این روزها چه ایرانی و چه غیر ایرانی در اروپا بایستی هوشیار باشند

این روزها چه ایرانی و چه غیر ایرانی در اروپا بایستی هوشیار باشند
وبلاگ ادوارد 12/06/2018

این روزها بایستی هوشیار بود تا در دام فرقه مجاهدین نیفتاد، چه ایرانی و چه غیر ایرانی.
هر سال برای برگزاری سی خرداد همین داستان تکرار میشود،برای جمع آوری سیاه لشکر فرقه مجاهدین به هر دری می زند و هر ترفندی را بکار می گیرد تا بتواند کسانی که هیچ شناختی از فرقه ندارند را به سالن و مراسمی که در واقع بمناسبت روز شوم سی خرداد سال 1360 برگزار میکند بکشاند، همان روزی که از تاریخ ایران هرگز پاک نخواهد شد، همان روزی که وقتی کشور در اوج جنگ با اشغالگران صدامی بود اینها نیرو را در درون کشور با جنگ داخلی روبرو کردند تا صدامیان بتوانند در درون خاک ایران مواضع خود را مستحکم کنند.
برای پر کردن سالن همین روز شوم هر ساله با حقه بازی و کلک و با بکارگیری کارچاقکن از ملیت های مختلف، بیچاره پناهندگانی را که هنوز در کشور میزبان تآیین تکلیف نشده اند را با وعده گردش در پاریس و غذای مجانی و غیره سوار اتوبوس کرده و به پاریس می برند، این کار غیر قانونی است و برای اینکه در صورت کنترل اتوبوس در مسیر توسط پلیس خوشان یعنی مجاهدین پاسخگو نباشند از کارچاق کن استفاده می کنند،سال گذشته دو تن از دوستان خانوادگی ما که پناهنده بودند و وضعیت پرونده پناهندگی خوبی هم نداشتند با همین کلک فریب خوردند، به این شکل که فرد روسی به آنان مراجعه کرده بود و گفته بود که از طرف کلیسا یک تور پاریس هست اگر مایل هستید می توانید با پرداخت هر نفر بیست یورو به پاریس بروید، هم غذای مجانی و هم هتل مجانی هم در همین تور هست، این دو جوان که خواهر و برادر بودند چون اهل ارمنستان هم بودند و به زبان روسی هم مسلط، با شنیدن اینکه تور کلیسائی هست باور کرده و چهل یورو هم به آن مردک روس پرداخت کرده بودند، این پول اخاذی شده البته توی جیب کارچاق کن می رود و البته که از فرقه هم مزد خود را دریافت می کند، همان روز خودم در پاریس بودم و خبر نداشتم که این خواهر و برادر هم در همان روز به پاریس رفته اند،در مسیر برگشت از خانه به من اطلاع داده شد که این بچه ها از پاریس زنگ زدند و شاکی هستند چون از شب قبل که به پاریس رسیده اند در یک سالنی همه را جمع کرده اند وگرسنه و تشنه تا شروع و پایان یک مراسمی که به فارسی اجرا می شده نگه داشته اند، من تازه متوجه شدم که برنامه فرقه مجاهدین بوده اما دیگر کار از کار گذشته بود، روز بعد به دیدار دو جوان رفتم و موضوع کارچاق کن روس را متوجه شدم، از همان روز هم من و هم آن دو نفر به تمامی ارامنه پیرامون خود اطلاع رسانی کرده ایم که مواظب باشند و دردام چنین اشخاصی که به نام کلیسا و این قبیل اماکن پیشنهاد تور میدهند نیفتند و هر پیشنهاد اینچنینی را به من اطلاع بدهند که بگویم آری یا نه.
برای مجاهدین مهم نیست اگر کسانی را که از کمپ پناهندگان با توبوس بطور غیرقانونی از سراسر اروپا به پاریس می کشاند در یک کنترل پلیس در مسیر دستگیر شوند و پرونده شان کاملآ مختل گردد، برای مجاهدین همین مهم است که با سیاهی لشکر از ملیت های مختلف که اصلآ زبان فارسی نمی دانند سالن خود را پرکنند و بعد بیشرمانه اعلام کنند که بیش از یکصد هزار ایرانی در مراسم منحوسشان شرکت کرده، سال گذشته هنگامی که در پاریس و در مقابل تجمع مجاهدین ما اعضای جدا شده هم تجمع کرده بودیم متوجه مرد عربی شدیم که ما را با مجاهدین اشتباه گرفته بود، پس از اینکه به تجمع ما نزدیک شد و از وی پرس و جو کردیم گفت اهل سوریه است و پنچ اتوبوس پناهنده سوری را از برلین به پاریس آورده تا در مراسم این خانم ( اشاره به عکس مریم رجوی میکرد) شرکت کنند خوب این هم کار چاقکنی که عرب ها را به مراسم می کشاند، قبل از آن هم عکسهائی که توسط یکی از دانشجویان اروپای شرقی از مراسم مجاهدین به بیرون درز کرد نشانگر این بود که تنها ملیتی که در درون سالن نبود ایرانی بود، از سیاه پوستان افریقائی گرفته تا سرخپوستان بلیوی و روس وغیره اما از ایرانی خبری نبود.
باید به سران فرقه خندید و گفت: مگر با خرج های کلان و با حقه بازی و دوز و کلک بتوانید ملیت های دیگر را که سابقه شما را نمی دانند دور خود جمع کنید،مردم شریف ایران برایتان تره هم خورد نمی کنند.

Advertisements

نقدی به مقاله کاظم مصطفوی در باره زنده یاد ناصر ملک مطیعی

نقدی به مقاله کاظم مصطفوی در باره زنده یاد ناصر ملک مطیعی
وبلاگ ادوارد
07/06/2018

