم باعث کشته شدن مردم در درون ایران و هم باعث به کشتن دادن اعضای خود چه در بمب گذاری و چه در عملیات های مزدورانه از خاک عراق و یا خودسوزی های وحشیانه شده را به چشم مبارک نمی آورد، مایه تعجب است چنین اشخاصی هرگز به پایمال شده حقوق اولیه اعضای این فرقه دیکتاتوری اشاره ای نمی گنند، مگر کور هستند و مگر نمی دانند که اعضای دربند در آلبانی سالیان سال است که اجازه ملاقات با خانواده خود را ندارند؟ خوب هم می دانند که در درون فرقه زن و مرد اجازه ندارند با هم صحبت کنند چه رسد به رابطه دوستی و عاطفی، خوب می دانند که فرقه مجاهدین اهل آزادی و دمکراسی نیست، خوب می دانند که در درون تشکیلات فرقه رجوی چیزی به نام طلاق های اجباری بوده، خوب می دانند که فرقه رجوی انتقاد پذیر نیست و منتقدین خود را در اروپا تهدید به مرگ می کند و خوب می دانند که در درون فرقه مجاهدین روسری اجباری است و زنان در فرقه رجوی استسمار شده هستند و رجوی حق زندگی و حق انتخاب را چه از زنان و چه از مردان گرفته و از هزاران برخورد های غیر انسانی فرقه هم مطلع هستند اینها بر کسی پنهان نیست اما کسانی که در تجمعات فرقه رجوی سخنرانی می کنند چشم خود را آگاهانه روی این موارد می بندند و بدون ذره ای خجالت دم از آزادی و حقوق بشر و دمکراسی می زنند.

به قول آقای پاتریک کندی پدر ایشان ادوارد کندی رهبر حرکت اعمال تحریم ها علیه افریقای جنوبی بوده، خوب پر واضع است که فرزند چنین فردی در تجمع یک گروهی که از سوی ملت خود رانده شده است تلاش کند تا تحریم ها بر علیه مردم ایران بیشتر شود ، اما آقای کندی یک اشتباه دیگری هم می کند و آن اینکه رجوی نلسون ماندلا نیست، رجوی خودخواهی بیش نیست، رجوی زمانیکه توسط ساواک شاه دستگیر شد به سرعت رهبران خود را لو داد تا حکم اعدامش را به ابد تخفیف دهند، اما ماندلا تا آخر ایستاد و خود را آلوده نکرد، رجوی به پا بوس صدام ضد ایرانی رفت و خود را به دشمن ایران و ایرانی فروخت، اما ماندلا هرگز با دشمن خود بر علیه مردم و کشورش ائتلاف نکرد، پس همان بهتر که آقای کندی اسم نلسون ماندلا را در تجمعات این گروه بکار نبرد.
و اما در عالم واقع نه برای پاتریک کندی که البته در امریکای امروز عددی نیست و نه برای بولتون خونخوار و نه برای ترامپ مردم ایران و آزادی و دمکراسی مهم نیست، به همان اندازه که کشته شدن مردم خاورمیانه و گرسنگی دادن مردم برایشان مهم نیست، این وسط منافع حرف اول را می زند و بس، پاتریک کندی هم اگر بیاناتی فرمودند نه برای منافع ملی امریکا بلکه تنها برای منافع شخصی خودش بوده، اینها در یافته اند که با بیان چنین کلماتی خانم رجوی سرمست می شود و سر کیسه را بهتر شل می کند.

پیام شماره ۱۳ منتصب به مسعود رجوی، کد جنگ است

وبلاگ ادوارد 28/06/2019

پیام شماره ۱۳ منتصب به مسعود رجوی، کد جنگ است

فرقه مجاهدین در سایت های خود اقدام به چاپ پیامی نموده که گویا از سوی مسعود رجوی فراری ارسال شده، اما از طرز انشاء کاملآ مشخص است که پیام را کسی دیگر نوشته و با مهر مریم عضدانلو مورد تآیید قرار گرفته تا آنرا به نام مسعود رجوی به نیروی وارفته خویش در آلبانی قالب کنند، دراین پیام منتصب به رجوی مانند گچهار دهه پیش تلاش شده تا صحنه سیاسی ایران طوری جلوه راره شود که گویا همین فردا رژیم خواهد رفت و رجوی با سلام و صلوات بر تخت شاهی مادام العمر جلوس خواهد کرد، تحریم آیت الله خامنه ایو نهادهای تحت نظارت وی رجوی را به شوق واداشته و ایشان فرموده اند که:
برای آزادی ملت ایران، بیت‌العنکبوت باید منهدم گردد، اما مستقیم نگفته چه کسی باید منهدمش کند، البته قبل از این پیام جنگ طلبانه و پس از سرنگون کردن پهپاز تجاوزگر امریکا در خلیج فارس توسط پدافند ایران آنچیزی که در خبرهای روز در اخبار جهان پخش می شد دونالت ترامپ در نظر داشت تا سه نقطه در ایران را با بمب و موشک مورد حمله قراد دهد که یکی از این اهداف همان جائی بود که رجوی در پیام نامبارکش به آن اشاره کرده
البته که این قسمت پیام همانا درخواستی است که رهبر معلوم الحال از ارباب خود ترامپ برای بمباران و موشک باران ایران دارد، زهی خیال باطل،آقای رجوی اگر ترامپ اعلام کرد که قصد داشت به ایران حمله کند اما به دلیل اینکه ۱۵۰ نفر کشته می شدند حمله را متوقف کرد بدان که بلوف سیاسی بیش نبود،کشته شدن ایرانیان یا دیگر ملت ها در منطقه ما اصلآ برای ترامپ و دارو دسته خونخوارش مهم نیست، همانگونه که برای تو و فرقه تو هم مهم نیست، اما ترامپ و مشاورانش مثل جنابعالی تحلیل آبکی نمی کنند و فردآ هم تصمیم نمی گیرند، امریکا ئی ها و کاخ سیاه خوب می دانست که در صورت حمله ایران پاسخ خواهد داد و منطقه در جنگ ناخواسته فرو خواهد رفت به همین دلیل هم با یک بلوف موضوع پهپاد تجسسی سرنگون شده را از سر خود باز کرد، پس تو و دارو دسته از تاریخ مصرف گذشته ات صابون به دلتان نمالید که جنگی در بگیرد و شما در لابلای کشتار مودم ایران هود را به جامعه ما تحمیل کنی از این خبرها نیست که نیست.
هرگونه تعقییر و تحولات در ایران اگر قرار باشد رخ دهد این مردم ایران هستند که تصمیم می گیرند شما بدانید که در صحنه سیاسی ایران جائی ندارید و خود بهتر می دانی که مردم ایران شما را به چشم خائن و تروریست نگاه می کنند، پس بازار این شورشی های کذائی خود را که اساسآ وجود خارجی ندارند را جمع کن که امروز دیروز نیست و مردم ایران هم اعضای ساده لو تو نیستند که فریب این چرندیات را بخورند، البته از آنجائی که اعضای اسیر در مانز آلبانی پیرو فرتوت شده اند و حتی از پوشک استفاده می کند رجوی دیگر قمپز ارتش آزدی را در نمی کند، اما کانون های شورشی که در همان آلبانی عکس و فیلم تهیه می کنند و به جای درون ایران در فضای مجازی قالب می کنند را نماینده ارتش آزادی قرار داده،آخر موش چیست که کله پاچه اش چی باشد،ارتش مجهز شده از سوی اربابتان صدا م با تمام سلاح ها ، توپ و تانک و هلیکوپتر و پشتیبانی کامل ارتش عراق در کنار مرز ایران چه گلی به سرت زد که امروز پیر مردان و پیر زنان با چند عکس در مانز آلبانی آنهم در فاصله ۳۸۰۰ کیلومتری از ایران چه گلی به سرت خواهند زد
دوران قایم بوشک بازی تمام شده امروز صحنه صحنه واقعی نبردی است که جای هارت و پورت نیست، اگر مردش هستی بدو برو در درون ایران و در میدان پاستور یا میدان آزادی با همان کانون شورشی هات شلوغش کن، آنموقع معلوم خواهد شد که مبارز هستی،اما صادر کردن پیام از سوراخ موش مبارزه نیستیادت باشه ترس برادر مرگه.