کاظم مصطفوی دیروز مقاله ای را در سایت به اصطلاح همبستگی مجاهدین به چاپ رسانده که در آن به تعریف و تمجید از زنده یاد ناصر ملک مطیعی پرداخته، مقاله خوبی نوشته و من هم ایراد به نویسنده در رابطه با نوشتارش ندارم اما چند نکته را بایستی به ایشان که از نزدیک می شناسمش یاداوری کنم شاید در مقالات بعدی مورد توجه قرار دهد.
اولآ در سازمانی که شنیدن ترانه های خوانندگان غیر خودش ممنوع است، یعنی ارزشی برای خواننده یا هنرمندی که با سازمان همبستگی اعلام نکرده لازم نیست که سنگ مردانگی ناصرخان را به سینه بزند آنهم پس از اینکه دارفانی را وداع گفته، چرا در دورانی که ایشان در حیات بود سازمان یا بهتر بگوییم فرقه شما شبهای جمعه که فیلم سینمائی پخش میکرد حتی یکبار هم از ایشان فیلمی مثل مثلآ غلام ژاندارم را که فیلم به قول خودتان مستهجن هم نبود پخش نکرد؟ چه شده اکنون که ناصر خانی در کار نیست به یاد مردانگی او افتاده اید؟ براستی که درست گفتی، ناصر خان دست کسی را نبوسید و در مقابل هیچکس هم سر خم نکرد، خوب این رسم مردانگی است، درست مثل بهروز خان وثوقی که سالها قبل دست رد خود را چنان بر سینه ابریشمچی شما زد که تا ابد جرآت نزدیک شدن به او را نداشته باشد، امیدوارم که بهروز خان و امثال ایشان عمری بسیار طولانی داشته باشند اما آقای مصطفوی فراموش نکنید که فرقه شما مرده خوار است و منتظر است تا کسی سر به زمین گذارد تا از نام و هنر او سؤاستفاده کند و در مردم هنر دوست ایران خود را طرفدار هنر و هنرمند جا بزند،شخصآ خودم بارها و بارها در دورانی که در تشکیلات شما بودم به خاطر شنیدن ترانه از آقای معین،خانم گوگوش و آقای داریوش، همان داریوش خواننده را می گویم که به قول کاک حسام شما در رستورانی در لوس آنجلس پیشنهاد پیوستن به شما را قاطعانه رد کرد، بله به خاطر گوش دادن به ترانه های همین هنرمندان بارها توسط خانم رقیه عباسی و بعد هم خانم مهوش سپهری (نسرین) زیر ضرب انتقاد قرارگرفته ام، تا جائی که برادر مهدی ابریشمچی معرف به( حسین ابر) مرا هم که گاهآ برای دلخوشی بچه ها می خواندم از خواندن منع کرد و گفت تم داریوش میخوانی بچه ها را میبرد در جای دیگر، بگذریم که منظورش از جای دیگر یعنی به دنیای واقعی عشق و زندگی آزاد.
آقای مصطفوی تا جائی که می دانم شما هم یک نویسنده هستید، نویسنده هم در زمره هنرمندان است اما متآسفانه آنچه را در درون تشکیلات می بینید و در پیرامون خودتان می گذرد را لاپوشانی می کنید، این کار در شآن یک هنرمند نیست، ناصر خانی که شما از او یاد کرده اید هم این کار را نکرد و حرف خود را زد، حداقل از همین استوره ای که ازاو یاد کرده اید بیاموزید، در تشیلات شما هنرمند جائی ندارد خودتان بهتر می دانید هر هنرمندی هم که در تاریخ تشکیلات شما به این گروه پیوسته مدتی بعد فرار کرده، مثل سلطان جاز ایران زنده یاد ویگن،سلطان قلبها عارف عزیز، زنده یاد خانم الهه با آن صدای مخملی و بی همتا، اگر زنده یاد خانم مرضیه ماند و متآسفانه در مناسبات شما چشم از دنیا فرو بست، به قول آقای وفایقمائی در جلسه شورا او را هم زنیکه خطاب کردند، بیاد دارم وقتی که آندرانیک برای جلسه شورا به بغداد آمده بود، یکی از اعضای شورا که در یکان ما بود به او گفته بود که در ارتش مجاهدین یک ارمنی هم یکانی داریم،همان عضو شورا برایم می گفت که آندرانیک خوشخال شد و گفت او کیست می خواهم ببیمنش، اما فرماندهان مجاهدین به دروغ به آندرانیک گفته بودند فلانی (یعنی من) در مرز است و اینجا نیست، در صورتی که من همیشه در قرارگاه بوده ام و مرز را هم ندیده ام که چه رنگی دارد،آری تنظیم رابطه تشکیلات شما با هنرمند همین است، خانم مهوش سپهری در یکی از نشست هائی که در اشرف داشت و تنها به دلیل گوش کردن افراد به ترانه های به قول خودش مستهجن لوس آنجلسی انرژی و وقت گذاشته بود می گفت: این ترانه های مزخرف چیه گوش می کنید، داریوش و معین چه تضادی از شما حل می کنند، متوجه هسنید منظورش این بود که این هنرمندان را از ذهن خودتان بیرون کنید، خانم رقیه عباسی به خود من می گفت: برو سرودهای سازمان را گوش کن این ترانه های مزخرف لوس آنجلسی را ول کن، من هم در درون خودم به این چرندیات می خندیدم  گوش دادن به سرودهائی که تمامآ با کشتن و خونریزی سروده شده.
آقای مصطفی، درست گفتید ناصر خان در چهاردهه عذاب کشید و از ارائه هنر خود محروم ماند و شاید هم دق کرد، اما بسان رهبران سازمان شما نبود که برای منافع خود در برابر هر کسی و حتی دشمنانی که به دنبال جنگ افروزی هستند تا مردم ایران را زیر بمب های خود لت وپار کنند خم می شوند، یک روز صدام جنایتکار را دوست خود و ارباب خود می دانند و روز دیگر سعودی و ارباب بزرگتر امپریالیسم را همان امپریالیسم جهانخواری که اساس بنیان سازمان شما مبارزه با او بود، بله ناصر خان مردانه زیست و مردانه از دنیا رفت،بهتر است مقاله خود را به رهبرانتان ارسال دارید تا آنها هم بیاموزند رسم مردانگی را.

نامه سرگشاده ادوارد به عالبجناب هاینر کوخ اسقف اعظم برلین

نامه سرگشاده ادوارد به عالبجناب هاینر کوخ اسقف اعظم برلین
وبلاگ ادوارد
22/05/2018

عالیجناب هاینر کوخ،اسقف اعظم برلین، یک ایرانی ارمنی مسیحی هستم که دردوران جنگ ناخواسته هشت ساله ایران و عراق که در سپتامبر 1980 شروع شد و در آن زمان سرباز ارتش ایران بودم در جنگ زخمی شدم و در سن بیست سالگی توسط نیروهای عراقی اسیر شدم، نه سال در اسارت در اردوگاه های مختلف اسیران ایرانی در شهر های موصل و رمادی عراق در شرایطی بسیار تلخ بسر بردم، اکنون در آلمان با خانواده خود، همسر و سه فرزند خود زندگی می کنم.
پس از گذشت سه سال از اسارت، از طریق نمایندگان صلیب سرخ جهانی که هر ماه به دیدار ما میامدند، نامه ای به عالیجناب پاپ ژان پل دوم فقید فرستادم و میلاد عیسی مسیح و سال نو میلادی را به ایشان و تمام جهان تبریک گفتم،با کمال شگفتی پس از مدتی کوتاه ایشان از واتیکان جواب نامه ام را از طریق صلیب سرخ پاسخ گفتند، این رابطه با عالیجناب پاپ تا سه سال قبل از پایان جنگ توسط نامه نگاری ادامه داشت.

در دوران اسارت از طریق تلویزیون تبلیغاتی فارسی زبان بغداد با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شدم، در برنامه های تلویزیونی مجاهدین که تماشای آن در اردوگاه اسیران از سوی مقامات زندان اجباری بود و هر روز به مدت بیست دقیه الی نیم ساعت پخش می شد، مجاهدین طوری وانمود می کردند که آزادی خواه ترین و دمکرات ترین سازمانی هستند که برای مردم ایران و برای آزادی و دمکراسی در ایران مبارزه می کنند، آنچه از برنامه های آنان در تلویزیون مشاهده می شد هم همین بود، در همین دوران یعنی تقریبآ سه سال قبل از پایان جنگ،از سوی واتیکان و از طرف عالیجناب پاپ ژان پل دوم فقید، نمایندگانی برای ملاقات بااینجانب به اردوگاه اسیران در رمادی آمدند، هیئت اعزامی از واتیکان توسط عالیجناب کاردینال راجرز سرپرستی می شد و شامل چهار اسقف، دو اسقف فرانسوی و یک ایتالیائی و دیگری اهل هندوستان بودند که به مدت سه ساعت باهم ملاقات داشتیم و پیام عالیجناب فقید را به همراه داشتند، در این پیام ایشان از من خواسته بودند که به همراه نمایندگان واتیکان و با حمایت مستقیم واتیکان به رم بروم و در آنجا زندگی نوینی آغاز کنم، اما متآسفانه و امروز با شرمندگی بایستی اعتراف کنم که اشتباه و حماقت بزرگی مرتکب شدم و این پیشنهاد انسانی را نپذیرفتم، تنها به این دلیل که میخواستم به سازمان مجاهدین خلق بپیوندم که در آن دوران درعراق مستقر بودند تا بتوانم در راه آزادی مردمم مبارزه کنم.