کفگیر مجاهدین در سی خرداد ته دیگ خورد

کفگیر مجاهدین در سی خرداد ته دیگ خورد

وبلاگ ادوارد 17/06/2019

سایت نامبارک همبستگی ضد ملی فرقه رجوی از تظاهراتی که در بروکسل بمناسبت سی خرداد ( روز ترور،کشتار و وحشت) برگزار کرده با نام تظاهرات بزرگ ایرانیان در برکسل یاد کرده و در گزارش خود از این تظاهرات به قول خودش بزرگ چند عکس به نمایش گذاشته که با دیدن عکس های مزبور تظاهرات بزرگ زیر علامت سؤال قرار میگیرد،عکس ها بوضوع نشان می دهند که تعداد شرکت کننده ها را می توان شمرد، با کمی دقت و تمرکز روی همین عکسها می توان به دروغگوئی این فرقه سرتاپا دروغ در مورد تجمع یکصدهزارنفری در ویلپنت در سال های گذشته پی برد، در واقع پاریس با ممنوع کردن برگزاری تجمع مجاهدین در خاک خود باعث شد تا دروغ مجاهدین در مورد یکصدهزار ایرانی که هر ساله در بوق و کرنا می کرد روی آب بیفتد و این فرقه بیش از پیش رسوا گردد.

اما صفحه دیگری را تمامآ به سخنرانان این تظاهرات اختصاص داده تا بدین ترتیب با جداکردن تظاهرات و سخنرانی ها چند صفحه گزارش جداگانه داشته باشد تا از نظر خواننده بزرگ جلوه داده شود، جالبتر اینکه سخنرانان امسال هیچ کدام امریکائی نیستند چرا؟ چون شرایط ایران با امریکا در منطقه گوئی افسار پولپرست های هر ساله را کشیده و امسال جرآت نکرده اند که عربده جنگ جنگ و بمباران ایران را در حضور خانم رجوی و برای دلخوشی خانم رجوی سر بدهند، اگر امسال هم جنگ طلبان امریکا در تظاهرات مجاهدین عربده جنگ جنگ سر می دادند با سیاست ترامپ همخوانی نمی داشت و ایران هم بهانه ای داشت تا بگویید امریکا دنبال جنگ است، پس بدون تردید همان آقایان امریکائی پولپرست که هرساله تعزیه گردان تجمع یکصدهزارنفری مجاهدین بودند امسال اجازه حضور پیدا نکرده اند، دل خانم رئیس جمهور خود خوانده هم از عدم حضور دوستان صمیمی و جنگ طلبش پر خون است.

اما سخنرانان کسانی بودند که در اروپا دستشان به جائی بند نیست و در ضمن اگر منفعتی هم در کار نبوده باشد حتمآ در دستگاه کاری خود کارهای مهمتر دارند، ولی حضور چند سخنران خارجی که البته اجاره ای هستند اصلآ مهم نیست، مهم حضور ایرانیان است که تعدادشان اندک بود و این همان تودهنی محکم از طرف مردم شریف ایران به کسانی است که از صبح تا شام با دردست داشتن دستمال ابریشم کشمیری به دنبال شدیدکردن تحریم های ظالمانه امریکا علیه مردم ایران هستند و تمام تلاش و تبلیغات خود را بر آن داشته اند تا امریکا را با ایران وارد جنک کنند، تا مردم ایران را درگیر مسیبت دیگری نمایند تا جوانان میهن را بکشتن دهند تنها برای به قدرت رسیدن و استقرار یک حکومت دیکتاتوری از نوع مجاهدین که طمع و مزه آنرا در اردوگاه اشرف چشیده ایم، ایرانیان خارج از کشور هم به موضع کثیف این فرقه که همانا آتش افروزی و جنگ است پی برده اند، و کفگیرشان در سی خرداد هم به ته دیگ خورده.

نامه سرگشاده ادوارد ترمادو به ادی راما نخست وزیر آلبانی

نامه سرگشاده ادوارد ترمادو به ادی راما نخست وزیر آلبانی

وبلاگ ادوارد 11/06/2019

آقای ادی راما نخست وزیر محترم کشور آلبانی:

یک ایرانی مسیحی ارمنی هستم که اکنون در کشور آلمان زندگی می کنم، در دوران جنگ هشت ساله در سال 1980 که به کشورم تحمیل شد سرباز ارتش ایران بودم که در یک جنگ نابرابر با ارتش بعثی صدام زخمی شدم و سپس توسط ارتش عراق به اسارت درآمدم،9 سال اسیر جنگی در عراق بودم که چه ظلم هائی که بر اسیران ایران روا نداشتند، روزگار بسیار تلخی را گذراندم و در اردوگاه اسیران ایرانی درعراق از طریق تلویزیون فارسی زبان عراق با سازمان مجاهدین آشنا شدم و با تبلیغات دروغین مسعود رجوی و مریم رجوی و با این امید که این سازمان چنان که رهبری آن ادعا می کرد می تواند آزادی و دمکراسی برای مردم میهن ما به ارمغان بیاورد مجذوب آنان شدم، به همین دلیل هم پس از آتش بس بین ایران و عراق از بازگشت به کشورم سرباز زدم و به ارتش مجاهدین درعراق پیوستم، پس از مدتی ماندن در مناسبات مجاهدین دریافتم که این سازمان دربست در اختیار نظام دیکتاتوری صدام است و ارتشی خود عضو آن بودم نیروی زاپاس ارتش عراق است و در اصل تحت فرمان ارتش صدام قرار دارد، این را زمانی متوجه شدم که ارتش مجاهدین برای سرکوبی مردم کرد عراق که برعلیه صدام و حکومت دیکتاتوری وی شورش کرده بودند وارد عمل شد و آنان را به خاک و خون کشید، با این توجیه دروغ که رژیم ایران به عراق حمله کرده تا مجاهدین را هدف قرار دهد، در اصل مجاهدین برای خوش خدمتی به صدام ما را وارد جنگی کردند که اصلآ به ما مربوط نبود و یک موضوع داخلی عراق به حساب میامد، اما خروج از سازمان کار ساده ای نبود و دوازده سال از جوانی ام را در بیابان های عراق با دروغ های رهبران مجاهدین به هدر دادم، مجاهدین هر جا که مستقر شوند آنجا را ملک پدری خود می دانند و اگر دولت آن کشور تن به خواسته های آنان ندهد در امور داخلی آن کشور بطور موذیانه ای دخالت می کنند تا اوضاع کشور را برهم بزنند، آلبانی بایستی مراقب اینگونه عملکرد این فرقه خطرناک در خاک خود باشد.

آقای نخست وزیر محترم:

این فرقه خطرناک 38 سال پیش دردرون کشور من ایران، جنگ داخلی برپا نمود که باعث شد تا حکومت ایران تمام گروه های سیاسی دیگر را صاف کند و خود را تثبیت و نظام خود را یکدست نماید، اعلام جنگ داخلی درست زمانی بود که جنگ در تمام مرزهای ایران و عراق به شدت جریان داشت اما این فرقه با این عمل خائنانه نیروئی که می بایستی در مرز باشند را در درون کشور قفل کرده بود تا ارتش دشمن بتواند مواضع خود را مستحکم کند و همین امر باعث شد که خون های زیادی چه در درون ایران و چه در مرزهای ایران ریخته شود، پس از فرار خفتبار رهبر سازمان از ایران به فرانسه به نیروی باقی مانده خود در ایران فرمان ترور و بمب گذاری داد و باعث کشته شدن مردم بیگناه در کوچه و بازار شد، آماری که از کشته شدگان در ترور و بمب گذاری به دست این فرقه موجود است حدود 17000 نفر می باشد.

آقای ادی راما نخست وزیر محترم آلبانی:

از زمان استقرار مجاهدین در کشور شما ما اعضای جدا شده از فرقه مجاهدین بارها شما و دولت شما را از وجود تروریست در کشورتان آگاه کرده ایم و به شما توصیه کرده ایم که عملکرد این فرقه خطرناک را در کشورتان محدود سازید، کشور شما در سال 1997 در گیر جنگ مسلحانه بوده اما پس از آن و تاکنون مردم شما در آرامش زنگی کرده اند، به دلیل همین آشوبی که در این چند روز کشور شما را در برگرفته بایستی کاملآ مراقب نفوذ فرقه مجاهدین در درون گروه های آلبانیائی باشید، چون این فرقه عادت دارد که از شرایط نامطلوب کشوری که در آن هست سؤ استفاده کند و به شکلی به جیب خود بربزد، امسال دولت فرانسه اجازه برگزاری سی خراد که روز آغاز همان جنگ مسلحانه خونین سال 1981 بر علیه مردم ایران است را به فرقه مجاهدین نداده، این فرقه هم در فرانسه و هم در تمام اروپا پرونده خوبی ندارد، پلیس ضد تروریسم فرانسه در سال 2003 در یورش به مقر مجاهدین در اورسورواز از محل اقامت خانم رجوی میلیون ها دلار کشف کرد و خانم رجوی را همراه با حدود 170نفر بازداشت نمود که در همان روز خانم رجوی به اعضای خود در اروپا فرمان خودسوزی داد و تعدادی از افراد انتخاری (جهادی) مجاهدین در برابر چشمان وحشت زده مردم اروپا اقدام به خوسوزی وحشیانه کردند.