عالجناب:
نمی دانم تا چه اندازه از مناسبات درونی سازمان مجاهدین خلق که اکنون مقر اصلی آنان در اورسورواز فرانسه است و دارای یک اردوگاه در تیرانا می باشند اطلاع دارید؟ اما هنگامی که وارد تشکیلات سازمان شدم، پس از گذشت چند سال متوجه شدم که این سازمان یک سازمان خودمحور، خودخواه ،خودبزرگ بین ودر نهایت سازمانی است که تلاش دارد با تحمیل تمامی افکار و عقاید خود بر تمام افراد زیر دست هم تسلط جسمی و هم تسلط روحی داشته باشد، دردرون تشکیلات فضا به گونه ای اداره می شد که رهبران سازمان هم به جسم و هم به روح افراد با شیادی و خرافه بافی و وعده های دروغ تسلط پیدا می کردند، چونان فیلم های قدیمی که شیطان بر انسان مسلط می شد و هر کاری که اراده می کرد فرد مسخ شده هم انجام می داد، در دوران ریاست جمهوری آقای کلینتون در امریکا،سازمان مجاهدین خلق ایران از سوی وزارت امور خارجه امریکا در لیست تروریستی قرار گرفت، و همین موضوع هم باعث شد که به ماهیت تروریستی سازمان مجاهدین خلق پی ببرم.

مدت دوازده سال در ارتش مجاهدین بودم و بهترین دوران جوانی ام را با دروغگویهای رهبران این سازمان در بیابان های عراق از دست دادم، در این مدت بارها تلاش کردم تا از طریق قانونی یعنی مراجعه و نامه نوشتن و درخواست از مسئولین سازمان از آنجا خارج شوم، اما هر بار نامه و درخواستم را جلوی چشمم پاره می کردند و می گفتند اینجا شرکت یا کارخانه نیست.

عالیجناب هاینر کوخ:
در طول دوازده سال در درون ارتش و تشکیلات سازمان مجاهدین شاهد نقض مستمر ابتدائی ترین حقوق افراد در تشکیلات و ارتش مجاهدین بودم، از جمله از هم پاشیدن خانواده های اعضای خودشان، یعنی طلاق های اجباری که به فرمان مستقیم رهبر وقت سازمان آقای مسعود رجوی به بهانه مبارزه با رژیم ایران صادر و به اجرا گذاشته شد، البته با اهرمی خودساخته به نام انقلاب ایدئولوژیک، جداکردن کودکان از پدران و مادران و فرستادن آنان به کشورهای امریکا و اروپا که بعدها پس از اینکه بزرگتر شدند به بهانه دیدار با پدران و مادرانشان توسط سازمان مجاهدین به عراق آورده شدند و حتی بعضآ در زیر سن بلوغ مورد سؤ استفاده درعملیات تروریستی قرار گرفته و کشته شدند.

عالیجناب:
یکی از بارزترین تحمیل های عقیدتی آنان همین حجاب اجباری بود که حتی در مورد زنانی که عقاید مارکسیستی داشتند هم به اجرا در میامد، در مناسبات مجاهدین صحبت کردن زن با مرد ممنوع بود و اگر چنین صحنه ای مشاهده می شد هر دو بایستی پاسخگو می بودند، صحبت کردن دو مرد با یکدیگر ممنوع بود و مسؤلین سازمان تآکید داشتند بایستی هر تجمع سه نفری باشد،شستشوی مغزی در مجاهدین رواج داشت و دارد و با استناد به کتاب های انجیل و قران تلاش داشتند تا افراد را با فرو بردن در دنیای خرافات برای عملیات انتحاری آماده کنند همان کاری که بعد ها توسط داعش درعراق و سپس در سوریه شاهد آن بودیم،همانگونه که خود مجاهدین در سال 2003 قبل از ظهور داعش در قلب اروپا و در مقابل چشمان بهت زده مردم آزادیخواه اروپا خود را به آتش کشیدند و اوج وحشیگری خود را به نمایش گذاشتند، یکی از بدترین و زجراورترین شکنجه ها در درون این تشکیلات نوشتن گزارشات جنسی اجباری بود که تمام افراد بایستی از خود می نوشتند و آنرا در جمع چند ده نفری با صدای بلند می خواندند،همین عمل اجباری باعث خورد شدن شخصیت انسانی می شد بطوری که افراد خود را هیچ و پوچ می پنداشتند و به مرور و با ادامه این روند این احساس در فرد زنده می شد که دیگر چیزی برایش باقی نمانده و خود را تسلیم روح شیطانی می کرد تا درعملیات های تروریستی بر علیه مردم میهن خود آماده شود، تا برای انتحار آماده شود، تا برای کشتن و کشته شدن و خونریزی در راه تنها یه فرد،یک نفر به عنوان رهبر کشته شود یا بکشد.

عالیجناب: آیا اینگونه عملکرد، ارتجاعی و غیر انسانی نیست؟ آیا تحمیل خرافات با همین شکل و با همین نتایج که منجر به مرگ انسانهای بیگناه می شود با هر عقیده و دیدگاه ارتجاعی نیست؟ آیا هنوز بایستی نشسته و نظاره گر این باشیم که چنین گروه هایی مذهبی با فریب و دروغ در کشورهای جهان سوم به قدرت رسیده و مردم را به کام نابودی ببرند، آنهم تنها برای به دست گرفتن حکومت و زمامداری خود؟

عالیجناب هاینر کوخ:
متآسفانه امروزه در امریکا و اروپا درمحافل سیاسی گاهآ مشاهده می شود که عده ای با حمایت آگاهانه و یا ناآگاهانه از چنین گروهی زمینه حمله و بمباران مردم کشورم را زمینه سازی می کنند، و متآسفانه عده ای حقوق بشر را برای خود به عنوان تجارت برگزیده اند و چشم خود را به هرآنچه درمناسبات درونی چنین فرقه هائی می گذرد بسته اند تا از قافله تجارت غقب نمانند، آنچه در کمپ مجاهدین در همین آلبانی و تیرانا می گذرد یکی از همین موارد است،مجاهدین مناسبات بسته خود را بسته تر کرده و اجازه نمی دهند تا خانوادهای اعضای خود به ملاقات عزیزان خود بیایند و تلاش دارند تا هرگونه ارتباط اعضای خود را با جهان بیرون سرکوب کنند، این در حالی است که امروزه حتی مجرم ترین افراد در زندان ها از حق مرخصی و دیدار با خانواده خود برخوردار هستند.