آقای نخست وزیر:

این فرقه تروریستی از آنجائی که امسال در فرانسه اجازه برگزاری روز ترور به آنان داده نشده بنا دارد تا در روز شنبه 29 ژوئن در آلبانی و چند کشور دیگر اروپائی این نمایشنامه مشمئز کننده را برپا کند، لازم به یاداوری است که برپائی چنین نمایشنامه هائی در هر کجا که باشد تشویق مردم آنجا به ترور و خونریزی است، مجاهدین با برپا کردن نمایشنامه روز ترور و خونریزی در کشورهای مختلف قصد سنجش دولت و مردم آنجا را نیز دارند تا شاید در آینده بتوانند هم در دولت آن کشور نفوذ کنند و هم از مردم برای فرقه خود که روبه نابودی است عضو گیری کنند، خصوصآ این خطر در کشور شما که اکثریت مردم مسلمان هستند بیشتر است.

آقای ادی راما:
فرقه مجاهدین در میان مردم ایران منفور است و هیچگونه جایگاهی در میان مردم ایران ندارد، فرقه مجاهدین تنها گروه مخالف جمهوری اسلامی است که با لابیگری و پراخت پولهای کلان سعی دارد تا امریکا را تشویق به بمباران ایران کند، فرقه مجاهدین در کشور شما آلبانی زندانی به نام اشرف 3 بنا کرده و اجازه ملاقات افراد در بند خود با خانواده هایشان را از آنان سلب نموده و در همان کشور شما با خریدن کمیساریای پناهندگان افرادی که از فرقه جداشده اند را در تنگدستی و فشار قرار داده، و هر جدا شده ای که لب به انتقاد گشوده مزدور جمهوری اسلامی ایران معرفی می کند این است دمکراسی از دیدگاه اینفرقه شوم و منفور .

امیدوارم که ثبات و آرامش به کشورتان باز گردد و مردم شما در آرامش زندگی کنند ، اما وجود فرقه ای با بیش از 50 سال سابقه تروریستی و البته دیکتاتور و خودخواه و ضد بشر تهدیدی جدی برای دولت و ملت آلبانی به حساب میاید.

موفق باشید.
ادوارد ترمادو 11/06/2019

آلمان

ایران و امریکا به هر سمت که بروند باخت با مجاهدین است

وبلاگ ادوارد, 07/06/2019

ایران و امریکا به هر سمت که بروند باخت با مجاهدین است

در دو ماه گذشته حملات لفظی بین ایران و امریکا به حدی بالا گرفت که امکان در گیری نظامی در منطقه بین دو کشور بسیار بالا بود و علیرقم اینکه هر دو کشور اعلام کردند که خیال جنگ ندارند اما هر لحضه تصور درگیری وجود داشت، کشورهای منطقه خصوصآ عراق نگران هستند و بعضی از کشورها هم تلاش می کنند تا بین ایران و امریکا واسطه شوند، اگر چه رهبران هر دو کشور اعلام کردند که خواهان چنگ نیستند اما این میان فرقه مجاهدین تا می تواند و هر آنچه که در توان دارد را به کار گرفته تا امریکا را به حمله به ایران ترغیب کند، البته فوقه رجوی در این عمل ضد میهنی تنها نیست و جان بولتون ( راسوی بد بو) و مایک پمپئو( خرسک) را در کنار خود دارد به نوعی می توان گفت که فرقه رجوی و در رآس آن خانم عضدانلو خط بولتون پمپئو را پیش می برند.

ترامپ و دولت وی در ابتدا با اعمال تحریم های غیر انسانی و تهدید های پوچ تلاشش این بود که نظم عمومی را در داخل ایران برهم بزند، چون تحریم ها مستقیمآ مردم ایران را هدف گرفته که در کنارش همین فرقه ضد ایرانی از ترامپ و دارو دسته او پیشی گرفته و تحریم را کافی ندانسته و موافق حمله به ایران است با این خیال خام که امریکا ایران را مثل عراق اشغال کند و حکومت را به مجاهدین تحویل دهد به همین دلیل هم امسال فرقه مجاهدین شوی هر ساله خود در پاریس را تعطیل کرده و در خانه سالمندان در آلبانی منتظر عملیات امریکا هستند،( نیروی فرقه در آلبانی از مشتی  زنان و مردان سالخورده تشکیل شده که تعداد زیادشان از پوشک بزرگسالان استفاده می کنند) به همین افراد پیر و بیمار و پوشک پوش هم آماده باش عملیاتی اعلام نموده.

اما در کاخ سیاه اختلاف بین توامپ و بولتون بالا است و در مورد ایران و شیوه برخورد با این کشور قدرتمند منطقه اختلاف نظر وجود دارد، جان بولون کسی است که کاخ سفید را به کاخ سیاه تبدیل کرده و بالاخره همین کاخ را سر ترامپ خراب خواهد کرد، جان بولتون حدود دو دهه است که تلاش می کند رابطه سرد ایران و امریکا را تبدیل به جنگ و خونریزی کند اما تا کنون موفق نشده و در این مسیر هم تنها فرقه رجوی مدافع شماره یک این راسوی بد بو بوده و هست، مقاله زیر را بخوانید تا جان بولتون حامی فرقه مجاهدین وا بهتر بشناسید.

چگونه جان بولتون توافق سعدآباد را به شکست کشاند
حبیب حسینی فرد روزنامه نگار
25 مهٔ 2019 – 04 خرداد 1398

حبیب حسینی فرد، روزنامه نگار یادداشتی برای صفحه ناظران، درباره نقش جان بولتون در شکست توافقنامه سعدآباد و به تفاهم نرسیدن ایران و آمریکا در مذاکرات هسته ای نوشته است.
Image caption بولتون علاوه بر خروج آمریکا از برجام در شکست توافقنامه سعدآباد در سال ۱۳۸۳ هم نقشی موثر داشته است. این توافقنامه ایران را به تعلیق غنی‌سازی اورانیوم و اجرای پروتکل الحاقی متعهد می‌کرد . طرف‌های آلمانی و بریتانیایی روایت‌های شفافی از این ماجرا ارائه کرده‌اند
نام جان بولتون به یکی از شاخصه‌های مناسبات تنش‌آلود آمریکا و ایران در دو دهه اخیر بدل شده است. او علاوه بر خروج آمریکا از برجام در شکست توافقنامه سعدآباد در سال ۱۳۸۳ هم نقشی موثر داشته است. این توافقنامه ایران را به تعلیق غنی‌سازی اورانیوم و اجرای پروتکل الحاقی متعهد می‌کرد . طرف‌های آلمانی و بریتانیایی روایت‌های شفافی از این ماجرا ارائه کرده‌اند.
در بحثی که این روزها در باره نقش جان بولتون، مشاور امنیت ملی دولت آمریکا در تصمیم‌گیری‌های این دولت درگرفته کمتر اشاره‌ای به این موضوع می‌شود که بولتون یک بار دیگر نیز نقشی تاثیرگذار در پرونده هسته‌ای ایران بازی کرده است. ناکام‌ماندن توافق سعدآباد را بسیاری از دست‌اندرکاران آن مذاکرات در غرب به پای جان بولتون نوشته‌اند، بدون آن که بتوان سهم تهران را هم در این شکست نادیده گرفت.
با برملاشدن برنامه هسته‌ای ایران در اوایل سال‌‌های دهه ۱۳۸۰، مذاکرات فشرده‌ای میان سه کشور اروپایی و ایران شکل گرفت که نهایتا به توافق سعدآباد در مهر ۱۳۹۲ انجامید. بر مبنای این توافق که در پی برملاشدن برنامه هسته‌ای ایران میان تهران و سه کشور اروپایی شکل گرفت ایران موافقت کرد که غنی‌سازی اورانیوم را تعلیق کند و پروتکل الحاقی را به اجرا درآورد و در مذاکرات بعدی به ایران „امتیازاتی اساسی“ داده شود که این رویکردهای خود را ادامه دهد.
بولتون در جریان پیروزی جرج دبلیو بوش در انتخابات سال ۲۰۰۰ از وکلای او در جریان شمارش بحث‌انگیز آرا بود که نهایتا پیروزی بوش بر الگور را رقم زد. پاداشی که بولتون در این رابطه گرفت انتصابش به ریاست بخش کنترل تسلیحات و سیاست امنیتی در وزارت خارجه بود. و طرفه این که این مقام که تا آن موقع مذاکرات برای خلع سلاح را دنبال می‌کرد، با تصدی بولتون در جهت عکس سمت‌گیری کرد، یعنی محدودسازی قراردادهای خلع سلاح و „برداشتن زنجیره‌های“ ناشی از چنین قراردادهایی بر دست و پای آمریکا، چنان که یکی از اقداماتش در رسیدن به مشاورت امنیت ملی آمریکا در یک سال پیش هم لغو مناقشه‌انگیز قرارداد محدودیت موشک‌های میان‌برد با روسیه (INF) بوده است.در همان مقامی که درتوافقنامه سعدآباد که امضا شد مذاکرات با دولت آمریکا و وزارت خارجه تحت تصدی کالین پاول نیز جریان داشت تا غرب به نظری یک دست در باره مجموعه امتیازاتی که قرار است در ازای تعهدات ایران در این توافقنامه به تهران داده می‌شود برسد. ولی مهر سال ۱۳۸۳ با نقش بیشتری که بولتون در این مذاکرات پیدا کرد عملا شکست مذاکرات رقم خورد.