عالیجناب:
سازمان مجاهدین در اروپا و در برابر پارلمانترهای اروپا طوری وانمود می کند که گویی این سازمان دمکرات ترین سازمان اسلامی در دنیا است، طوری تبلیغ می کند که گویا یک تشکیلات مدرن مذهبی است، اما تمام اینها دروغ محض است و در درون افکار رهبران سازمان هیچ چیزی رنگ دمکراسی ندارد، به همین دلیل هم در مقابل انتقاد های ما اعضای جدا شده که تنها به انتقاد کردن بسنده می کنیم، در همین اروپای آزاد از سوی رهبر سازمان تهدید به مرگ می شویم،با تهمت زدن و تهدید به مرگ در نظر دارند تا در دنیای مدرن و امروزی اروپا ما را به سکوت وادارند و هر آنچه که خود می خواهند کما مثل گذشته انجام دهد و حتی گاهآ تحت پوش های مختلف به تجمعات مسالمت آمیزما حمله کرده و دوستان ما را به شدیدترین صورت زخمی نموده اند، مجاهدین در اروپا افرادی را برای حمله به اعضای جدا شده اجیر می کنند تا خود از زیر مسؤلیت آن فرار کنند، نمونه آن حمله به اعضای جدا شده منتقد در سال گذشته در مقابل پارلمان اروپا بود که در مقابل چشمان پارلمانترها و مردم اروپا وحشییانه چند نفر را مجروح کردند و متآسفانه واکنش پلیس را هم به طور جدی همراه نداشت، با این وضع ممکن است این تهدید خانواده های ما را نیز در بر بگیرد.

عالیجناب کوخ:
این روند و اینگونه رفتار و برخورد در دنیای امروز که ملت ها به سوی برابری و آزادی می شتابند جائی ندارد و در مقابل چنین پدیده هائی نبایستی سکوت کرد و بایستی بطور مسالمت آمیز آنان را افشا کرد، اما اینان همین انتقاد مسالمت آمیز را برنمی تابند و هر روز دردنیای مجازی با تهمت ها و تهدیداتشان مواجه میشویم، به نام آپوزاسیون در اروپا از امکانات و آزادی ها سؤاستفاده می کنند و به بهانه تعقییر در درون ایران به دنبال ایجاد جنگ در درون کشور ما توسط عده ای جنگ طلب درامریکا هستند،خروج امریکا از برجام توسط پرزیدنت ترامپ و موضعگیری مایک پمپئو بر علیه ایران حمایت سازمان مجاهدین خلق را در پی داشت، اگر همین سیاست امریکا منجر به جنگ و بمباران ایران شود، مجاهدین و حامیانشان در اروپا یکی از عوامل بر افروخته شدن این آتش هستند و بایستی در برابر افکار عمومی پاسخگو باشند.
مجاهدین با نام مستعار تعقییر در ایران با حمایت جنگ طلبان امریکائی به دنبال زدن جرقه جنگ هستند، جنگی که اگر شروع شد تمام منطقه را در بر خواهد گرفت و تاثیر مخرب آن جبران ناپذیر خواهد بود.
آیا بهتر نیست که سرنوشت مردم یک کشور را مردم همان کشور رقم بزنند؟ آیا تاکنون آپوزاسیونی دیده اید که قدرت های جهانی را تشویق به تحریم و حمله نظامی و بمباران کشور و مردم خود کند؟ این گروه در این قاره آزاد جهان با این سیاست ضد مردمی که در پیش گرفته و هنوز فاقد قدرت و نیروی نظامی در کشور است اینگونه عمل می کند، می شود تصور کرد در زمانی که دارای قدرت باشد چه ها خواهد کرد،آیا آنموقع کسانی که در همین اروپا از اینان حمایت می کنند در برابر مردم ایران و جهان پاسخگو خواهند بود؟

با تشکر فراوان،موفق باشید.

خلیل انصاریان، به تو تبریک و درود

خلیل انصاریان، به تو تبریک و درود
وبلاگ ادوارد
26/05/2018.

خلیل انصاریان به تو تبریک درود
وبلاگ ادوارد
26/05/2018

مدتی پیش توسط یکی از دوستانم از فرار خلیل انصاریان از اردوگاه فرقه رجوی مطلع شدم، خلیل یکی از دوستان قدیمی من هست که در دوران اسارت درعراق با هم بودیم در واقع او یکی از مجربترین مترجمان عربی در ارودگاه موصل بود، یکی از بهترین کسانی که تمام بچه های اردوگاه اسیران به او و ترجمه های او اعتماد داشتند، از کسانی بود که همیشه از اسیران در برابر عراقی ها دفاع می کرد و خود شاهد بودم که افراد زیادی را از زیر ضرب و شتم عراقی ها نجات داده، خلیل یک دل پاک، یک ایرانی وطن پرست بود که هرگاه شاهد کتک خوردن بچه ها در اردوگاه اسیران توسط عراقی ها می شد بر او و روحش تاثیر منفی داشت، در دورانی که با او در اردوگاه موصل و در آسایشگاه شماره هفت بودم هرگز سراغ ندارم که کسی از وی رنجیده باشد یا او با کسی درگیر بحث و جدل شود، جای خلیل چونان خیلی دیگر از دوستان خوبمان واقعآ در تشکیلات مخوف مجاهدین نیست، آزادی او را به خودش و به خانواده محترم او تبریک می گویم و برایش آرزوی زندگی خوب و خوش در این دنیای آزاد و بدون آقا بالا سر دارم.

سازمان مجاهدین با فرار هر فردی از مناسبات دیکتاتوری خود، به خود میلرزد و آینده خود را که تنها چند فرد جانی و روانی در تشکیلاتش باقی خواهند ماند را نمی تواند حضم کند، بایستی به خلیل و خلیل های دیگری که در آینده در راه هستند گفت، نگران توطعه های فرقه نباشید، این فرقه به مانند کشتی می ماند که پس از رسیدن به آلبانی تمامآ به گل نشسته و هیچ راهی برای حرکت دوباره در پیش ندارد و همین جا در آلبانی مجبور خواهد شد تمام مسافران خود را که تا همین جا با زور و ترفند و دروغ همراه کرده پیاده کند، توطعه های فرقه مجاهدین را ما اعضای جدا شده قدیمی و دوستان شماها سالهاست تجربه کرده و کاری هم از دستشان بر نیامده،چرا که در برابر ما اعضای جدا شده دستشان خالی است و خود می دانند که در هر دادگاهی حضور پیدا کنند بازنده و محکوم خواهند بود.
با درود فراوان به خلیل و مالک و با احترام به آنان که به خود جرآت دادند و خود را از زیر رنج و ستم تحمیلی رها کردند،

پیام من به دوستان دیگری که هنوز در تشکیلات فرقه گیر کرده اند این است، برای خودتان و شخصیت انسانی خودتان احترام قائل شوید، و اجازه ندهید که سران سازمان با بحث های بی ربط و انحرافی شخسصیتان را در درونتان خورد کنند و به شما تحمیل کنند که شخصیت شما کاذب است، سازمان با همین حرف های انحرافی تا کنون موفق شده که دستگاه شستشوی مغزی خود را از عراق به آلبانی منتقل کند و شما را با همان کلمات و ترفندها در پیله خودتان اسیر کند،شما را از درون خالی کند تا به دنیای آزاد فکر نکنید، تا بتواند باز دوباره برای سرپا ماندن خود و دستگاه مخوفش با سؤاستفاده از شما و به قیمت نابودی شما پایه های نه لرزان بلکه شکسته تشکیلات خود را محکم کند، به خوتان بازگردید و به خود بگوئید تحمیل و دروغ و حرافی بس است، تا دیر نشده و تا زمان باقی است خود را از این تشکیلات استسماری خلاص کنید و دردنیای آزاد، آزادانه زندگی کنید.
موفق و پیروز باشید.