Image caption یوشکا فیشر، وزیر خارجه آلمان در دوران مذاکرات سعدآباد هم بی‌آن که نامی از بولتون ببرد لب به اذعان و انتقاد گشود که „فرصت مذاکره و تحکیم توافق با ایران، در سال ۲۰۰۴ به تقصیر غرب از دست رفت.“
روایت آلمانی از ماجرا
میشائیل شفر، مدیرکل وزارتخارجه آلمان در آن زمان که پرونده توافقنامه سعدآباد را از سوی کشور دنبال می‌کرد، در این باره می‌گوید: „من چند باری در مذاکرات اتمی مربوط به ایران با بولتون روبرو شدم. با سایر دیپلمات‌های آمریکایی هم البته، به خصوص هر چقدر که به محافل محافظه‌کار بیشتر نزدیک بودن مذاکرات سختی داشتیم، ولی با بولتون کار اصلا پیش نمی‌رفت. او از همان ابتدا مخالف هرگونه توافق پساسعدآبادی بود که در آن در ازای تعلیق پایدار غنی‌سازی و الحاق ایران به پروتکل الحاقی امتیاز قابل اعتنایی به ایران داده شود، بلکه دنبال این بود که با فشار رژیم تهران به زانو درآید. او ما اروپایی‌ها را „کبوترهای“ بیگانه با واقعیت می‌دانست… به خصوص در اکتبر ۲۰۰۴ (مهر ۱۳۸۳) که کالین پاول به توافق با پیشنهاد اروپایی‌ها متمایل شده بود و قرار بود که به جای تهدید ایران به این کشور واقعا امتیازاتی داده شود، بولتون به تلاش افتاد و کل نیروهای تندرو در دولت بوش را برای مقابله بسیج کرد، از دیک چینی (معاون بوش) تا دونالد رامسفلد، وزیر دفاع تا … تا موضع کالین پاول را در انزوا قرار دهد. این گونه بود که وقتی ما برای مذاکرات نهایی به وزارت خارجه آمریکا رفتیم به ناگهان متوجه شدیم که بولتون طرف صحبت ماست با همان مواضع تند و شدید. او یک بیانیه قرائت کرد که به موجب آن در مورد تهران هیچگونه امتیازی در کار نخواهد بود. بعدش هم چیز دیگری نگفت. برای ما اروپایی‌ها این رفتار و رویکرد بولتون معنای دیگری نداشت جز این که او نه تنها دیگر به مذاکرات با ما تمایلی ندارد بلکه اصولا می‌خواهد این چارچوب مذاکره با ایران را خاتمه دهد.“
روایت انگلیسی از ماجرا
ادامه ماجرا را جک استراو، وزیر خارجه وقت بریتانیا در کتاب خاطراتش چنین شرح می‌دهد: „کالین پاول بسیار همدل بود و تلاش زیادی کرد تا توافق دولت را کسب کند اما به مشکلات معمول با قوای تاریکی برخورد. مثلا دونالد رامسفلد در خاطراتش گفته است که فکر می کرد فرایند سه کشور اروپایی یک فاجعه است. کالین جزییات بیشتر و بیشتر (تا حد شماره های هر یک از قطعات) تقاضا کرد، اما این هم کسانی که مایل به معامله با ایران نبودند و کسانی که به من و همچنین ایرانی ها مشکوک شده بودند را راضی نمی کرد. آن شک و تردیدها در جولای ۲۰۰۴ بروز کرد که مجله تایم صفحه اول خود را به طرح نگرانی ها پیرامون رویکرد من به ایران اختصاص داد. این مقاله به نقل از یک منبع بی نام در دولت بوش مدعی می شد که لقب من „سرباز تهران“ است. ردیابی آن منبع کار دشواری نبود. جان بولتون معاون وزارت خارجه آمریکا، در شهر بود. بولتون یکی از معدود آدم هایی است که در دوران خدمتم دیده‌ام و آرزو می کردم کاش ندیده بودم. او را آدمی متعصب و دوست نداشتنی دیده‌ام. مواضع او، مخرج مشترک نئوکان‌ها و راستگرایان اسراییلی بود… مهمترین دلیل پرخاشگری بولتون – و بسیاری در اسرائیل- به من، به دلیل گرایش آنها به عملیات نظامی علیه ایران بود…“
جک استراو، در ادامه می‌نویسد: „چند ماه پس از آن که (در دور دوم ریاست جمهوری بوش) کاندولیزا سکان وزارت خارجه را در اوایل سال ۲۰۰۵ به دست گرفت (و بولتون به عنوان نماینده آمریکا در سازمان ملل به نیویورک رفت)، تغییری خوشایند در رویکرد ایالات متحده به ایران ایجاد شد. ایالات متحده رسما به جمع مذاکره کنندگان در گروه E۳+۳ (ایالات متحده، روسیه و چین همراه با فرانسه ، آلمان و انگلستان) پیوست و بسته ای از امتیازاتی را مطرح کرد که ایرانی ها بیش از یک سال قبل برای قطعات یدکی هواپیما و چیزهایی از این قبیل تقاضا کرده بودند اما دیگر دیر شده بود. در آن میانه، تا حدی به خاطر زیر آب‌زنی نظام‌مند اصلاح طلبان ایران از زمان سخنرانی „محور شرارت“ توسط آمریکا، حال و هوای ایران تند شده بود. اصلاح طلبان برای بقای سیاسی می جنگیدند و تندروها جسارت دوباره حمله به آن ها را یافته بودند…“
Image caption نام بولتون به شاخصی اساسی در مناسبات ایران و آمریکا در دو دهه اخیر بدل شده است.
بولتون نامی شاخص در مناسبات ایران و آمریکا
بعدها یوشکا فیشر، وزیر خارجه آلمان در دوران مذاکرات سعدآباد هم بی‌آن که نامی از بولتون ببرد لب به اذعان و انتقاد گشود که „فرصت مذاکره و تحکیم توافق با ایران، در سال ۲۰۰۴ به تقصیر غرب از دست رفت.“
گفتن ندارد که در همان دوران هم در تهران این تصور نادرست حاکم بود که صرفا با توافق سعدآباد که مانع از ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت شد، و بدون تغییرات اساسی در رویکردهای منطقه‌ای ایران، از جمله در رابطه با اسرائیل، می‌توان اروپا را چنان تقویت کرد که بر نیات و اقدام هر نیروی تندرویی در آمریکا و اسرائیل فائق آید و مناسباتی گشاده میان ایران و غرب را به دنبال بیاورد. آن بار هم مانند همین دور اخیر که به برجام در گشایش رابطه ایران با غرب، بدون تغییر در سیاست‌های منطقه‌ای، امید مطلق بسته شد و روندها بازگشت‌ناپذیر تلقی شدند، اشتباهی اساسی صورت گرفت، و طرفه این که در سکته و عقب‌گشت روندها در هر دو دوره، جان بولتون نقشی محوری داشته است.
نام بولتون به شاخصی اساسی در مناسبات ایران و آمریکا در دو دهه اخیر بدل شده است.