شتاب بی سابقه فروپاشی تشکیلات مخوف مجاهدین با فرارهای پی در پی

شتاب بی سابقه فروپاشی تشکیلات مخوف مجاهدین با فرارهای پی در پی

وبلاگ ادوارد

13/05/2018

چند روز پیش باز هم دو فرار موفق از تشکیلات لرزان مجاهدین در تیرانا به وقوع پیوست،یکی از کسانی که تشکیلات را رها کرد و به آزادی سلام گفت و خود را به دنیای آزاد رساند، مرتضی مرتضوی(مالک) است که از مسئولین قدیمی سازمان بوده و در حفاظت اشرف تا جائی که بیاد دارم و او را دیده ام در هنگام خروج از اردوگاه اشرف، ویزاهای خروجی را چک و کنترل میکرد. اما دومین نفر که یکی از بهترین و نزدیکترین دوستان اینجانب در دوران اسارت در عراق بوده میباشد که فعلآ از اسم بردن ایشان معذورم می باشد. هم به مالک و هم به ( خ ا ) بازگشت به دنیای آزاد و رهائی از تشکیات مخوف را تبریک می گویم و برایشان بهترین آروزها را دارم.

اگر مروری کوتاه به فرارها و جداشدنهائی که در همین دو سال اخیر درون تشکیلات صورت گرفته نگاهی کنیم در می بابیم که تمام تلاش های خانم رجوی و دیگر مسئولین فرقه برای سرپا نگهداشتن تشکیلات لرزان خود واقعآ بیفایده بوده و سرنوشت مهتوم این تشکیلات نهایتآ چیزی نیست به غیراز ازهم پاشیدگی کامل در آینده بسیار نزدیک که هم اکنون شاهد شتاب بی سابقه آن هستیم، با تمام مانورهای فریبکارانه و باتمام وعده های تکراری مثل سرنگون شدن رژیم و با دلخوش کردن افراد به اینکه همین امروز و فردا کار رژیم تمام است و به تهران خواهید رفت، امروز تمام نفرات گرفتار در دستگاه شستشو به خوبی دریافته اند که این وعده ها پوچ و بی اساس و تکراری است، نفرات امروز خود را با دیروز مقایسه می کنند و باخود می گویند، دیروز در کنار مرزهای ایران و با داشتن آنهمه توپ و تانک و انواع سلاح های گوناگون و حمایت مالی ووووو صدام حسین، کاری انجام نشد هیچ، که اوضاع سازمان بدتر و بدتر هم شد، حال با دور شدن از ایران و با دست خالی و با هزاران تعهد به خارجی ها که نتها حق نفس کشیدن برایشان قائل شده اند چه کاری از دست سازمان و تشکیلات بر میاید؟ و با همین افکار هم به نتیجه میرسند که به هر شکلی و به هر قیمتی تنها و تنها راه امید به آینده خارج شدن از تشکیلات است، پا گذاشتن به دنیائی که اربابی بالا سر نباشد و بتوان هر طور که خواست زندگی کرد.

فروپاشی و خط پایان سازمان همان چیزی است که در طول این سالیان مرتب از سوی اعضای جدا شده به آن اشاره شده و بر آن تاکید داشته ایم، دیر نیست آن روزی که لیلی بماند حوضش.

این فرارها پیامی است برای کسانیکه هنوز در تشکیلات عنکبوتی در خواب خرگوشی بسر می برند و گمان دارند که سازمان دیروز و فرقه امروز در آینده سیاسی ایران نقشی خواهد داشت، مطعنآ یک فرقه تروریستی نمی تواند با حمایت مشتی جنگ طلب امریکائی مثل بلتون و جولیانی و امثال اینان در سرنوشت مردمی آگاه تاثیری داشته باشد، فراموش نکنیم اینان همان جنگ طلبانی هستند که در دوران جنگ با صدام به بهانه برنامه هسته ای عراق که بعد ها دروغ از آب درآمد هزاران تن بمب بر سر مردم عراق ریختند و اکنون هم به دنبال تکرار همان بازی و سناریوی بیشرفانه برای ایران برنامه ریزی می کنند که مجاهدین هم برای زود اجرا شدن سناریوی مزبور آویزان دماغ امریکائی شده اند، افراد درون تشکیلات آگاه و هوشیار باشند و تا دیر نیست خود را از درون تشکیلات فرقه رها کنند که اگر در فردا حتی یک بمب و یا یک موشک به سمت مردم ایران از سوی هرکشوری شلیک شد از نظر مردم ایران شریک جرم خواهند و و از لعن و نفرین مردم ایران خلاصی نخواهند داشت، باور داشته باشید یا نه، اما من بر این باور هستم که سرنوشت صدام را همین لعنت و نفرین مادران و پدران داغدیده ما رقم زد.

نامه سرگشاده آقای ادوارد ترمادو به آقای ادی راما نخست وزیر آلبانی

نامه سرگشاده آقای ادوارد ترمادو به آقای ادی راما نخست وزیر آلبانی
وبلاگ ادوارد
20/04/2018

images.jpg

 

 

 

 

آقای ادی راما نخست وزیر محترم کشور آلبانی، اینجانب یک ایرانی مسیحی هستم، که در جنگ هشت ساله بین ایران وعراق 9 سال در اسارت در کشورعراق بودم و پس از پایان جنگ متآسفانه به سازمان مجاهدین که درعراق ارتشی به نام ارتش آزادیبخش بنا کرده بود پیوستم و مدت دوازده سال از عمر و جوانی خود را بیهوده در بیابان های عراق از دست دادم.

هدفم از پیوستن به سازمان مجاهدین دقیقآ برای رسیدن کشورم به آزادی و دمکراسی بود، برای همین هدف نیز از بازگشت به کشورم پس از تحمل 9 سال اسارت سر باز زده و به سازمانی که در نگاه اول برایم جلوه مردمی داشت پیوستم.
اما پس از گذشت مدتی و پس از اشغال کویت به دست ارتش صدام و قیام کردهای عراق بر علیه حکومت دیکتاتوری وقت درعراق،سازمان مجاهدین و ارتش به اصطلاح آزادیبخشش که به قول مجاهدین بازوی پراقتدار مردم ایران بود، برای حمایت از صدام دست به سرکوب کردهای عراقی زد،سرکوبی بسا خونین با شیوه های غیر انسانی، با سرکوبی کردهای عراق برای بسیاری از ما که از اردوگاه های اسیران ایرانی درعراق به مجاهدین پیوسته بودیم روشن شد که مجاهدین و ارتششان دقیقآ در خدمت حکومت دیکتاتوری عراق هستند و در واقع ارتش دوم صدام حسین به حساب میایند، البته پس از سرکوبی قیام کردهای عراق توسط مجاهدین، صدام حسین در یکی از سخنرانی هایش بدون نام بردن از مجاهدین از غیر عراقی هائی که در دوران شقب از حکومت عراق پشتیبانی کردند تقدیر نمود.
مجاهدین امروزه در کشور شما هستند، اما اکثر افرادی که اکنون در کشور شما در درون تشکیلات مجاهدین می باشند کسانی هستند که سازمان مجاهدین آنان را با زور و اجبار و مغزشوئی در درون تشکیلات خود به گروگان گرفته.