اما امروز شاهد هستیم که هم پف جان بولتون جنگ طلب ارتجاعی خوابیده و هم مایک پمپئو از شروط دوازده گانه زورگویانه خود کوتاه آمده، اما این وسط فرقه مجاهدین علیرقم اینکه شاهد از رورفتن اربابان خود هست هنوز بر طبل جنگ می کوبد و در عالم رویا خود را چلبی عراقی حس می کند، تضاد بین ایران و امریکا به هر حال حل خواهد شد امروز یا فردا با میانجیگری یا به هر شکل دیگری چرا که ترامپ دقیقآ به این موضوع پی برده که جنگ با ایران جنگی خواهد بود که تمام منطقه را با خود به ویرانی می کشد و هیچگونه کنترلی بر آن نمی توان، پس تنها را ه حل در نهایت مذاکره است حالا به چه شکلی مشخص نیست اما در این میان در تحولات بین ایران و امریکا و منطقه هرچه پیش آید بازنده اصلی کما مثل سابق فرقه تشنه به قدرت مجاهدین و ارباب بولتون خواهند بود زیرا اولآ ایران عراق نیست که با حمله نظامی اشغال شود و دومآ مردم ایران از فرقه مجاهدین تا خرخره تنفر دارند.

نامه سرگشاده ادوارد ترمادو به پاپ فرانسیس

نامه سرگشاده ادوارد ترمادو به پاپ فرانسیس

وبلاگ ادوارد، 22/05/2019

عالیجناب پاپ فرانسیس رهبر محترم کاتولیک های جهان، اینجانب ادوارد ترمادو از ایرانیان مسیحی هستم که اکنون در کشور آلمان زندگی می کنم، این چندمین نامه است که برای عالیجناب می نویسم، اما امروز و در حالیکه این نامه را برایتان می نویسم شرایط با گذشته بسیار متفاوت می باشد و هر لحضه ممکن است که عده ای جنگ طلب کشور و مردم ایران را در گیر جنگی کنند که پایانش نامعلوم می باشد.

عالیجناب:
مردم جهان امروز با نگرانی و شگفت زدگی ناظر و شاهد عملکرد امریکا و متحدانش در جهان و خاورمیانه می باشند که همانا نقض تمامی پیمان های بین المللی است اما رهبران امریکا و متحدانش بدون ذره ای خجالت و بدون ذره ای ترحم کشورهای دیگر را به بهانه های واهی و برای منافع خود تحت شدیدترین تحریم های غیر انسانی قرار می دهند و حتی اجازه ورود داروهای ضروری را هم که بیماران و سالمندان نیازمند به آن هستند نمی دهند، آیا این انسانیت است؟ گفته می شود که رئیس جمهور امریکا خواهان جنگ با ایران نیست اما عده ای وی را به سمت جنگ با ایران سوق می دهند، اگر جنگی بین ایران و امریکا آغاز شود فاجعه ای بزرگ خواهد شد طبعآ با جنگ های دیگر متفاوت خواهد بود، مدت کوتاهی است که از شکست گروه افراطی وتندرو اسلامی داعش در سوریه و عراق می گذرد اما اگر جنگی در منطقه شروع شود مطمعنآ شاهد ظهور مجدد گروه داعش در منطقه خواهیم بود خصوصآ در کشور عراق که چند سال پیش شاهد جنایاتش درآن کشور بودیم و و مردم عراق توسط همین گروه به خاک و خون کشیده شدند، ورود ایران به هر جنگی در منطقه زمینه را برای سربرآوردن گروه های تروریستی چه در منطقه و چه در درون کشور آماده خواهد کرد و آنگاه است که هیچکسی توان کنترل کشتار و جنایات گروه های توریستی در منطقه و درون ایران را نخواهد داشت، گروه هائی مانند داعش و فرقه مجاهدین که برای به خاک و خون کشیدن مردم لحضه شماری و تلاش میکنند.

عالیجناب:
متآسفانه امروزه در همین اروپا هم فرقه مجاهدین که تا چند سال پیش در لیست سیاه تروریستی امریکا و اروپا بود و پرنده سیاهی از بمب گذاری و ترور و اقدامات ضد ایرانی را یدک می کشد با امکانات مردم اروپا زیر چتر حمایت امریکا و البته زیر چتر حمایت بعضی کشورهای اروپائی در تنش بین ایران و امریکا آتش بیار معرکه شده و برای رسیدن به قدرت و حکومت با لابیگری تلاش می کند تا امریکا را وادار به حمله نظامی به ایران کند، با این خیال که جای جمهوری اسلامی را گرفته و حکومت دیکتاتوری خود را در ایران بنا نهند، اینجانب شخصآ در دوازده سالی که در درون این فرقه درعراق بودم تجربیات فراوانی از نقض حقوق بشر و مواردی مانند تحمیل عقاید و تفتیش عقاید، طلاق های اجباری اعضای سازمانشان، جداکردن کودکان از مادران و پدرانشان و صدها مورد غیر انسانی دیگر توسط فرقه مجاهدین خلق دارم، خوشبختانه فرقه مجاهدین در ایران هواداری هم ندارد و از نظر مردم ایران منفور است به دلیل اعمال ضد ملی و مردمی و ضد ایرانی که در زمان جنگ هشت ساله با عراق و چه بعد از آن انجام داده، در بین آپوزاسیون خارج از کشور تنها گروهی است که هیچگونه ابراز نگرانی در مورد وقوع جنگ نکرده و بر عکس تا توانسته از فضای موجود بین ایران و امریکا استقبال کرده و بنا دارد تا با همراهی عده ای از دولتمردان جنگ طلب درامریکا برای مردم ایران و منطقه مصیبت ببار بیاورد، این گروه با سرسپردگی کامل مانند دوران صدام حاکم دیکتاتورعراق آماده است تا با چراغ سبز اربابان خود در درون ایران آشوب بپا کند و به هر شکلی خود را به جامعه ایران تحمیل نماید.

عالجناب پاپ فرانسیس:
کلیسای کاتولیک خوشبختانه همیشه برای برقرای صلح و آرامش بین ملل مختلف فعال بوده و برای جلوگیری از خونریزی با تمام توان پیشگام، مانند جریان هسته ای ایران که عالیجناب پاپ بندیک موضع ضد جنگ داشت،

روزنامه لارپوبليکا در مقاله ای به قلم مارک پوليتی، مفسر اين روزنامه درامور واتيکان در آن زمان نوشت :«پاپ بنديکت شانزدهم، رهبر کليسای کاتوليک، شديدا نگران وقوع جنگ جديدی در خاورميانه و اقدام نظامی عليه جمهوری اسلامی ايران است». در بازگشت به رم، در ديدارهايی که چهارشنبه ها رهبر کليسای کاتوليک با گروه برگزيده ای از پيروان اش دارد، بنديکت شانزدهم بار ديگر به پرونده هسته ای ايران اشاره کرد و گفت:«بايد از کليه تماس ها و ابراز ديپلماتيک منجمله مشوق ها برای دست يابی به آشتی بين المللی استفاده کرد».