آقای نخست وزیر آیا از نظر انسانی و از نظر قانون کشورتان ممنوع الملاقات کردن افرادی در هر تشکیلات با عزیزان و خانواده خود پذیرفته است؟
متاسفانه امروزه حقوق بشر بازیچه ای در دست قدرت های جهان بیش نیست و قدرت ها با کارت حقوق بشر سیاست های خود را به پیش می برند، وگر نه در هیچ قانونی و در هیچ مذهب و مسلکی رفتاری که مجاهدین با افراد خود در تشکیلات دیکتاتورمابانه خود دارند قابل قبول نیست، آیا عده ای انسان را بیش از سه دهه در حصار قرار دادن و قطع تماس با دنیای بیرون و آزاد، و وادار کردنشان به تارک دنیا و زندگی کشیش گونه و مدام در گوششان از خون و کشتار و مرگ گفتن تاثیر روانی روی آنها ندارد؟ و آیا این نقض حقوق بشرنیست؟ اگر نیست، پس نقض حقوق بشر کدام است؟

مجاهدین در هر کجا که باشند خطر آن محیط را تهدید می کند، مجاهدین در گذشته با فریب دادن اروپائی ها پولهای کلانی از مردم اروپا در کشورهای مختلف اخاذی کرده اند، اما در سال 2003 همین مجاهدین که امروز در خاک شما حضور دارند در برابر چشمان همان مردم اروپا که پول خود را به مجاهدین داده بودند، اوج وحشیگری خود را به نمایش گذاشتند، منظورم خودسوزی های همان سال است که مجاهدین با این عمل مردم اروپا را شوکه کردند، مجاهدین اگر مجبور شوند همین کار و بدتر از آنرا در کشور شما انجام خواهند داد.
آقای راما نخست وزیر محترم کشور آلبانی،

ما جدا شدگان و اعضای پیشین سازمان مجاهدین شاهدان زنده ای هستیم که می توانیم برآنچه که در تشکیلات مجاهدین دیده ایم صادقانه شهادت دهیم و هر آنکسی را که مایل باشد با دلیل و منطق قانع نمائیم که سازمان مجاهدین و رهبری آن آنچیزی نیستند که خود را به جهانیان معرفی می کنند، چهره خندان رهبری مجاهدین چهره ای است که با ماسک اسلام دمکراتیک پوشیده شده، پرونده مجاهدین مملو از کشتار، ترور،بمب گزاری در درون کشورمان، عملیات نظامی بر علیه نیروهای کشورمان،فروش اطلاعات ملی ووو هزاران خرابکاری دیگر از ابتدا و حتی قبل از انقلاب 1979 در ایران است که همین عملکرد ضد میهنی و خرابکاری ها باعث شده تا روند دمکراسی در ایران نابود شود.

آقای نخست وزیر، به عنوان یک ایرانی که خود دوازده سال قربانی فریبکاری های رجویزم در بیابان های عراق بوده ام از شما درخواست دارم به عنوان یک دولتمرد مسئول، به عنوان ریئس یک دولت، و به عنوان یک انسان، مجاهدین را تحت فشار قرار دهید تا با ملاقات خانواده های اعضای خود موافقت کنند تا اینکه خانواده های این افراد گرفتار بتوانند پس از بیش از سه دهه عزیزان خود را در آغوش بگیرند، امیدوار هستم تا در آینده شاهد این حرکت انسانی توسط شما و در کشور شما برای افراد تحت ستم در تشکیلات مجاهدین باشیم.
موفق باشید.

نامه ای به دوست عزیزم که در اسارت رجوی است،

نامه ای به دوست عزیزم که در اسارت رجوی است،

وبلاگ ادوارد
03/04/2018

دوست عزیزم نعمت نظری سلام، نمی دانم از کجا و چگونه شروع کنم، اما فکر می کنم اگر به گذشته برگردم شاید بتوانم با یاد آوری خاطرات دوران اسارت در اردوگاه اسیران جنگی درعراق و دورانی که با هم در اردوگاه رمادیه بسر می بریم احساساتم را برایت بیان کنم، حتمآ به خاطر داری آن روزهایی را که در اردوگاه رمادیه کنار هم با دیگر دوستان با تمام سختی های اسارت و با تمام محدویت های عاطفی و غیره سعی داشتیم بخندیم و خوش باشیم تا بر اسارت و غربت و دوری از عزیزانمان غلبه کنیم و نگذاریم قفس و سیم خاردار بر ما پیروز شود؟ حتی زمانی هم که از عراقی ها کتک می خوردیم تلاش میکردیم سوزش کابل را با خنده و شوخی درمان کنیم، ما با هم دوستان خوبی بودیم و من در خیالاتم به این فکر می کردم که اگر اردوگاهی در کار نبود و ما در محیطی آزاد به هم برمی خوردیم حتمآ در تمام پیچ و خم زندگی کمک کار یکدیگر می شدیم،چونان دو برادر تا آخر، فکر میکنم آنروزی که به دلیل در افتادن با علی رحمتی و دارو دسته اش کتک مفصلی خوردیم را به خاطر داری، نمی دانم شاید هم فشار اردوگاه رجوی نوار خاطراتت را مختل کرده، کتک را خوردیم اما زیر بار حرف زور رحمتی و عراقی ها نرفتیم، اما به هر حال فکر می کنم دوران اسارت در اردوگاه رمادیه یا موصل با تمام سختی ها و با تمام کمبود ها، چه کمبود عاطفی و چه نبود آزادی و در فقس ماندن برای همه ما از دورانی که در تشکیلات رجوی گرفتار شدیم بهتر بود،چرا؟ چونکه همان خنده ها که در دوران اسارت مرحم درد کابل عراقی ها بود در تشکیلات رجوی از لبانمان گریخت و رفت، چونکه در دوران اسارت از عراقی ها به غیر از کتک و توهین و ناسزا و فشار انتظار دیگری نداشتیم ، اما در اردوگاه رجوی و در تشکیلاتی که شعار آزادی مردم ایران را سر می داد چی؟ آیا وقتی که از اسارت عراقی ها به اسارت دوم در اردوگاه اشرف رفتیم توقع داشتیم که فشار چند برابر بعلاوه فشار روحی را هم تحمل کنیم؟ فشار نشست های تحمیلی انقلاب دروغین، توهین هایی که حتی عراقی ها هم نسبت به اسیران ایرانی در دوران نه سال اسارت روا نکرده بودند اما در تشکیلات رجوی نثارمان می شد؟ دروغ های رجوی را چی؟ آیا فکر این را می کردیم که ارتش رجوی در خدمت صدام جنایتکار باشد؟ اصلآ به فکرمان خطور کرده بود که روزی ارتش رجوی برای حمایت از اربابش صدام دیکتاتور دست به کشتار کرد های بیچاره عراقی بزند؟ خودت که شاهد این جنایت ها بودی.