عایجناب پاپ ژان پل دوم فقید تلاشهای فراوانی برای برقرای صلح در مقاطع مختلف نمود منجمله در مواردی با محکوم کردن کشورهای مهاجم، سعی وافری در ایجاد آشتی میان مسیحیان و مسلمانان داشت.
در مسأله جنگ افغانستان و حمله آمریکا به آن کشور، نماینده واتیکان در سازمان ملل بارها به پشت تریبون رفت و آن عمل را محکوم کرد، همچنین کلیسای کاتولیک رم با صدور اطلاعیه های مکرر از آن کشور خواست که دست از جنگ بردارد و مسأله را به گونه ای دیگر حل کند.
جنابعالی نیز همین اواخر برای برقراری صلح درسودان پای رهبرانانشان را بوسیدید تا از جنگ و خونریزی جلوگیری کنید، پس برای جلوگیری از بروز جنگی فاجعه بار بین ایران و امریکا می توانید حرکت مثبتی انجام دهید و من مطمئن هستم که حرکت جنابعالی برای جلوگیری از خونریزی بسیار تآثیر گذار خواهد بود و اطمینان دارم که واتیکان فریب چهره بزک کرده کسانی که ادعای آزادی و دمکراسی دارند را نخواهد خورد،برای خشکاندن ریشه تروریسم در جهان بهترین گزینه این است که ابتدا کشورهای اروپائی دست از حمایت چنین گروه هائی در درون کشور خود بردارند و فعالیت های آنان را بشدت محدود سازند تا چنین فرقه هائی نتوانند با فریب مردم در آنسوی دنیا دست به جنگ افروزی بزنند و باعث بر هم زدن آسایش و امنیت جوامع شوند، فرقه مجاهدین با نام آزادی و با سس دمکراسی و با لوث کردن کلماتی مانند آزادی و دمکراسی در حالیکه ذره ای اعتقاد به دمکراسی و آزادی ندارد افراد خود را درآلبانی با دروغ و حقه بازی و با سواستفاده از باورهای مذهبی آنان در اردوگاه مانز در درون تشکیلات شدیدآ قرون وسطائی خود به گروگان گرفته و حتی اجازه دیدار با خانواده هایشان را هم ممنوع کرده تا مبادا افراد با دیدن اعضای خانواده خود احساسات انسانی خود را بازیابند و از فرقه دیکتاتوری جدا شوند زیرا خانواده از نظر رهبر فرقه لانه فساد است و این چیزی است که رهبر این فرقه با استناد به همین جمله طلاق های اجباری را در درون تشکیلاتش به تمامی اعضاء تحمیل نمود، افرادی در درون فرقه مجاهدین در آلبانی می باشند که بیش از سی سال است از خانواده های خود اطلاعی ندارند و در آنسوی جهان در ایران خانواده های همین افراد تمام تلاش خود را برای دیدار عزیزانشان نموده اند که با سنگ اندازی سران فرقه مجاهدین بی اثر شده، اکنون هم افرادی که در آلبانی از فرقه مجاهدین جدا شده اند تحت شدیدترین فشارهای روانی از سوی مسئولین فرقه و متآسفانه مسئولین کمیساریای پناهندگی در تیرانا قرار دارند که اگر یک هیئت از واتیکان راهی تیرانا و اردوگاه فرقه مجاهدین شود و با افراد جدا شده ای که اکنون در آلبانی هستند و در بدترین شرایط از نظر مالی بسر میبرند دیدار کند بی شک پی به صحت تمامی موضعگیری های افراد جدا شده از این فرقه خواهد برد.

عالجناب پاپ فرانسیس:
با تشکر از شما و آرزوی سلامتی برای جنابعالی امیدوارم که در کارهایتان موفق باشید و برای برقراری صلح و آرامش در جهان تنها به دعا بسنده نکنید، دخالت و موضعگیری شما بر علیه جنگ و دخالت های نابجای امریکا در امور کشورهای دیگر می تواند جان هزاران نفر انسان بیگناه را نجات داده و از سر بر آوردن دوباره تروریسم در منطقه خاورمیانه جلوگیری کند، در هر صورت ما همگی در قبال جامعه مسئول هستیم خصوصآ کسانی که دارای قدرت و نفوذ می باشند.

با تشکر
ادوارد ترمادو
آلمان
22/05/2019

احمق کسی است که با طناب بولتون و پمپئو ته چاه می رود

احمق کسی است که با طناب بولتون و پمپئو ته چاه می رود

وبلاگ ادوارد 17/05/2019

این روزها اخبار تنش بین ایران و امریکا روی آنتن تمامی خبرگزاری هاست، عده ای در امریکا و در منطقه تلاش می کنند تا به هر شکلی جرقه جنگ بین ایران و امریکا زده شود و عده ای دیگر مخالف شدید جنگ بین دو کشور هستند، در خود امریکا و حتی در درون کاخ سفیدنما هم بین سران کشور دودستگی ایجاد شده، در این میان کسانی که تلاش دارند تا بین دو کشور جنگ افروزی کنند جان بولتون و مایک پمپئو در رآس همه آنها قرار دارند، این روزها خبرهائی که از امریکا روی آنتن می رود بی شباهت به اخبار قبل از حمله امریکا به عراق نیست، در دوران حکومت صدام هم امریکا و هم انگلستان و سازمانهای اطلاعاتیشان برای انحراف افکار عمومی کرارآ دورغ سرهم می کردند و طوری وانمود می کردند که عراق در حال ساخت بمب اتم است و این یعنی تهدید منطقه و جهان و منافع امریکا در منطقه، هم اکنون همان نمایشنامه را با سناریوی تازه ای در حال خورد دادن به مردم هستند، تخلیه کارکنان غیر ضروری سفارت امریکا در عراق و تخلیه پرسنل شامل کارکنان کنسولگری آمریکا در شهر اربیل و یا فرستادن ناو لینکلن به خلیج فارس همان جنگ روانی است که در دوران صدام به نوع دیگری برنامه ریزی شده بود.

امریکا و انگلستان هر دو سرشان در یک آخور است و یونجه را هم با هم می خورند، پس از جنگ امریکا و عراق پارلمان انگلستان از تونی بلر نخست وزیر وقت انگلستان در مورد اینکه حتی یک گرم اورانیوم درعراق پس از صدام پیدا نشد توضیع خواست و تونی بلر در مقام نخست وزیر در توجیه کسافت کاریش با امریکا گفت به ما اطلاعات غلط داده بودند همین.

امروز هم سیاست کثیف را در قبال ایران در پیش گرفته اند البته با ابن تفاوت که مقام پیشتاز در جنگ افروزی به جای ترامپ بولتون و پمپئو هستند، همین موضوع هم باعث اختلاف در کاخ سفیدنما شده که رسانه های بین المللی این روزها پشت سر هم اخبار اختلافات مقامات امریکا را منعکس می کنند، بی بی سی در گزترشی از بهمن کلباسی چنین می نویسد:

خبرنگار: آقای رئیس جمهوری آیا ما را به جنگ با ایران می‌بری؟
دونالد ترامپ در حالی که منتظر رسیدن رئیس جمهوری سوئیس بود: امیدوارم که نه.
این پاسخ رئیس جمهوری آمریکا در پایان هفته‌ای است که هر روز آن پر بود از اخبار احتمال جنگ با ایران.
جنگی که روایت رسانه‌های اصلی آمریکا از احتمال وقوع آن بر دو پایه بنا شد: یکی ادعاهای گاه متناقض مقام های عمدتا بی نام و نشان آمریکایی در مورد اطلاعات سری جدیدیست که گفتند نشان می‌دهد ایران در حال آماده شدن برای حمله به منافع آمریکا در منطقه است و دیگری اشتهای دور و دراز جان بولتون، مشاور امنیت ملی دونالد ترامپ است برای یک برخورد نظامی با ایران.
در حالی‌که مقام‌های دولت ترامپ تقریبا به صورت روزانه اطلاعات جدیدی که نشان از خطرناک‌تر شدن وضع داشت به رسانه‌ها درز می‌دادند؛ صدای اعتراض سناتورها و نمایندگان مجلس عمدتا از حزب دموکرات بلند شد. بعضی‌هایشان از اینکه بر خلاف رویه‌های معمول در جریان این اطلاعات سری قرار نگرفتند ابراز نارضایتی کردند و تعدادی هم پیش از دیدن اطلاعات مورد بحث هشدار دادند که این ماجرا بوی جنگ عراق را می‌دهد و جان بولتون دنبال راه انداختن جنگ جدیدیست. از جمله سناتورهای ارشد و شناخته شده که تعدادی از آنها کاندیدای نامزدی حزب برای مقام ریاست جمهوری هم هستند، به ترامپ در مورد جنگی جدید هشدار دادند.
این گزارش نشان از آن دارد که جان بولتون در این ماجرا کاسه داغتر از آش شده، جان بولتون در نظر دادر تا به خیال خود به فرقه مجاهدین خدمتی کرده باشد که اگر اگر موفق شد فرقه مجاهدین گاو شیرده ای برای آینده امریکا باشد، آرزوئی که هم بولتون و هم پمپئو و هم فرقه رجوی با خود به گور خواهند برد، دونالت ترامپ از اینکه جان بولتون تلاش می کند تا بین دو کشور جرقه جنگ زده شود بسیار نگران است و تحلیلگران این احتمال را می دهند که ترامپ ممکن است بولتون را کنار بگذارد.