نعمت عزیز،چرا ناگهان به یاد تو افتادم نمی دانم اما روی مبل خانه نشسته و مشغول تماشای درس خواندن بچه هایم بودم ناگهان دوران اسارت و دوران سیاه تشکیلات رجوی را به خاطر آوردم، با خودم گفتم اگر حماقت می کردم و درون اردوگاه رجوی می ماندم الان این گل های خوشگل و نعمت های خدا را نداشتم، همین کلمه تو را به افکارم کشاند و با خودم گفتم اگر نعمت و نعمت ها هم از این تشکیلات اهریمنی با ذره ای اراده پا به دنیای آزاد می گذاشتند امروز مثل من امیدشان به دسته های گلی بود که در کنارشان برایشان بهشت می افردیدند و آدمی را به ادامه و تلاش برای آینده امیدوار می کنند.
نعمت عزیز دوست خوبم، من اکنون دارای دو دختر و یک پسر هستم و همین ها امید من به آینده و اینکه بتوانم فرزندان شایسته ای به جامعه تحویل بدهم هستند، من باشناختی که از تو دارم می دانم که ماندنت در درون تشکیلاتی که هیچ سنخیتی با تو ندارد همراه با فشار روحی و روانی که بر خودت شاید حتی با رودربایستی تحمیل کرده ای بوده، تو را مثل خودم می شناسم تو و من کسانی نیستیم که زیر بار زور آنچه را که رجوی ها تحمیل می کنند بپذیریم، مگر در برابر کتک های عراقی ها سر خم کردیم؟ چرا با خودت در خلوتگاه خویش به فردا و زندگی آزاد فکر نمی کنی؟ از عمر ماها هر چقدر هم که مانده باشد باز هم زندگی در دنیای آزاد منتظر تک تک شماهاست.
نعمت عزیز، اگر تنها چند دقیقه در خلوت خودت باشی و به عملکرد و مزخرفات چندین ساله مجاهدین فکر کنی متوجه خواهی شد که مجاهدین بار زیادی را به تمام شماها با حقه بازی تحمیل کرده اند که جوانی و عمر شما را برای هیچ و پوچ تنها برای منافع خود و تنها برای به قدرت رسیدن به باد فنا داده اند، آنوقت می توانی با قاطعیت از جهنم دست ساز رجوی بکنی و در دنیای آزاد بدون ارباب تشکیلاتی زندگی تازه ای شروع کنی، همین کار را من 17 سال پیش در قرارگاه علوی کردم و اکنون هم از زنگی خود در کنار خانواده ام راضی و شاکر هستم، همان خانواده ای که رجوی دشمن درجه یک آن است و شما را از داشتن آن شیطان وار محروم کرده،چرا؟ در عمق و درون خودت پاسخ را پیدا کن و زنگی تازه ای را برای خودت رقم بزن، من در کنارت خواهم بود.

کانون های دروغی شورشی مجاهدین در چهارشنبه سوری

کانون های دروغی شورشی مجاهدین در چهارشنبه سوری

16/03/2018
وبلاگ ادوارد

مجاهدین در سایت همبستگی کذايی خود مدعی شده اند که در شب چهارشنبه سوری امسال کانون های شورشی مجاهد در شهر های ایران کاری کردند کارستان، اولآ برای همه روشن است که جریانی به نام کانون شورشی مجاهدین در درون ایران وجود ندارد و این شلوغ کاری ها تنها برای مصرف درون تشکیلاتی برای فریب و شیره مالی سر افراد به ستوه آمده و دربند و اسیر در آلبانی بلغور می شود تا از ریزش نیرو که این روزها سرعت گرفته جلوگیری شود، البته هر سال در سرفصل های مختلف شاهد اینگونه جفنگیات از سوی مجاهدین بوده و هستیم و اینگونه چرندیات هم تازگی ندارد و برای همه روشن و واضع است که دغلبازی بیش نیست، اگر اینگونه ادعاهای مجاهدین را در این چهاردهه کنار هم قرار دهیم و تحلیل آبکی رجوی که را که هر شش ماه یک بار رژیم را سرنگون شده ارزیابی می کرد کنار این جریانات پوچ قرار دهیم، می بایست تا الان اثری از این حکومت باقی نمی ماند.

اما مجاهدینی که در پاریس و در امنیت پلیس فرانسه نشسته و با بشکن زدن اطلاعیه صادر می کنند بایستی در مورد ادعا و اطلاعیه خود پاسخگو باشند، وقتی که اخبار شب چهارشنبه سوری امسال رادنبال می کنیم با فاجعه ای دلخراش روبرو می شویم، مثل این خبر
حوادث چهارشنبه سوری دست کم چهار کشته و بیش از دوهزار مصدوم بر جای گذاشت.
پس می بینیم که مجاهدین از مرگ چهار هموطن و مصدوم شدن بیش ازدوهزار نفر چقدر خوشحال شدند که به جشن و پایکوبی پرداخته و با بی شرمی تمام خوشحالی خود را با صدور اطلاعیه نشان می دهند، البته مردم ایران از مجاهدین متنفر هستند و این را در دی ماه در اعتراضات خیابانی هم ثابت کردند که در درون مردم ایران مجاهدین جایی ندارند. مردم دلیر ایران از خیلی وقت پیش مهر باطل به پیشانی مجاهدین کوبیدند، پس جست و خیز میمون وار هیچ دردی از فلاکت های مجاهدین را که اکنون در معرض فروپاشی قرار دارد دوا نمی کند.

دیدار دو نماینده پولکی با مریم رجوی و بزرگنمائی آن از سوی فرقه رجوی

دیدار دو نماینده پولکی با مریم رجوی و بزرگنمائی آن از سوی فرقه رجوی

وبلاگ ادوارد
27/02/2018

ملاقات با نمایندگان جنگ طلب امریکائی آب در هاون کوبیدن است.
سالهاست که مجاهدین با خرج های کلان جنگ طلبان امریکائی را به اورسورواز می کشانند و با پرداخت پول های کلان از آنها می خواهند که انشاء نوشته شده فرقه را تحت پوش حمایت نمایندگان کنگره و در حمایت از مقاومتی که وجود ندارد بیان کنند.

یادمان باشد سازمان مجاهدین که تآسیس شد هدفش مبارزه با امپریالیسم جهانی به سرکردگی امریکا بود، حالا محمد حیف نژاد و دیگر بنیانگذاران سازمان مجاهدین ( روحشان شاد ) از اینکه مریم رجوی برای به دست آوردن قدرت دست در دست همان امپریالیسم در پی بنای یک حکومت دیکتاتور و سرسپرده امپریایستی در ایران است روزی هزار بار اینان را لعن و نفرین می کنند.

دو تن از جنگ طلبان امریکائی به نام های دینا روهرا باکر و دیگری مثلآ قاضی تد پو که قضاوتش با حمایت از فرقه زیر سؤال است با مریم رجوی در اورسورواز دیدار می کنند، خبر این دیدار هم تنها در دو خبرگزاری منعکس می شود، اسوشیتد پرس و ای یو ریپورتر، که البته مردم ایران با این خبرگزاری ها سرو کار ندارند، یعنی خبرگزاری هائی نیستند که مردم ایران روزانه به آن مراجعه کنند، خبرگزاری هائی که مردم ایران روزانه با آنان سروکار دارند این خبر را منتشر نکردند چون می دانند که میهمانان رجوی پولکی هستند، حتی بخش فارسی صدای امریکا از انعکاس خبر خوداری می کند چون می داند که به اعتبارش لطمه می خورد، اما سایت همبستگی فرقه مجاهدین تیتری را نتخاب کرده که نشان از بزرگنمائی بیش از حد دارد، گزارش رسانه های بین المللی از دیدار اعضای کنگره آمریکا با خانم مریم رجوی. این تیتر سایت فرقه برای خواننده این مفهوم را دارد که خبرگزاری ها و رسانه های بین المللی بسیاری مطلب را انعکاس داده اند، پس باید چیز مهمی باشد، اما وقتی سری به خبرگزاری هائی که عمومآ مراجعه می کنند می زنند خبری یافت نمی شود، پس معلوم می شود که مهم نیست چرند است و زپرتی.