بی بی سی در گزارش دیگری اینچنین می نویسد:

در جریان تنش اخیر واشنگتن و تهران نیز روزنامه واشنگتن پست در گزارشی مفصل به نقل از نزدیکان رئیس‌جمهور نوشت که او از دست جان بولتون کلافه شده است، چون به دنبال ارتباط مستقیم و مذاکره بار هبران ایران است، اما در عوض برخی از جمله بولتون بر طبل جنگ می‌کوبند. بولتون متهم است که با اغراق در اسناد و گزارشها درباره ایران در تلاش است تا دو کشور را به یک رویارویی نظامی بکشاند.
وقتی دونالد ترامپ به ریاست جمهوری رسید، نام جان بولتون به عنوان یکی از نامزدهای احتمالی برای وزارت خارجه – شغلی که بولتون عمری به دنبالش بوده – مطرح شد. او به این پست نرسید اما یک سال و نیم بعد موفق شد به سمت مشاور امنیت ملی برسد که آن هم مقامی مناسب برای بولتون بود تا بتواند ایده‌های سیاسی خود را اجرا کرد
اما فرقه نامیمون مجاهدین که خود را مسخره تمام عالم کرده با خوشحالی
منتظر شروع جنگ به اعضای در بند و اسیر خود وعده سرخرمن میدهد و اخبار را در سایت هایش یکطرفه انعکاس می دهد و گمان دارد که مردم مثل اعضای نگونبخت گرفتار در تشکیلات دسترسی به هیچ رسانه ای ندارد و باز گمان می کند که می تواند اخبار یکطرفه که تمامآ طرفداری از جنگ است را به خورد مردم دهد، و آنقدر احمق هستند که با طناب بولتون و پمپئو راهی چاه می شوند غافل از اینکه این طناب پوسیده است.
این شیاطین از جنگ بین ایران و امریکا برای خود با مزدوری و خوفروشی سیاسی کیسه ای گشاد دوخته اند که این بار اگر سرشان درون کیسه رفت بیرون آمدنی را به دنبال نخواهد داشت چون بولتون و پمپئو قافیه را خواهند باخت و دارودسته بولتون هم بایستی از کوزه شکسته آب بنوشند.

فرقه رجوی امیدش ترامپ است نه خلق قهرمان

فرقه رجوی امیدش ترامپ است نه خلق قهرمان

وبلاگ ادوارد،11/05/2019

فرقه مجاهدین در این چند روز اخیر بقدری از اعزام ناوهای جنگی امریکا به خلیج فارس خوشحال است که وقتی سایت های ضد ایرانی فرقه راباز می کنیم از بالا تا پایین اخبار در رابطه با امریکاست، در سایت به اصطلاح همبستگی منحوسش از نه تیتر خبری هشت تیتر آن در رابطه با اعزام ناو امریکا به منطقه و ترامپ و پمپئو است، همین که تیترهای خبری را می خوانیم احساس اول این است که وارد سایت فارسی وزارت خارجه امریکا شده ایم.

خوب این هم نوعی مزدوری و خوشرقصی سیاسی است، این هپروتی ها گمان می برند که با اعزام ناو به منطقه کار حکومت ملاها تمام است و امریکا هم در آینده برایشان فرش قرمز پهن می کند و ایران را دودستی به فرقه تروریستی رجوی غایب و فراری می دهد، البته این آرزو را رجوی و عضدانلو به گور خواهند برد، اینها هرگز رنگ و روی ایران را نخواهند دید و البته که شایسته هم نیستند که حتی از ایران عکس یا ویدئوئی هم تماشا کنند چون بد جوری پشت پا به مردم و کشور زدند و هنوز هم همان راه خیانت را ادامه می دهند، تمام تلاش لابی هایشان این است که امریکا را به تحریم بیشتر مردم ایران ترغیب کنند و آنچه در توان دارند بکار می گیرند تا سیاست بولتون را که همانا جرقه جنگ بین ایران و امریکاست را پیش ببرند.

فرقه مجاهدین خوب می دانند که تحریم ها تنها مردم ایران را نشانه رفته و تمام سنگینی بار تحریم ها هم بر گرده مردم ایران است، اما بطور واقعی از گرسنگی کشیدن مردم خوشحال می شوند، سران فرقه رجوی می دانند که اگر جنگی در منطقه بین ایران و امریکا در بگیرد خونریزی بزرگی به پا خواهد شد و در این میان از مردم ما چه خون هائی که ریخته می شود اما باز خوشحال هستند و هر چه می توانند بر طبل جنگ بولتون می کوبند، فرقه رجوی می داند که از جنگ بین ایران و امریکا طرفی نخواهد بست و چیزی عایدش نخواهد شد اما بی شرمانه دنبال ایجاد جنگی هستند که شاید منطقه را هم دربربگیرد، برای مجاهدین ریخته شدن خون مردم ایران مهم نیست، مگر در دوران جنگ ایران و عراق به یاری صدام نشتافتند؟ مگر در دوران جنگ هشت ساله با سلا ح های صدام کم سرباز و جوان ایرانی را به خاک و خون کشیدند، مگر با ترور ها و بعدآ با خمپاره زنی های کور از ایرانی کم کشتند؟

براستی ناف فرقه مجاهدین را در خون بریده اند، فرقه رجوی به دور از آشوب و خونریزی فرومی پاشد همانگونه که بعد از اخراج از عراق و دور شدن از مرزهای ایران و کوتاه شدن دستهایشان از سلاح و آدمکشی شاهد فرار اعضای دربند یا خروج از تشکیلات دیکتاتوری در آلبانی هستیم که همین نشان از فروپاشی فرقه دارد.

فرقه مجاهدین آنقدر از جامعه ایرانی دور شده که هنوز گمان می کند سطح آگاهی مردم ایران اندازه همان سالهای قبل از انقلاب است و از طرفی هنوز دنباله روی خط مارکسیست لنینیست است، هنوز گمان می کند که با جنگ شهری می توانند کشوری را فتح کنند، سران فرقه رجوی هنوز در دوران چگوارا بسر می برند، به دلیل نا آگاهی از جامعه ایران و به دلیل ایدئولوژی عقب مانده خود در عالم رویا زندگی می کنند، به همین دلیل هم رجوی یک روز خودش را امام حسین احساس می کرد یک روز وصل به فلان امام و یک روز هم می شد عیسی مسیح که این هم نوعی دجالیت و فریب اعضا برای شستشوی مغزی بود، با همین دغلکاری هم ناگهان و در موقع خطر مثل همیشه اعضای بیچاره را در عراق رها کرد و جیم فنگ شد.

اما امروز پس از گذشت چها دهه که فرقه مجاهدین با تمام اعمال ضد میهنی و ضد ایرانی که چه در دوران جنگ هشت ساله و چه پس از آن زیر چتر صدام دشمن درجه یک ایران و ایرانی انجام داد و راه به جائی نبرد دست به دامن ترامپ و دارو دسته او در کاخ سیاه شده و همان خط مشی مبارزه با امپریالیسم که بنیانگزاران بر اساس آن سازمانشان را بنا نهادند را هم زیر پا گذاشته و با پشت کردن به آرمان همان محمد حنیف نژاد و یارانش کاسه لیس بولتون و مایک پمپئو شده، آیا این خیانت به همان بنیانگزاران سازمان نیست؟ پس چه توقعی می توان از کسانی داشت که حتی به آرمانهای بنیانگزاران سازمان رحمی نکردند؟

مردم ایران بایستی هشیارانه به سمتی بروند که هرگز و هرگز جنگی رخ ندهد، در جنگ به غیر از ویرانی و خونریزی بیجا چیز دیگری نیست، اینها که امروز در همان کاخ سیاه بر طبل جنگ می کوبند پس از پایان دوران ریاستشان خواهند رفت و هرگز هم پاسخگوی اعمال خود نخواهند شد، مگر جرج بوش پاسخگوی کشتار مردم عراق و افغانستان شد؟ نه هرگز، امروز هم شاهد هستیم اساسآ نامی از او نیست، اما ویرانی ها و آوار و عذادار شدن مردم عراق و افغانستان هنوز هست، همان کسانی که از آپوزاسیون لیبی در مقابل قذافی حمایت می کردند کجا هستند؟ لیبی هنوز درگیر جنگ داخلی است، پس امروز هم همین آقایانی که وعده دمکراسی می دهند به دنبال ویران کردن ایران برای منافع خود می باشند و مطمعنآ پس از آن هم کاخ سیاه را تحویل دیگری خواهند داد و می روند به دنبال کارهای تجاری خود و شاید هرگز هم اسمشان در جائی شنیده نشود.

زمانی مسعود رجوی فریاد خلق قهرمان ایران سر می داد و به اعضای خود در قرارگاه می گفت که فرد فرد شما در درون ایران خانواده و فامیل دارید و تحلیلش این بود که همین فامیل و قوم و خویش شماها نیروئی هستند که از شما هواداری می کنند،شاید راست می گفت اما با رفتاری که فرقه در عراق با خانواده ها داشت و با زندانی که برای اعضای خود درست کرده و اجازه ملاقات با عزیزانشان را نمی دهد و با حملاتی که در مقابل اردوگاه اشرف به خانواده ها کرد همان تحلیل هم آب رفت و همان خانواده و قوم و خویش اعضای فرقه که زمانی از نظر رجوی نیروب بلقوه ای در درون ایران بودند امروز تبدیل به دشمن درجه یک فرقه و سرانش شده اند، رجوی در درون ایران هواداری به نام خلق قهرمان ندارد و امیدش تنها ترامپ و بولتون می باشد.

به هر حال به امید اینکه هرگز بین ملت ها جنگی رخ ندهد و به جای کشتار و خونریزی صلح و دوستی برقرار شود اما از هر طرف که نگاه کنیم فرقه مجاهدین دیگر نخواهد توانست سرپا شود و روز به روز هم به از هم پاشیدگی نزدیک و نزدیکتر میشود.

( زوزه های شغال ) پیام اخیر رجوی

وبلاگ ادوارد 19/04/1019

( زوزه های شغال ) پیام اخیر رجوی

اخیرآ فرقه مجاهدین پیامی منتسب به رجوی فراری را روی سایت ازهم گسستگی خود قرار داده که متن پیام دقیقآ مانند زوزه های شغالی است که از ترس در تاریکی پنهان شده و تلاش می کند تا با زوزه های گوشخراش خود نسق بگیرد، این پیام هم مانند دیگر پیام های رجوی غایب تکراری و بی محتوا اما با ساز و دهل خاصی همراه است، با افکت های رنگارنگ و گوینده پیام هم تلاش دارد تا پیام را با صدائی تآثیرگذار بخواند تا شاید مخاطب تحت تآثیر صدایش (که البته برای اعضای جدا شده بسیار آشناست) فریب لاطائلات رجوی را خورده و باور کنند که پیام دهنده هم کسی کاری دارد و کاره ای است.

پیام های رجوی همیشه درعالم هپروتی و تحت تآثیر قرص های ترامادول صادر می شود و به همین دلیل هم بیشتر اوقات به هذیان گوئی شباهت دارد، در پیام مزبور رجوی با اشک تمساح ریختن برای مردم سیلزده ایران که البته در رهبران فرقه سابقه دیرینه دارد ابتدا پاچه سپاه را می گیرد که کیست به غیر از پاسداران و آخوندها که فرو ریختن خانه های خلق محروم خود را ببیند و قلبش از جا کنده نشود.

در پاسخ این جملات شیادانه بایستی از وی پرسید: مگر تو قلب رئوفی هم داری که برای درد و رنج مردم ایران از جا کنده شود؟ و یا مگر در قلب تو احساس عاطفی هم وجود دارد؟ که اگر ذره ای عاطفه و انسانیت در قلب تو وجود داشت این عده از اعضای خود را از دیدار با عزیزانشان منع نمی کردی، این همه تهمت به منتقدین خودت که به حق هم هستند نمی زدی، اگر به فکر ایران و ایرانی بودی و قلبت برای سیلزدگان ایرانی از جا کنده می شد روی سرباز ایرانی همگام با ارتش صدام آتش نمی گشودی، دستور حمله به خانواده های اعضای خودت را در عراق نمی دادی، همسران را از هم جدا نمی کردی، کودکان را والدین خود جدا نمی کردی ووووو هزاران مصیبتی را که خودت مستقیمآ مسئول آن هستی بر سر حداقل نیروی خودت نمی اوردی.

آقای رجوی غیب شده اگر در سیل اخیر همین سپاه و نیروهای مسلح با تمام امکاناتشان پا به میدان نمی گذاشتند تعداد جان بختگان و خسارات مالی چندین برابر امروز بود، به عملکرد سپاه در جاهای دیگر کاری ندارم و در این بحث هم نمی گنجد اما همین نیروهای مسلح ایران که خار چشم تو و اربابانت هستند در ایران و در بین مردم دست بالا را دارند، تو خود فکری به حال نیروی پیر و فرتوت خود نما.

رجوی از سر استیصال مطلق در جائی از پیامش آییه بگو منتظر باشید که ما هم در انتظاریم میخواند، برای من جالب بود چرا که خود همین فرقه چهار دهه است که منتظر مانده و هنوز هم در انتظار است تا شاید اربابان جدید برایشان روزی برسانند، تا شاید روزی با برپا کردن جنگ و خونریزی دارودسته ایشان را مثل چلبی مزدور به حاکمیت برسانند، البته آنقدر بایستی منتظر بمانند تا زیر پایشان علف هرز سبز شود.

معلوم نیست منظور رجوی از درود به شیر زنان و رادمردانی که به کمک سیلزدگان شتافته اند چه کسانی هستند چون اکثرآ نیروهای مسلح بودند که با همراهی مردم به کمک سیلزدگان شتافتند همان نیروی مسلحی که ارباب رجوی از سر استیصال در لیست تروریستی قرار داده و فرقه رجوی هم میمون وار به رقص برخاسته، اما مردمی که رجوی درود می فرستند از رجوی و فرقه اش متنفرند و برای درود و فرودش تره هم خرد نمی کنند، تعدادی از همین مردم همان کسانی هستند که برای ملاقات با فرزندان خود در مقابل اردوگاه اشرف درعراق از نیروی های فرقه به دستور رجوی ها کتک خوردند، هر کس که از خیانت های فرقه رجوی در دروان جنگ با صدام ملعون ذره ای آگاهی داشته باشد از تمامیت فرقه رجوی متنفر خواهد بود و این یک حس طبیعی است در تمام وطن پرستان.

اگر فرقه رجوی را در برابر دیگر گروه های آپوزاسیون در خارج از کشور قرار دهیم در می یابیم که فرقه رجوی در برابر نیروهای ایرانی چه سپاه و چه ارتش و غیره دچار نوعی حساسیت خاصی است که قدرت تحمل هیچکدام را ندارد در حالیکه دیگر گروه ها مانند آقای رضا پهلوی حتی روی نیروهای مسلح رژیم ( سپاه و بسیج ) نیز حساب باز می کنند، در اصل مجاهدین به این فکر هستند که اگر روزی در ایران حاکم شدند با موج اعدام ها دریای خون راه بیاندازند، این حرف را آقای کاشانی معروف به بابا که چندی پیش فوت کرد روزی در بغداد به من گفت، که اگر رژیم را سرنگون کردیم از بچه شیرخوار اینان نخواهیم گذشت، من که خیلی بهم ریخته بودم گفتم بابا بچه شیرخوار چه گناهی کرده و جواب داد : بزرگ می شه جای باباشو می گیره، البته به روشنی پیدابود که این حرف موضع شخصی بابا نبود چون مجاهدین اساسآ چنین اجازه ای ندارند که موضع شخصی داشته باشند که یکی از نقشه های شوم رجوی بود که در نشست های درونی با فرمانده هان بالا مطرح کرده بود و البته رجوی به این موضوع مصمم است.

رجوی در برابر دیگر گروه های سیاسی در خارج کشور فاقد شعور سیاسی است و در واقع گروه های دیگر مخالفت خود را با تحریم های ظالمانه امریکا که دقیقآ مردم شریف ایران را هدف گرفته اعلام کرده اند اما تنها گروهی که دمب ترامپ وپمپئو را ول نمی کند همین فرقه بیشعور رجوی است و تا می تواند در زرنای تحریم ها می دمد و تا جائی که در توان دارد به دنبال برپا کردن آتش جنگ در درون ایران است، البته باید در نظر داشت که لعن و نفرین های مردم ایران این فرقه را از کجا به کجا کشاند، جیغ و دادهای فرقه رجوی و دویدن به دنبال ترامپ و وزیر ضد بشری خارجه اش، ویا ریختن اشک تمصاح برای مردم سیلزده ایران دردی از دردهای بی درمان فرقه رجوی را دوا نخواهد کرد و هر حرکتی که انجام دهند باعث افزایش تنفر در درون ایران نسبت به فرقه رجوی خواهد شد، رجوی و فرقه اش در آینده سیاسی ایران مرده ای بیش نیستند به دلیل اعمال ضد میهنی که از سی و هشت سال پیش تا کنون انجام داده و هنوز هم ادامه می دهند پرونده ای تاریک و سنگین و ننگینی را حمل می کنند، بایستی گفت تلاش های فرقه رجوی آب در هاون کوبیدن است.