مجاهدین این سیاست راهمیشه هم دنبال کرده اند، در دورانی هم که در اردوگاه اشرف بودیم اخبار را طوری منعکس می کردند که ما گمان می کردیم در سراسر خبرگزاری ها منعکس شده، بماند که در رسانه خودشان اخبار دروغی فراوانی را به خورد ما می دادند و نظرشان هم این بود و هست که تا مردم به صحت خبر پی ببرند فراموش شده.
بگذریم، در دیدار مریم رجوی با دو نماینده پولکی امریکا آنان از امریکا خواستتند تا نیروهای نظامی ایران را از منطقه بیرون کند، معلوم نیست چرا آقایان این در خواست را به خود کنگره و یا برای ترامپ ارسال نمی کنند که بایستی در دیدار با مریم رجوی بیان کنند، البته برای ما که در این فرقه سالیان قربانی بوده ایم واضع است که این بلغوریات انشاء فرقه است که دعوت شدگان برای درآمد بیشتر بایست نشخوار کنند در غیر اینصورت اگر موضعشان جدی بود موضوع را در جایش مطرح می کردند نه برای کسی که نه تنها کاره ای نیست بلکه در جامعه ایران هیچگونه پایگاه و جایگاهی ندارد و مردم ایران این فرقه را تروریست می شمارند.
فرقه رجوی هر قدر هم خود را به امریکا بمالد برایش آبی گرم نخواهد شد چون از نظر امریکائی ها این فرقه قاتل مستشاران امریکائی در دوران پهلوی است و اگر این نمایندگان سراغ فرقه را می گیرند بر همه روشن است که پای پول کلان در میان است و گر نه در این سالیان که شاهد برو بیای اینان به اورسورواز و حاضر شدن در سورچرانی ها و تعریف و تمجید از ریس جمهور مادام العمر هستیم بایستی حداقل کاری می کردند که این فرقه بتواند خود را سرپانگهدارد نه این که در سراشیپی سقوط قرار گیرد، این همه ریخت وپاش مجاهدین در این سالیان و لاس زدن های سیاسی با نمایندگان جنگ طلب امریکا حتی نتوانسته برای خانم رجوی یک ویزای امریکا دست وپا کند، جائی که بتواند رو در روی ارباب جدید سخن بگوید.

صد هزار بار بور شدید رجویهای دروغگو

صد هزار بار بور شدید رجویهای دروغگو

وبلاگ ادوارد
01/02/2018

رجوی در دوران اقتدار صدام، یعنی هنگامی که دارای قدرت در عراق بود، برای فریب افراد خود هر شش ماه یکبار رژیم را سرنگون می کرد و همسرش را روی تخت سلطنت می نشاند، این سناریو پس از تحمیل انقلاب ائدولوژیک مسخره با بندهای مسخره تر قدرت بیشتری گرفت، در همان دوره هم اطلاعیه های دروغی مجاهدین برای دلگرمی افراد ساده لو با مضامین مختلف صادر می شد تا سرنگونی رژیم در شش ماه آینده که رجوی مدعی بود را بهتر به افراد تحمیل کنند، بماند که هر شش ماه یکبار بور بور می شد.
البته ناگفته نماند که هروقت جناب رهبر ادعای سرنگونی در شش ماه آینده را می کرد، بودند افرادی در درون مناسبات که به ریش نداشته ایشان می خندیدند، اما به هر حال عده زیادی هم تفاسیر و تحلیل های آبکی ایشان را باور داشتند و به تن خود روغن پست و مقام در حکومت رجوی را می مالیدند، پس از در رفتن باد بادکنک قدرت رجوی، یعنی سرنگون شدن صدام و خلع سلاح ارتش پوشالی رجوی و غیبت جناب رهبر این سناریو تا حدودی فروکش کرد چرا که فرقه رجوی درگیر موضوعات دیگری در عراق بعد از صدام شد، اما پس از خروج خفتبارشان از عراق، برای شیره مالی بر سر اعضای دربند و اسیر در آلبانی باز هم دجالانه سراغ همان سناریوی سرنگونی رفتند تا با همان ترفند قبلی از ریزش بی سابقه نیرو در درون تشکیلات جلوگیری کنند، بایستی عرض کنم از روزی که پا به اردوگاه اشرف گذاشتم و تا زمانی که آنجا شاهد هر شش ماه سرنگونی رژیم توسط رجوی و دیگر تحلیل های ایشان بودم، نه تنها تحلیل سرنگونی که هیچکدام از تحلیل های رجوی به واقعیت تبدیل نشد، برای همین هم عده زیادی پس از هر نشستی به صحبت های ایشان که مانند باد…م…بود می خندیدند.
ادعای مبارزه با رژیم حاکم بر ایران توسط همین فرقه هنوز هم ادامه دارد، آنهم در آلبانی که سه چهار هزار کیلومتر از ایران فاصله دارد، باید پرسید کدام مبارزه؟ شما در این مدتی که در آلبانی هستید چه کاری به غیر از پرکردن جیب جنگ طلبان بازنشته مفتخور امریکایی انجام داده اید؟ یا به غیر از تشویق امریکا به حمله نظامی چه کرده اید؟
در اعتراضات اخیر هم در ایران یک بار دیگر فرقه رجوی بور شد، در تمامی شهرهایی که تظاهرات صورت گرفت کسی نامی از این فرقه نبرد، حتی در یک گوشه ای از تظاهرات، اما اینها با کمال روداری مهدی ابریشمچی را الم کردند تا خودشان را به اعتراضات بمالند، آخر کمی، ذره ای خجالت هم چیز خوبی است، شما در خارج از ایران چه می کنید اگر مبارز هستید؟ چرا در زمانی که جماعت در خیابان شعار می دادند در کنارشان حاضر نشدید؟ براستی کجای کار هستید؟ گمان دارید که در ایران انقلابی رخ می دهد و زیرپایتان فرش قرمز پهن خواهند کرد؟ نه مطمئن باشید اگر در درون ایران تعقییری رخ دهد، هر سیستمی هم که قدرت را در دست بگیرد شما و سران فرقه شما به دلیل پرونده سیاهتان مجرم شناخته خواهید شد، بگذریم، همین الان کجا هستید؟ جای مبارز در میدان مبارزه است نه در امنیت پلیس فرانسه و آلبانی، خانم رجوی اگر راست میگویید مهدی ابریشمچی را بفرستید در خیابان انقلاب کتش را از تن خارج کند و نوک چوبی بگیرد تا حداقل اعلام همبستگی با زنانی که شجاعانه این کار را کردند باشد، یا اگر ترس دستگیری و بازداشت داری لااقل در جمع همان محافظ های اروپائی خود روسریت را بردار تا به دنیا نشان دهد که با زنان ایران اعلام همبستگی میکنی، ای بابا جرآت همین را هم ندارید؟ پس همان بهتر که دکان و دستگاهتان را لاک و مهر کنید و کاری به مردم شریف این مرز و بوم نداشته باشید، مردم ایران خود می دانند که چه بایستی انجام دهند، خط و خطوط ضد انسانی خود را به خورد افراد خود بدید، از ما گفتن در ایران کسی برای شما تره خورد نمی کند.